تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۲۹۰

اصل دشمنی این است که رابطه یک موجود ذی شعور و آگاه، اعمّ از انسان یا جنّ یا شیطان، با یک موجود ذی شعور دیگر طوری باشد که از اینکه به او ضرر بخورد، باکی نداشته باشد. هر رفتاری را که بخواهد انجام دهد ولو به ضرر طرف تمام شود و ابائی نداشته باشد. این در مقابل دوستی است. اقتضای دوستی این که انسان نسبت به دیگری یک حالی داشته باشد که نمی خواهد به او ضرری بخورد و بخواهد منفعتی به او برساند. انسان وقتی کسی را دوست دارد، علاقه دارد که به او خدمتی کند. خیرش را می خواهد و مواظب است اگر ضرری بخواهد به او برسد، مثلاً حیوانی به او حمله کند، دشمنی او را اذیت کند، مانع شود. امّا دشمن اینگونه نیست.
دشمن یا اصلاً می خواهد نابودش کند یا می خواهد به آن ضرر بزند یا لااقل باکی ندارد از اینکه به او ضرر بخورد. شرط دشمنی این نیست که حتماً کینه ای نسبت به طرف مقابل داشته باشد، به این نحو که یکبار از او ضرری دیده باشد و حالا بخواهد تلافی کند. حضرت آدم به شیطان ضرری نزده بود ولی او در اثر حسد دشمنی داشت. بنابراین ممکن است انسانی نسبت به انسان دیگر به خاطر حسد دشمنی داشته باشد. ممکن است شخصی که مورد دشمنی قرار گرفته، قصد سوئی نکرده، بلکه خدمتی هم کرده باشد؛ امّا دشمن می خواهد به او ضرر بزند؛ چرا؟ برای اینکه می گوید: چرا تو از من بهتر هستی. این یک حقیقتی است که نمونه های آن را زیاد سراغ داریم.
حسادت، منشا دشمنی
حسد، هم در امور مادی ممکن است پیش بیاید، مثل اینکه کسی ثروت بیشتری دارد و دیگری به او حسد بورزد ویا دو همکلاسی یکی درسش بهتر است و نمره بیشتری می گیرد و معلم بیشتر به او احترام می گذارد، دیگری به او حسد می برد، و هم ممکن است در امور معنوی پیش آید:«ودّوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء ...» (نساء / 89 ) کافران دوست دارند که شما هم کفر بورزید و مثل آنها شوید: «فتکونون سواء» اینها رشک می برند، حسد می برند از اینکه شما یک ارزش معنوی را کسب کردید و آنها کسب نکردند. اصلاً دشمنی شان برای این است که شما چرا اهل ایمان هستید. می گویند: شما هم کافر شوید و مثل ما باشید. همه مثل هم باشیم. مسأله ای که امروز آمریکا درصدد آن است، این است که فرهنگ خودش را به همه جهان صادر کند و همه فرهنگ آمریکایی داشته باشند.
این یک حقیقتی است. نه به خاطر اینکه آنها خیلی عاشق فرهنگ خودشان هستند، بلکه می خواهند دیگران را هم دچار بدبختی های خودشان کنند. آنها اکنون در مفاسد فرهنگ خودشان گیر کرده اند و نمی دانند چه باید بکنند. آثار این مفاسد فرهنگی بر همگان آشکار است. نمونه آن این کشتارها و تیراندازی هائی است که در داخل آمریکا، در دبیرستان ها و ... صورت می گیرد. در بسیاری از دبیرستان های آمریکا باید پلیس مسلح وجود داشته باشد تا دانش آموزان همدیگر را یا معلم را نکشند! در دبیرستان، در دانشگاه، یک چنین فضایی حاکم است. ممکن است ما از دور بعضی از زرق و برق ها را ببینیم و آرزو کنیم که ای کاش مثلاً کشور ما هم اینگونه بود. خبر نداریم چه مفاسدی و چه ناامنی هایی در درون این جامعه وجود دارد. گاهی اخبارش در روزنامه ها و تلویزیون و ... می آید.
