* در آستانه انتخابات جریان اصولگرایی دو دستگی را تجربه میکند. دو دستگیای که شاید به ظاهر خیلی سودمند نباشد و آسیبهایی را متوجه این جریان کند. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
** من تصورم این است که اگر ما یک تحلیل جامع از شرایط انقلاب اسلامی داشته باشیم و فراز و فرودهای گذشته را مرور کنیم، ضرورت حرکت رو به تعامل انقلاب را درک کنیم، نسبت این روند انقلاب را با آنچه در منطقه و کشورهای اسلامی خصوصاً بیداری اسلامی در حال اتفاق است خوب دریافت کنیم قطعاً به این جمعبندی میرسیم که باید همه ظرفیتهای انقلاب یکپارچه و منسجم شوند برای عبور از گردنههای مختلفی که در پیشرو داریم. از یک طرف تجربه تاریخی هم به ما نشان داده که ما هر وقت دست به دست یکدیگر دادهایم توانستهایم موفقیتهای بزرگی را به دست آوریم و از سختیها عبور کنیم.
از طرف دیگر هم آموزههای دینی و سیره و روش امام و رهبری هم به ما توصیه به وحدت داده، پس ما به چند دلیل عمده ۱- آموزههای دینی ۲- سیره و روش حضرت امام و رهبری ۳- تجربه تاریخی انقلاب ۴- ضرورت حرکت رو به تکامل انقلاب اسلامی ۵- شرایطی که در آن قرار داریم به لحاظ مسائل داخلی، مسائل منطقه و مسائل بینالملل چارهای نداریم که همه ظرفیتها را بسیج کنیم و یک انسجام و وحدت را ایجاد کنیم به همین دلیل ما به سمت و سوی جبهه متحد نیروهای اسلامی رفتیم. به همین دلیل به جبهه متحد دائماً اصرار داشتیم که باید با انسجام وحدت پیش برویم و تقریباً رویکرد ما در این مجموعه، توصیه و تأکید این بود که همه نیروهای انقلاب را بتوانیم همراه داشته باشیم.
* بعضی این انتقاد را مطرح میکنند و میگویند ما چرا هدف را وحدت قرار دهیم، وحدتی که شاید مؤلفههای لازم را نداشته باشد. ما هدف را مجلسی که مقام معظم رهبری مدنظرشان است، قرار دهیم. مجلسی «سالم و صالح و قوی» و برای این کار هم ما باید خالصسازی قبل از انتخابات را دستور کار قرار دهیم. یعنی در واقع هدف وحدت نباشد، هدف خالصسازی برای مجلسی که مدنظر مقام معظم رهبری است باشد. نظر شما در این مورد چیست؟
** هدف در واقع شکلگیری یک مجلس مطلوب است، مجلس مطلوب، مجلسی است کارآمد. برای اینکه مجلس کارآمد داشته باشیم، نیازمند به انتخاب انسانهای کارآمد هستیم. انسانهای کارآمد چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که برخوردار از عقلانیت باشند، برخوردار از اعتدال باشند، جامعنگر باشند، آیندهنگر باشند، اندیشه سیستمی داشته باشند، مجموعهنگر باشند، سالم باشند، صالح باشند، پاک باشند، روحیه انقلابی داشته باشند و نیازهای جامعه را خوب درک کنند، قدرت تعامل داشته باشند و باید از ویژگیهای مختلفی برخوردار باشند. انتخاب اینگونه افراد اگر با تبادل نظر و مشارکت صورت بگیرد، امکانپذیر است.
اگر ما نتوانیم اجماعی روی این مفاهیم و روی این مقولهها و شاخصها به وجود بیاوریم نمیتوانیم آن فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و تبعاً آن مجلس شکل نخواهد گرفت، پس اگر ما بخواهیم به مجلس مطلوب و کارآمدی برسیم چارهای نداریم که روی مفاهیم و شاخصها به تفاهم برسیم تا مفاهیم و شاخصها ما را هدایت کند به سمت و سوی مصداقهای علمی و قطعاً خلوص تعارضی با وحدت ندارد، خلوصسازی قبل از اینکه مصداق آن مشخص شود مفاهیم است یعنی ما باید با مفاهیم و شاخصها به خلوص برسیم و روی این مفاهیم و شاخصها باید وحدت کنیم پس برای رسیدن به مجلس مطلوب و کارآمد باید بتوانیم وحدت پیدا کنیم که روی مفاهیم برداشتهای واحدی را داشته باشیم که هرکسی یک تحلیل و تفسیری برای خودش نداشته باشد.
