تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۷۷۶
محمد هاشمی:
حسین هرمزی مقدمه: در اواخر سال 1374 گروهی تحت عنوان خدمتگزاران سازندگی متشکل از برخی اعضای هیأت دولت وقت تشکیل شد که پس از کش‌وقوس‌هایی، کار خود را با عنوان حزب کارگزاران سازندگی تا به امروز ادامه داده است. محمد هاشمی رفسنجانی در آن سال یعنی در سال 74 رئیس هیأت مؤسس و از بنیانگذاران اصلی این حزب به شمار می‌رود. وی شائبه منتسب بودن این حزب به شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را رد می‌کند و نزدیکی این حزب به وی را ناشی از قرابت فکری و اندیشه‌ای می‌داند. با وی درباره زمینه‌های شکل‌گیری کارگزاران، اهداف و اولویت‌های این حزب، نقش آن در انتخابات ریاست جمهوری 76 و 84، نسبت این حزب با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و مسائلی از این دست به گفت‌وگو نشستیم.

* روند تحولات سیاسی در سال 74 به گونه‌ای پیش رفته بود که در آن سال‌ها، نیروهای چپ کاملاً حذف شده بودند. مجلس چهارم نیز با حضور افراد جناح راست کاملاً یکدست شده بود. در این شرایط چه شد که کارگزاران ظهور کرد؟
** در سال 74 فضای سیاسی کشور به این شکل بود که مجلس، مجلس چهارم بود و عمدتاً جناح راست یا به اصطلاح اصولگرایان در آن حضور داشتند. دولت آقای هاشمی بر سر کار بود که یک دولت ترکیبی بود و از جریانات چپ، راست و معتدل در آن حضور داشتند. بقیه نهادها از جمله دستگاه قضایی هم عمدتاً به دست جناح راست بود. بحث آن روزها بیشتر مربوط به حرکت به سمت یک جامعه یک قطبی بود و تلاشی که بیشتر انجام می‌شد، در جهت ایجاد یک جامعه تک قطبی یکدست بود. سال 74 بحث انتخابات مجلس پیش آمد و جناح چپ کلاً در انتخابات شرکت نکرد، در انزوا بود و وارد انتخابات نشد. جناح راست، عزم خود را جزم کرده بود که مجلس را در اختیار بگیرد و برای قوه مجریه هم که سال 75 و 76 زمان پایانی خود را سپری می‌کرد، برنامه‌ریزی می‌کردند. در آن زمان فضایی در جامعه حاکم شده بود مبنی بر اینکه به دلیل اینکه جامعه به سمت تک‌قطبی شدن حرکت می‌کند، اصولاً رقابت و شرکت در انتخابات چندان معنا ندارد، زیرا وقتی رقیب نباشد، یک گروه یا نماینده با هر میزان رأی می‌تواند وارد مجلس شود، بنابراین انگیزه‌های مردم برای شرکت در انتخابات چندان روشن نبود و این بحث مطرح می‌شد که انتخابات احتمالاً رونقی نداشته باشد، کمرنگ باشد و مشارکت زیادی در انتخابات نشود. با توجه به شرایطی که جمهوری اسلامی در عرصه جهانی و جغرافیای بین‌الملل داشت و دارد و این نظام متکی به مردم بوده و هست، در نتیجه کم شدن مشارکت مردم به این مسأله تحلیل می‌شد که بین مردم و نظام فاصله افتاده و انگیزه‌های مردم برای دفاع از نظام کم شده است. بدین ترتیب بیانیه‌ای تحلیلی از اوضاع تهیه شد و در آن بر ضرورت بسیج مردم و مشارکت بالای آنها در انتخابات تأکید شد و راه رسیدن به مشارکت حداکثری را وجود رقابت و دو قطبی کردن انتخابات عنوان کرده بود تا انتخابات به معنای واقعی کلمه، انتخابات باشد و مردم، حق انتخاب داشته باشند. این بیانیه به دولت برده شد و 16 نفر از اعضای دولت آن را امضا کردند که 10 نفر از آنها از وزرا بودند و شش نفر دیگر وزیر نبودند، بلکه از اعضای غیر وزیر دولت مانند معاون رئیس‌جمهور، رئیس کل بانک مرکزی و شهردار تهران بودند.
