تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۸۳۹
گفتگو با محمدرضا باهنر:
مقدمه: نایب‌رئیس 59 ساله مجلس که 24 سال سابقه نمایندگی و حدود 30 سال سابقه کار تشکیلاتی دارد بر «حفظ قواعد بازی» و «انسجام کار تشکیلاتی» تاکید بسیار دارد. او که در عمل نشان داده به ضوابط کار تشکیلاتی ملتزم است و هنگامی که فراکسیون اصولگرایان به نایب‌رئیسی وی در مجلس رای نداد در صحن علنی نیز نامزد این پست نشد، در مذاکرات انتخاباتی جبهه متحد نیز براساس همین التزام پیش‌رفته است. به گفته وی، برخی بر عدم حضور مطهری در لیست ایستادگی کرده بودند و حتی برای برهم زدن کل بازی هم‌پای کار بودند. اینجا بود که باهنر «مصلحت» بقای جبهه متحد را بر عدم التزام این افراد بر کار تشیکلاتی رجحان داده و خودش می‌گوید که «کوتاه‌ آمدیم». نامزد منتخب این جبهه هم لیست مجلس نهم را جامع‌تر از لیست مجلس هشتم می‌خواند و در عین حال که می‌گوید «مدعی نیستیم بهترین لیست را داده‌ایم»؛ مجموعه 30 نفره نامزدهای جبهه متحد را به واگن‌های قطاری تشبیه می‌کند که برخی «لیست‌کش» هستند و دیگران هم نباید با هم اصطکاک داشته باشند. وی از حضور 5، 6 «لیست‌کش» در این فهرست سخن می‌گوید. در بخشی از گفتگوی خبر آنلاین با وی آمده است:

در مورد آقای مطهری هم بگویم که او نفر سی​ویکم در لیست تهران بود و از این بابت می​توان گفت که او نخستین فرد بعد از لیست 30 نفره ماست که انصافا می توانست یکی از اعضای این لیست باشد. در مورد هر سه نفر آقایان مطهری، کاتوزیان و عباسپور، بحث​های مختلفی مطرح شد و به نظر من همه​اشان می توانستند در لیست جبهه متحد باشند. بنده در اصل اصولگرایی آنها هیچ شکی ندارم ولی خب برخی دوستان نقدهایی به آنها داشتند کما اینکه به خود من هم نقدهایی می​کردند. اگرچه برخی گفته​اند که این آقایان صلاحیت عمومی حضور در لیست جبهه متحد اصولگرایان را نداشتند، اما من این حرف را قبول ندارم و از هر سه آنها هم حمایت کردم ولی فرایند کار را هم پذیرفته بودم. حتی اگر نتیجه نهایی مطلوب نظر من هم نباشد، اما باید آن را بپذیریم. این یک اصل در کار تشکیلاتی است که باید به فرآیند پایبند بود.
حق با آقای مطهری است. او در رای​گیری شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان در مرحله اول 7 تا رای آورد و باید در لیست می​آمد. ولی آقای حداد موضع مشخص و مخالفی با آقای مطهری داشت و آنقدر بحث​ شد که نهایتا آقای مطهری از لیست خارج شد.
من شخصا «لابی» را به معنی زرنگی و سهم​خواهی تعریف نمی​کنم. به همین دلیل هم بیشترین نقد را جبهه پیروان خط امام و رهبری به من دارند که من به عنوان نماینده​شان در جبهه متحد اصولگرایان خوب از حقشان دفاع نکردم. واقعیتش این است که اگر بخواهیم سهمیه​ای هم حساب کنیم، سهمیه جبهه پیروان با حضور 18 تشکل سابقه دار اصولگرا، خیلی بیش از این​ها بود که در لیست نهایی جبهه امده است. قبول دارم که لابی​هایم در جبهه متحد ضعیف بود. اما این را هم بگویم که «لابی» جایی اثر دارد که افراد اصلی و تصمیم​گیر موضع قبلی نداشته باشند. مثلا در مورد آقای مطهری، سه چهار نفر از آقایان موضع از قبل تعیین شده و مخالفت جدی داشتند. چهار نفر از آقایان سفت و سخت پای عدم حضور آقای مطهری در لیست ایستاده بودند و حتی برای برهم زدن کل بازی هم پای کار بودند و چون ما این را به مصلحت نمی​دانستیم، کوتاه آمدیم.