وقتی که برداشتهایمان، برداشتهای هماهنگ و منسجمی شد تبعاً برای رسیدن به مصداق بسیار آسان خواهد شد و راه را باز میکند پس ما راهبردمان وحدت است، هدفمان شکلگیری یک مجلس مطلوب و کارآمد و مشارکت گسترده مردم است و این هم هدف است. این هم مشارکت گسترده است و هم شکلگیری یک مجلس مطلوب و کارآمد است و برای رسیدن به این هدف راهبرد جدی و اساسی ما انسجام و وحدت نیروهای وفادار به نظام است و تعارضی هم بین وحدت و خلوص و خالصسازی نمیبینیم. اتفاقاً اگر بخواهیم خالصسازی کنیم باید وحدت داشته باشیم. اگر وحدت نباشد که نمیشود خالصسازی کرد یک عده قلیلی میمانند فکر میکنند آنها میتوانند کار را به سمت جلو پیش ببرند.
* برخیها معتقدند حالا که دو قطبی اصلاحطلب و اصولگرا وجود ندارد یک دو قطبی در واقع بدون اینکه تفسیر به خودزنی سیاسی شود، در دل اصولگرایان درست کنیم که اصولگرایان با حفظ اصول و مبانی و با هوشمندی تمام از تاکتیکهای جریانات مخالف گفتمان اصولگرا یک رقابت سالم ایجاد کنند و همین هم مشارکت را افزایش میدهد. نظر شما در این مورد چیست؟
** در این سؤال شما دو و سه فرض مطرح شد؛ یکی اینکه حالا که جریان دومخرداد نیست دوم اینکه اگر دو قطبی بکنیم شور و هیجان انتخاباتی به وجود میآید. این دوتا. باید ببینیم اینها درست هستند یا نه که بعد پاسخ سؤال را بدهیم. اولاً من در آن صحبت اول هم عرض کردم که باید یک تحلیل جامع و کامل از شرایط بینالملل، از رفتار نظام سلطه، از دشمنان انقلاب اسلامی، دشمنان داخل و خارج و جریان فتنه از جریان انحراف داشته باشیم تا ببینیم آنها چه کارکردهایی را در پیش گرفتهاند. چه برنامههایی را برای مجلس دارند.
آیا آنها ساکت نشستهاند تا ملت ایران هر تصمیمی که میخواهد بگیرد، راحت تصمیمش را بگیرد و آنها تماشاگر هستند یا میخواهند ایفای نقش کنند و نگذارند ملت ایران آن طوری که مطلوب خودش است کارش را به سمت جلو پیش ببرد. چه تحلیلی ما اینجا داریم، واقعاً تصور میکنیم دشمنان ما کنار نشستهاند و هیچ کاری با ما ندارند یا برعکس سرمایهگذاری سنگینی کردهاند که بتوانند شکستی را که پس از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۸۸ خوردهاند، شکستی را که در اثر به وجود آوردن جریان فتنه خوردند این شکست را جبران کنند و بازسازی کنند و برگردند توی صحنه، این اول باید یک تحلیل داشته باشد. ما تصور میکنیم دشمن حتماً برنامهریزی دارد، حتماً توطئه دارد، حتماً دخالت خواهد کرد.
حتماً اینکه ناکام میشود یا موفق نمیشود مطلبی است که حتماً موفق نمیشود. حتماً آن ملت نمیگذارد که آن موفق شود ولی دشمن برنامه دارد. این سهلانگاری و سادهاندیشی است در حوزه سیاسی که تصور کنیم دشمن برنامهای ندارد. دوم به دنبال دشمن خارجی در داخل، جریان فتنه و جریان انحراف هم حتماً برنامه دارد. یعنی ادامه همان رفتار است. لذا ما صحنه را اینگونه که بعضی از دوستان ترسیم میکنند که ما هیچ مشکلی نداریم، بیاییم همدیگر را بتراشیم و بیاییم و چنگ به صورت یکدیگر بزنیم.