* در ابتدای اعلام موجودیت این تشکل تحت عنوان «خدمتگزاران سازندگی» و امضای بیانیه مربوط به آن، برخی بویژه در جناح راست، اعتراضات و واکنش‌های منفی نشان دادند و این مسأله را به نوعی دخالت قوه مجریه در قوه مقننه قلمداد، و حتی تهدید به استیضاح و بررسی عدم کفایت رئیس‌جمهور کرده بودند. این واکنش‌های منفی منجر به اظهارنظری از سوی رهبری هم شد و در پی آن بیانیه جدیدی صادر شد و «کارگزاران سازندگی» اعلام موجودیت کرد. دلیل این کش و قوس‌ها و چنین واکنش‌هایی منفی از سوی جناح راست چه بود؟
** در ابتدا وقتی که ما با آقای هاشمی رئیس‌جمهوری وقت مشورت کردیم، ایشان نظر موافقی نداشتند که در دولت چنین مسأله‌ای مطرح شود و از وزرا و اعضای هیأت دولت در انتخابات شرکت کنند. در آنجا پیشنهاد داده شد که ما در سراسر کشور از جمله تهران، کاندیداهایی که می‌شناسیم را معرفی کنیم و در لیست انتخاباتی و معرفی نامزدها نوعی ائتلاف با جناح راست انجام شود. برای تهران که 30 نماینده داشت، 20 نفر از نمایندگان موجود در مجلس قصد داشتند مجدداً کاندید شوند و بدین ترتیب 10 نفر کاندید نمی‌شدند و دوستان ما پیشنهادی ارائه کردند مبنی بر اینکه 5 نفر از این 10 نفر را ما معرفی کنیم و 5 نفر را هم جناح راست معرفی کنند تا لیست 30 نفره تهران تکمیل شود. جناح راست این مسأله را نپذیرفت و گفتند ما به هیچ‌وجه نمی‌پذیریم که این گروه، نامزدی معرفی کنند. آقای هاشمی موضوع را با مقام معظم رهبری مطرح کرده بودند و ایشان منطق کارگزاران را پذیرفته بودند و گفتند منطق درستی است و ما باید به هر میزان که می‌توانیم، مشارکت را بالا ببریم و شرایط لازم را هم برای مشارکت فراهم کنیم، بنابراین ارائه دادن دو لیست نه تنها عیب نیست، بلکه حُسن است و بدین ترتیب تشویق کرده بودند که کارگزاران هم لیست ارائه بدهد. با این مقدمات، آن بیانیه صادر شد، ولی مجلس که عمدتاً در اختیار جناح راست بود واکنش شدیدی نشان داد و رسانه‌های وابسته به جناح راست شدیداً به این موضوع واکنش نشان دادند و شبهه دخالت دولت در قوه مقننه را مطرح کردند. وقتی که این بحث‌ها مطرح شد، از مقام معظم رهبری خواسته بودند که در این زمینه دستوری بدهند و دخالت کنند. آن زمان شاید کمتر از یک هفته از صدور بیانیه گذشته بود و به دلیل مخالفت‌های صورت گرفته، فضای جامعه تا حدودی تند شده بود. ایشان در جلسه افطاری که در ماه رمضان به دولت دادند اعلام کردند کسانی که وزیر هستند، از این گروه استعفا بدهند و امضای خود را از زیر بیانیه پس بگیرند و در انتخابات دخالت نکنند، زیرا شبهه وکیل‌الدوله بودن پیش می‌آید، ولی آنهایی که وزیر نیستند، می‌توانند فعالیت کنند و اشکالی ندارد. بر این اساس 10 وزیری که عرض کردم، امضای خود را پس گرفتند و فقط آن شش نفر باقی ماندیم که به G6 یا گروه شش نفر خدمتگزاران معروف شدیم. در همان فاصله زمانی اندکی که داشتیم برای تهران لیستی تهیه شد و برای شهرستانها هم تا آنجایی که توان داشتیم لیست تهیه کردیم که در نهایت هم 140 نفر از کاندیدهای لیست‌های این گروه در سراسر کشور وارد مجلس شدند که با توجه به فضای آن زمان و فرصت کمی که داشتیم عدد خوبی محسوب می‌شد و همین‌طور هم که پیش‌بینی می‌شد، انتخابات هم پر شور برگزار شد و مشارکت مردم بالا رفت.