من قبول ندارم که جبهه پیروان از ابتدا بازی را واگذار کرده بود. اصلا موضوع برد و باخت نیست و نسبی است. در انتخابات ریاست جمهوری کسی که نصف بعلاوه یک آرا را کسب می​کند، می​برد و بقیه نامزدها می​بازند. اما در انتخابات مجلس اینگونه نیست و کسی که می​بازد می​تواند از 0 تا 50 درصد در مجلس یارگیری کند. البته در مجموع قبول دارم که جبهه پیروان نتوانست به حق سیاسی طبیعی خودش برسد ولی این در حدی نبود که ما به خاطرش کل بازی را به هم بزنیم.
اعضای جبهه پایداری از اول این احساس را داشتند که خودشان باید از دیگران دعوت کنند و افراد را زیر چتر بیاورند. به همین خاطر هم به خواهش​های ما جواب ندادند و در جمع جبهه متحد حضور نیافتند. آنها هم به ساختار 7+8 ایراد داشتند و می​گفتند که به جای 2 نفر باید 4 نماینده در این جمع داشته باشند و نماینده ای از سوی آنها به هیات داوری اضافه شود. همچنین آنها به نماینده گروه​های دیگر در این ترکیب هم ایراد داشتند. در حالیکه هر گروه نماینده خودش را تعیین می​کند و رقیب نمی​تواند و حق ندارد که نماینده آنها را معرفی کند. مثلا جبهه پایداری می​گفت که باهنر نماینده جبهه پیروان نباشد و چرا لاریجانی و قالیباف، باید نماینده داشته باشند؟ ما هم به آنها گفتیم که اولا هر گروه خودش نماینده​اش را انتخاب می​کند و دیگران حق اعتراض ندارند. دوما این فرآیند شکل گرفته و بهتر است به برکت حضور روحانیت در این ترکیب، کوتاه بیایید و در اجماع حضور یابید که نیامدند. حتی چهره​هایی مثل آقای رسایی، پا را فراتر گذاشتند و در نشریه 9 دی، تیتری به این مضمون زد که «آیت​الله مصباح بازی هاشمی را به هم زد و مات کرد». برای خود من عجیب بود که منظور از «بازی هاشمی» چیست؟ مطلب را خواندم و دیدم که ترکیب 8+7 را به آقای هاشمی نسبت داده​اند! کلا آقای احمدی​نژاد و اعضای جبهه پایداری همینجوری هستند و فکر می​کنند که همواره برای پیروز شدن، باید همیشه بازی «هاشمی و احمدی​نژاد» راه بیاندازند تا رای بیاورند. در صورتیکه آقای هاشمی یک شخصیتی هستند که فعالیت​هایی داشته​اند و با وجود نقطه ضعف​هایی، کارهای خوبی هم کرده​اند که به آن کاری ندارم. ولی مساله اینجاست که آقای هاشمی اصلا در بازی سیاسی کنونی نیست و 8+7 اصلا مال آقای هاشمی نیست! فکر می​کنم خود آیت​الله مصباح یزدی هم که انشالله خداوند به سلامت بدارتشان، بنده خدا روحش هم از این موضوع خبر ندارد! اصلا چطور ممکن است آیت​الله مهدوی​کنی که جایگزین آقای هاشمی در ریاست مجلس خبرگان شد، بازی هاشمی را پیاده کند؟
اینها نشان می​دهد که جبهه پایداری از اول بازی دیگری داشت. به دیگرانی هم که بعدا از جبهه متحد جدا شدند، این توصیه را می​کنم که وزنشان را در نظر بگیرند. بالاخره 40 نفر را که نمی​توانستیم در لیست 30 نفره تهران بگنجانیم. مطمئنا هر کدام از کسانی که از لیست جبهه متحد اصولگرایان جاماندند برای خودشان عده و عده​ای دارند، اما آیا آنقدر حامی دارند و وزین هستند که به تنهایی رای بیار هم باشند؟
