نقد رهبری
یکی از فرازهای برجسته سخنان آقای عماد افروغ در برنامه پارک ملت، ضرورت نقد رهبری، کیفیت شکلگیری مجلس خبرگان و نحوه انتخاب اعضای شورای نگهبان است. درباره نقد رهبری و تشبیه آن به درخواست امیرالمؤمنین(ع) از مردم مبنی بر اینکه مرا نقد کنید، در شماره قبل نکاتی متذکر شدیم. در آن بخش آوردیم که امیرالمؤمنین(ع) معصوم از هرگونه خطاست و فعل و عمل ایشان برای همه ما حجت است. بنابراین چنانکه پیامبر خدا(ص) درباره ایشان فرمودهاند: «علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیث مادار» حق و علی(ع) انفکاک ناپذیرند. روشن است که در چنین مواردی جهل ما انسانها و میداندادن آن بزرگوار به اطرافیانشان برای سؤال، دلیل خطابودن راه آن امام معصوم نمیشود.
ایشان راه را برای نقد باز میکنند تا پیروانشان را به حکمت امور آشنا سازند و آنها را به تفکر وادارند. و چه جاهلند آنان که تصور میکنند بیش از حجت خدا روی زمین میفهمند. توجه به این نکته تاریخی حقیقت این مطلب را بیش از پیش روشن میسازد. امیرالمؤمنین در جنگ صفین مخالف پایان جنگ بودند ولی شمشیرهای پیروان جاهلش، مالک اشتر را مجبور به غلافکردن شمشیر کرد و پای میز مذاکره نشاند. پس از ماجرای امضای سند تحکیم در جنگ صفین توسط ابوموسی اشعری و عمر و عاص، عدهای که متوجه اشتباه عمیق خود شده بودند، گروه خوارج را تشکیل دادند.
و با شعار «ان الحکم الا لله» چنین وانمود کردند که حضرت، حق تعیین فردی برای حکمکردن در این ماجرا را نداشته است. وقتی حضرت سخن آنها را نپذیرفت، با تمسک به برخی آیات قرآن آن بزرگوار را به کفر متهم میکردند! ابن کواء، یکی از سران خوارج، در میان نماز حضرت با صدای بلند این آیه را میخواند.
«و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک ولتکونن من الخاسرین» وی میخواست با قرائت مکرر آن، به حضرت امیر(ع) و اطرافیان القاء کند که آن بزرگوار در پذیرش حکمیت دچار اشتباه شده و با پذیرش شرک اعمالش حبط گردیده است! حضرت امیر(ع) با خواندن آیه شریفه «فاصبر ان وعد ا... حق و...» دهان او را بست. (حجت الاسلام دکتر سلیمانی، آزمون خواص، ص 107) جای بسی شگفتی است خوارج و امثال ابن کواء که به دلیل بیبصیرتی در برابر قرآنهای بالای نیزه گروه مقابل، دچار اشتباه شده و امیرالمؤمنین(ع) را مجبور به پذیرش حکمیت و صلح کردند و پس از آن نیز تن به حکمی که امیرالمؤمنین(ع) پیشنهاد میداد یعنی مالک اشتر یا ابن عباس ندادند و بر ابو موسی جاهل و بیبصیرت تأکید کردند، با یک فرافکنی آشکار، اشتباه جمعیشان را به گردن امام معصوم انداختند که چرا ایشان حکمیت را پذیرفتهاند!
امروز نیز کسانی که با کوتاهیها و تقصیرات و ضعف در عملکرد و یا ترجیح دنیای خود بر مصالح مردم و انقلاب، آسیبهایی جدی به نظام و اسلام و انقلاب وارد میکنند، در نهایت میخواهند تقصیرات را به گردن امام و رهبر جامعه بیندازند و نقد تیز و تند خویش را متوجه ایشان کنند.
بهعنوان نمونه در موضوع هستهای در برابر فشار دشمن کوتاه آمده، تعلیق داوطلبانه هستهای را میپذیرند و پروتکل الحاقی را با افتخار! میپذیرند و برای رهبر و مقتدای خویش بهمنظور پذیرش تعلیق، جام زهر پیشنهاد میکنند و پس از آن، میگویند اگر این کار اشتباه بود چرا رهبری در برابر آن نایستاد و با آن مقابله جدی نکرد؟! و متأسفانه ابنکواءهای امروز بهجای نقد عملکرد مسؤولان مربوطه و عملکرد خود، فلش نقد را متوجه رهبری نظام میکنند!
شایسته است آقای افروغ که بهمدت سه سال ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم را بهعهده داشتند، لحظهای به نقد خود بیندیشند و قضاوت کنند که در آن فرصت طلایی برای فرهنگ کشور چه طرح قابل اجرایی ارائه یا تصویب کردهاند؟! حتماً آقای افروغ به یاد دارند که اینجانب در آن دوران با چند تن از دوستان هفتهنامه پرتو و شورای شهر قم در محل کمیسیون با ایشان دیدار کردیم و مصاحبهشان نیز در پرتو بهچاپ رسید.
آن روز بنده و دوستان شورا، چندین طرح مهم فرهنگی که یکی از مهمترین آنها طرح «مؤلفههای شهر اسلامی» بود، خدمتشان تقدیم کردیم! این طرحها که توسط کمیسیونهای فرهنگی استانها و با مشورت کارشناسان حوزه و دانشگاه تهیه شده بود، به مجلس ارائه شد تا از طریق کمیسیون فرهنگی به صحن علنی برود و مشکلی از مشکلات فرهنگی جامعه برطرف گردد ولی متأسفانه نگاه روشنفکرانه امثال آقای افروغ باعث شد که اینگونه طرحها در بایگانی کمیسیون بماند.
این در حالی است که موضوع «مؤلفههای شهر اسلامی» و ضرورت تشکیل آن در زمان ریاست آقای کرباسچی بر شهرداری تهران و قبل از انتخابات شوراها، توسط مقام معظم رهبری مورد تأکید قرار گرفته بود. در همین راستا اگر به سخنرانیهای افتتاحیه مجالس پنجم، ششم، هفتم و هشتم و تعیین اولویتهای مجلس از سوی رهبری نگاه کنیم، خواهیم دید که نمایندگان چقدر از آن اولویتها فاصله گرفتهاند.
فاصله دولتهای کارگزاران، مشارکت و حتی دولت کنونی در برخی موارد، با چشمانداز 20 ساله و خط مشیی که معظمله برای آنها تعیین کردهاند بسیار زیاد است. آیا در این موارد باید به نقد دولتها مجالس و ضعف عملکرد و آنها در پیروینکردن از ولایت و خطوطی که توسط ایشان ترسیم شده نشست یا عملکرد رهبری که به رغم این همه کوتاهیها، و جفای برخی دوستان، کشور را به قلههای پیشرفت رسانده، به گونهای که مورد تحسین دوست و دشمن قرار گرفته است؟ ادامه دارد...