* آقای هاشمی! بیایید براساس آنچه که تاریخ و عملکرد کارگزاران روایت می‌کند گزاره‌ای را مطرح کنیم. در بین بسیاری از فعالین سیاسی این گزاره در مورد کارگزاران طرح می‌کند که فضای باز اقتصادی در مقابل آزادی‌های سیاسی برای این حزب دارای اولویت بیشتری است. به عبارت دیگر توسعه اقتصادی برای کارگزاران اولویت بیشتری دارد تا توسعه سیاسی. شما چقدر با بیان و مطرح کردن این گزاره موافق هستید؟
** البته فضای باز، تعاریف مختلفی دارد. آنچه ما به آن معتقد بوده و هستیم، در چارچوب نظام اسلامی است. شعارهای اصلی مردم و امام(ره) پس از پیروزی انقلاب، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. استقلال هم منشأ سیاسی دارد، هم منشأ اقتصادی و هم منشأ فرهنگی. اگر ما از نظر اقتصادی ضعیف و وابسته باشیم، نمی‌توانیم استقلال سیاسی را آنچنان که می‌خواهیم داشته باشیم. بنابراین لازمه استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی و خوداتکایی در اقتصاد بویژه در مورد کالاهای اساسی است و مسأله‌ای که امام(ره) همواره به آن اشاره داشتند این بود که اگر شما برای تأمین نان مردم بخواهید دستتان را جلوی دیگران دراز کنید، آنها هم می‌توانند هر جور که می‌خواهند به شما فشار وارد کنند. اگر با این توضیح، فضای باز را تعریف کنیم، یعنی اینکه اقتصاد دولتی نباشد بلکه اقتصاد آزاد باشد که تعابیر مختلفی نظیر اقتصاد بازار و اقتصاد آزاد را برای آن بکار می‌برند، اعتقاد ما بر این بوده و هست که وقتی قانون اساسی اقتصاد را بر سه پایه دولتی و تعاونی و خصوصی قرار داده است، حداقل وزن اینها باید یکسان باشد و این‌گونه نباشد که اقتصاد دولتی بر دو وجه دیگر سیطره پیدا کند و آنها فضای رشد و نمو نداشته باشند، فضای کسب و کار وجود نداشته باشد و کسانی که می‌خواهند صنعت و تجارت خصوصی به راه بیندازند همیشه مرعوب دولت باشند. اگر فضای باز اقتصادی را اینگونه تعریف کنیم، بله ما با این فضا موافق بوده‌ایم. از نظر اجتماعی هم باید این‌گونه باشد. بالاخره فرهنگ اسلام در چارچوب ارزشهای اسلامی، آزادی‌هایی را برای مردم قائل است. هرج و مرج و ابتذال در اسلام نیست، ولی این‌گونه هم نیست که مردم آزاد نباشند. ما در چارچوب ارزشهای اسلامی و قانون اساسی معتقد بودیم که فضای جامعه باید یک فضای باز باشد و شعار آزادی باید در جامعه وجود داشته باشد. جامعه باید مبتنی بر فرهنگ اسلامی و بر آن اساس آزاد باشد نه اینکه به سمت بی‌بند و باری برویم و اسم آن را آزادی بگذاریم. همه مخالف این نوع آزادی هستند، ولی استبداد رأی و سخت‌گیری‌های بی‌جهت فرهنگی در مورد مسائلی که از مظاهر اجتماعی هستند را قبول نداشتیم. ما معتقد بودیم وقتی حدود ارزشهای اسلامی رعایت می‌شود و مردم آن را رعایت می‌کنند، نباید وارد زندگی خصوصی مردم شد و مردم‌آزاری کرد.
