تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۳۷۸

سعدالله زارعی
«مهمترین نقطه قوت ما در این سی و دو سه سال عبارتست از غلبه بر چالش ها... ما تا امروز بر همه این چالش ها غلبه پیدا کرده ایم... ما بحمدالله راهمان را با قامت استوار ادامه داده ایم. این مهمترین نقطه قوت ماست.»
فرازی از خطبه‌های تاریخی نماز جمعه ولی امر مسلمین 14 بهمن 90
چالش در علوم سیاسی و اجتماعی به فضای مابین «بحث» و «خطر» اطلاق می گردد و دو مرحله تا رسیدن به وضعیت بحران فاصله دارد، در واقع اگر مدیریت جامعه «بحث»های امنیتی را درست ادراک نکرده و آن را هدایت نکند، آن بحث به چالش تبدیل می شود و اگر چالش مدیریت و هدایت نشود، آن چالش به خطر تبدیل می گردد و اگر مرحله خطر با مدیریت به چالش تبدیل نشود به بحران منتهی می شود. به عبارت دیگر اگر یک مجموعه سیاسی نتواند بر چالش غلبه کند به استقبال خطر و سپس به استقبال بحران رفته است.
غلبه بر چالش یک هدف مهم و اساسی است ولی نوعاً اینگونه تصور می شود که غلبه بر چالش به معنای از میان برداشتن چالش است در صورتی که غلبه بر چالش معنای اعم تری داشته و شامل خنثی سازی چالش هم می شود به این معنا که چالش وجود دارد ولی تاثیر عمده ای برجای نمی گذارد، مثلا در هر جامعه ای یک گروه معارض وجود دارد و گریزی هم از آن نیست در اکثر مواقع نه می توان با آن به صلح رسید و نه امکان ریشه کن کردن آن وجود دارد، هنر مجموعه ای که خود را با گروه معارض مواجه می بیند، مدیریت صحنه تعارض است به گونه ای که معارضین از حد چالش فراتر نروند و به خطر و سپس تهدید تبدیل نشوند.
در فضای مناسبات ایران و آمریکا در فاصله سالهای 1357 تا 1390، همواره چالش وجود داشته است این چالش گاهی به نقطه خطر هم نزدیک شده علامت های هشدار میان دو طرف به صدا درآمده اند ولی در اغلب موارد این علامت ها گمراه کننده بوده اند در عین حال در بسیاری از مواقع غرب و بخصوص آمریکا تلاش کرده است تا طرف مقابل- یعنی ایرانیان- این چالش ها را «خطر» و حتی «بحران» تلقی کنند و در اکثر مواقع بزرگترین مشکل آمریکا این بوده که طرف ایرانی به این بازی توجهی نشان نداده است.
وقتی که افغانستان و عراق به فاصله کوتاهی از همدیگر به اشغال آمریکا درآمدند، مقامات آمریکایی و اروپایی دنبال اثرگذاری آن بر جمع بندی طرف ایرانی بودند. آنان می خواستند ایران شرایط را خطرناک و حتی بحرانی ارزیابی کرده و به سرعت تسلیم شود. این پیام در داخل ایران منعکس گردید. بعضی از دستگاههای مسئول در ایران این پیام را همانگونه که غرب می خواست، ترجمه کردند. 127 نماینده مجلس ایران در نامه ای خطاب به رهبری از چنین شرایطی خبر دادند و در همان وقت یک فاکس از سوی وزارت خارجه ایران به وزارت خارجه آمریکا ارسال شد که در آن از آمادگی ایران برای حل و فصل همه اختلافات خود با آمریکا خبر می داد که البته این به هیچ وجه موضع نظام نبود.
