تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۱۸۱

سیروس محمودیان
 اکبر هاشمی‌رفسنجانی ‌بهرمانی، امام جمعه موقت تهران بیش از آنکه یک چهره فقهی– دینی باشد چهره‌ای کاملا سیاسی به‌شمار می‌رود. او در دوران مبارزه با رژیم ستمشاهی ارتباطات تنگاتنگ سیاسی با گروه‌های مختلف داشت که اتفاقا هیچ همخوانی ایدئولوژیکی با یکدیگر نداشتند که از آن جمله می‌توان به گروه‌های مذهبی و گروهک تروریستی منافقین بویژه ارتباط خاص با سران نهضت آزادی اشاره کرد.
در 22دی و به قولی 26 دی‌ماه 1357طی فرمانی از سوی حضرت امام(ره)، هاشمی‌رفسنجانی همراه شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر و آیت‌الله موسوی‌اردبیلی به‌عنوان اعضای هسته اولیه شورای انقلاب منصوب می‌شوند. حضرت امام(ره) در بخشی از فرمان خویش دستور می‌دهند: «... به موجب حق شرعی و بر اساس رای اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده‌است در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد باصلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتا تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد.
اعضای این شورا در نخستین‌ فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده ‌است از آن جمله ماموریت دارد تا شرایط تاسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد». نگاهی گذرا بر فهرست نهایی شورای انقلاب و ملاحظه اسامی خاصی از قبیل مهدی بازرگان، احمد صدرحاج‌سیدجوادی، یدالله سحابی، عزت‌الله سحابی، صادق قطب‌زاده، ابوالحسن بنی‌صدر، ابراهیم یزدی، حسینعلی منتظری، علی‌اکبر معین‌فر و حبیب‌الله پیمان موید این حقیقت تلخ است که در بخش دوم تکمیل فهرست شورای انقلاب که باید با صلاحدید هسته اولیه شورای انقلاب اسلامی صورت می‌گرفت به تدریج با اضافه شدن نام سران و عناصر وابسته به جریان نهضت آزادی به فهرست این شورا، اکثریت لیبرال جای پای خود را در شورای انقلاب مستحکم کرده و مجموعا این طیف وابسته به غرب با تفکرات انحرافی خویش سعی در منحرف کردن انقلاب اسلامی از آرمان‌های الهی‌اش را داشتند که با هوشیاری امام خمینی(ره) و به لطف تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) عناصر یادشده عموما رسوا و از میدان به در می‌شوند.
حضور اکثریتی سران نهضت منحله آزادی در شورای انقلاب می‌تواند مرهون الطاف کریمانه هاشمی‌رفسنجانی باشد که شاید انتشار غیرمغرضانه خاطرات آن مقطع رفسنجانی بتواند با بازتاباندن نور حقیقت به جعبه سیاه اتفاقات آن سال‌های حساس به رونمایی از حقایق سیاسی تاریخ اوایل پیروزی انقلاب اسلامی کمک شایان توجهی کند. به هر حال کاملا ملموس و قابل استنباط است که اکبر هاشمی‌رفسنجانی در تشکیل دولت موقت، فراهم کردن زمینه نخست‌وزیری مهدی بازرگان و انتصاب شیخ ساده‌لوح حسینعلی منتظری به قائم مقامی رهبری با وجود عدم رضایت قلبی امام خمینی(ره) و وزیر شدن و همچنین نخست‌وزیری میرحسین موسوی با میدانداری بهزاد نبوی نقش بسیار کلیدی داشته است.
رفسنجانی که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مسؤولیت‌های خطیری از قبیل سرپرستی وزارت کشور، نمایندگی مجلس، ریاست مجلس شورای اسلامی، عضو موسس دانشگاه آزاد اسلامی و عضویت در شورای 3 نفره ریاست‌جمهوری پس از انفجار دفتر نخست‌وزیری، جانشینی فرماندهی کل قوا در امور جنگ و سخنگویی شورایعالی دفاع را در کارنامه اجرایی خویش دارد به دلیل شهادت زودهنگام جمع کثیری از چهره‌های بارز و مورد وثوق حضرت امام(ره) به دست ناپاک منافقین تروریست در اغلب حوادث آن سال‌ها نقش مهمی برای خویش قائل است. البته نباید فراموش کرد که اکبر رفسنجانی همراه برادرزاده‌اش علی هاشمی‌رفسنجانی در ماجرای سفر مخفیانه مک‌فارلین، رئیس وقت شورای امنیت ملی آمریکا به ایران و شکل‌گیری رسوایی ایران‌گیت نقش اول را داشته است.