ما این اولین فرض را قبول نداریم. فرض دوم این است که ما رقابت درونی را ساماندهی کنیم. اگر منظور کسب قدرت است پس هدف میشود کسب قدرت که ما این اندیشه را قبول نداریم، ما کسب قدرت مجرد از اصول و معیارها و ارزشها را برایش اعتبار قائل نیستیم. قدرت ابزار و وسیلهای است برای تحقق اهداف عالیه و نه اینکه من به قدرت برسم. ما اینجا باید تکلیفمدارانه عمل کنیم. پس این یک نکته. نکته دیگر اینکه چه کسی گفته که رقابت فقط در اثر اختلافها شکل میگیرد که این را ما قبول نداریم. مشارکت مردم تابع رقابت و اختلاف در لیستها نیست.
رقابت تابع عواملی است یا انگیزه مشارکت که بتواند مشارکت را افزایش دهد تابع عوامل مختلفی است: ۱- هر ایرانی و هر رأیدهنده یک افق روشن از آینده را بتواند برای خودش ترسیم کند. پس ما باید بتوانیم افقهای روشن را برای مردم نشان دهیم، اگر فردی افق روشن را ببیند انگیزه پیدا میکند برای حضور و مشارکت. ۲- مردم باید احساس کنند که قانون مبنا و معیار است و انتخابات با سلامت صورت میگیرد و شبهه نکنند و دخالت کانونهای فاسد قدرت و ثروت را نبینند. ۳- آنچه در مشارکت مؤثر است اعتماد به مسئولان است. اعتماد باعث میشود که مردم مشارکت کنند.
۴- مردم نسبت به برنامهها و رفتار دشمن آگاه شوند و ببینند دشمن میخواهد چه کار کند اگر این اتفاقات بیفتد مشارکت مردمی بالا میرود. اتفاقاً اگر مردم احساس کنند که عدهای در داخل دارند با هم رقابت میکنند برای کسب قدرت، این برعکس جواب میدهد. مردم برعکس مأیوس میشوند. لذا من فکر میکنم آن زمینههای استدلالی که بیان شد زمینههای دقیق و درستی نباشد. کسی که اینطوری تحلیل میکند فکر میکنم باید تجدیدنظر کند.
* اعضای جبهه پایداری معتقدند که برخی اصولگراهای سنتی پروژه «اصلاحطلب هراسی» را کلید زدهاند به این معنا که اصلاحطلبها با حضور پررنگ و چراغ خاموش آمدهاند و اگر ما رقابت را درونی کنیم اصلاحطلبان دوباره به مجلس راه پیدا میکنند و مجلس ششمی شکل میگیرد. در صورتی که اصلاحطلبان همانهایی بودند که در انتخابات مجلس هفتم و هشتم با اکثر قریب به اتفاق چهرههای شاخصشان وارد شدند و مردم دست رد به سینهشان زدند. پس ما نباید از اصلاحطلبان بترسیم هرچند با قدرت هم جلو آمده باشند. شما نظرتان چیست؟
** اولاً در عالم سیاست ما وظیفه داریم جنبههای مختلف را خوب تحلیل کنیم. ما حق نداریم در عالم سیاست رفتار دشمن را حمل بر صحت کنیم. این ظلم است به مردم حتی اگر وقوع هم پیدا نکند وظیفه نداریم اینطوری به موضوع نگاه کنیم. ما باید رفتار دشمن را واقعی نگاه کنیم و تجربه تاریخی به ما نشان داده که دشمن بدون برنامه نیست حتماً آماده ضربه زدن است، این وظیفه ماست که دشمن داخل و خارج را ببینیم. دوم به فرض نبود هر مشکل و مانع، به فرض نبودن دشمن، به فرض نبودن هر عاملی که مشکل ایجاد میکند. سؤال: آیا ما مسائل مملکت را با وحدت جلو میبریم یا با اختلاف؟ ما میگوییم که اگر مبنا را بر وحدت بگذاریم حتماً بهتر کارها را پیش میبریم. فرض میگیریم هیچ مانع و اشکالی وجود ندارد. ما با وحدت کار را جلو میبریم یا با اختلاف و جناحبندی و صفآرایی و تقابل.
