* آقای دکتر، در چند سال اخیر شاهد اوج گرفتن جریانهای چپ در محیطهای دانشگاهی بودهایم. به نظر شما دلیل این اقبال دوباره به تفکر چپ چیست؟
** ما شواهدی داریم که نشان میدهد گروههایی در دانشگاهها به ویژه در دانشگاه تهران از اندیشه چپ به معنای مارکسیستی ـ کمونیستی آن دفاع میکنند ولی این پدیده تازهای نیست. در قدیم هم افرادی با این گرایش در دانشگاهها حضور داشتند و تفکراتشان را رواج میدادند. تفاوت چپها در گذشته با امروز در تظاهر اجتماعی آنهاست. آنها در قدیم تظاهر اجتماعی زیادی نداشتند، ولی طی سالهای اخیر تظاهر اجتماعی به مراتب بیشتری پیدا کردهاند.
* چرا تظاهر اجتماعی آنها در دانشگاهها بیشتر شده است؟
** به باور من اعلام شکست جریان اصلاحات یکی از اصلیترین دلایل تقویت گروههای چپ در محیطهای آکادمیک است. دلیل دیگر تقویت چپها به خاطر فضایی است که جریان راست در اختیارشان قرار داده است. جریان راست افراطی، دغدغه اساسی خود را در حوزه سیاسی و فرهنگی مقابله با روشنفکری دینی قرار داده و برای رسیدن به این هدف با گروههای چپ همسو شده است. اگر به استدلالهای جریان راست برای حذف روشنفکری دینی در ده سال گذشته نگاه کنید میبینید که استدلالهایشان تا چه حد به استدلال گروههای چپ قبل از انقلاب برای حذف جریان روشنفکری دینی شبیه است. هر دو جریان میخواهند با ادعای روشنفکری دینی درباره سازگاری حضور دین در دنیای جدید مقابله کنند و از این رو با هم، همپیمان شدهاند.
* ائتلاف گروههای راست و چپ برای حمله به روشنفکری دینی از نظر شما آگاهانه صورت گرفته است؟
** پیمان آنها اول نانوشته بود، ولی بعداً به صورت کار نوشته شده و هماهنگ شده درآمد. من میتوانم افراد، گروهها و فعالیتهایی را در جریان چپ به خاطر بیاورم که طی این سالها آشکارا از سوی راستها حمایت شدهاند. یک نمونه روشن این حمایتها به سیاستهای وزارت ارشاد برمیگردد. این وزارتخانه در حالی اجازه چاپ به کتاب برخی روشنفکران دینی را نمیدهد که به راحتی کتابهای مارکسیستی کمونیستی را اجازه نشر میدهد. البته در کنار همه این دلایل، احیای جریان چپ، یک پدیده جهانی هم است.
* منظور شما تحولات پس از سقوط بلوک شرق است؟
** وقتی کمونیسم در شوروی دچار فروپاشی شد بسیاری گفتند که مارکسیسم از بین رفته است. همان زمان روشنفکران چپ در دنیا اعلام کردند که مارکسیسم از بین نرفته، بلکه کمونیسم از بین رفته است. حتی بعضیها گفتند که کمونیسم از بین نرفته، بلکه شوروی از بین رفته است. به نظر من هم این حرف درستی است که مارکسیسم در دنیا از بین نرفته است. اتفاقاً به یک معنا میتوان گفت که مارکسیسم نجات پیدا کرده است. رابطه مارکسیسم و نظام شوروی شبیه رابطهای بود که اسلام شیعی با نظام سیاسی عصر صفوی داشت. وقتی نظام صفویه از بین رفت، تفکر شیعه راحتتر نفس میکشد. مارکسیسم هم پس از سقوط شوروی راحت شده است. روشنفکران مارکسیستی پس از این اتفاق سعی کردهاند که بحثهایشان را از حوزه نقد قدرت و نظام سیاسی به نقد نظام اجتماعی و نقد فرهنگ منتقل کنند. به همین دلیل هم میبینید که شاخصترین منتقدان عرصه فرهنگی و ادبی و هنری کسانی هستند که گرایشهای چپ دارند.