* ذهنیت جامعه نسبت به حزب کارگزاران به گونه‌ای است که این حزب را وابسته به آیت‌الله هاشمی می‌دانند و حتی برخی حزب را متعلق به خود ایشان می‌دانند. نقش آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در تأسیس حزب کارگزاران، ادامه فعالیت‌های آن و بطور کلی نسبت ایشان با این حزب چیست؟
** همان‌طور که عرض کردم، در ابتدا ایشان با ظهور جریان جدید و ارائه دو لیست و این مسائل موافق نبودند و می‌گفتند شما تعدادی را معرفی کنید و با جناح راست ائتلاف کنید. وقتی با رهبری صحبت کردند، رهبری نظر مخالف ایشان را داشتند و گفته بودند حضور دو لیست مفید است. وقتی آقای هاشمی نظر موافق رهبری را دیدند، ایشان هم با آغاز فعالیت ما موافق شدند. در این مرحله از کار، آقای هاشمی مانع کار نبودند و به دلیلی هم که عرض کردم موافق هم بودند. بعدها هم که گروه کارگزاران تبدیل به حزب شد، هیچ‌گاه منعی برای فعالیت آن نداشتند و هیچگاه هم حمایتی از ما نمی‌کردند، به این شکل که مثلاً در حمایت از این گروه و حزب کاری کنند یا سخنی بگویند. در حقیقت یک سیاست اعتدالی در این زمینه داشتند یعنی نه مخالف ما بودند و نه از ما حمایت خاصی می‌کردند، منتها خود جریان کارگزاران به دلیل وجود برنامه سازندگی در دولت آقای هاشمی، شعار اولیه خود را از این برنامه گرفتند و خودشان را بیشتر پیرو نظریه آقای هاشمی برای اداره کشور و مخصوصاً در توسعه اقتصادی و سازندگی می‌دیدند. به هر حال در آن زمان نظرات و نگاه‌های مختلف وجود داشت، ولی آقای هاشمی عمدتاً به توسعه پایدار کشور نگاه داشتند و در برنامه‌های 5 ساله اول و دوم هم همین هدف را دنبال می‌کردند. از این جهت کارگزاران سازندگی یک نوع قرابت فکری با آقای هاشمی احساس می‌کردند و به دنبال و پیرو نظریه‌های ایشان، هم در اداره کشور از جهت اعتدال‌گرایی بودند و هم از نظر اقتصادی معتقد به توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور بودند.
* در هیأت مؤسس کارگزاران سازندگی و در شورای مرکزی آن چند نفر از بستگان آقای هاشمی رفسنجانی حضور داشتند. حضور شخص جنابعالی، محسن هاشمی، فائزه هاشمی و دیگر اعضای نزدیک به جناب آیت‌الله مانند آقای مرعشی، گمان وایستگی کارگزاران به آیت‌الله هاشمی را تقویت می‌کند. از طرف دیگر اساساً حلقه‌های کرمان، اصفهان و یزد که در بدو تشکیل این گروه و حزب برای آن متصور بودند هم به این شکل بود که حلقه کرمان عمدتاً از خویشاوندان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بودند. بر همین اساس آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را بعضاً پدر معنوی حزب کارگزاران سازندگی عنوان می‌کنند. شما این نسبت را چگونه توجیه و تفسیر می‌کنید؟
** اینکه اشخاصی از خانواده آقای هاشمی در یک حزب یا گروه باشند، به خودی خود هیچ معنای خاصی ندارد و چنین معنایی که شما عنوان می‌کنید را در بر نمی‌گیرد که مثلاً ایشان پدر معنوی یا پدر روحانی این مجموعه باشند بلکه این وابستگی، سنخیت فکری و گرایش فکری است. بیش از آنکه بخواهیم بگوییم ایشان پدر معنوی این حزب هستند، سنخیت فکری وجود دارد. آقای هاشمی، هم غیر از من برادر دارند و هم فرزندانی غیر از خانم فائزه هاشمی و برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌ها و اقوام مختلف دیگری دارند، ولی می‌بینید که بخش عمده‌ای از آنها به این حزب نیامده‌اند. این مسأله بدین معناست که آن کسی که آمده از نظر تفکر به این مجموعه نزدیک‌تر بوده و این