البته بنده شخصا متاسفم که نام آقای غفوری​فرد در لیستمان نیست. چون ایشان به عنوان دبیرکل جامعه اسلامی ورزشکاران، در میان این قشر پایگاه زیادی دارند و حتما حضورشان در این لیست منجر به رای ورزشکاران و قرمزها و آبی ها به لیست جبهه متحد می​شد. آقای مطهری را هم دوست داشتم که در لیست باشد و معلوم بود که اگر در لیست نباشد، ناراحت می​شود و تشکیلات رقیبی برای جبهه متحد راه​اندازی می کند. به آقای صدر هم نقد سیاسی و تشکیلاتی دارم اما عدم حضورش در لیست به دلیل عدم صلاحیتش نیست. حتی در مورد رد صلاحیتشان، بنده از خدا می​خواهم که دروغ باشد. اگر هم این موضوع حقیقت دارد امیدوارم که مشکلشان سریعتر حل شود. این را هم قبلا گفته​ام که اگر آقای صدر در لیست جبهه متحد می​بود قطعا جبهه بصیرت و بیداری راه نمی​افتاد.
بر اساس آنچه که در رسانه​ها می​شنویم و در نظرسنجی مراکز معتبر می​بینیم؛ نام «جبهه متحد» و نه لیست آن، در صدر قرار دارد. منظورم این است که لیست منتخب جامعه روحانیت و جامعه مدرسین فاصله خوبی با دیگر لیست​ها دارد. تا کنون هم رقیب​مان جبهه پایداری بوده است. ولی پیش​بینی می​کنم که تا در 10 روز آینده، احتمالا لیست «صدای ملت» رقیب ما بشود و در نظرسنجی ها از جبهه پایداری پیشی بگیرد. البته همین الان هم فاصله جبهه متحد با جبهه پایداری زیاد است.
راستش را بخواهید از من خواستند که در لیست «صدای ملت» باشم، اما قبول نکردم. دلیلش را هم نمی​توانم به شما بگویم.
فکر می کنم اصلاح​طلبان با چند درصد کمتر یا بیشتر، حضوری متناسب با همین میزانی که در مجلس هشتم داشتند، در مجلس نهم خواهند داشت. چون اصلاح​طلبان خیلی خوب، توانستند پراکنده کار کنند و نیروهای بیشتری را به عرصه رقابت آورده​اند. این را به دلیل آشنایی​ام با لیست​های شهرستان می​گویم. چهره​های فراکسیون گردانشان و به اصطلاح رهبران فراکسیون اقلیت هم که باز در عرصه حضور دارند. ترکیب اصولگراهای مجلس نهم هم شبیه مجلس هشتم خواهد بود. یعنی باز هم شاهد برخی اصولگراهای رادیکال و اصولگرایان معتدل خواهیم بود.
تجربه​ام نشان داده که رادیکالیسم در کشور پایدار نیست. رادیکالیسم مثل یک موجی صاعقه​ای می​زند و می​رود. فرقی هم نمی​کند رادیکال اصلاح​طلب یا اصولگرا باشد. ممکن است دو سه سالی مانوری بدهند و کاری بکنند اما ماندگار نیستند. برای همین در آینده کشور دو جناح اصولگرا رادیکال و میانه​رو نخواهیم داشت. فرهنگ مردم ما تندروی و رادیکالیسم را نمی​پسندد. تردید ندارم که تندروهای اصولگرا در مجلس نهم بیشتر از مجلس هشتم نخواهد بود.
