جلوگیری از تروریسم یک مطلب پذیرفتنی است، اما این جاهطلبیها، ورای جلوگیری از تروریسم بوده و هزینههای بسیار سنگینی را تحمیل کرده است. درس دیگر این که مردم آمریکا باید زندگی با شرایط وجود یک تهدید مزمن تروریستی (در سطح پایین) را یاد بگیرند و گرنه تلاش برای ایجاد مصونیت بیفایده خواهد بود. هرچند ممکن است بتوان از وقوع حملاتی مشابه حملات 11 سپتامبر جلوگیری کرد، اما نمیتوان از حملات کوچکتر از سوی پناهگاههای جدید تروریستها در یمن و سومالی و ... جلوگیری کرد. باید بپذیریم که امنیت مطلق دستنیافتنی است، لذا زندگی تحت شرایط امنیتی را باید پذیرفت.13
«جوزف نای»14 دستیار سابق وزیر دفاع آمریکا، استاد مشهور روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، صاحبنظر و دارای تالیفات متعدد و نویسنده کتاب «آینده قدرت» در مقالهای که در روزنامه «گلف نیوز»15 امارات چاپ شد، به بررسی و ارزیابی دهه پس از 11 سپتامبر پرداخته است که به دلیل اهمیت آن، خلاصهای از مهمترین نکات آن به شرح زیر آورده میشود:
حمله 10 سال پیش القاعده به آمریکا شوک عمیقی به افکار عمومی آمریکا و بینالملل وارد کرد. هر چند امنیت آمریکا از 11 سپتامبر تغییر یافته، نگرانیها در مورد تروریسم در حال افزایش است، محدودیتهای مهاجرت نیز بیشتر شده و آزادیهای شخصی نیز کمی تحت تأثیر قرار گرفته، اما نگرانیهای روزهای اولیه بعد از 11 سپتامبر 2001 کاهش یافته است. بعد از آن تاریخ دیگر حادثه و حملهای در آن مقیاس در داخل ایالاتمتحده رخ نداده و زندگی روزمره بهبود یافته است، اما این بازگشت محسوس امور به حالت عادی نباید ما را از پیامدهای مهم و بلندمدت 11 سپتامبر غافل کند.
یکی از تغییرات بزرگ قدرت در عصر اطلاعات جهانی، تقویت بازیگران غیردولتی است. القاعده شمار بیشتری از مردم آمریکا را در 11 سپتامبر در مقایسه با حمله دولت ژاپن به بندر «پرل هابر» در سال 1941 از بین برد. ممکن است چنین چیزی را بتوان «خصوصیسازی جنگ» نامید. در طول جنگ سرد، ایالات متحده حتی از لحاظ تکنولوژیک در مقابل یک حمله هستهای از روسیه آسیبپذیرتر بود، اما «توان تضمیـن شده تخریب متقابل» مانع از بروز بدترین وقایع با حفظ آسیبپذیری کم و بیش متقارن بود. روسیه از قدرت بزرگی برخوردار بود، اما نتوانست قدرت فراتر از زرادخانههای آمریکا را به دست آورد. دو وضعیـت نامتقارن، شرایط مطلوب القاعده در سپتامبـر 2001 را رقم زد. وضعیت اول، عدم تقارن اطلاعات بود. تروریستها اطلاعات خوبی در مورد اهداف خود داشتند در حالی که ایالات متحده قبل از 11 سپتامبر اطلاعات ضعیفی در مورد هویت و محل شبکههای تروریستی داشت. برخی از گزارشهای دولتی حاوی اطلاعات و پیشبینیهایی در مورد بازیگران غیردولتی قادر به انجام حمله به کشورهای بزرگ بودند، اما نتیجهگیریهای خود را در برنامههای رسمی خود به حساب نیاورده بودند.
وضعیت نامتقارن دوم در حوزه اطلاعات و راجع به اهتمام و توجه16 بود. اهداف و منافع زیاد بازیگران، باعث میشود که آنها توجه چندانی به بازیگر کوچکتر نکنند، در مقابل بازیگر کوچکتر راحتتر میتواند توجه خود را متمرکز کند. حجم خوبی از توزیع اطلاعات در مورد گروه القاعده در میان سیستم اطلاعاتی آمریکا وجود داشت، اما ایالات متحده قادر به انسجام منطقی و پردازش اطلاعات جمعآوری شده از آژانسهای مختلف نبود. وضعیت نامتقارن اطلاعات، شرایط کنترل دائم خشونت مربوط به گروههای غیررسمی17 را فراهم نمیکند.