از سوی دیگر بر اساس حرف و حدیث‌های اعتراض‌گونه متعددی که در میان فرماندهان ارشد وقت جنگ به وفور مطرح است، هاشمی‌رفسنجانی همراه میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت نقش بی‌بدیلی در تحمیل قطعنامه 598 که حضرت امام(ره) پذیرش آن را به سرکشیدن جام زهر تعبیر می‌کنند برعهده داشته است. علاوه بر آن عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، نیابت و ریاست مجلس خبرگان از دیگر مسؤولیت‌های مهم او در طول 3 دهه گذشته به حساب می‌آید.
علاوه بر این مسؤولیت‌ها، هاشمی‌رفسنجانی در مقطع بسیار سرنوشت‌ساز پس از پایان جنگ 8 ساله تحمیلی و در دوران راهبردی بازسازی کشور از ۱۲مرداد ۱۳۶۸ تا ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ به مدت 8 سال در کسوت رئیس قوه مجریه با تشکیل دولت سازندگی به ایفای نقش در مسند ریاست‌جمهوری پرداخته است که عملا در پی حاکم‌سازی تکنوکرات‌ها بر مقدرات کشور با شعار غیرآرمانی«اولویت استراتژیک تخصص بر تعهد» در بخش‌های کلان سیاسی– اقتصادی و فرهنگی تبعات بی‌شماری را دامنگیر کشور کرده و در واقع دولت پرمساله اصلاحات محصول نهایی عملکرد وی و تکنوکرات‌های لیبرال‌مسلک است و به هر شکل او هم‌اکنون با وجود حاشیه‌های بی‌شمار سیاسی که اطرافیان وی بویژه فرزندانش برای او به وجود آورده‌اند ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز برعهده دارد. در واقع او هرگاه قافیه سیاسی را بر خود و اطرافیانش تنگ می‌بیند با ادبیات تهدیدگونه و به بهانه خستگی سیاسی سخن از استعفا از تنها مقام رسمی خود به میان می‌کشد.
شاید بازخوانی بیوگرافی شخصی هاشمی‌رفسنجانی در مقطع کنونی بتواند بخشی از علل رفتارهای رمزگونه هاشمی را برملا کند. اکبر هاشمی به‌شماره سجلی 380 صادره از رفسنجان در 3 شهریور 1313 در روستای نوق بهرمان رفسنجان از توابع استان کرمان در خانواده‌ای پرجمعیت و کشاورز به دنیا آمده است. او فرزند علی هاشمی‌بهرمانی است که با وجود سید نبودن به خاطر نام پدرش که هاشم بوده در سال 1297 همزمان با شناسنامه‌دار شدن ایرانی‌ها فامیل هاشمی را برای خود انتخاب می‌کند. علی هاشمی به دلیل داشتن اندکی سواد در روستا به میرزاعلی اشتهار داشته و مادر ایشان ماه‌بی‌بی صفریان که بی‌سواد بوده همانند دیگر زنان روستا در امور کشاورزی به خانواده کمک می‌رسانده و گاهگاهی هم به خاطر آشنایی با خواص طبی گیاهان به مداوای بیماران روستا و خانواده خویش می‌پرداخته است.
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و طبق اسناد موجود ساواک حتی پیش‌تر از آن نیز درباره ثروت هنگفت اکبر هاشمی‌رفسنجانی شایعات مختلفی بر سر زبان‌ها بوده که او در مقاطع مختلف و متناسب با شرایط شغلی‌اش پاسخ‌های کاملا متناقضی به شایعات یادشده داده است.کاملا روشن است که در مقاطع مختلف اکبر هاشمی‌رفسنجانی در معرفی خانواده پدری و وضعیت مالی ایشان از 2 ادبیات کاملا متفاوت و متناقض استفاده کرده است.