* همین گروه از اصولگرایان بحث دیگری مطرح میکنند که ما در فرآیند انتخابات مجلس هشتم، ۶+۵ را تشکیل دادیم. ما وحدت کردیم در صورتی که فراکسیون اصولگرای مجلس هشتم فراکسیونی بود که در خیلی از مواقع منفعل عمل کرد. در این انتخابات نباید اشتباه گذشته را تکرار کرد و جداسازی قبل از برگزاری انتخابات صورت ببندد؟
** این حرف، حرف درستی است ولی یک سؤال: چرا اینگونه شد؟ چرا به چرایی آن نمیپردازیم. در ۶+۵ آیا صددرصد معیارها و اصول مبنا قرار گرفت.
در ۶+۵ ثابت میکنیم بعضی از دوستان از معیارها و شاخصها عبور کردند. همین افراد امروز مدعی اصولگرایی میشوند. دوم بعد از اینکه مجلس هشتم شکل گرفت برای مدیریت مجلس سعی کردیم، روی معیارها و ضابطهها عمل کردیم و این به معنای عدول از شاخصهها نیست. همان کسانی که در داخل ۶+۵ مشکل درست کردند همانها هم برای شکلگیری مدیریت مجلس مشکل درست کردند، به آن شاخصها و معیارها عمل نکردند و در نتیجه آنچه که حاصل شد را حالا به آن انتقاد میکنند و بدون اینکه توجه کنند خودشان باعث و بانی این کار بودهاند و این مشکل را به وجود آوردهاند و عدول کردهاند از شاخصها.
* از لیست اصولگرایان مجلس هشتم بعضی از گزینهها عملکرد بسیار ضعیفی داشتند. چه تضمینی وجود دارد که افراد انتخاب شده در لیست ۸+۷ دوباره در فرآیند مجلس نهم به مانند برخی از اعضای اصولگرای مجلس هشتم عمل نکنند؟
** چه کسی این گزینهها را آورد؟ با چه معیاری آوردند؟ به فرض اینکه حرفشان درست باشد این سؤال را میکنیم این گزینهها با چه شاخصهایی انتخاب شدند و چه کسی اینها را انتخاب کرد. ما میگوییم اگر اصولگرایی به معنای واقعی رعایت بشود این اتفاقات نمیافتد. اگر معیارها و ضوابط اصولگرایی رعایت میشود و بشود این اشکالاتی را که الان میگیرند به وجود نمیآمد. این اشکالات به این دلیل به وجود میآمد که معیارها را رعایت نکردند. بعد نمیشود به این حرفها فرافکنی کنی، دیگران را متهم کنی و بعد بگویی من دخالت نکردم.
شما باعث و بانی این اتفاقات بودی، ما به لحاظ اینکه سوءاستفاده نکنند از مطالب داخلی به اشاره از این میگذریم و اگر لازم باشد تعبیر کنیم که چه عواملی و چه چیزی باعث شد این اتفاقات بیفتد، ما میگوییم عدم رعایت اصول، اگر شاخصها و معیارها را رعایت میکردیم این اتفاقات نمیافتاد و حتماً برخوردار از یک مجلس کارآمدتری بودیم. نه اینکه مجلس خوب نبوده بهتر از این هم میتوانست باشد.
* موضوعی که زیاد مطرح میکنند بحث ساکتین فتنه است. چرا باید برخی از این افراد به محورهای تصمیمگیری جبهه متحد تبدیل شوند؟
** این را هم ما باید جزو شاخصها مطرح کنیم که اساساً اگر کسی یک فرد یا یک جریان را به علت یک ضعفی که دارد تخطئه میکند، آیا معنایش این است که خودش آن ضعف را ندارد یا اگر خودش ضعف ندارد و بیعیب و نقص است نمیتوان گفت که شما میتوانی مدعی باشی که دیگران را صددرصد حذف کنی. این مشرب را مشرب درستی نمیدانیم همانگونه که ما نسبت به فتنه عدهای را داشتیم که ساکت بودند، تردید داشتند، ابهام داشتند.