من یکبار مفصل این موضوع را بررسی کردم واتفاقا حرفم به آقای رئیس​جمهور برخورد و هنوز هم گاهی در حرف​هایشان از من به گلایه یاد می​کنند. من به تبارشناسی جریان انحراف کاری ندارم اما معتقدم که ایده​پردازی این جریان در پنج جمله کلیدی نهفته است که به شدت به آن اعتقاد دارندو خروجی​اش هم اسلام ناب آمریکایی است.
این پنج جمله این است: اول اینکه «اگر بخواهیم این نظام را حفظ کنیم، مکتب اسلام کشش لازم را ندارد و باید برویم به سراغ مکتب ایران». دوم هم اینکه منظورشان از اسلام، «اسلام ایرانی» است. در حالیکه ما می​گوییم تاکید بر اسلام ایرانی بدتر از مکتب ایرانی است. چون به این ترتیب باید منتظراسلام اردنی، اسلام مصری و عربستانی و .. نیز باشیم. در شرایطی که بیداری اسلامی کشورهای منطقه را فرا گرفته و وحدت امت اسلامی برای ما مهم​ترین اولویت است، باید محوری​ترین شعار، شعار اسلام​گرایی واحد باشد نه رویکردهای تفرقه افکنانه. جمله سوم آنها این است که «با وجود ولی​فقیه، مرجعیت و روحانیت خیلی مهم نیست و نباید زیاد به آن بها داد». به عبارت دیگر آنها معتقدند که اگر بخواهیم ولایت فقیه را بزرگ کنیم، باید بقیه کوچک شوند! در حالیکه ما کد مستند از امام و رهبری داریم که احترام ولایت به مرجعیت لازم است ولو اینکه آن مرجع طرفدار انقلاب هم نباشند. به یاد دارم که در مجلسی به جای لفظ محترمانه «آیت​الله خویی» در محضر امام گفته شده بود «خویی». امام(ره) هم با عصبانیت به گوینده تذکر دادند و هم جمعی را که احترام یک مرجع تقلید -ولو مرجعی خارج از مرزهای ایران- را نگه نمی​دارد، ترک کرده بودند. امام آیت​الله خویی را «آیت​الله العظمی» خویی خطاب کرده بودند و گفته بودند در جایی که با این حرف​ها معصیت می​شود، من نمی​مانم.
جمله کلیدی دیگر آنها این است که «اگر بتوانیم به خود حضرت آقا {امام زمان} برسیم، چکار به نایبش داریم؟». این حرف آنها هم خطرناک است، من هم معتقدم که امام زمان ارجح از نایبش است و اگر من هم روزی بتوان خود آقا را ببینم با نایبش کاری ندارم. اما چه کسی می​خواهد امام زمان را تشخیص بدهد؟
 پنجمین کلید هم این است که از نظر جریان انحرافی، طریقت بر شریعت ارجحیت دارد. از دوره امام صادق(ع) که شاخه عرفان شکل گرفت و رشد کرد، دو مقوله «طریقت» و «شریعت» از یکدیگر تفکیک شد. جریان انحرافی طریقت را قبول دارد اما به شریعت کاری ندارند. البته ظواهر اسلامی دارند و برخورد با اینها مثل برخورد با خوارج است که ظاهرا نماز هم می​خواندند.
من معتقدم برخورد با انحرافیون سخت​تر از برخورد با فتنه​گران است. این اسلام ناب آمریکایی که جریان انحراف به دنبال آن است، 700-800 سال و تا قبل از انقلاب اسلامی در کشور ما وجود داشت. امام با همراهی مردم انقلاب کرد تا این قرائت از اسلام برداشته شود، آنوقت یکسری بعد از 30 سال آمده​اند تا دوباره کشور را به همان قرائت برگردانند.