هاشمی‌رفسنجانی در اواخر دهه 50 در خاطره‌ای که در کتاب «انقلاب و پیروزی» به چاپ رسیده در پاسخ به شایعاتی که در جامعه درباره میزان سرمایه و باغات پسته به ارث رسیده از پدرش مطرح بوده است با قاطعیت ضمن رد همه شایعات یادشده می‌گوید: «اینها همه‌اش دروغ است. پدر من یک روحانی بود و یک کشاورزی خیلی محدود و مختصری که به زحمت زندگی خود و فرزندانش را اداره می‌کرد، داشت». اگرچه لازم به اشاره است که با وجود اصرار رفسنجانی بر روحانی بودن پدر، میرزاعلی هیچگاه از منظر منصب علمی- اجتماعی روحانی محسوب نمی‌شود و او تنها دارای اندک سواد حوزوی بوده است که با اغماض از این عنوان اهدایی هاشمی‌رفسنجانی به پدرش، او در مصاحبه‌ای که در فروردین 1360 با مجله شاهد انجام می‌دهد درباره وضع خانوادگی و دوران کودکی‌اش بیان می‌دارد که او و خانواده‌اش جزو طبقه مستضعف هستند و حرف و حدیث‌های منتشره درباره وضع مرفه خانواده وی شایعه‌ای بیش نیست و البته کمی بعدتر با جدی شدن شایعات عجیب درباره مناسبات مالی او با برخی‌ها! او در 7 خرداد 1360 دوباره در مصاحبه با نشریه شاهد می‌گوید: «من در یک روستای دورافتاده در یکی از بخش‌های رفسنجان به نام نوق که اسم آن دهستان است در 1313 متولد شدم. پدرم کشاورزی همانند خرده‌مالکان بود که با مقداری زمین و آب و 2 الی 3 کارگر(برزگر) یک زندگی متوسط یا کمتر از متوسط را می‌گذراند».
اما بعدها که اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌بهرمانی با طرح شعار غیرآرمانی «مانور تجمل» در خطبه نماز جمعه سنگ بنای مدیریت اشرافی را در کشور بنیان می‌نهد بنا به دلایل بسیار روشنی در گفتاری کاملا متناقض با خاطرات پیشینش اصرار عجیبی می‌کند تا به همه بقبولاند در گذشته‌ای نه‌چندان دور خانواده پدری ایشان از وضع مالی بسیار خوبی برخوردار بوده و در واقع جزو ملاکان بزرگ و زمینداران منطقه رفسنجان محسوب می‌شدند و حتی در دوران پیش از انقلاب اسلامی در منزل شخصی او 2 مستخدم! همزمان مشغول انجام کارهای روزانه منزل بوده است.
چنانچه داشتن 2 مستخدم برای انجام کارهای منزل هاشمی صحت داشته باشد باید گفت با وجود اینکه فی نفسه داشتن مستخدم در منزل امر قبیحی نیست اما در شرایطی که خانواده‌های اغلب زندانیان سیاسی دوران ستمشاهی در بدترین شرایط معیشتی– اقتصادی بسر می‌بردند و گاه با کمک مالی دیگران، سهم مبارک امام و حتی صدقه افراد خیر گذران امور می‌کردند به‌طور طبیعی کمک‌رسانی به خانواده‌های زندانیان از سوی رهبران نهضت به عنوان یک تکلیف انقلابی از نان شب هم واجب‌تر بوده و اساسا استخدام 2 مستخدم برای انجام امور عادی یک خانواده معمولی انقلابی در آن شرایط از جمله تعارضات موجود در زندگی اکبر رفسنجانی محسوب می‌شود که در صورت صحت داشتن آن ضرورت بازخوانی منش سیاسی رفسنجانی را دوچندان می‌نماید.
اکبر هاشمی‌رفسنجانی در اواسط دهه 80 و در اوج هجمه اجتماعی– سیاسی به مطالب مطروحه درباره علاقه خاندان هاشمی‌رفسنجانی به ثروت‌اندوزی یا دست داشتن برخی افراد خانواده در مفاسد اقتصادی ناچار در معرفی خانواده پدری خود با ادبیات شبه‌خودستایی می‌گوید: «از اخلاقیات جالب ایشان [پدرم] این بود که معمولا زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ یا مزرعه می‌رفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را می‌پذیرفتند و به هریک از آنها چیزی می‌دادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت. اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق از جلگه‌های رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است. مادرم علاوه بر خانه‌داری در امور زندگی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بی‌سواد بود اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود چنانکه هنوز هم گاهی از همان تجربه‌ها استفاده می‌کنیم. خانواده ما ترکیبی از 5 برادر و 4 خواهر است».
اما شواهد و قرائن موجود حاکی از آن است که پدر ایشان تنها دارای یک منزل مسکونی کوچک روستایی، زمین کشاورزی و باغ کوچک پسته بوده که هزینه یومیه خانواده پرجمعیت 11 نفره‌شان را از محصولات آن به سختی تامین می‌کرده است. طبیعی است که در مقطع یادشده تنها اربابان ظالم مناطق روستایی که جزو عمال رضاشاه پهلوی بودند دارای املاک وسیع بودند و قطع یقین میرزاعلی به هیچ‌وجه نمی‌توانسته دارای زمین‌های آنچنانی باشد که بتواند در تمام فصول سال پذیرای تعداد زیادی از نیازمندان باشد.
