* نظر جنابعالی درباره طرح سوال از رئیسجمهور چیست؟ به واقع چرا رابطه دولت با مجلس این روزها خیلی صمیمانه نیست.
** مجلس شورای اسلامی چندین وظیفه جدی و اصلی دارد، ابتدا قانونگذاری بعد از آن رای اعتماد به دولت و سپس نظارت بر اجرای قانون است که در این بخش میتواند سوال بپرسد، تذکر دهد، استیضاح کند و به عزل مسئولی که بر اساس قانون عمل نکرده اقدام نماید. روزگاری این اتفاق درباره ابوالحسن بنی صدر در مجلس شورای اسلامی دوره اول افتاد و عدم کفایت سیاسی او را اعلام شد و از ریاستجمهوری خلع شد و عدم کفایت سیاسی وی توسط امام(ره) پذیرفته شد که در نهایت به فرانسه فرار کرد و پروندهاش بسته شد.
بنابراین، بر اساس قانون نمایندگان مجلس میتوانند از رئیسجمهور و وزرایش سوال نمایند. در مجلس هشتم عدهای به دلیل مشاهده تخلفات قانونی و عدم تمکین در مقابل قانون مانند تسهیلات مربوط به متروی تهران و هفت کلانشهر و مواردی از این قبیل درصدد برآمدند که از شخص، آقای احمدینژاد سوال نمایند. این امضاها به تدریج جمعآوری شد و به یک مرحله آیین نامهای رسید ولی به دلیل شرایطی که پیش آمد عدهای امضایشان را پس گرفتند.
* چه شرایطی؟
** همین قصه دورکاری یعنی قهر کردن رئیسجمهور.
* یعنی عمل نکردن به فرمایشات مقام معظم رهبری به معنی تمرد از دستورات ایشان محسوب میشود ؟
** دستور مقام معظم رهبری درباره آقای مصلحی که آقا، هم پیام دادند و نیز نامهنگاری کردند که در پاسخ وی قهر کرد و در خانه نشست. عدهای به این دلیل طرح سوال را امضا کردند و بعد از آنکه این موضوع حل شد امضاهایشان را پس گرفتند ولی بعد از آن جریان پرونده مجددا توسط نمایندگان پیگیری شد و به حد نصاب رسید و مجلس هم اعلام وصول کرد و آن را به کمیسیونها ارجاع داد.
رئیسجمهور دو نماینده به نام خانم بداغی و میرتاج الدینی و برخی از وزرای دیگر را به مجلس فرستادند که در نهایت نمایندگان قانع نشدند تا احمدی نژاد پایش به مجلس برای پاسخگویی باز شود.
* مدتی است در دولت جریانی انحرافی به وجود آمده که این جریان به مشایی و رئیسجمهور پیوند خورده است در واقع این جریان به دنبال حذف افرادی است که دلسوز انقلاب بودهاند و به نوعی میخواهند افرادی را که در پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش داشتهاند به کنار زده و خودشان همه خوبیها را داشته باشند نظر جنابعالی راجع به این موضوع چیست ؟
** من نمیدانم کاربرد کلمه انحراف یا فتنه و به کار بردن واژههای دیگر تا چه حد درست است، ولی آنچه برای من ملموس است، آقای احمدینژاد توصیههای دلسوزانه مقام معظم رهبری در رابطه با مشایی که پستهای مهم به او واگذار نشود از معاونت اول رئیسجمهوری گرفته تا موارد دیگر را عملیاتی نکرده است درست است که وی معاون اول رئیسجمهوری نشده است ولی وقتی رئیس دفتر میشوند این معنا را میدهد که تمام کارهای ریاستجمهوری از کانال این دفتر پیگیری شود عنوان پست جدید مشایی مهمتر نیست ولی کار مهمتر است به نظر ما میآید که این به نوعی توجه نداشتن به فرمایشات مقام معظم رهبری است. نکته بعدی درباره سخنرانیهای آقای مشایی است که از جمله مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی را دیدیم یا درباره احیای آثار دوره کوروش.
* باستانگرایی؟
** بله، درباره باستان گرایی دیدیم که مقام معظم رهبری فرمودند که اگر میخواهید ایران را احیا کنید دوره اسلامی آن با افتخارتر از دوران قبل از اسلام است. یا اینکه مکتب اومانیسم اینکه میگوید انسان اصل است و نیازی به واسطه ندارد. این هم برای ما حالت انحرافی دارد و ناصحیح است. من مقداری از سخنرانی مشایی را گوش کردم و نوشتههایش را خواندم از این جهت وی را مناسب تئوریپردازی نمیبینم و بدین جهت بنده هیچ ارادتی به او از این جهت ندارم.
