تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۲۳۰
هاشمی و آرمان

مصطفی تنها
ورود آقای هاشمی به صحنه مبارزات انتخاباتی را به لحاظ چالشی که در صفوف اصلاح‌طلبان ایجاد کرده است می‌توان یکی از موفق‌ترین عملیات سیاسی جناح راست دانست. این اقدام شکاف‌هایی جدی در جبهه اصلاح‌طلبان ایجاد کرده است اما باید اذعان داشت که جایگزینی چنین برنامه‌های سیاسی و رقابت منصفانه براساس رعایت قواعد بازی در نظام پارلمانتاریستی، با اقدامات خشن و وحشت‌آفرین بر مبنای تئوری «نصربالرعب» پیشرفتی اساسی در گسترش فرهنگ جامعه مدنیست. در پیش گرفتن این سیاست انتخاباتی توسط جریان راست، مبین آن است که طیف‌هایی از محافظه‌کاران نیز از موهبت توسعه سیاسی تدریجا برخوردار می‌گردند. ولی می‌توان پیش‌بینی کرد که توفیق این مانور سیاسی در آینده به گسترش چالش‌های درونی محافظه‌کاران انجامیده و جدایی بیشتر راست افراطی از طیف‌های متعادل‌تر جناح راست را تسریع کند.
اما این پیشروی سیاسی جناح راست سرآغاز مباحثاتی در جبهه اصلاح‌طلبان است که حاصل آن بی‌گمان خود می‌تواند شفاف‌سازی بیشتر صف‌بندی‌های درونی این جبهه را به دنبال داشته باشد. صف‌بندی درونی جبهه اصلاح‌طلبان واقعیت قابل کتمانی نیست و نمی‌توان به آن سرپوش گذاشت و ائتلاف عملی نیز بدون برخوردهای فکری و بحث و گفت‌وگوی شفاف وحدتی صوری و توخالی است که با بروز این مشکلات جدی در روند توسعه سیاسی از هم خواهد پاشید.
اینک کشاندن هاشمی رفسنجانی به زیر نورافکن‌های صحنه مبارزات انتخاباتی توسط جناح راست. ائتلاف اصلاح‌طلبان را در مقابل این سوال قرار داده است که نقش متقابل اصلاح‌طلبان در این بازی سیاسی چیست؟ آیا می‌بایست از نگرانی ایجاد تفرقه در صفوف خویش، سپر اندازند و اجازه دهند تا هاشمی به قول خود به عنوان لنگر تعادل با حضور مؤثرتر در صحنه قدرت قانونی و قبضه قوه مقننه و شورای داوری تشخیص مصلحت نظام به مهار توسعه سیاسی پردازد.
بی‌گمان نتیجه قطعی این واقعه چیزی جز خدایی جنبش اطلاح‌طلب از پایه‌ها و حمایت مردمی و محصور کردن چالش‌ها و مباحثات آن به چالش‌ها و مباحثات حول میزگرد اصحاب قدرت به دنبال نخواهد داشت که سرنوشت این مجادلات عدم شفافیت و بده بستان‌های پشت پرده است.
در واقع تعیین موقعیت و تبیین نقش و وظایف نیروهای اصلاح‌طلب بستگی به ارزیابی از روند اصلاحات و الزامات بقاء این روند و توسعه آن، و نقش متقابل مردم و حاکمیت در روند اصلاحات دارد.
صرفنظر از برخوردهای هیجانی و عاطفی اطرافیان و خویشاوندان آقای هاشمی در کادر رهبری حزب کارگزاران سازندگی، واکنش‌هایی که تاکنون روشنفکران اصلاح‌طلب در مجادلات و مباحث قلمی خویش نشان داده‌اند را می‌توان بر بستر دو نگرش جمع‌بندی کرد.
الف. گروهی از روشنفکران اصلاح‌طلب ورود هاشمی به مبارزات قانونی برای کسب موقعیت ویژه قانونی دریافت قدرت سیاسی را فرصتی تلقی کرده‌اند تا زوایای تاریک و پنهان رویدادهای سالیان گذشته و نقش هاشمی در آن را روشن کرده و به نقد و بررسی عملکردهای وی به خصوص در سال‌های ریاست جمهوری هشت ساله‌اش پردازند. بدون آن‌که نگران واکنش‌های ناشکیبای اطرافیان او در جبهه دوم خرداد باشند.