* آقای دکتر، در ایران جریان چپ از خدمت به محافظهکاران در ضربه زدن روشنفکری دینی چه سودی میبرد؟
** به نظرم جریان چپ اتفاقاً تصمیم هوشمندانهای گرفته است. چرا که اگر روشنفکری دینی از بین برود دیگر نیرویی که بتواند حضور اجتماعی دین را در زمان و شرایط متفاوت تضمین کند وجود نخواهد داشت. راستها هم اصولاً دغدغه همسازی دین در عرصه سیاسی و اجتماعی را ندارند، بنابراین سود چپها هم در این است که با ضربه زدن به پیکره روشنفکری دینی شرایط را برای استمرار حیات خودشان فراهم کنند.
روشنفکری چپ در ایران هیچگاه با جریان راست مشکل نداشته است، بلکه مشکل اساسیاش با جریان نوگرا و دموکراتیک بوده است. اگر به تاریخ ایران در صد سال گذشته نگاه کنیم میبینیم که جریان چپ در مقابل جریان اصلاحگری و روشنفکری دینی ایستاده و به نفع جریان محافظهکار عمل کرده است. آنها هیچگاه دغدغه دموکراسی نداشتهاند.
روشنفکران چپ در ارزیابی کلی همچنین به این دریافت رسیدهاند که اگر زمانی لازم باشد با جریان راست مقابله کنند مشکل چندانی پیش رویشان نخواهد بود. ولی برخورد با روشنفکری دینی برایشان سخت است، زیرا روشنفکری دینی به علم روز و ادبیات جدید آشناست.
* شما اشاره کردید که چپها دغدغه دموکراسی را ندارند.
** بله، به نظر من ندارند.
* ولی اعتراض چپها به وضع موجود بیشتر از دریچه دموکراسیخواهی صورت میگیرد.
** به نظرم باید چپ در ایران و چپ در جهان را از هم جدا کنیم. روشنفکری چپ در دنیا چرخشی را از نقد قدرت به نقد اجتماعی و فرهنگی انجام داده است و به یکی از اصلیترین جریانهای دنبالکننده بحث حقوق بشر و دموکراسیخواهی و برابریطلبی تبدیل شده است. ولی چپ در ایران این داعیه را ندارد.
* بر چه اساسی این ادعا را درباره چپهای ایران مطرح میکنید؟
** شما در همین حوادث پنج شش ماهه گذشته به من نشان بدهید که چپها کجای ماجرا حضور داشتهاند؟ کدام بیانیه، کدام ظهور و کدام تحلیل را درباره حرکت مدنی جامعه ایرانی تصویر کرده است؟ چپها در ایران اصلیترین مدافع تز احمدینژادی هستند. بههمریختگی ساختار اقتصادی جامعه ایرانی و تمرکز روی سرمایهگذاری پیرامون به جای سرمایهگذاری روی عرصههای اصلی که به نحیف شدن اقتصادی جامعه ایران نیز منجر شده تحت حمایت چپها بوده است و آنها هیچگاه دولت را به خاطر این سیاستهایش نقد نکردند. بنابر این دلایل، من بر این ادعا پافشاری میکنم که تنها پروژه تعریف شده برای چپهای داخل ایران، حذف و نابودی جریان روشنفکری دینی است و آنها در راستای این هدف هر کاری از دستشان بربیاید انجام میدهند.
* این جریان چپ جدید تا چه حد در محیطهای دانشگاهی با اقبال روبرو شده است؟
** فعالان این جریان بر این باورند که به زودی اکثریت را به دست خواهند آورد. آنها حالا به این امید هستند که با تحت تأثیر قرار دادن جریان اصلاحطلبی خواهند توانست داعیههای خود را مطرح کنند. داعیههای آنها اکنون بحث برابری است که در قالب عام حقوق بشر و دموکراسی تعریف میشود.