خوشبختانه شورای نگهبان حساس بود و خیلی از آنها را رد صلاحیت کرد. البته نگرانی جدی از پیوند خوردن بین کانون​های قدرت و ثروت در میان اعضای منتسب به جریان انحرافی واقعا جدی بود که شورای نگهبان به میزان زیادی جلوی آن را گرفت.
 چندی پیش یک نفر از من سوال کرد که احمدی​نژاد سال 84 با سال 89 چه فرقی داشت که الان منتقدش هستی؟ من هم پاسخ دادم که هنوزم از کارهای خوب دولت که کارهای منحصر به فردی هم بود، حمایت می​کنم. آقای احمدی​نژاد فرقی نکرده است ولی شناخت من از او بیشتر شده و من او را در میدان عظیم تصمیم​گیری تجربه کرده​ام. هیچ رئیس​جمهوری از اول انقلاب تا کنون نگفته بود که من فلان قانون را اجرا نمی​کنم. ممکن بود برخی در هر دولتی از زیر بار اجرای قانونی شانه خالی کنند یا به قول معروف زیرسبیلی پیش بروند یا زیرآبی برود یا قانون را کج و معوج اجرا کنند، اما این خیلی عجیب و اشتباه و بدعت خطرناکی است که بگویند ما قانونی را اجرا نمی​کنیم! اوایل انقلاب بنی​صدر کارهایی می کرد که بوی عدم اجرای قانون از آن می​آمد. امام هم همان موقع فرمودند: برخی می گویند قانون را قبول ندارم، اما قانون آنها را قبول ندارد. با همین یک جمله امام(ره)، حساب کار دست همه می​آمد که مراقب رفتارشان باشند.
البته آقای احمدی​نژاد مجموعه​ای از خصلت​ها را دارند که برای یک شخص عادی می​تواند خوب باشد اما برای شخص دوم مملکت، عیب است. مثل خیلی کارها که برای مردم عادی خوب است، اما برای ما مسئولین حرام است. از جمله اینکه آقای احمدی​نژاد به دلیل اتکای بیش از حد به خودشان اصولا با خرد جمعی نمی​تواند کار کند. برای همین است که حلقه مشورتی اولیه او در این 6-7 سال، دسته کم سه بار عوض شده است. ایشان ترجیح می دهند با کسانی کار کنند که فقط بر حرف​های او صحه می​گذارند و همان​ها را هم برای خودش حفظ کرده است. کسانی که بخواهند نظر مشورتی منتقدانه یا مخالفی به ایشان بدهند، باید برکنار شوند. تلقی آقای رئیس​جمهور این است که کارها آنقدر زیادند که ایشان اصلا وقت بحث کردن ندارد و چون کارها باید زودتر انجام شود، پس وقتی دستور به انجام کاری می دهند همه باید آن را اجرا کنند و کسی هم مخالفت نکند که وقت گرفته شود. حال اینکه تصمیم شخصی ایشان چقدر صحیح است و چقدر راهگشا، بماند! اینکه هر تصمیم خلق​الساعه​ای می​تواند دارای بار ارزشی یک کار کارشناسی شده باشد هم معلوم نیست. بدتر از همه اینکه ممکن است در این جریان سرمایه​های کشور به هدر برود و دیگر امکان جبرانش نباشد. اما متاسفانه آقای احمدی نژاد به این توصیه​های پدرانه و دوستانه ما هیچ توجهی ندارند.
اگر همیشه بخواهیم در کارهای سیاسی​مان از ظرفیت​های پوپولیستی استفاده کنیم که نمی​شود. من این موضوع را هم از آفت​های فعالیت سیاسی می​دانم. رفتارهای سیاسی ما باید با عقلانیت توام باشد نه برآمده از تفکرات پوپولیستی.
من معتقدم که یکی از عوامل بصیرت، «زمان شناسی» است. برخی از یک هفته بعد از انتخابات 88 می​گفتند این دو نفر را به ما بدهید تا در میدان قیام اعدامشان کنیم و مشکل حل شود. اما در آن زمان ما معتقد بودیم که باید آنها را نصیحت کنیم. حتی با رویی گشاده​تر از ما حضرت آقا تا سه ماه بعد از انتخابات، آنها را نصیحت می​کردند که به دامان نظام و انقلاب برگردند.
