آرمان محمودیان / دانشجوی حقوق
ارتش پاکستان از آغاز استقلال این کشور، خود را پدر پاکستان میدانسته است. بهنوعی که محال است اتفاقی در پاکستان رخ دهد و ردپایی از ارتش در آن دیده نشود. بسیاری از متخصصان وقایع پاکستان معتقدند ارتش، تنها نهاد واقعی در این کشور است.
پاکستان در طول 65سال عمر خود کودتاهای خونین و بدون خونریزی متعددی به خود دیده است. ظاهر امر حکایت از این دارد که بدنه ارتش، خطوط قرمز خود را دارد؛ خطوطی که توسط بدنه ارتش تعریف شده و ضمانت اجرای آن کودتا علیه دولت خاطی است.
هنوز نمیشود مطمئن بود اتوپیای ارتش چیست؟ نمیتوان مطمئن بود که دولتهای منتخب مردم باید چه ویژگیهایی داشته باشند تا ارتش از انجام کودتا خودداری کند.
در کودتای سال 1977 که نتیجه آن سقوط دولت ذوالفقار علیبوتو بود، رهبر کودتاچیان ژنرال ضیاءالحق اهداف خود را دو مورد معرفی کرد؛ ساختن بمب اتمی و برقراری آنچه «نظام راستین اسلامی» میخواند.
تجربه این کودتا بیانگر این است که حتی بدنه ارتش یکدست نیستند زیرا که خود ضیاءالحق در سال 1988همراه با وفادارترین فرماندهان نظامیاش در یک سانحه هوایی مشکوک کشته شد.
مرگ مشکوک او بیانگر این است که احتمالا در ارتش رقابتی سنگین برای کسب قدرت وجود دارد؛ رقابتی که در سال 1999سنگینی آن برای همگان محسوس شد.
ارتش بار دیگر در سال 1999با کودتای پرویز مشرف دولت نواز شریف، دولتی که در راستای کوتاه کردن دست نظامیان از سیاست بهوسیله خود نظامیان و تصاحب کامل قدرت قدم برمیداشت را سرنگون کرد.
شریف که در مقام نخستوزیر سعی داشت با قرار دادن خواجه زینالدین، رییس آیاسآی به جای پرویز مشرف با درگیرکردن نظامیان با یکدیگر پاکستان را بهسمت پاکسازی دنیای سیاست از ارتش ببرد نیز نتوانست حریف مشرف در سفر و غایب در پاکستان شود زیرا که درک نکرده بود وفاداری سران ارتش امری فارغ از رابطه خادم و مخدومی و دارای پشتوانه ایدئولوژیک است.
مشرف نیز نقش خود را بهخوبی بازی کرد. او کودتای خود را در دو مرحله انجام داد؛ مرحله اول در سال 1999که هدف فقط سرنگونی دولت شریف بود و مرحله دوم تصرف کامل قدرت و سرنگونکردن رفیق طرار، رییسجمهور وقت را بهدنبال داشت. کودتای خاموش در سال 2001 انجام شد و از آن پس مشرف خود را رییسجمهور پاکستان نامید.
در طول این دوران مملو از کودتا، عموما مردم پاکستان واکنشی در برابر نظامیان نشان ندادند. در قرن گذشته غالبا هرکس در پاکستان رییسجمهور میشد، مسند ریاست را فقط با وساطت مرگ یا کودتا رها میکرد.
اما سکوت و بیتفاوتی مردم الیالابد و لا تغیر نبود بلکه پاکستانیها در سال 2008 با اعترضات فراگیر خود مشرف کودتاگر را تبدیل به اولین رییسجمهوری کردند که از مسند خود کنارهگیری کرد.
سقوطی که منشاء اثر آن را در ترور مشکوک بینظیر بوتو شیعه میتوان دید. تروری که دولت طالبان و القاعده را مسوول دانست.
اتهامی که مولوی عمر سخنگوی القاعده پاسخ خود را صراحتا به این گونه اعلام کرد: «قبایل بومی سنت خود را دارند. ما به زنان حمله نمیکنیم.»
اختلافات کنونی در پاکستان دارای فصلی نوین است. تمامی اختلافات بین ارتش و دولت از سال 2007 تابهحال دارای یک وجه مشترک است و آن اصالت شیعی روسای دولتهای روی کار آمده است.
اکنون در پاکستان هم رییسجمهوری زرداری و هم نخستوزیر گیلانی هر دو دارای اصلیت شیعهاند.
شاید بتوان گفت یکی از محرکهای این اختلاف هم این مورد است. حقیقتا باید قبول کرد که برای بدنه ارتش پاکستان که غالبا دارای نگرش ایدئولوگ متمایل سلفیگری و نوعی قرائت طالبانی از شریعت تسنن هستند، قبول روسای دولت شیعه سخت است.
فارغ از این مساله اقدامات دولت نشاندهنده این است که این دولت قصد ندارد در برابر ارتش عقبنشینی کند. صدور حکم عزل ژنرال نعیم خالد لودهی از جانب نخستوزیر از یک سو و از سوی دیگر افشای نامه درخواست کمک زرداری از آمریکا برای کاستن قدرت ارتش به آن بعد حیثیتی داده است.
از سوی دیگر ارتش پاکستان نیز باید بپذیرد در حال حاضر موقعیت مناسبی برای کودتا ندارد زیرا رابطهاش با بزرگترین حامی خارجیاش یعنی آمریکا بهدنبال افشای همکاری احتمال آیاسآی با القاعده رو به تیرگی است و انقلابهای عربی نیز ثابت کردهاند که قابل سرایت به مناطق غیرعربنشین را دارند و این بدین معناست که در صورت کودتای دیگر علیه دولتهای منتخب مردم ممکن است پاکستانیها شیوه اعراب را در پیش گیرند.
مهمتر از تمام این مسایل اعتراضات سال 2008 است که منجر به سقوط مشرف شد وثابت کرده مردم پاکستان نسبت به وقایع کشورشان و واکنشهای ارتش دغدغههای جدیدتری پیدا کردهاند و این هشداری است به ارتش که باید نوع بازی خود را در صحنه سیاسی پاکستان عوض کند.