از نظر این گروه، حفظ ارتباط شفاف با پایه‌های مردمی جنبش دوم خرداد بر ائتلاف‌ها و بده‌بستان‌هایی برای حفظ ائتلاف رجحان دارد. در واقع می‌توان گفت که از نظر این جریان، کسب هژمونی و اقتدار در ساختار قدرت حکومتی، در شرایط کنونی کشور، تنها هنگامی مؤثر و کارساز است که با توسعه فرهنگ سیاسی و حضور سازمان یافته اقشار مختلف مردم در حیات اجتماعی بر محور خواست تعمیق اصلاحات توأم باشد. از این منظر موتور محرک اصلاحات نه قدرت حکومتی، که اراده و خواست عمومی است. برپایه این دیدگاه نقد عملکرد هاشمی و سازمان دادن بحث‌های فراگیر پیرامون ضوابط و معیارهای توسعه سیاسی و ارزیابی میزان پایبندی همه جریان‌های سیاسی و از آن جمله هاشمی رفسنجانی و جریان سیاسی وابسته به وی، به خواسته‌های مرحله‌ای و درازمدت جنبش اصلاحات در شرایط کنونی به تعمیق روند اصلاحات کمک بیشتری می‌کند تا کسب اقتدار و ساختار حکومتی به هر قیمت.
اگر به این نکته توجه شود که نقد عملکرد هر کس و هر جریان سیاسی در جامعه مدنی به معنای تحقیر و تخفیف نیست و طراحی آینده تنها با نقدی جدی، مسئولانه و بدون تعارف و مجامله گذشته امکان‌پذیر است، میزان شکیبایی با ناشکیبایی هر جریان سیاسی در قبال عملکرد خویش را می‌توان اصلی‌ترین معیار و شاخص پای‌بندی بر موازین جامعه مدنی و توسعه سیاسی دانست.
آقای هاشمی، بستگان و هواداران وی ایشان را به نوعی پدرخوانده اصلاحات و دوم خرداد می‌دانند. در این صورت چرا باید نقد این دوران را و سازمان دادن بحث جمعی پیرامون این بخش از تاریخ کشور را عامل تحکیم پیوند هاشمی با هواداران انسداد سیاسی و رویگردانی «کارگزاران» از جنبش اصلاح‌طلب دانست؟
ب. مجموعه برخوردها و استدلال‌های بخش دیگری از روشنفکران اصلاح‌طلب مبین اضطراب و دل‌نگرانی ایشان از نقادی دو دهه گذشته و به خصوص نقد عملکرد هاشمی رفسنجانی است. از دید این گروه، هاشمی رفسنجانی را باید در کنار جنبش اصلاح‌طلب به هر قیمت نگاهداشت و با همکاری وی نقش مؤثرتری در قدرت حکومتی برای جریان اطلاح‌طلب تدارک دید. این جریان، نقد عملکرد هاشمی را در جهت افزایش شکاف بین کارگزاران سازندگی و جبهه دوم خرداد می‌بینند که لاجرم ممکن است امکان اقتدار یافتن اصلاح‌طلبان در مجلس آینده را به مخاطره اندازد.
در واقع از دیدگاه این بخش از روشنفکران وابسته به جبهه دوم خرداد، تداوم و تعمیق اصلاحات در گرو کسب اکثریت مجلس آینده در ائتلاف با جریان وابسته به آقای هاشمی است که می‌تواند با مهار کردن شتاب اصلاحات، مانع «تندروی‌ها» از یک‌سو و تاب شدن تحمل محافظه‌کاران از سوی دیگر شود.
به عبارت دیگر می‌توان گفت که از دیدگاه این جریان، آینده جنبش اصلاح‌طلبی و توسعه سیاسی در گرو تمایلات حاکمیت است و نه فشار اجتماعی و خواست عمومی. از این روست که موقعیت جنبش اصلاح‌طلب در گرو حضور مؤثر در ساختار قدرت حکومتی است. که با نقد گذشته و به خصوص برخورد نقادانه با عملکرد 8 ساله ریاست جمهوری هاشمی به خطر می‌افتد. چرا که «هاشمی اگر دموکرات نباشد دست‌کم توسعه‌گر است و توسعه به طور غیر مستقیم زمینه‌ساز دموکرسی است»(1). وقتی «هاشمی» اگر مانع اصلی اصلاحات هم بود، صلاح نبود این‌گونه نقد شود»(2). زیرا «این حرکت از یکسو باعث ایجاد تشتت و تفرقه در میان طیف دوم خرداد شده و از سویی دیگر، زمینه انسجام و وحدت محافظه‌کاران را فراهم آورده است»(3).