به نظر من برخی تندروی​ها، از روی ساده انگاری آنها بود. اگر هم آنها مستحق اعدام باشند هم باید در یک دادگاه عادله محکوم شوند که زمانش الان نیست. شاهد حرف من هم «9 دی» است. ما نمی​توانستیم راهپیمایی «9 دی» را «25 خرداد» راه بیاندازیم. «9 دی» بعد از حوادث «13 آبان» و «16 آذر» و هنجار شکنی​های عاشورا شکل گرفت. معلوم است که در 25 خرداد، تعداد طرفدارهای معترض موسوی بیشتر بودند ولی به تدریج مرزبندی​ها بیشتر شد تا به 9 دی رسید. اما متاسفانه برخی فکر می​کنند با این تند وتیزی​ها و رادیکال​بازی​ها و ساکتین فتنه خواندن​ها، فضا را می​توانند به نفع خود تغییر بدهند. بارها گفته​ام که یکی از جانبازان جنگ صفین، همان «شمر»ی بود که امام حسین(ع) را به شهادت رساند. یکی می​گفت از همان جنگ صفین، باید به شمر فحش داد! اما امام علی(ع) با اینکه به عنوان یک معصوم از آینده مطلع بود و می​دانست که او با فرزندش چه خواهد کرد، شمر را طرد نکرد.
از این رو، تندروی​های برخی آقایان اوج عدم بصیرت آنها است که می​گویند حق و باطل را می​شناسند ولی «زمان» را نمی​شناسند. البته سکوت برخی از این دوستان در برابر انحراف و معدودی از آنها در برابر اختلاس نیز تاییدی است بر ضعف بصیرت ایشان. برخی نیز القابی مانند کاسبین فتنه و یا حتی کرکس فتنه هم به برخی از این برادران تندروی ما می دهند که البته بنده با اینگونه تعابیر تند موافق نیستم.
منهای بحث​های سیاسی، مبرم​ترین مسئله روز ما، بیکاری است. علی​رغم تلاش زیاد دولت، برای ایجاد اشتغال پایدار، برنامه درست و حسابی در این دولت نداشته​ایم و این آمارهایی که مبنی بر ایجاد دو و نیم میلیون شغل ارائه می​دهند، شوخی است! در طول برنامه پنجم ما محاسبه کردیم اگر همه سرمایه​های کشور بسیج شود، بیش از یک میلیون و صد هزار شغل در هر سال، نمی​توان ایجاد کرد.
البته هربار که به این آمارهای دولت اعتراض می​کنیم آقای رئیس​جمهوی می​گوید شما چرا با اشتغالزایی دولت مخالفید! در حالیکه ما مخالف نیستیم. حرفمان این است که به قول معروف، با 100 تومان پول نمی​توان 500 تومان خرید کند. اگر هم کسی چنین کاری بکند یا میخواهد دزدی کند و یا عقلش کم است که چنین ادعایی کرده! یک لطیفه​ای هم در این باره هست، شنیده​اید؟ می​گویند یک نفر گفته بود خوش​به​حال گذشته که با صد تومان کلی از فروشگاه​ها می​شد خرید کرد اما حالا با این همه دوربین مخفی در فروشگاه​ها نمی​توان با 100 تومان خرید زیادی کرد! حالا هم مگر دوربین مخفی نباشد که دولت بتواند اینقدر اشتغال ایجاد کند! برای همین است که می​گویم ایجاد دو میلیون ونیم شغل در سال، بیشتر به یک طنز شبیه است. همانطور که گفتم، برای دوره آینده مجلس، مبرم​ترین مساله داخلی کشور ایجاد اشتغال و افزایش سطح عمومی کارهاست.