تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۸۰۹۴
مقدمه: در شماره‌های پیشین نشریه چشم‌انداز ایران گفت‌وگوها و مقالاتی از سوی کارشناسان پیرامون سقط رژیم پهلوی انتشار یافت که نکات طرح شده در آنها از زوایای گوناگون مورد توجه خوانندگان و مخاطبان نشریه قرار گرفت. در همین راستا در این شماره نیز موضوع یاد شده از سوی تعداد دیگری از صاحبنظران پیگیری شده است.

1- به تازگی بحث‌های تحلیلی جالبی درباره علل سقوط محمدرضاشاه و استبداد سلطنتی توسط صاحبنظران در نشریه چشم‌انداز ایران در شماره‌های 59، 60 و 61 مطرح شده است. نویسندگان این تحلیل‌ها هر یک از یک نگاه یا زاویه، موضوع را بررسی و موشکافی کرده‌اند و هر یک به سهم خود واقعیت‌های قابل قبولی را مطرح کرده‌اند. طرح این نوع بحث‌ها از آن نظر مهم است که در رودخانه تاریخ همیشه دوبار یا بیشتر شنا می‌کنند، اگرچه شناگران متنوع و متفاوتند، اما تاریخ را تکرار می‌کنند، در حالی که تغییر و تحولات اجتماعی قانونمندی‌های خود را دارد که با خواست و اراده کنشگران تغییر نمی‌کند:‌
تلک الایام نداولها بین الناس (آل عمران:‌ 140)
قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المجرمین (نمل:‌69) بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که پایان کار مجرمان چگونه بوده است.
برای فهم سنت‌های الهی و قانونمندی‌های حاکم بر مناسبات اجتماعی – سیاسی، کنکاش در تاریخ راهگشاست:‌
اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوه و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها و جاءتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون (روم: 9)، آیا در زمین نمی‌گردند تا بنگرند که چگونه بوده است عاقبت کسانی که پیش از آنها می‌زیسته‌اند؟ کسانی که توانشان بیشتر بوده و زمین را به شخم‌ زدن، زیرورو کرده و بیشتر از ایشان آبادش ساخته بودند و پیامبرانی با معجرات بر آنها مبعوث شدند. خدا به ایشان ستم نمی‌کرد، آنان خود به خویشتن ستم می‌کردند.
2- این سخن پرمعنای رسول گرامی (ص) که فرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»، ارزش عام- راهبردی دارد. کفرورزی انسان و انکار وجود پروردگار، محصول یا پیامد اراده آزاد انسان مختار است. این خداوند است که انسان را آزاد و مختار آفریده، نه این که انسان خود آن را خواسته باشد و یا خود آن را «آفریده» باشد. به عبارت دیگر کفر ورزیدن انسان ظلوم و جهول در راستای طرح الهی است، در حالی که ظلم و ستم خلاف مشیت الهی، خلاف طبیعت وجودی و سرشت انسان است و نمی‌تواند پایدار بماند. نفرت از استبداد از درون خود انسان سرچشمه می‌گیرد، اما این بیان پیامبر خدا اگرچه حتمیت سقوط نظام‌های استبدادی و ظلم محور را بیان می‌کند، ولی چگونگی از هم فروپاشی نظام‌های ظلم و ستم را بیان نمی‌کند؛ چگونگی سقوط هر نظام ستمگری ویژگی‌های آن نظام، جامعه و زمان بستگی دارد. بی‌تردید نظام پادشاهی، بخصوص از کودتای 28 مرداد 1332 به بعد یک نظام استبدادی وابسته به بیگانگان و همراه با سرکوب مردم و ایجاد رعب و وحشت، خشونت و اختناق و نیز فساد اخلاقی، جنسی و اقتصادی- مالی بود. طبیعت قدرت میل به تمرکز و تراکم دارد، بویژه اگر دوران قدرت مانند سلطنت شاه مادام العمر باشد و صاحب قدرت مسئول و پاسخگو هم نباشد، قدرت به سوی مطلق سیر می‌کند و قدرت مطلق، فساد مطلق می‌آورد.
افزون بر این، شاه در مرداد 1332، از دست ملت ایران فرار کرد و به خارج از کشور گریخت. در فرهنگ پادشاهی ایران زمین، هر گاه پادشاه به هر دلیلی از دست مردم خود فرار کند و به اجانب پناه ببرد و به دست نیروهای خارجی به تاج و تخت برگردد، مشروعیت خود را از دست می‌دهد. نظام پادشاهی، پس از کودتای 1332، تنها یک قدرت استبدادی و سرکوبگر علیه مردم نبود، بلکه ابزاری در خدمت قدرت‌های خارجی بود. تمامی این ویژگی‌ها وجوب و حتمیت سقوط استبداد سلطنتی را توجیه می‌کند، اما نمی‌گوید چه شد که شاه سقوط کرد!
