تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۰۸۴

انسان با «باور» و «ارزش» زندگی می‌کند. اعتقاد و باور، شکل‌دهنده و محرک اصلی انسان برای زندگی دنیایی است، و ارزشها و هنجارها لحظات زندگی او را معنی می‌دهند و بسوی تقدس و پاکی فرا می‌خوانند.
هر مسلمانی به اصول و مبانی اسلام معتقد است و براساس این اعتقاد و باور تمام حرکات و سکنات خویش را تنظیم می‌نماید. او به خدا و معاد ایمان دارد و می‌داند که فرشتگان سخن و عمل و حرکتهای او را ضبط می‌کنند و او مسئول اعمال خویش است. او می‌داند روزی نتیجه کرده‌های خود را می‌بیند و آنگونه نیست که در دنیای خاکی برای هرکسی که هر عملی انجام می‌دهد پاداش و مجازاتی نباشد و رفتار و کردار بندگان حسابرسی نمی‌شود.
اعتقاد به قیامت و پاداش و مجازات و بهشت و دوزخ محرکه‌ای است برای تلاش و فعالیت انسان برای گرایش به ارزشها و پرهیز از ضدارزشها.
انسان معتقد به معاد، آفرینش را عبث و بیهوده نمی‌پندارد و اعمال نیکی که انجام می‌دهد بی‌ثمر و نتیجه نمی‌داند و از همین‌رو سرشار از امید و نشاط است و در انجام اعمال پسندیده کوشا، و در کسب صفات زیبای روحی و اخلاقی همچون صداقت و راستی و تواضع و فداکاری و اخلاص و خیرخواهی پرشور و فعال، و در اجتناب از رذایل اخلاقی همچون دروغ و ریا و تکبر و حسد و خودخواهی، مراقب و هوشیار است.
انسانهای مکتبی و مؤمن با داشتن اعتقادات اسلامی و بدنبال آن تمایل به ارزشهای متعالی و رفتار و اعمال نیک، در مسیر رشد و کمال معنوی و سلامت و سعادت دنیا و آخرت حرکت می‌کنند. اینان بندگانی هستند هم مورد علاقه خدا، و هم نافع و سودمند برای جامعه هرچه جامعه از این افراد بیشتر بهره‌مند گردد، راههای امنیت و آرامش و سعادت هموارتر می‌شود و زندگی اجتماعی با پاکی و قداست و صفا و مهر و صمیمیت طی می‌گردد. و هرچه جامعه انسانی از چنین افراد خالص و صادق کمتر بهره‌مند شود، بیشتر با مشکل مواجه می‌گردد و امنیت اجتماعی متزلزل و رشد معنوی مختل و راه رکود و اختلاف و درگیری و تشتت هموار می‌شود.
گروههای ملحد و محارب برای پیشبرد اهداف پلید خود مانعی چون اعتقادات اصیل و باورهای حرکت‌ساز و ارزشهای متعالی را فراروی خود دارند. بدیهی است تبلیغ و ترویج الحاد و بی‌ایمانی و اغتشاش و ناامنی و آشوب و اهدافی که بدنبال آن مورد نظر است، با اعتقادات اسلامی و پایبندی به اخلاق و رفتار و ارزشهای دینی در تضاد و تناقض می‌باشد. بنابراین برای نیل به هدفهای ضدالهی، مبارزه با اعتقادات و ارزشهای اسلامی امری طبیعی می‌نماید، از همین‌رو گروههای محارب از جمله گروهک تروریستی منافقین مبارزه با باورها و ارزشهای اصیل دینی را در رأس برنامه‌های خود قرار داده و سعی دارند هوادارانی نامعتقد و بی‌دین و نامقید پرورش دهند تا بدین وسیله برای انجام هر جنایتی آماده و مهیا باشند و مأموریت‌های قتل و انفجار را به خوبی و بدون ترس از مبدأ و معاد انجام دهند. این روش توسط گروههای ملحد مارکسیستی بدون هیچ تشریفات و زمینه‌سازی و انجام مراحل مختلف صورت می‌گیرد. زیرا ماهیت اصلی و اساسی گروههای مارکسیستی «الحاد» و نفی مبدأ و معاد است و هر عضو هوادار با پذیرش این مواضع آشکار فکری، عضویت در این گروهها را می‌پذیرد. لکن برای گروهکی چون سازمان منافقین این امر با زمینه‌سازی و طی مراحل مختلفی تحقق می‌یابد. زیرا این سازمان با آنکه ماهیت افکار و اندیشه‌های مارکسیستی دارد، در ظاهر ادعای اسلامیت می‌کند و چنانکه پیش از این اشاره کردیم، اعتقاد به تعالیم اسلام را پوششی برای فریب و جذب جوانان ناآگاه قرار داده و به همین روش بسیاری از آنان را با نام اسلام جذب نموده و به الحاد و بی‌دینی و بدنبال آن جنایت سوق داده است. بنابراین سازمان منافقین برای تخلیه افراد هوادار از باورها و ارزشهای متعالی نیاز به زمینه‌سازی‌های اولیه و تدریجی داشت و این عمل را از آغاز عضوگیری شروع نمود و تا مرحله‌های بعدی به خوبی انجام داد و سرانجام توانست هر یک از اعضای خود را بصورت عنصری بی دین و بی انگیزه بپرورد و در مقابل مردم قرار دهد.