جریان را انتخاب کرده، زیرا نزدیک‌تر به تفکر خود بوده است. معمولاً در همه احزاب یک دعوت اولیه وجود دارد ولی اجباری برای عضویت و این نوع مشارکت وجود ندارد و این مسائل، اختیاری و بسته به تشخیص خود اشخاص است. اگر خوب توجه کنیم می‌بینیم که از اوایل پیروزی انقلاب تاکنون هر گروه، حزب و تشکلی که در کشور هست، عموماً با آقای هاشمی در ارتباط بوده‌اند، ملاقات داشته‌اند و یا نامه‌نگاری و تماس تلفنی داشته‌اند. این ارتباطات، عمدتاً حول مسائل کلی کشور و مسائل ملی بوده است و همواره از ایشان مشورت خواسته‌اند و خواستار اعلام نظر ایشان در موارد مختلف بوده‌اند و این مسأله منحصر به حزب کارگزاران یا احزاب خاصی نبوده است. با این رویّه آقای هاشمی، حزب کارگزاران سازندگی معمولاً یک یا دو بار در طول سال با ایشان دیدار داشته و دارند و راجع به مسایل مهم روز مشورت می‌کنند، نظر می‌دهند و نظر می‌گیرند. آقای هاشمی نه هیچ‌گاه تحمیلی بر این حزب داشته و نه خواسته مشخصی از این حزب داشته است. بر حسب تشخیصی که در درون حزب وجود داشته و توسعه‌ای که آقای هاشمی به آن معتقد بوده و حتی از نظر مذهبی و دینی قرابتی وجود دارد. شخصیت آقای هاشمی از نظر مذهبی و دینی و نگرش به جامعه اسلامی، در خطبه‌های نماز جمعه ایشان مشخص شده و تبدیل به کتاب هم شده است و همیشه بیان شده است. می‌بینیم که ایشان برداشت بسیار جامع و معتدلی از اسلام دارند و قرائتی که ایشان از اسلام دارند و در خطبه‌های نماز جمعه نیز مطرح کرده‌اند، تفاوت‌هایی با قرائت‌ها و برخوردهای دیگران دارد. بنابراین براساس مجموعه افکار و شخصیت آقای هاشمی، افرادی که در حزب بودند احساس قرابت بیشتری می‌کردند و بعضاً مشورت هم می‌کردند، ولی این مشورت‌خواهی همیشه یک‌سویه و از طرف حزب بوده و هیچ‌گاه چیزی از سوی ایشان به حزب ابلاغ و دیکته نشده و از آن خواسته نشده است، بلکه اعضای حزب برای مشورت خدمت ایشان رفته‌اند و حتی بعضاً برخی مشورت‌های ایشان را نپذیرفته‌اند.
* پس یعنی شما این نسبت را به طور واضح رد می‌کنید؟
** بله، من این مسأله را که گفته شود ایشان پدر روحانی و معنوی حزب کارگزاران است قبول ندارم، ولی اینکه حزب، ایشان را قبول دارد درست است و شاید بیشترین تماس را در بین شخصیت‌های کشور با ایشان داشته‌اند. کما این‌که بسیاری از احزاب، شخصیت‌ها و گروه‌ها هم همین‌گونه بوده‌اند و این مسأله در کتاب خاطرات آقای هاشمی هم عنوان شده که از قدیم چنین مسأله‌ای وجود داشته است.
* آقای هاشمی! چه شد که حزب اعتدال و توسعه از دل کارگزاران انشعاب کرد و بیرون آمد؟
** این حزب از دل کارگزاران بیرون نیامد.
* یعنی تشکیل این حزب بروز نوعی انشعاب در کارگزاران محسوب نمی‌شد؟
** پس از کارگزاران و بویژه پس از دوم خرداد، احزاب زیادی در کشور تشکیل شده‌اند، ولی هیچ‌یک از اعضای کارگزاران و شورای مرکزی، از این حزب استعفا نداده‌اند که بخواهند به آن حزب یا جای دیگری بروند. آن‌ها یک گروه جدید بودند که ممکن است از نظر تشابهات فکری به کارگزاران نزدیک باشند یا محور آن‌ها هم مثل ما آقای هاشمی باشد، ولی هیچ عضوی از کارگزاران در درون حزب اعتدال و توسعه نبوده و نیستند.
* آقای دکتر نجفی چطور؟ مگر ایشان از کارگزاران استعفا ندادند؟
** ایشان هیچ‌گاه به آنجا نرفتند. ایشان عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران بودند که از این شورا استعفا دادند، ولی هم‌چنان عضو حزب کارگزاران هستند و از عضویت این حزب استعفا نداده‌اند.