اگر این دو نامه را با دقت تجزیه و تحلیل نمائیم درمی یابیم که در آن زمان مجلس و دولت ایران درصدد بودند حل مسئله را از طریق پاک کردن چالش میان دو طرف بدست آورند و حال آنکه چنین رویه ای به معنای واگذاری میدان به حریف بود. در این صورت قطعاً دشمن بر دامنه تهدیدات خود می افزود و آنگاه خطر و بحران واقعی که قربانی کردن اصول و مبانی نظام و انقلاب بود، بروز و ظهور پیدا می کرد. اما رهبری انقلاب با درک دقیق تر، دریافت که غرب در مورد اینکه هدف حمله بعدی ایران است، «بلوف» می زند و واقعاً چنین قصدی وجود ندارد، ضمن آنکه اگر واقعاً هم غرب دنبال حمله به ایران بود، راه دفع حمله بالا بردن دست ها نبود.
به هر صورت رهبری ایستاد و برنامه ای را برای خنثی کردن چالش امنیتی غرب به اجرا گذاشت که نتیجه آن این بود که غرب بارها اعلام کرد که «حمله به عراق و افغانستان شکست خورده و به نفع ایران تمام شده است» دست آخر هم غرب از عراق خارج شد بدون آنکه از مرزهای غربی یک گلوله به سمت ایران شلیک شود و به یک شهروند در درون مرزهای جمهوری اسلامی آسیبی وارد شود. در واقع انقلاب توانست با روش خاص خودش چالش مورد اشاره را خنثی کند.
یکی دیگر از چالش های مهم در مناسبات ایران و آمریکا، چالش اقتصادی بود. غرب تلاش فراوانی کرد تا ایرانیان دریابند که با محاصره و تحریم اقتصادی راهی برای فرار نداشته و باید تسلیم شوند. آمریکا در فاصله آبان 1382 تا خرداد 1389 یک اجماع جهانی را روی میز گذاشت و وانمود کرد که ایران باید میان انزوای جهانی و ادامه برنامه هسته ای یکی را انتخاب نماید. در داخل ایران، بعضی ها که سالها تجربه دیپلماسی هم داشتند، این پیام را خیلی جدی گرفته و از مسئولین می خواستند که به تعلیق هسته ای بازگردند. این افراد نام این موضع را «خردمندی» و «دلسوزی» می گذاشتند و حال آنکه تعلیق در واقع تمکین به فشار حریف بود و پرواضح است که با هر تمکین فشار جدیدی وارد می شود اما انقلاب به روش خود بر این چالش نیز فایق آمد و امروز دیگر از آن باصطلاح اجماع جهانی خبری نیست و اتحادیه اروپا ناچار است خود ریسک کند و تحریم های نه چندان صریحی را به میدان بیاورد.
در واقع جمهوری اسلامی چالش اقتصادی غرب را با تکاپوی داخلی پاسخ داد و کاری کرد که تهدید و چالش اقتصادی عملاً خنثی شود. ایران امروز در اکثر زمینه های اقتصادی به مرحله ای از خودکفایی رسیده است و می تواند در امور اساسی زندگی مردم نظیر اقتصاد معیشتی، بهداشت و درمان، فن آوری ارتباطات، امور آموزش و پرورش، محصولات کشاورزی، صنعت و تکنولوژی به خود تکیه نماید و از بازارهای بین المللی بی نیاز باشد. اما البته ایران نمی خواهد بازارهای بین المللی را به روی خود ببندد چرا که حضور در این بازارها امکان مبادله کالا را برای ایران فراهم می کند.
در اینجا بد نیست به یاد بیاوریم روزی که در تحریم نبودیم و غرب با رژیم حاکم بر ایران هیچ مشکلی نداشت در آن وقت کادر اصلی پزشکی کشور ما را پزشکان همسایه های شرقی ما تشکیل می دادند، صنعت ما از مرزهای غربی وارد می شد و کشاورزی ایران زمین خورده بود و حکومت ایران قادر به تأمین نیازهای 30 میلیون ایرانی از جغرافیایی به وسعت 6/1 میلیون کیلومتر مربع در سرزمینی با تنوع آب و هوایی ایران نبود. کشوری که درصد باسوادان آن 46 درصد بود و عدد دانشجویان ایرانی حدود 100 هزار نفر بود. بیماری های ساده بالاترین رقم مرگ و میر را در ایران تشکیل می داد و نزدیک به سه چهارم از جمعیت حدود 30 میلیون نفری ایران از یک وعده غذای سیر محروم بودند.