خب عدهای هم داشتیم که در مورد انحراف ساکت بودند و تردید و ابهام داشتند و ما هم اینجا بیاییم و بگوییم که ساکتین انقلاب هم نباید باشند یا نتیجهگیری کلی بکنیم یا بگوییم اینها تا یک مقطعی نتوانستهاند مطلب را بفهمند یعنی از زمانی که رهبری، صاف و شفاف موضع گرفت اینها خودشان را با رهبری و انقلاب تنظیم کردند این به نظر من قابل قبولتر است تا بخواهیم یک خط کشی خیلی ظریفی بکنیم افراد را و این طرف میزی و آن طرف میزی بکنیم. بالاخره ما در عالم رویا که زندگی نمیکنیم در واقعیتهایی زندگی میکنیم که در این واقعیتها افراد متفاوتی بودهاند.
* آیا تا حالا در جلسات خصوصی انتقادی به برخی آقایان داشتهاید که عملکردهای مناسبی در جریان فتنه نداشتهاند و دیر موضعگیری کردهاند؟
** مفصل، مفصل. تلاش کردیم که همراه شوند. یعنی ما همانگونه که انتقاد داشتیم که چرا عقب هستید و چرا نیستید تلاش هم داشتیم همراهشان کنیم. تلاش نداشتیم به سمت دیگر هلشان بدهیم یعنی ما آنها را به پشتبام نبردیم و بعد به پایین هلشان بدهیم. همینگونه که این دوستانی که تردید داشتند و سکوت داشتند نسبت به فتنه،هل ندادیم به سمت پایین. همان دوستانی که نسبت به انقلاب تردید داشتند را همین کار را با آنها کردیم. بسیاری از آنها هم نسبت به انحراف هنوز هم ممکن است تحلیل واضح و روشنی نداشته باشند.
* پس به آقایانی که در جریان فتنه ساکت بودهاند خیلی شفاف گفتهاید که بالاخره در جریان فتنه چرا موضعگیری خوبی نداشتهاید؟
** ما کلی میگوییم. تمام دوستانی که موضع شفافی در ابتدا نسبت به جریان فتنه داشتهاند، اینها که خیلی از آنها موضع شفافی گرفتند، محکوم کردند و اصلاً فرق هست بین کسانی که سکوت و تردیدشان هنوز ادامه دارد با کسی که هفته اول تغییر کرد. اینها را نباید یکی دانست، این ظلم است. البته آن کسانی که قبل از اینکه فتنه رخ دهد بصیرت داشتند و فهمیدند قطعاً فرق دارند با کسانی که بعد از فتنه فهمیدند.
* چه تضمینی وجود دارد، کسانی که اشتباه کردند، بهنگام موضع نگرفتند یا دیر فهمیدند، دوباره در گردنههای مختلف این اشتباهات را تکرار کنند؟
** چه کسی این را میگوید. این کسانی که مدعی این جریان هستند، چه کسی گفته که خودم اولاً صددرصد درست هستی. همان کسی که مدعی است درست است اول باید ثابت بشود که این درست است و وقتی واردش میشویم میبینیم کلی اشکال دارد ثانیاً میگوید چه تضمینی دارد آن درست عمل کند، چه تضمینی دارد خودت درست عمل کنی و چه کسی گفته این سؤال متوجه خودت نیست و ما براساس ضوابط دینی میگوییم همه انسانها آزمایش میشوند تا زنده هستند. انبیا هم آزمایش میشوند.
پس ما به لحاظ مصداق عینی، یعنی فرد، اینگونه نیست که بگوییم ما صددرصد سالم هستیم و آن صددرصد خراب است. من صددرصد سالم میمانم و آن صددرصد خراب میشود این حرف غلطی است و اصلاً منطق دینی ندارد. مطلب دیگر اینکه ما چه کنیم که از آسیبهای تجربه شده مصون بمانیم و بتوانیم با قدرت بیشتر امورات را جلو ببریم؟ راه حل آن تأکید و پایبندی روی اصول است، پایداری و ایستادگی مقاومت روی اصول است، ما باید وحدت پیدا کنیم در درون انقلاب و همه نیروها، یعنی باید یک فرهنگ عمومی بشود، یعنی اصولگرایی یک گفتمان حاکم و غالب برای جامعه بشود.