* بازگردیم به گذشته و سال 76 و اتفاقات آن سال‌ها. در انتخابات 2 خرداد 76 حزب کارگزاران سازندگی در معرفی و حمایت از یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری بسیار تعلّل کرد و تقریباً جزو آخرین گروه‌هایی بود که حمایت خود را از یکی از کاندیداها اعلام کرد. علت این تأخیر و تعلل اختلاف درون حزبی بود یا عامل دیگری باعث این تعلل بود؟
** اختلاف درون حزبی وجود نداشت. در سال 76 وقتی حزب کارگزاران وارد مقدمات کار شد، قصد داشت کاندیدای مستقل معرفی کند و اشخاصی را هم در نظر گرفته بود که مهم‌ترین و مناسب‌ترین آن‌ها آقای دکتر حسن حبیبی بودند. ایشان معاون اول رئیس‌جمهور بود و به دلایل شخصیتی، داشتن اعتدال و تجاربی که در هشت سال مدیریت آقای هاشمی رفسنجانی داشت، جزو یکی از واجد شرایط‌ترین گزینه‌های مناسب برای ریاست جمهوری بود. بنابراین گروه کارگزاران به دنبال این بودند که آقای حبیبی را به عنوان کاندیدای خود معرفی کنند. جناح راست در آن زمان به دنبال آقای ناطق نوری بود و گروه‌های چپ هم گزینه‌هایی نظیر آقای میرحسین موسوی و برخی اشخاص دیگر داشتند که سرانجام به آقای خاتمی رسیدند. آقای حبیبی از ابتدا نمی‌گفتند شرکت نمی‌کنند و مأیوس نمی‌کردند، یعنی پاسخ صریح نمی‌دادند، ولی جواب منفی هم نمی‌دادند. تا زمانی که ایشان رسماً طی یک مصاحبه گفتند که حضور نخواهند داشت، ما همچنان بر کاندیدای خودمان یعنی شخص ایشان اصرار داشتیم و بعد که ایشان پاسخ منفی دادند، گزینه‌هایی دیگر در گروه کارگزاران مطرح شدند.
* بعد از انتشار بیانیه آقای حبیبی مبنی بر انصراف از شرکت در انتخابات به عنوان کاندیدا، چه شد که حزب کارگزاران در میان روحانیون و روحانیت مبارز به سمت چپ یعنی حمایت از کاندیدای روحانیون مبارز پرداخت و از آقای خاتمی حمایت کرد؟
** بعد از انصراف آقای حبیبی افراد مختلفی از جمله خود من و آقای کرباسچی، آقای دکتر نجفی و مرحوم دکتر نوربخش برای کاندیدا شدن مطرح بودند و در این زمینه نظر‌سنجی‌های مختلفی هم انجام شد. در مجموع به این نتیجه رسیدیم که انتخابات را سه کاندیدایی نکنیم. شرایط این‌گونه پیش رفت که روحانیون مبارز آقای خاتمی را به عنوان کاندیدا معرفی کردند و ایشان هم پذیرفتند و اعلام کاندیداتوری کردند. از آن طرف هم آقای ناطق نوری اعلام کاندیداتوری کرده بودند و بدین ترتیب ما این بحث را داشتیم که دو کاندیدا باشد بهتر است یا سه کاندیدا. ملاحظاتی مطرح شد. یکی از این ملاحظات این بود که هر دو کاندیدای اصلی روحانی بودند و گفتیم اگر یک کاندیدای غیر روحانی را در برابر آن‌ها مطرح کنیم، ممکن است برخی از شبهات پیش بیاید و برخی اتهامات را مطرح کنند. در مجموع تصمیم گرفته شد که از یکی از این دو کاندیدا حمایت کنیم و شرایط آن زمان هم بیشتر کاندید روحانی را طلب می‌کرد. اکثریت رأی دادند که از آقای خاتمی حمایت کنیم ما هم همین کار را کردیم و آقای خاتمی هم در انتخابات با رأی بالایی پیروز و در دوم خرداد رئیس‌جمهور شدند.
* به گفته شما آقای خاتمی جزو گزینه‌های اولیه شما نبود و بعداً تصمیم گرفتید که از ایشان حمایت کنید، ولی خیلی‌ها این تلقّی را دارند که بار قابل توجهی از پیروزی آقای خاتمی در انتخابات بر دوش کارگزاران بود. شما چقدر این مسأله را قبول دارید و چه دلایلی برای این امر متصور هستید؟
** در نظرسنجی‌هایی که آن زمان انجام می‌شد، ترکیب آرا اینگونه بود که حدود 20 تا 22 درصد آراء جناح راست بود، تقریباً به همین مقدار یعنی حدود 20 درصد آرا جناح چپ بود و حدود 37-38 درصد و در برخی مناطق تا حدود 40 درصد آرا گروه کارگزاران بود که تازه اعلام موجودیت کرده و وارد عرصه سیاسی کشور شده بودند. جمع‌بندی ما این بود که ائتلاف بین گروه کارگزاران با هر یک از این دو جناح، موجب پیروزی آن جناح خواهد شد و این مسأله بعضاً از سوی رسانه‌ها هم مطرح می‌شد.