توجه به فرازهایی از اعترافات ناصح‌پور به خوبی نشان میدهد که یک جوان پرشور مسلمان که به انگیزه فعالیت‌های اسلامی و انقلابی به یک سازمان به ظاهر اسلامی می‌پیوندد چگونه آرام‌آرام از باورها و ارزشها و خصلتهای نیک اسلامی و انسانی تخلیه می‌شود:
«مسئول ما که یکی از کارهایش حل مسائل خانوادگی بچه‌ها بوده است و آن هم به جمعبندی از تجربیات بدست آمده تا آن مدت، راههای مختلف دروغ گفتن که بعنوان محمل مطرح می‌شد را به من نشان می‌داد... مسأله دیگر که یاد گرفتن آن واجب بود، مسئله توجیه کردن و زیر بار حرف راست نرفتن است که آن را هم سازمان و تشکیلات به خوبی یاد می‌داد... سرقت هر چیز که سازمان لازم داشت آزاد بود. سرقت و دزدی و خیانت هم مراحل رشد داشت که یکی از خصوصیات یک تروریست بود که باید کسب کند. اولین قدمهای آن وسایل کوچک و ریز و (به ظاهر) بی‌اهمیت بود تا دست نیروها برای سرقتهای بزرگتر در آینده باز شود. اولین درس دزدی را از مسئولم موقعی یاد گرفتم که به خانه یکی از افراد تیم جهت انجام نشست تشکیلاتی رفته بودیم... هرچیز را بعنوان اینکه لازم داریم تا مبارزه پیش برود می‌دزدیدم، تا نام به ظاهر زیبای مصادره انقلابی درون تشکیلات به خود گرفت و علناً دزدی و سرقت برای نیروها توسط مسئولین آزاد اعلام شد که سرانجام رشد آن به سرقتهای بزرگ می‌رسید و در نهایت به سرقت همراه با قتل می‌رسد که خود داشته‌ام...
بعد از اینکه نام مصادره انقلابی بر روی این سرقتها گذاشته شد علنی‌تر و وسیعتر مثل همه افراد تشکیلاتی در آن نقش داشتم که نمونه بسیار است. اکثر احتیاجاتمان از همین راه تأمین می‌شد. دزدی و خیانت در تمام ابعاد آن وجود داشت و تنها به وسائل و امکانات خلاصه نمی‌شد که با توجه به نمونه‌ها خود ابعاد گسترده آن را مشاهده و حساب کنید: سرقت مایحتاج از خانه‌های خود و فامیل، سرقت کوپن بنزین و خواربار، سرقت مدارک و اسناد دولتی و غیردولتی، سرقت پول و...» (24)
زمینه‌سازی‌های شیطانی سازمان منافقین کار را به آنجا منتهی می‌کرد که اعضاء و هواداران از اعتقادهای مذهبی و گرایش به ارزشهای اخلاقی و رفتاری بطور کامل تخلیه شوند و بندگی برای سازمان و اطلاعات از تشکیلات را بجای بندگی برای خدا و اطاعت از دستورات او قرار دهند! همچنین تقوا و پاکی و پرهیز از گناه را رها سازند و همه چیز را در اطاعت و فرمانبری‌های کورکورانه و ناآگاهانه از سازمان خلاصه کنند. به اعتراف عضو نادم و تروریست منافقین توجه کنید:
«... به خوبی برایم روشن شد که ارزش و ملاک و معیار در سازمان همان فعالیت کردن بیشتر و نیرو گذاشتن است و من هم که کمبود داشتم و نیاز داشتم بنابراین سعی و کوششم در این بود که به هر طریق انرژی لازم را بگذارم. این مطلب هم به خوبی نشان میدهد که ملاک و معیار ارزش فرد در تشکیلات در مجموع مقدار انرژی‌ای است که می‌گذارد و کاری به مسئله میزان شناخت از ایدئولوژی و میزان تقوا ندارد. این مسئله باز برمی‌گردد به چهارچوب کلی سازمان و دید آن نسبت به انسان که ماهیت اصلی ایدئولوژی سازمانی ملاک ارزش انسان میزان بندگی به خدا نیست، بلکه میزان بندگی به تشکیلات است. میزان تقوا نیست، بلکه میزان اطاعت کور تشکیلاتی است، میزان شناخت و آگاهی نیست، بلکه پیروی کامل از مسئول است. کسی رشد می‌کرد که بیشتر کار کند و بیشتر اطاعت داشته باشد، همین.» (25)
طبیعی است که با تخلیه هواداران از باورها و ارزشهای الهی و اسلامی و جایگزینی سازمان و سران تشکیلات بجای تعبد و تقید در برابر خدا و دستورات اسلام، آنچه از عناصر مفلوک و ناآگاه این فرقه تروریستی باقی می‌ماند، جز «بی‌دینی» یعنی رهایی کامل از همه ضوابط و معیارهایی که از فساد و پلیدی و قتل و جنایت منع می‌کند، نیست و در چنین شرایطی انجام هر فعل حرام و نامشروع آزاد است، که آدمکشی یکی از آنهاست.