اگر جامعه ما مطالباتش براساس اصولگرایی باشد، اگر سیاسیون، پایبندیشان به اصولگرایی باشد، اگر مراجع تصمیمگیری ما روی اصولگرایی ایستادگی کنند، اصلاً فضای جامعه تغییر میکند. ما باید بتوانیم گفتمان اصولگرایی را تبدیل کنیم به گفتمان عام و حاکم و غالب در جامعه بعد از این افراد حالا باید پاسخگو باشند. اینجا، سلایق و تواناییهای مدیریتها و برنامهها دیگر جواب میدهد و کار صحیح این است که همه نیروهای انقلاب با همه ظرفیتها قبول کنند که پایبندی بر اصول اجتنابناپذیر است و یک وظیفه و تکلیف مشترک همه ماست، وقتی اینجا ایستادهایم روی معیارها حالا در مصداقها و برنامهها سلایق مختلف است.
* آقای دکتر حداد گفتهاند معرفی ۵۰ و ۶۰ نفر کاندیدا از سوی اصولگرایان قدرت انتخاب مردم را بالاتر میبرد و این تنوع بهتر از ارائه یک لیست ۳۰ نفره است؛ نظر شما دراین رابطه چیست؟
** تنوع نامزدها دست من و شما نیست، هر کسی احساس وظیفه کرده رفته و ثبتنام کرده. پس ما نامزد متعدد داریم و دوم اینکه در تعدد نامزدها اتفاقاً گیجی بیشتر به وجود میآید و مردم بیشتر سرگردان میشوند که چه کار باید بکنند در این تعداد افراد، ما اگر یک حزب فراگیر قابل اعتماد در جامعه داشتیم که مردم به آن اعتماد میکردند، وضعیت دیگری داشتیم حالا که ما این حزب را نداریم یک عدهای که اجمالاً آبرویی پیش مردم دارند و مردم به آنها اعتماد کردند و مردم که اطلاعاتی راجع به اینها ندارند، مردم چطور اطلاعات این تعداد افراد را میتوانند به دست بیاورند.
مردم اعتماد میکنند به یک عدهای که امین خودشان میدانند که آنها رفتند بررسی کردند از میان این ۶۰۰ - ۵۰۰ - ۴۰۰ نفر میگویند این ۴۰ - ۳۰ - ۲۰ نفر برای مجلس میتوانند کارآمد باشند، مفید باشند و خدمتگزار باشند و لذا ما باید کمک بکنیم به مردم در شناخت نامزدها و اگر سرگردان کنیم آنها را وظیفه خودمان را انجام ندادهایم.
* گروهی معتقدند که عمده جریان اصولگرایان برای جبران اشتباهات احمدینژاد رو به سوی راست سنتی آورده که این کمی آسیب زاست آیا چنین چیزی را شما قبول دارید؟
** من اصلاً، اصل حرف را قبول ندارم، اینجوری نیست، اتفاقاً تجربه ۱۰ سال اخیر یک بصیرت خوبی را در متدینین، در مردم، در اصولگرایان به وجود آورده که به سمت حاکم کردن شاخصها بروند، به سمت انتخاب افراد براساس معیارها و ضوابطها و اصول بروند، افراد را با دقت بشناسند و انتخاب کنند و نگاه کنند به عملکرد افراد در گذشته، به زندگی افراد گذشته، نگاه کنند به موضعگیریهای افراد در گذشته و نگاه کنند به برنامههای افراد و جریانات برای آینده.
* لیست جبهه متحد که اعلام شد بعضیها اعتقاد داشتند که بهتر بود افراد جوانتر، انقلابیتر و شجاعتری را جایگزین برخی از سیاسیون باسابقه و محافظه کار کرد؟
** اساساً ما اول باید ثابت کنیم که آیا وحدت ضرورت دارد یا نه؟ در مقام وحدت، در مفاهیم و کلیات زودتر به تفاهم میرسیم. در مصداقها و عینیت تفاهم سخت میشود و اینجاست که تنازل معنا پیدا میکند یعنی جا باز میکند. آنجایی که میشود تنازل کرد و اصول را حفظ کرد باید انجام بپذیرد یعنی وقتی که بحث مقام وحدت میگوییم معنایش این نیست که ۱۰ - ۵ نفر دور یک میز مینشینند و یک فرد خاص تصمیم بگیرد و هر کسی حرف خودش را بزند مگر این وحدت میشود. وحدت چگونه حاصل میشود؟ یعنی من باید از سلایق خودم بگذرم و شما هم باید از سلایقت بگذری تا وحدت حاصل شود در نتیجه یک اتفاقی میافتد که گاهی ممکن است بعضی جاها یک اشکالاتی به آن وارد شود ولی برآیند عمومیاش یک برآیند مثبتی است، برآیندش قابل قبول است و از برآیندش باید دفاع کرد.