به هرحال، ممکن است کسانی درصدد ضرر زدن به دیگری باشند. این یک نوع دشمنی است و گاهی ممکن است قصد ضرر زدن نباشد و فقط به دنبال منفعت خودشان باشند؛ ولی باکی ندارند که منفعتشان، موجب ضرر دیگری شود. گاهی یک کاسب بازاری به دنبال منفعت خودش است و قصد ندارد که حتماً به مشتری ضرر بزند. دشمنی خاصّی با مشتری ندارد. او می خواهد منفعت بیشتری ببرد. ممکن است برای اینکه منفعت بیشتری ببرد، جنس تقلّبی بفروشد. جنس تقلبی اگر خوردنی باشد، مشتری را مریض می کند و اذیت می شود و اگر پوشیدنی باشد، آن جنس زود از بین می رود و مشتری ناراحت می شود؛ ولی کاسبی که فقط به دنبال منفعت خود باشد، باکی ندارد و می گوید: هر چه بادا باد. من سود خودم را ببرم او هر طور می خواهد بشود.
دشمنی نفس
دشمنی نفس به چه معنی است؟ نفس ما چرا دشمنی می کند؟ نفسی که با ما دشمنی می کند، آن تمایلات غریزی و حیوانی و شهوات ماست. درندگی و درنده خویی که در بعضی آدمیزادها وجود دارد از این قبیل است. نفس همین خواسته های خودش را می خواهد. او می خواهد مشتهیاتش تحقق پیدا کند و لذّت های حیوانیش را ببرد. این لذّت های حیوانی باعث می شود انسانی که صاحب عقل است، از لذّت های معنوی باز بماند و یک عمری در جهنّم بسوزد. نفس حیوانی می گوید: من لذّت ببرم، هر چه می خواهد بر سر تو بیاید، بیاید. این دشمنی نفس است. این دشمن ترین دشمنان است. خود من که نمی خواهم خودم را نابود کنم. آیا چنین چیزی معقول است که نفس انسان بخواهد خود انسان را نابود کند؟ چنین چیزی که اصلاً معنا ندارد.
این نفس چه کسی است و چرا دشمنی می کند؟ این نفس همان قوای حیوانی ماست. امّا چرا دشمنی می کند؟ برای اینکه او لذّت خودش را می خواهد و ما مانع آن می شویم. وقتی چیز ناشایستی می خواهد، می گوئیم نه، این درست نیست؛ این حلال نیست؛ این زشت است؛ این موجب اذیت دیگران می شود؛ و از این قبیل چیزها. آن کسانی که با نفسشان موافقت نمی کنند، در جواب درخواستهای او می گویند: این کار، بد و زشت است و موجب رسوایی دنیا و عذاب آخرت می شود؛ پس این کارها را نمی کنیم. نفس از همین جا با انسان دشمنی می کند. می گوید: چرا خواسته من و شهوتی که دارم را ارضاء نمی کند؟ دشمنی از اینجاست؛ نه اینکه دشمنی خاصّی با عقل آدمیزاد داشته باشد و بخواهد عقل را از بین ببرد؛ او می خواهد لذّت های خودش را به دست آورد و هنگامی که مانع دارد، نسبت به آن مانع دشمنی می کند.
این دشمنی نفس با ما، غیر از دشمنی شیطان است. شیطان چیزی از آدم نمی خواست. می گفت: اصلاً تو چرا بهتر از من هستی؟ آدم، نه ضرری به او زده بود ونه کاری با او داشت. امّا نفس می گوید: چرا نمی گذاری من به خواسته هایم برسم؟ خواسته های نفسانی و شیطانی با خواسته های عقلانی و الهی انسان، تضاد دارد. گاهی از این تضاد به «من طبیعی» و «من الهی» تعبیر می کنند. در فرمایشات بعضی بزرگان این تعبیر آمده است که: نفس دشمن ماست و ما در واقع دو تا من هستیم. یک من حیوانی و یک من ملکوتی، انسانی و الهی. آن من حیوانی با این من ناسازگار است؛ چرا؟ برای اینکه اگر این من الهی در وجود انسان حاکم باشد او به خواسته هایش نمی رسد. دشمنی اش با انسان برای این است که مانع را از سر راهش بردارد و بتواند به خواسته هایش برسد. اینها مسائل فردی بود. برای هر کسی اینگونه است که از طرفی شیطان، دشمن اوست و از طرف دیگر نفسش دشمن دیگر اوست.