* آیا با تقویت جریان چپ جدید در ایران، همگرایی تاریخی میان محافظهکاران و چپها از بین نخواهد رفت؟
** به نظرم این ائتلاف از دست خواهد رفت. چپها هر وقت احساس کردهاند که میتوانند راستها را قربانی کنند این کار را کردهاند.
* انقطاع جریان چپ دانشجویی ایران از جریان محافظهکار تا چه حد متأثر از آموزههای امروزی چپها در جهان است؟
** به نظر من کاملاً تحت تاثیر آموزههای جهانی است. داعیههای دانشجویان چپ امروز، همان داعیههای جهانی مانند حقوق بشر و دموکراسیخواهی و دفاع از اقلیتهای قومی و جنسی است. پیشبینی من این است که چپ جدید در ایران به تدریج جهانیتر میشود و به همین دلیل هم از جریان راست جدا خواهد شد و احتمالاً در مقابل جریان راست هم قرار خواهد گرفت. این جریان همچنین از نقد جریان اصلاحات دست برخواهد داشت ولی همواره این استعداد را خواهد داشت که هر زمان خطر قدرت گرفتن روشنفکران دینی را پررنگ ببیند به مقابله تمام عیار با آن بپردازد.
* آقای دکتر! مطالبات دموکراسیخواهانه و حقوق بشری بیشتر توسط متفکرانی با خاستگاه طبقه متوسط شهری مطرح میشود. آیا شما خاستگاه جنبش چپ دانشجویی را هم در این طبقه میبینید یا فکر میکنید این جنبش فراگیرتر است؟
** اصلاًً تمام جریانهای اجتماعی در ایران همواره متأثر از طبقه متوسط شهری هستند. تحقیقاتی که ما طی ده سال گذشته انجام دادیم نیز نشان میدهد که ارزشهای طبقه متوسط ارزشهای 70 درصد جامعه ایرانی است. یعنی طبقه پایین بیشتر هم تحت تأثیر ارزشهای طبقه متوسط قرار دارد. جریان چپ هم در این بستر سامان یافته و فعال میشود. ضمن این که اکنون گفتمان قدیمی چپژها مبنی بر فقر و غنا در حال تبدیل به گفتمان حقوق بشر است و گفتمان قدیمی تنها توسط محافظهکاران تبلیغ میشود.
* بخشی از کسانی که در دانشگاهها خود را هوادار جریان چپ معرفی میکنند نگاهی فرمالیستی به این جریان دارند و آن را در حد استفاده از نمادهایش و بیشتر برای کسب پرستیژ اجتماعی مورد استفاده قرار میدهند. تبلور این افراد در درون جنبش چپ دانشجویی را چطور تحلیل میکنید؟
** حضور افرادی با این ویژگیها نشانه فراگیر شدن چپها در محیطهای آکادمیک است. فراگیر شدن این تفکر البته مشروط به نابود شدن جریان روشنفکری دینی در دانشگاههاست. از آنجا که محافظهکاران هم کمر به قتل جریان روشنفکری دینی بستهاند، امکان بروز چپها در دانشگاه تقویت شده است. اگر حرکت راستها علیه روشنفکری دینی ادامه پیدا کند که به نظر من هم ادامه پیدا خواهد کرد، آن وقت تنها جریانی که مقابل راستها در دانشگاه باقی میماند همین چپها هستند. یعنی برای مثال از مجموع هزار نفر دانشجو صد نفر از آنان حامی جریان سنتی خواهد بود و نهصد نفر دیگر مخالف محافظهکاری وجود دارد. یک تعدادی از این مخالفان، نیروهای منفعل هستند و یک تعداد دیگر افراد بیتوجه هستند و گروهی کیفی و حساس به ماجراها هم وجود دارند. نشانهها حاکی از آن است که گروه بیتوجه نیز به تدریج در رفتار و آداب و پوشش به نیروی تحت مدیریت جریان چپ شباهت خواهند یافت.