هیچ اطمینانی برای برقراری یک امنیت کامل وجود ندارد و به لحاظ تاریخی، امواج تروریسم اغلب نسلها را دچار پسرفت کرده است. با این حال، از بین بردن رهبران ارشد القاعده، تقویت سیستم اطلاعاتی آمریکا، نظارت شدیدتر بر مرزها و همکاری بیشتر بین پلیس فدرال آمریکا18 و CIA به وضوح ایالات متحده (و متحدانش) را امنتر کرده است. اما درس بزرگتری که 11 سپتامبر به ما میآموزد در مورد نقش روایت19 و قدرت نرم در عصر اطلاعات است. به طور سنتی، مفروض تحلیلگران این است که پیروزی با ارتش برتر یا زور بیشتر به دست میآید. در عصر اطلاعات، نتیجه همچنین از آن کسی است که داستان20 بهتری دارد. اینجا موضوع رقابت میان روایتهاست و «تروریسم یک روایت و درام سیاسی است».
وجه دیگر بعد تبلیغات است. بدین معنی که بازیگر کوچکتر نمیتواند با بازیگر بزرگتر از لحاظ قدرت نظامی رقابت کند، اما میتواند خشونت را در دستور کار جهان قرار دهد و روایتهایی را ساخته و پرداخته کند که اهداف قدرت نرم را تحت تأثیر قرار میدهند. اسامه بن لادن در زمینه روایت بسیار ماهر بود. او قادر نبود آسیبهای زیادی به ایالات متحده آنگونه که امیدوار بود، بزند، اما موفق شد برای یک دهه دستور کار جهان را تحت تأثیر خود قرار دهد.
ناپختگی21 واکنشهای اولیه آمریکا آشکار کرد که او توانسته هزینههای فوقالعادهای بر آمریکا تحمیل کند. جورج بوش، رئیسجمهوری آمریکا یک خطای تاکتیکی در اعلام «نبرد بینالمللی علیه تروریسم» کرد. او بهتر بود چارچوبی را برای پاسخ به القاعده که جنگی را علیه ایالات متحده اعلام کرده بود، تهیه میکرد. نبرد بینالمللی علیه تروریسم، به اشتباه در طیف گستردهتری از اقدامات از جمله جنگ گمراهکننده و پرهزینه علیه عراق تفسیر شد و به تصویر آمریکا در جهان آسیب رساند. علاوه بر این، بسیاری از مسلمانان از این جنگ به عنوان خصومت علیه اسلام تعبیر کردند که به هیچ وجه نیت و قصد آمریکا نبود، اما تلاشهای بن لادن به لکهدار کردن چهره ایالات متحده در کشورهای اصلی مسلمان منجر شد.
مرکز مطالعات امنیت ملی آمریکا در تحلیلی با عنوان «درسهای آمریکا از حادثه 11 سپتامبر» مینویسد: ما میدانیم که کشور در نقطه عطف مهمی قرار گرفته است، در واقع حادثه 11 سپتامبر نوعی آزمایش ویژه در این زمینه بود. این اولین حمله نظامی چشمگیر به ایالات متحده آمریکا از سال 1812 به بعد بود. این حادثه شوک عظیمی به مردم وارد آورد و آنان را آسیبپذیر کرد؛ مردمی که نسل اندر نسل شاهد رشد و شکوفایی کشور بودند و با امنیت و آرامش زندگی میکردند.
ما از این حادثه همچنین آموختیم که بحرانهای ملی میتواند موجب همبستگی کشور شود، اما مهمترین درسی که در این حادثه نهفته بود، آشکار کردن ترس بود. با این وجود حادثه 11 سپتامبر برای آمریکا در مقایسه با تهدیدات مهم تری که پیش رو دارد، رویداد مهمی تلقی نمیشود. با گذشت زمان روشن شد که باید به تروریسم به اندازه خود آن اهمیت داده شود در حالی که تحولات مهمتری در حال تکوین هستند که توجه ویژهای را طلب میکنند. ظهور چین به عنوان یک قدرت بزرگ، دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و تحولات مرسوم به بهار عربی از جمله رویدادهایی هستند که توجه بیشتری را میطلبند.