* در تهران جبهه متحد و جبهه پایداری نتوانستند یک لیست ارائه بدهند آیا در شهرستانها این امکان تحقق دارد؟
** الان اشتراکات زیادی داریم، چون اشتراکات در مفاهیم بالاست در مصداقها هم بالاست و خیلی اختلافات زیاد نیست.
* با اینکه لیست جبهه متحد در تهران رسانهای شده است احتمال دارد که باز هم تغییر و تحولاتی در این لیست صورت بگیرد؟
** احتمال هر چیزی وجود دارد. لیست قطعی است ولی خدا نکرده امکان دارد برای کسی اتفاقی بیفتد. هرچند هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد اما لیست تمام شده و قطعی شده.
* چرا گزینههای مشترک جبهه پایداری و جبهه متحد از آن میزانی که فکر میکردیم کمتر است؟
** ما هنوز لیست جبهه پایداری را ندیدهایم.
* بهتر نبود کسانی مانند آقا تهرانی و روحالله حسینیان در لیست جبهه متحد قرار بگیرند؟
** سلایق مختلفی در مجموعه ما وجود دارد مثلاً ما مدافع این موضوع بودیم برای اینکه بعضی از این دوستان باشند. بعضی از این دوستان دلایل دیگری داشتند به هر حال برآیندش همین شد که اتفاق افتاد.
* با توجه به اینکه جریانات مخالف گفتمان اصولگرایی در حال توطئهچینی هستند احتمال پیروزی جریان اصولگرا را چقدر میبینید؟
** من فکر میکنم که مردم ما توطئه دشمن را خنثی میکنند. به این معنا، دشمنان دنبال چه بودهاند و هستند، مهمترین محوری که دشمنان روی آنها برنامه ریزی و سرمایهگذاری کردهاند، این است که انتخابات مشارکتش کم باشد و یک انتخابات باشکوهی نباشد. این خط اصلی دشمن است چه جریان فتنه، چه دشمنان داخلی و خارجی، خط اصلیشان این است که مشارکت کم باشد. و اگر مشارکت کم بشود دنبال ایجاد اختلاف هستند، دنبال سیاهنمایی هستند، دنبال بحرانی نشان دادن کشور هستند، دنبال امنیتی کردن مسائل هستند و دنبال خیلی توطئهها هستند ولی ما برداشتمان این است که ملت ایران همیشه دشمن را ناکام گذاشته و حتماً ما مشارکت گستردهای خواهیم داشت و حتماً اتفاق میافتد.
به یاری خدا و به فضلالهی و با بصیرتی که ملت ایران دارند، با هوشیاری که دارند و با احساس وظیفهای که ملت ایران میکند این نقش دشمن را و این توطئه دشمن را نقش بر آب میکنند. نکته دوم باز مردم ما بصیرت دارند و تشخیص میدهند بین خادم و خائن را، بین خدمتگزار و مدعیان خدمتگزاری را و لذا سمت و سوی مردم انتخاب انسانهای صالح، عاقل و انقلابی، پاک و سالم است و لذا بر این اساس مجلس آینده حتماً مجلسی اصولگرا خواهد شد.
* عدهای معتقدند اعضای کنونی جبهه پایداری با جمعیت ایثارگران در درون مجلس نهم یک ائتلاف را تشکیل میدهند و صف خود را از جناح راست سنتی جدا میکنند، نظر شما چیست؟
** اینها بازتابشان مربوط به آینده است، باید ببینیم چه ترکیبی رأی میآورند و اقتضای زمان و مکان چیست که در کارآمدی مجلس مؤثر است، ما سمت و سویمان باید جوری باشد که برنامهای داشته باشیم تا مجلس یک مجلس یکپارچه و کارآمدی باشد. آنجا تعینات گروهی را نباید حاکم کنیم.