اما این بخش جامعه روشنفکری مشخص نمی‌کنند که اگر «جایگاه آقای هاشمی قطعا در میان اصلاح‌طلبان است»(4) پس پاسخ ایشان به انتقادات با همان ادبیات رایج اصحاب قدرت در دو دهه گذشته و از موضع قدرت و اقتدار پدرسالارانه چیست؟ چرا طرح برخی سوال‌ها و ابهام‌ها در مطبوعات و در رابطه با ماهیت سازندگی و توسعه فضای باز سیاسی مورد ادعای ایشان که حتی در میان توده‌های مردم وجود دارد. اطرافیان‌شان را تا آن حد خشمگین می‌کند که برادرشان صراحتا سیاست‌های وزارت ارشاد را همسو با راست‌ترین محافل سیاسی کشور به باد انتقاد گیرد؟
آیا پاسخ نقدهایی که در رابطه با میزان توفیق، هزینه و فایده «سازندگی»های دوره ریاست جمهوری ایشان می‌شود و یا سوالاتی که در ارتباط با هدم و حصر و فشار بر دگراندیشان در دوره زمامداری ایشان می‌شود آن است که «حرف‌های بعضی از منتقدین آن‌قدر سخیف است که آقای خاتمی علی‌رغم آن که می‌دانست دوستانش نمی‌پسندند، اعتراف کوچکی کرد و از دوران سازندگی دفاع نمود»(5). آن که خود هر نقدی را به عملکرد خویش با هر زبانی که بیان شود تخریب می‌خواند، بگوید: «افرادی که امروز شعار مشارکت مردم را می‌دهند در گذشته به آن اعتقاد نداشتند»(6).
آنها که جایگاه آقای هاشمی را قطعا در صفوف اصلاح‌طلبان می‌دانند، آیا تصورشان از خواست عمومی مشارکت مردم با آقای هاشمی یکی است؟ آنجا که می‌گوید «آیا با این همه حضور مردم در طول صحنه‌های انقلاب و مشارکت مردم در تمام حوادث انقلاب اسلامی حق است که کسی بگوید می‌خواهیم مردم به صحنه بیایند و مشارکت داشته باشند»(7) مطبوعات در مقالاتی مدعی می‌شوند مردم قبلا گله‌وار در صحنه‌های انقلاب حاضر می‌شدند. آیا واقعا آن همه ایثارگری و سینه سپر کردن در برابر گلوله‌های دشمن گله‌وار است؟»(8).
یعنی برخی از دوستان اصلاح‌طلب انتظار دارند که جنبش اصلاح‌طلب از ترس انسجام بیشتر محافظه‌کاران و خشم آقای هاشمی سوال ایشان را پاسخ نگویند که «برخی از افراد نیز مدعی می‌شوند که شما می‌خواهید که مردم باشند ولی در تظاهرات و راهپیمایی‌ها. من از این آقایان می‌پرسم چه تصمیمی را نظام بدون مردم گرفته است؟»(9) سکوت در مقابل این تهاجمات به ماهیت و مبانی فکری و استدلالی جنبش اصلاحات، جدایی مردم از مواضع اصلاح‌طلبان را به دنبال نخواهد داشت؟ آنها که نگران وحدت ملی‌اند آیا تصور نمی‌کنند که قطع امید بخش‌‌های وسیع مردم از نتیجه اصلاحات و صداقت اصلاح‌طلبان، امنیت ملی را به راستی به مخاطره می‌افکند؟ راستی میزان سنخیت فرهنگی که آقای هاشمی در گفتار و مواضع خود منعکس می‌کنند با مبنی و محور شعار «زنده باد مخالف من» تا چه حد است؟ ‌
حذف ارتباط پویا با مردم، کوشش برای تعمیق و توسعه پایگاههای مردمی اصلاحات تنها با بحث‌های شفاف و نقد و بررسی عملکرد همه جریان‌های سیاسی میسر است و حضور آقای هاشمی در عرصه مبارزات انتخاباتی فرضتی را فراهم ساخته است تا با نقد بخشی از تاریخ چند ساله گذشته زمینه حضور آگاهانه‌تر مردم در عرصه مشارکت خلاق و سازنده در فرآیند درازمدت سیاسی را فراهم کرد و حضور مؤثر در عرصه قانون‌گذاری تنها با حضور گسترده مردم و حمایت آنها از مواضع اصلاح‌طلبان، در تغییر موازنه قوا و تعمیق اصلاحات اثرگذار خواهد بود.