* دلیل گرایش سیاسی و اجتماعی مردم و جامعه به سمت نیروهای چپ و نیروهای خط امامی در آن زمان چه بود؟ به عبارت دیگر آیا حضور کارگزاران در مجلس پنجم و پیروزی آن‌ها در آن انتخابات، باعث این گرایش سیاسی جامعه به نیروهای چپ بود؟
** کارگزاران از دولت آقای هاشمی نشأت گرفته بود و دولت آقای هاشمی در دوران سازندگی محبوبیت بسیار بالایی داشت. به دلیل انجام پروژه‌های عمرانی و کارهای دیگر و نیز شرایط کلی کشور، برنامه‌های آقای هاشمی در آن زمان مورد قبول همگان بود؛ البته برخی‌ها منتقد بودند، ولی مردم از آن دوران و شرایط اقتصادی نسبتاً مناسب، اشتغال بالا، بیکاری کم، خدمات، عمران و آبادی خاطره خوبی داشتند و کشور خیلی فعال بود. البته در مواردی تورّم هم بود، ولی تورّم در شکوفایی با تورّم در رکود متفاوت است و این دو به لحاظ اقتصادی با هم فرق دارند. عمده‌ترین دلیل وجود این خاستگاه اجتماعی همین مسائل بود و نکته دیگر اینکه گروه کارگزاران و همچنین شخص آقای هاشمی به عنوان یک جریان اعتدال‌گرا و به قول امروزی‌ها میانه‌رو معرفی شده بودند و شناخت مردم این‌گونه بود. در مقابل، مردم جریانات دیگر را بعضاً به برخی تندروی‌ها متهم می‌کردند و این هم یکی دیگر از عوامل سیاسی وجود این خاستگاه بود. وقتی ترکیب دولت آقای هاشمی را نگاه کنید، می‌بینید که ترکیب معتدلی بود و بنابراین شرایط این‌گونه بود که اقبال کارگزاران خوب بود. به عبارت دیگر اگر سه جریان چپ و راست و میانه یا اعتدال را برای آن زمان متصور باشیم، جریان میانه حدود 35 تا 40 درصد رأی داشت و در نظر‌سنجی‌ها هم این مسأله کاملا مشهود بود و همه به آن معترف بودند. با توجه به این مسائل، این مسأله مطرح شد که ائتلاف کارگزاران با هر یک از دو جریان دیگر، موجب پیروزی آن خواهد شد. البته ما حدود 60 درصد را متصور بودیم ولی وقتی آقای خاتمی به میدان آمدند و در سفرهای استانی خود با اتوبوس شهر به شهر می‌گشتند و در مجموع موجی در کشور ایجاد کردند، بخشی از آراء خفته هم به صحنه آمدند و در نتیجه رأی آقای خاتمی از 60 درصد هم بالاتر رفت و به حدود 70 درصد رسید.
* سال 84 سالی بود که آیت‌الله هاشمی جام زهر را سر کشید و در انتخابات شرکت کردند. چه شد که ایشان در آن شرایط کاندید شدند؟
** عمده‌ترین دلیل حضور آقای هاشمی به خاطر مراجعات متعدّد مردمی و گسترده‌ای بود که از سراسر کشور به ایشان می‌شد و جمعیت‌ها، قومیت‌ها، تشکل‌ها و افراد مختلف اعم از علما و اساتید دانشگاه از ایشان برای حضور دعوت می‌کردند. از اوایل سال 83 آقای هاشمی به طور مستمر و مکرر درخواست‌هایی از اقصی نقاط کشور داشت و از ایشان می‌خواستند که کاندیدا شوند و تأکید داشتند که ایشان می‌تواند مشکلات کشور را حل کند. واقعاً درخواست‌های بسیار مکرری از ایشان وجود داشت و ایشان در یکی از صحبت‌ها یا بیانیه‌های خود به این مسأله اشاره کردند و این مراجعات در حدی شده بود که احساس می‌کردند اگر درخواست مردم را قبول نکنند و وارد انتخابات نشوند و اتفاقی بیافتد، ایشان در برابر این مردم مسئول هستند و پاسخی برای مردم ندارند. ایشان خود را در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی مسئول می‌دانستند و دلیل اصلی حضور آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 را باید درخواست‌های مکرّر از ایشان دانست. این تصمیم آقای هاشمی یک تصمیم فردی بود و هیچ‌کس اطلاع نداشت که ایشان کاندید می‌شوند یا خیر. یک زمانی جمعیتی از نمایندگان احزاب و گروه‌ها آمده بودند و همه می‌پرسیدند که بالاخره آقای هاشمی اعلام کاندیداتوری می‌کنند یا خیر و واقعاً هیچکس جواب دقیقی نداشت و کسی نمی‌دانست که دقیقاً باید چه پاسخی بدهد.