این ارمغان دوره ای است که ما با غرب- علی الظاهر- هیچ مشکلی نداشتیم. حالا می توانیم وضع خود را با آن دوره مقایسه کنیم در شرایط فعلی تقریبا هیچ آبادی- با خانوار 20 تایی- نیست که از امکانات اولیه که یک انسان شرافتمند به آن نیاز دارد نظیر آب، برق، گاز، تلفن، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، جاده آسفالته، امکانات ارتباطی، غذا، لباس، مسکن و... بهره مند نباشد. این یک ادعای گزاف نیست که امروز کف امکاناتی که در اختیار معدل شهروندان ایرانی است از کف امکاناتی که در اختیار معدل شهروندان اروپایی است بالاتر است و قطعا حداقل های زندگی در ایران از حداقل های زندگی در اروپا بالاتر است و البته همانگونه که رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند این کف عدالت اجتماعی است و تا رسیدن به نقطه قابل قبول فاصله زیادی وجود دارد.
یکی دیگر از چالش های غرب با ایران چالش فرهنگی بوده است. غرب در طول 30 سال با استفاده از همه ظرفیت های خود- که فراوان بوده اند- سعی کرده است که فرهنگ انقلاب را از میان بردارد و فرهنگ خود را مسلط گرداند. امروز بعد از 33 سال زمان خوبی برای ارزیابی است. غرب امروز احساس می کند که فرهنگ انقلاب از ایران نه تنها به کشورهای همجوار و کشورهای دوردست در شمال آفریقا و آسیای جنوب شرقی رفته بلکه به اروپا و آمریکا هم رسیده است.
وقتی همین دیروز و پریروز بیش از 80 شهر آمریکایی و کانادایی شاهد تظاهرات مردمی در حمایت از ایران و حق آن بود و وقتی در مجامع روشنفکری اروپا و آمریکا چهره های شاخص و برجسته دانشگاهی از ایران و منطق ایران حمایت می کنند و در روزنامه های مشهور آمریکایی و اروپایی هر روزه مقالاتی در دفاع از ایران نوشته می شود و زمانی که فیلمسازان معروفی نظیر الیور استون یک جبهه هنری را در مقابل غرب شکل می دهند و به ایران سفر کرده و روایت زلال انقلاب را به آمریکایی ها ارائه می دهند و زمانی که سخنرانی یک مقام ایرانی هزاران دانشجو و استاد آمریکایی را به سالن و حیاط دانشگاه کلمبیا می کشاند، کاملا معلوم است که فرهنگ چه کسی روی دیگری اثر می گذارد و چه کس دیگری را در حاشیه قرار داده است.
امروز در عرصه رسانه ای هم رسانه هایی نظیر العالم و پرس تی وی عرصه رسانه ای را فراخ کرده و انحصار غرب را شکسته اند به گونه ای که اروپایی ها تاب نیاورده و شبکه ایران را از سیستم ماهواره ای حذف می نمایند. کاملا پیداست که غرب در عرصه رسانه قافیه را باخته است. غرب البته رسانه دارد کم هم از آن استفاده نمی کند یک گزارش بیانگر آن است که فقط آسوشیتدپرس روزانه 3 میلیون کلمه را تولید می کند اما کدام کلمه، کلمه ای که حریف را به تبعیت وامی دارد یا او را وادار به واکنش می کند. امروز آسوشیتدپرس، فرانس پرس و... دیگر قادر به قرنطینه مخاطبان نیستند، توسعه شبکه های ارتباطی این امکان را از بین برده است.