روزنامه «واشنگتن پست» در گزارش مبسوطی به تشریح وضعیت مسلمانان آمریکا پس از 11 سپتامبر پرداخته و مینویسد: یازدهم سپتامبر و مبارزه آمریکا با تروریسم شرایط دشواری را برای مسلمانان و مراکز اسلامی در آمریکا به وجود آورده است. به عنوان مثال در گذشته بیشتر شکایات از مرکز اسلامی «دارالهجره»22 از سوی همسایگان در رابطه با مشکلات ترافیکی و پارکینگ بود، اما بعد از یازدهم سپتامبر مقامات امنیتی به فعالیتهای این مرکز و بسیاری از مراکز اسلامی در آمریکا مشکوک شده و آنها را زیرنظر گرفتهاند. همچنین در روزهای اولیه بعد از یازدهم سپتامبر شرکتکنندگان در این مرکز احساس میکردند که از سوی مأموران امنیتی در محاصره هستند. به دفتر این مرکز تلفنهای تهدیدآمیز زده میشد و مأمورین «اف.بی.آی» به طور کامل این مرکز را زیر نظر داشتند. واشنگتنپست در ادامه گزارش خود به طور تلویحی اشاره میکند که سایر مساجد و مراکز اسلامی در آمریکا نیز به نوعی زیرنظر مأمورین امنیتی هستند و بعضاً مأمورین در پوششهای مختلف سعی میکنند با شرکتکنندگان در این مراکز ارتباط برقرار کرده و از آنها اطلاعات بگیرند. البته بیشتر مسلمانان بر این نظرند که آنها هیچ اقدام غیرقانونی انجام نمیدهند و برخی از آنها نیز با مأمورین «اف.بی.آی» همکاری میکنند.
همچنین براساس نظرسنجی مؤسسه پیو (pew) با گذشت یک دهه از ماجرای یازدهم سپتامبر اکثر مسلمانان مقیم آمریکا معتقدند که این اقدام تروریستی، زندگی مسلمانان آمریکا را با مشکل مواجه کرده است به طوری که پس از این حمله بسیاری از مسلمانان مکرراً توسط مأمورین امنیتی در فرودگاهها مورد بازرسی قرار گرفته و مردم نیز با دید مشکوک و مظنون به آنها نگاه میکنند، علاوه بر آن، مسلمانان توسط مردم عادی هم مورد توهین قرار گرفتهاند.
در نظر سنجی دانشگاه ایالت مریلند (UMD)23 نیز مشخص شد که بیشتر افراد شرکتکننده در نظر سنجی معتقدند که بهرغم اینکه آمریکا بعد از وقایع 11 سپتامبر هزینههای زیادی صرف ایجاد امنیت کرده اما قدرت آمریکا رو به افول نهاده است. براساس این نظر سنجی بیشتر مردم آمریکا از اتخاذ رویکرد نظامی توسط دولتشان خسته شدهاند. 73 درصد از مردم شرکتکننده خواهان کاهش تعداد سربازان آمریکایی در افعانستان هستند و نیمی از این افراد میگویند بهطور کل، تمامی نیروها باید از افغانستان و عراق خارج شوند.