از سوی دیگر اعتراف ضمنی رفسنجانی به کمک کردن ماه بی‌بی به همسرش مرحوم میرزاعلی روی زمین‌های کشاورزی نیز موید نظر یادشده است. مهدی هاشمی‌رفسنجانی که در بحبوحه اعترافات تکان‌دهنده جمعی از سازمان‌دهندگان اصلی دستگیر شده فتنه 88 مانند حمزه کرمی درباره سوءاستفاده کلانش از اموال دولتی به بهانه سرکشی به امورات دانشگاه آزاد از کشور خارج شده و در لندن! بسر می‌برد و تاکنون با وجود احضار رسمی دستگاه قضایی برای فرار از پاسخگویی به اتهامات بی‌شمار سیاسی– اقتصادی‌اش از بازگشت به کشور خودداری کرده، هنگام روبه‌رو شدن با سوالات بی‌شمار درباره ثروت خاندان هاشمی و محل تامین هزینه‌های کلان سفرهای متعدد خارجی‌شان و «تشکیل مافیای نفتی» و «ماجرای غمبار استات‌اویل» مدعی می‌شود اکبر هاشمی‌رفسنجانی از زمان طاغوت ملاک بوده و از قدیم‌الایام آنان جزو طبقات مرفه و برخوردار جامعه بوده‌اند.
مهدی هاشمی در 12 مرداد 1384 یک روز پس از برگزاری مراسم تحلیف رئیس‌جمهور منتخب مردم محمود احمدی‌نژاد و در جریان کناره‌گیری تاکتیکی از مدیرعاملی سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت در این باره با لحن منتداری خطاب به ملت ایران بیان می‌دارد: «ثروت خانواده ما بعد از انقلاب کاهش یافته است. ما چیزی برای پنهان کردن نداریم. پدرم قبل از انقلاب 300-200 قطعه زمین در قم داشت که الان از آن 20 قطعه مانده است». برخلاف این ادعای غیرقابل مسموع مهدی هاشمی باید گفت اکبر هاشمی‌رفسنجانی در دوران مبارزه با رژیم طاغوت هیچگاه دارای ثروت شخصی آنچنانی نبوده است و چنانچه ادعای مهدی رفسنجانی درباره زمینداری پدرش در دوران طاغوت صحت داشته باشد باید گفت به استناد اسناد متقن تاریخی ثروت او در سایه کمک‌های دریافتی برای پیشبرد انقلاب اسلامی به دست آمده از اموال وقفی اشخاص دوستدار انقلاب اسلامی بوده است.
غیر قابل انکار است که اکبر هاشمی‌رفسنجانی تا اواخر دهه 40 یک زندگی کاملا معمولی طلبه‌ای داشته که برای گذران زندگی مجبور به اجاره زمین وقفی از ابوالفضل تولیت بوده است. طبیعی است چنانچه او دارای دارایی آنچنانی بوده باشد هرگز اقدام به اجاره زمین 250 متری از اشخاص دیگر نمی‌‌کرد. اکبر هاشمی‌رفسنجانی در صفحه 175جلد نخست کتاب دوران مبارزه درباره بیان چگونگی آشنایی‌اش با «مصباح‌التولیه» می‌گوید: «با ابوالفضل تولیت هم کم‌کم در جریان مبارزه و سربازی و روابط سیاسی که ضمن آن پیش آمد، آشنا شده بودم. یک قطعه زمین 225 یا 250 متری از زمین‌های موقوفه ایشان را اجاره کردم...». به هر حال جست‌وجو‌ی میدانی برای رسیدن به یک پاسخ منطقی درباره این پرسش کلیدی که یک طلبه روستایی تازه‌وارد به قم که حتی فاقد یک منزل مسکونی بوده و در خانه استیجاری بسر می‌برده است و در دهه 40 برای گذران زندگی یک قطعه زمین 250 متری موقوفه حرم حضرت معصومه(ع) را اجاره می‌کند، چگونه به‌طور ناگهانی در عرض چند سال صاحب 300 قطعه زمین و املاک متعددی می‌شود، ما را به ماجرای وقف اموال قابل توجه سیدابوالفضل تولیت یا همان مصباح‌التولیه رهنمون می‌کند که به دلیل اهمیت موضوع و لزوم شناخت ابعاد شخصیتی رفسنجانی مفصلا به آن پرداخته می‌شود.