در محیط اجتماعی هم همین دو عامل روانی، منشأ دشمنی در افراد می شود:
1. حسد به دیگری می برند:«أم یحسدون النّاس علی ما آتاهم اللّه م ن فضل ه » (نساء / 54) خدا به یک کسانی یک فضیلت هایی داده: »فقد آتینا آل براهیم الک تاب و الح کمه و آتیناهم ملکاً عظیماً«. خدا به هر کس صلاح بداند یک سری نعمت می دهد که به دیگران نمی دهد. به انبیاء نبوّت داده و به دیگران چون لیاقتش را نداشتند، نداده است. به کسانی بخاطر مصالحی و حکمت هایی، ثروت می دهد و یا به کسانی زیبایی می دهد و به دیگران آن زیبایی را نمی دهد. این منشأ حسد می شود. گاهی دو خواهر، دو برادر با همدیگر دشمنی می کنند که چرا آن زیباتر از من است. منشأ این دشمنی حسدی است که در وجود انسان است و باعث دشمنی می شود.
2. و یا منشأ دشمنی تضاد در منافع است. مثلاً دو کاسب، دو همکار با همدیگر دشمنی می کنند، رقابت می کنند، یکی مردم را تحریک می کند که «از آنجا خرید نکنید. جنس او، خراب است ...»! و اینها برای این است که خودش نفع بیشتری ببرد. تضاد در منافع موجب دشمنی می شود.
دشمنی گروه‌های انسانی
اینها معارف قرآنی است و بسیار ارزشمند است؛ امّا اینها را به عنوان یک مقدمه گفتم. مطلب اصلی من دشمنی گروه های انسانی با همدیگر در اجتماع است. می خواهم بگویم گروه های انسانی هم دشمنی شان غالباً ناشی از این دو عامل است: یا یک گروهی می بیند گروه دیگری موفّق تر است و امتیازاتی دارد که دیگری نتوانسته به دست بیاورد و شرایط اجتماعی، شرایط سیاسی، شرایط اقتصادی، شرایط جغرافیایی باعث این شده دیگری یک بهره مندی هایی داشته باشد که این ندارد؛ همین که می بیند کمتر از دیگری است و دیگری بهتر است، موجب دشمنی می شود. چرا قابیل با هابیل دشمنی کرد؛ در حالی که هابیل خیلی دوستانه با او صحبت کرد؛ قابیل گفت: «لأقتلنّک » حتماً تو را خواهم کشت و بعد هم کشت؛ امّا هابیل گفت: اگر تو اقدام به کشتن من کنی، من تو را نمی کشم: «لئ ن بسطت لیّ یدک ل تقتلنی ما أنا ب باس ط ید ی لیک ل أقتلک نّ ی أخاف اللّه ربّ العالمین»: (مائده / 28).
من از خدا می ترسم و اقدام به قتل تو نمی کنم. چرا او را کشت؟ چون می گفت: چرا تو بهتر از من هستی؟! چرا خدا تو را بیشتر دوست می دارد؟! هیچ دلیل دیگری نداشت. پس دوّمین عامل تضاد در منافع است. در جامعه کمبود منابع وجود دارد و همه چیز را همه کس نمی توانند به دست بیاورند. در نتیجه یک چیزی که به دست من آمد، دست دیگری نمی آید؛ گرچه ممکن است مشابه آن یا حتّی بهتر از آن هم وجود داشته باشد؛ امّا شخص حسود، همین را می خواهد: این پست، این مقام، این موقعیت اجتماعی، این محبوبیت پیش مردم را که شخص محسود دارد می خواهد! می گوید: چرا مردم تو را دوست دارند و من را دوست ندارند؟! چرا به تو رأی بیشتری می دهند به من نمی دهند؟! ریشه اش حسد و تضاد در منافع است.