در نظر سنجی سالانه که با مشارکت دانشگاه مربلند، مؤسسه بروکینگز (مرکز سابان) و مؤسسه زاگبی در مورد افکار عمومی جهان عرب انجام میشود و در سال 2011 از میان 3000 نفر در کشورهای لبنان، مراکش، مصر، اردن و امارات انجام شد، همچنان 52 درصد از افراد نظر سنجی شده نسبت به سیاستهای آمریکا در قبال منطقه خاورمیانه ناراضی هستند.24
روزنامه نیویورک تایمز نیز در این باره مینویسد: مسلمان جامعه آمریکا، مخصوصاً بعد از جریانات 11 سپتامبر سال 2001 شدیداً تحت نظر و کنترل بودهاند. نیروهای مخفی و لباس شخصی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و پلیس در تمامی جوامع اسلامی در آمریکا مخصوصاً در مساجد رخته کرده و سعی میکنند تمامی عملکردها و تحرکات را در نظر بگیرند.25
روزنامه «آسیا تایمز» در تحلیلی بهقلم «باربارا اسلاوین» بهبررسی تحولات روابط ایران و آمریکا پس از 11 سپتامبر پرداخته و مینویسد: عدم بهبود روابط آمریکا با ایران جزو اشتباهات و خطاهایی است که سیاست خارجی آمریکا از بعد از 11 سپتامبر دچار آن شده است. چنانچه دولت بوش به موضوع حل مسائل با تهران در گذشته پاسخ مثبت میداد، احتمالاً امروز موضعی بس مستحکمتر در مقابل مشکلات منطقه میداشتیم و حتی در عراق وضعیت بهتر میبود و ایران مخالفت کمتری در قبال بحث صلح اعراب با اسرائیل میداشت. برخلاف بسیاری از کشورهای عربی که وقایع 11 سپتامبر را مجازاتی الهی برای آمریکا تلقی کردند، در ایران، هم دولت و هم شهروندان عادی از بروز این واقعه ابراز ناراحتی کردند.26
رویترز در گزارشی با اشاره به وضعیت مهاجران افغانی در پاکستان نوشت: 10 سال پس از حمله آمریکا و نیروهای غربی به این کشور جنگزده و ناآرام، هنوز مهاجران افغان امیدی به برقراری ثبات و امنیت در کشور خود ندارند و بر این باورند که با وجود تمامی تحقیرها، زندگی در این کشور عاقلانهتر و امنتر از بازگشت به سرزمین مادری است که با وجود ادعای آمریکا و همپیمانانش برای برقراری صلح و امنیت، هنوز در آتش ناامنی و جنگ میسوزد.27
روزنامه لس آنجلس تایمز نیز در تحلیل اوضاع پس از 11 سپتامبر آورده است: تا قبل از حمله 11 سپتامبر، فقط یک بمبگذاری انتحاری در پاکستان رخ داده بود (جمله سال 1995 به سفارت مصر در اسلامآباد) اما در 10 سال گذشته، عاملان بمبگذاریهای انتحاری بیش از 290 بار اهداف پاکستانی را مورد حمله قرار دادهاند که در این حملات دست کم 4600 نفر کشته و 10 هزار نفر زخمی شدهاند. «لس آنجلس تایمز» با اذعان بر افزایش نارضایتی از آمریکا در پاکستان میافزاید: پاکستانیها آمریکا را در افزایش حملات ترویستی، کشتار سربازان پاکستانی در مبارزه علیه شبه نظامیان در مناطق قبیله نشین و رکود اقتصادی در کشورشان مقصر میدانند. بسیاری از آنها از برنامه حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی به مناطق قبیله نشین پاکستان خشمگین هستند و آن را نقض آشکار تمامیت ارضی کشورشان میدانند. این روزنامه همچنین به نقل از یک مقالهنویس ارشد پاکستانی مینویسد: برقراری ارتباط بین حوادث رخ داده دشوار نیست. به دنبال حملات11 سپتامبر، آمریکا به افغانستان حمله کرد و پاکستان به ورطه جهنم کشیده شد. لسآنجلس تایمز در ادامه میافزاید: رهبران پاکستانی معتقدند که ائتلاف با آمریکا علیه شبه نظامیان اسلام گرا، فضای سرمایهگذاری در این کشور را نابود کرده و باعث گسترش بیکاری شده است. بر اساس برآورد دولت پاکستان، ائتلاف با آمریکا در جنگ با ترو در 10 سال گذشته 67 میلیارد دلار هزینه داشته است.