* حزب کارگزاران تا پیش از آن در دولت آقای خاتمی حضور چشم‌گیری داشت و شاید به دنبال آن بود که در دولت بعدی حضور بیشتری داشته باشد. با توجه به شرایطی که وجود داشت، شاید راضی شدن یا راضی کردن آیت‌الله هاشمی برای اعلام کاندیداتوری کمی سخت بود. کارگزاران چقدر در کاندیدا شدن آیت‌الله هاشمی تأثیرگذار بود؟
** در حزب کارگزاران یکی دو بار راجع به این مسأله بحث شد و عده‌ای موافق و عده‌ای مخالف حضور آقای هاشمی بودند. این‌گونه نبود که یک نظر واحد بر روی این مسأله وجود داشته باشد. حتی زمانی که هنوز ایشان به تصمیم‌گیری نهایی نرسیده بودند، درخواست‌ ملاقاتی به ایشان ارائه دادیم و با ایشان ملاقات کردیم و در آن جلسه، اشخاص نظرات خود را مطرح کردند، یعنی هم کسانی که نظر مخالف داشتند دلایل خود را مطرح کردند که چرا ایشان نباید در انتخابات وارد شود و هم آن‌هایی که موافق حضور ایشان بودند ادلّه خود را بیان کردند. بنابراین هیچ‌گاه در حزب کارگزاران یک نظر واحد در مورد حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 وجود نداشت.
* آیت‌الله هاشمی رفسنجانی سال 84 تا حدودی رنگ و بوی متفاوتی با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که از قبل می‌شناختیم، داشت و بخصوص برای جوانان چهره تازه‌تر و به‌روز‌تری داشت. دیگر از آن چهره خشک و دوردست خبری نبود و کمی صمیمی‌تر و دست یافتنی‌تر شده بودند. آیا این تغییر و تحولات، تئوری خود ایشان بود؟
** بخشی از این مسأله به ستادهای تبلیغاتی ایشان برمی‌گردد. وقتی ایشان به میدان آمدند اصرار زیادی داشتند بر اینکه ستاد نمی‌خواهند و می‌گفتند من نیازی به ستاد ندارم، ولی گروه‌های مختلف که از اوایل سال 83 از ایشان خواسته بودند که در انتخابات شرکت کنند، تحت عنوان ستادهای مردمی آقای هاشمی در نقاط مختلف کشور مشغول فعالیت بودند. در این ستادها بعضاً به گونه‌ای بحث و رفتار می‌کردند که متناسب با نوع مخاطبین یا گروه‌های مختلف بود. البته خود آقای هاشمی هم با توجه به ترکیب جوان جمعیت کشور و شرایط خاص کشور، در یک برنامه‌ای با جوانان، به پرسش‌های آنان پاسخ دادند و عمدتاً طراحی این مسائل توسط ستادهای مردمی و ستادهای خودجوش انجام شده بود وگرنه وقتی مشی آقای هاشمی را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که نه تنها از پیروزی انقلاب بلکه از قبل از آن و از زمانی که در سال 38 و 39 که وارد عرصه مبارزات شدند، تاکنون عمدتاً مشی اعتدالی داشته‌اند و این‌طور نبوده که مثلاً بگوییم هاشمی نو یا هاشمی کهنه! البته وقتی نیازهای جدیدی در جامعه مطرح می‌شود و مصلحان و صاحب‌نظران جامعه باید اظهار‌نظر کنند، طبعاً‌ این اظهارنظرات با اظهارنظرها در زمان‌های قبلی تفاوت‌هایی خواهد داشت، زیرا مصلح جامعه همراه با حرکت جامعه، حرکت هدایتی خود را تنظیم می‌کند.