مهمتر اینکه در اظهارات آقای احمدینژاد میبینیم که وی نه تنها انتقادات درباره آقای مشایی را نمیپذیرند که ایشان را یک فرد فرهنگی و فکری بالاتری میدانند و میگوید با او مناظره و گفتوگو کنید و بعد هم میگویند بین من و او تفاوتی وجود ندارد یعنی در واقع ما بین آقای احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور و مشایی به عنوان رئیس دفتر رئیسجمهور از لحاظ فکری و فرهنگی تفاوتی نمیبینیم بنابراین جدایی این دو از یکدیگر درست نیست اینکه بعضیها میگویند احمدینژاد بدون مشایی.
* مثل جبهه پایداری که میگوید ما احمدینژاد بدون مشایی را قبول داریم ؟
** شما بحث یک فرد یا گروه را نیاورید. من بهطور کلی این مسائل را مطرح میکنم. بسیاری ممکن است جزو جبهه پایداری نبوده ولی در گروههای دیگر حضور داشته باشند. من منطقا این موضوع را نمیپسندم که بین مشایی و آقای احمدینژاد در فکر و فهم و عمل جدایی وجود داشته باشد.
* آقای اکرمی، پیوند بین مشایی و رئیسجمهور یادآور پیوند بین مسعود کشمیری و شهید رجایی نیست ؟
** خیر، این دو مقایسه غلط است و ارتباطی به یکدیگر ندارد اگر ما بخواهیم مسائل را با هم پیوند دهیم قابل هضم نیست بنده نه آقای کشمیری را دیدهام و نه میشناسم ولی شهید رجایی نسبت به آقای کشمیری ارادت ویژهای پیدا کرده بود که بعد معلوم شد که زهد کشمیری یک سپر و نیرنگی بیش نبوده است. او خودش را آدمی ظاهر الصلاح، زاهد و انقلابی جا انداخته بود و شهید رجایی ایشان را پذیرفته بود ما که نمیخواهیم به گذشته بازگشت داشته باشیم. ولی اگر ما اظهارات آقای احمدینژاد و مشایی را کنار هم بگذاریم تفاوتی بین این دو نمیبینیم.
* در سال 84 مردم به دلیل وجه شباهت آقای احمدینژاد به شهید رجایی به وی رای دادند. به نظر شما این فرد با آن سال چه تفاوتی کرده است ؟
** در رابطه با آقای احمدینژاد از چند منظر باید صحبت کنیم اینکه وی روزی استاندار اردبیل بودند بعد از آن شهردار تهران شدند و سپس برای ریاستجمهوری در سال 84 داوطلب شدند، شورای نگهبان صلاحیت او را تایید کرد و مردم هم به وی رای داده و رئیسجمهور شد. اما هنگامی که وارد صحنه کار شدند ما دیدیم که اخلاقیات وی آنطور که باید و شاید نیست.
شعارهایی که درباره مهرورزی دادند عملیاتی نشد و مواردی از این دست. کمکم با کنار گذاشتن نزدیکترین افراد به خودش مثل دانش جعفری، پور محمدی، ذوالقدر، صفار هرندی و محسنی اژهای این مسئله به اثبات رسید. بهطور کلی ما او را نه یک چهره مهرورز و نه یک چهرهای که بخواهد با افراد به صورت اخلاقی رفتار کند تشخیص ندادیم.
هنگامی که او وارد ریاستجمهوری دهم شد زمانی بود که من وارد مجلس هشتم شدم و تمکین وی از قانون را مشاهده نکردم. تخلف وی از قانون را در موارد گوناگون مشاهده کردیم که کمیسیون اصل نود و کمیسیونهای دیگر آن را اعلام کردند. همچنین این تخلفات به قوه قضاییه اعلام شد، طی جلسات مشترکی که از سوی مجلس و دولت تعیین شد به موارد اختلاف و تخلفات رسیدگی کردند که باز هم من به نوبه خودم تمکینی ندیدم آخرین مورد تخلفات لایحه بودجه است که خیلی دیر به مجلس داده شد.