هفته نامه «ویکلی استاندارد» در تحلیلی در ارتباط با حوادث 11 سپتامبر 2001 مینویسد: بسیاری از ناظران، بهار عربی را سرمنشأ تغییرات عمده و گسترده سیاسی در خاورمیانه و حتی شمال آفریقا توصیف میکنند. پس از ماجراهای 11 سپتامبر دولت بوش طرح «خاورمیانه بزرگ» را ارائه داد که در واقع واشنگتن بنا داشت براساس آن تغییرات عمده و اساسی در خاورمیانه انجام شود. در ابتدا تأثیرات مثبت این طرح آشکار شد. بهعنوان مثال واشنگتن در آن هنگام بنا داشت ریاض را دستخوش تغییر و تحولات کند که مقامات عربستان سعودی خود داوطلبانه در سال 2003 پیشنهاد اصلاحات و آزادیهای سیاسی را دادند. بنا بود که این طرح با جدیت کامل پیش برده شود، اما به محض اینکه نیروهای نظامی آمریکا در عراق با مشکلاتی مواجه شدند، پیشبرد این طرح نیز کم رنگ و کم رنگتر شد.29
روزنامه نیویورک تایمز نیز در تحلیلی در این زمینه آورده است: اکنون با گذشت 10 سال و درگیر شدن آمریکا در یک جنگ طولانی یازده ساله، دیگر تفکر ضدآمریکایی فراتر از مرزهای پاکستان و افغانستان رفته است و حتی گروهها و کسانی که روزی طرفدار آمریکا بودند. نیز میگویند آمریکا در ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان با شکست مواجه شده است. کشتار مردم توسط نیروهای آمریکایی از افغانستان تا پاکستان گسترش یافته است. آمریکا همانند جنگ ویتنام، جنگ افغانستان را نیز به کشورهای دیگر توسعه داده است.30
گروه دیگر میگویند که از آمریکا متنفر نیستند، بلکه از سیاستهای این کشور و رهبران آن دلخور هستند، اما هر دو گروه در دام جنگ و خونریزی گرفتار شدهاند و اکنون آنها این سؤال را مطرح میکنند که چرا آمریکا تا این اندازه از ما متنفر است؟ این روزنامه در ادامه مینویسد: جوج بوش و تونی بلر 10 سال پیش گفتند که غرب دیگر تحمل افراطیون را نخواهد داشت در حالی که اکنون القاعده و افراطیون در بیشتر کشورها نفوذ کردهاند.
پیام القاعده در اروپا، آفریقا و حتی در آمریکا شنیده میشود. تمامی فرهنگها و مذاهب به تشکیل گروههای افراطی دست زدهاند. چنین وضعیتی از نتایج جنگهای آمریکا در عراق، افغانستان و پاکستان بعداز یازدهم سپتامبر است.
در مجموع براساس نمونههایی که از رسانههای آمریکایی ذکر شد، در یک دهه گذشته به رغم هزینههای بسیار هنگفتی که توسط دولت آمریکا صرف شده و مهمتر از آن جان صدها هزار انسان بیگناه اعم از زن و مرد، پیر و جوان و کودکان که از بین رفته و میلیونها انسان که دچار معلولیتهای شدید جسمی و شوکهای روانی و بیخانمان شدهاند، شکستها و ناکامیهای آمریکا بسیار بیشتر از موفقیتهای این کشور بوده است. آمریکاییها در زمینه موفقیتهای خود بیشتر به این نکته اشاره میکنند که ظرف یک دهه گذشته به رغم آنکه انتظار غالب در جامعه آمریکا آن بود که باز هم حملاتی مشابه حملات 11 سپتامبر 2001 در خاک آمریکا رخ دهد، اما چنین اتفاقی رخ نداد و هیچگونه حملهای صورت نگرفت.
رسانهها و مؤسسات فکری آمریکایی همچنین به حجم وسیعی از شکستها و ناکامیهای آمریکا در خارج از آمریکا هم اشاره میکنند و در مقایسه اغلب آنها نتیجه میگیرند که به رغم آنکه حادثه11 سپتامبر میتوانست جایگاه و وجهه آمریکا در جهان را بسیار بهبود بخشد، نه فقط اینگونه نشد، بلکه بر اثر اتخاذ سیاستهای جنگ طالبانه، جانبدارانه و یک جانبه گرایانه و همچنین بیتدبیری دولتمردان آمریکا، روز به روز جایگاه این کشور متزلزلتر و وجههاش مخدوشتر و روند افول این قدرت جهانی نیز تسریع شد. اما به نظر میرسد که ارزیابی «ریچاردهاس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا از عملکرد آمریکا در یک دهه گذشته، صائبتر باشد.
وی در این ارتباط معتقد است که آمریکا هم موفق بوده است و هم ناموفق. موفق بوده است، چرا که در طول دهه گذشته دیگر حملهای مشابه حملات 11 سپتامبر سال 2001 رخ نداده است، اما ناموفق بوده به دلیل اینکه آمریکا نه فقط نتوانسته وجهه خود را در جهان اسلام بهبود بخشد، بلکه نارضایتی از آن افزایش هم یافته است.