حربهها و شیوههای «تروریستپروری» منافقین
8- بستن راههای بازگشت
منافقین با بکارگیری حربههای شیطانی خود به مرور درها را یکی پس از دیگری پشت سر اعضاء و هواداران میبستند، تا جایی که دیگر هیچ راهی برای بازگشت آنان باقی نمیگذاشتند و با القائات خود آنان را در برابر یک عمل انجام شده قرار میدادند و تنها یک راه را برای هر عضو و هوادار قابل تصور میدانستند و آن عبارت بود از: ادامۀ جنایت.
نقشههای منافقین از مراحل اولیه عضوگیری، شرکت در تظاهرات مخالف نظام اسلامی، ایجاد درگیری بین هواداران و پاسداران، ایجاد آشوب و بلواهای ساختگی، فروش نشریه، نشستهای تشکیلاتی و تشکیل خانههای تیمی، برای هدف نهایی یعنی رویارویی و مقابله نظامی با انقلاب صورت میپذیرفت.
هواداران فریبخورده منافقین با عنوان و نام «میلیشیا» به همین منظور سازماندهی شدند و آموزشهای مختلف نظامی و بکارگیری سلاحهای مختلف و آشنایی با مواد منفجره و نحوه انفجارها به قصد تحقق همین هدف نهایی انجام میگرفت.
هرکدام از این مراحل، دری بود که پشت سر هواداران بسته میشد و آنان را در حصارهای محکمی اسیر میساخت. نقطه اوج و آخرین مرحله که به منظور مسدود ساختن کامل راه بازگشت صورت میپذیرفت، شروع اولین عملیات تروریستی هر عضو و به قتل رساندن یکی از مخالفین بود. در چنین شرایطی به اعضای تروریست القاء میکردند که یک راه برایتان باقی است، و آن «ماندن» و «کشتن»!
عضو تروریست منافقین که خود عامل ترورهای زیادی بوده است چنین میگوید: «یکی دیگر از شیوههای پرورش تروریست و کشاندن افراد به آن، بستن راه بازگشت بوده است، که فرد فقط یک راه جلوی پایش بود و آن ادامه جنایت... بعد از کشاندن افراد به خانه تیمی است که تمام راهها بسته میشود. میگویند تنها یک راه باقی مانده... و آن تنها در ادامه فعالیت است و در حال حاضر تنها در عملیات است. فرد دیگر هیچ راهی را پیدا نمیکند. میبیند این همه راه را آمده و همه مسائل را پشت سر گذاشته است، حالا تنها با عملیات است که زندگی ادامه دارد. یک دفعه میبیند بعد از یکسری شعر و شعارها مسئولش آمد و اسلحه در دستش گذاشت، بدون اینکه خود به ریشه و علت اصلی آن آگاه باشد، فقط سازمان هرچه گفته همان است، و بعد هم که دست به جنایت میزند. فرد بعد از انجام اولین عملیات خود بطور کامل راه را به روی خود بسته میبیند. اگر تا قبل از آن یک درصد کمی احتمال برگشت را میداد، حالا دیگر واقعاً هیچ راه برگشتی برای خود نمیبیند و این هم در اثر همان تبلیغات و خطوط و رهنمودهای سازمانی است که اجازۀ فکر کردن را از همه میگیرد.(26)
سازمان منافقین با ترفندها و حیلههای شیطانی خود جوانان ناآگاه را به مرور به این بنبست دردناک میرساند و پس از بهرهبرداریهای نامشروع و ضدانسانی در مراحل مختلف فعالیتهای خیانتبار خود، در نهایت اندیشه و باور استمرار ترور و جنایت را در ذهن علیل و درمانده آنان القاء میکرد و بطور خودکار به انجام آدمکشی ترغیب و متمایلشان میساخت.
این سازمان مخوف و جهنمی در اوج خباثت و پلیدی در این مراحل پایانی که پیامآور مرگ انسانیت اعضاء و هواداران فریبخورده بود، باز هم ادعای رأفت و دلسوزی میکند و تشکیلات شیطانی خویش را حامی و دوستدار واقعی و راستین هواداران معرفی مینماید و با مطرح کردن این شعار فریبنده که «تشکیلات، مادر شماست»، آنان را در ادامه قتل و جنایت تشویق و ترغیب میکند.
عنصر فریبخورده و نادم منافقین درباره این القائات شیطانی چنین میگوید: «من خودم بعد از اولین کارم وقتی مسئول بالاترم مشغول صحبت کردن شد میگفت اگر شما را الآن دستگیر کنند به بدترین وجه شکنجهات میکنند، پس تو هم باید به بدترین وجهی با آنها رفتار کنی... میگفتند سازمان برای شما به منزله مادر است و تنها اوست که میتواند از شما بخوبی مواظبت و مراقبت بکند. مادر شما، تشکیلات است! و به این صورت افراد تشکیلاتی سازمان اصلاً راهی برای بازگشت پیدا نمیکنند، بطور مکانیکی به این راه کشیده میشوند، بطوری که خودشان هم نمیفهمند، که اینها تماماً بر طبق خطوط و رهنمودهای سازمان است... راه سومی پیش رویت نمیدیدی، در صورتی که همیشه راه سوم باز بوده. فقط منافقین با شعر و شعارهایشان در ظاهر راه سوم را بسته و دشوار کرده بودند، در صورتی که باز بوده و فقط کافی بود که کسی از آن جو تبلیغاتی منافقین خارج شود» (27)
بدین ترتیب سازمان مخوف منافقین پس از وارد کردن افراد به خانههای تیمی و کشاندن آنان به اولین ترور، با تبلیغات و خطوط شیطانی خود به القای این باور که راهها همه بسته است و باید بکشی تا زنده بمانی، فریبخوردگان جوان را در حصارهایی که از مدتها قبل برایشان آماده کرده بود، زندانی میکند و به قتل و غارت و انفجار ترغیب مینماید.
این حرکات جنایتکارانه، سرنوشت کسانی است که با پای خود در دام منافقین گرفتار آمدند و ناآگاهانه در مسیری گام نهادند که جز تباهی به ارمغان نیاورد و هر عضو انساننمایی را بصورت مهرهای در دست سران جنایتکار این فرقه تروریستی به چرخش و حرکت درآورد.
تعمق در مراحل مختلف فعالیتهای سازمان منافقین و دقت در حربهها و شیوههای تروریستپروری این گروه مخوف و اعترافات تکاندهنده کسانی که این راه را رفته و به بنبست رسیده و نادم و پشیمان گشتهاند، بهترین درسهای بیداری و آگاهی برای جوانان پاک و صادقی است که با نیروی تعقل و تفکر در این رویدادهای وحشتناک و تجربههای تلخ و دردناک تاریخ مینگرند.