3- به نظر صاحب این قلم، پیروزی انقلاب ایران و یا شکست شاه و قدرت‌های حامی او پیامد همکاری، وحدت، هماهنگی و همسویی میان روحانیان و روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص بود، در این سخن سه نکته مورد نظر است:‌
الف- تقابل و تخاصم میان روحانیان و شاه
ب- بی‌اعتقادی و بی‌اعتنایی و یا شکست شاه در جذب و جلب روشنفکران
ج- همگرایی و همسویی و وحدت در عرصه‌های سیاسی میان روحانیان و روشنفکران
4- از زمانی که تاریخ ایران مدون و در دسترس است، ساختار قدرت در ایران، از دوران پیش از اسلام دو رکن اساسی داشته است:‌ پادشاه و موبد موبدان. بر اساس شواهد تاریخی، شاه هیچ‌گاه تنها سلطنت نمی‌کرده است، شاه و روحانی با هم و در کنار هم بوده‌اند. به گفته فردوسی:
چنان دین و شاهی به یکدیگرند
تو گویی که در زیر یک چادرند
شرط مشروعیت حکومت شاه، برخورداری از «فره ایزدی» بوده است، این فره ایزدی در شاه را موبد موبدان شناسایی و اعلام می‌کرده است و این موبد موبدان بود که تاج بر سر پادشاه می‌گذاشت.
نکته دوم این که تاریخ هم چنین به ما نشان می‌دهد که هر زمان میان شاه و روحانی اختلاف افتاده است شاه شکست خورده و روحانی پیروز شده است.
نکته سوم یا سومین درس تاریخ ایران این است که روحانیان به ندرت سلطنت کرده‌اند، زیرا سلطنت روحانیان موجب استهلاک مبانی قدرت آنها در میان توده‌ها می‌شود. اما چرا روحانیان حتی در دوران ایران باستان از چنان قدرتی برخوردار بوده‌اند که اولاً قدرتی هم وزن و شاید هم بیشتر در کنار پادشاه بوده‌اند و ثانیاً در تقابل و تخاصم میان این دو عمدتاً و اکثراً روحانی برنده و شاه بازنده شده است. در حالی که قدرت پادشاه،‌ نیروهای مسلح و نظامیان بوده است، موبدان و مغ‌ها، روحانیان دوران ایران باستان و پیش از اسلام و پس از آن، ارتباط و نفوذ عمیق در میان توده‌های مردم داشته‌اند. این که چرا حتی پیش از اسلام روحانیان چنین نفوذی در میان توده‌های مردم داشته‌اند، نیاز به بررسی‌های جامعه‌شناختی دارد. اما شاید یک علت آن ممنوعیت دانش آموختن و علم‌آموزی طبقات عامی و عادی مردم در نظام کاستی دوران پیش از اسلام بوده است،‌ شاید هم به علت موقعیت و نقش مذهب در جامعه سنتی و تاریخی مردم ایران زمین بوده است. اگرچه این ارتباط ویژه و تنگاتنگ روحانیان با توده‌های مردم و نفوذ در میان آنان پس از اسلام، کمرنگ شد، اما به تدریج دوباره شکل گرفت و روحانیون جایگاه تاریخی خود را در مناسبات و ساختار قدرت پیدا کردند و پادشاه و روحانی، بویژه در دوره صفویه و پس از آن، دو رکن اصلی و اساسی قدرت شدند.
در دوره سلطنت طولانی ناصرالدین شاه، اگرچه رابطه میان روحانیت و پادشاه مانند گذشته خیلی نزدیک نبود، اما شورش تنباکو عمق قدرت و نفوذ روحانیت در میان توده‌های مردم را نشان داد.
در دوره پهلوی اول و دوم، اگرچه تعدادی روحانیون درباری بودند، اما در کل روحانیت، این بدین معنا نبود که روحانیون موقعیت و نفوذ خود را در میان توده‌های مردم از دست داده بودند.
پس از کودتای 28 مرداد 1332، شاه و دستگاه‌های امنیتی وی توانست تمامی نهادهای مدنی- سیاسی روشنفکران از هر گروهی را تعطیل کند، اما نتوانست نهاد مسجد، حسینیه و تکیه‌ها را که جایگاه حضور و فعالیت روحانیان است، تعطیل کند و یا تحت مهار و نفوذ خود درآورد.
آمار دقیقی از تعداد مساجد و نیز از تعداد روحانیان در سراسر ایران وجود ندارد. در برخی از آمارها تعداد روحانیان ایران 180 هزار ذکر شده است. تنها در تهران بیش از 5000 مسجد وجود دارد، این شبکه کم و بیش منسجم یک نیروی بالقوه در ساختار اجتماعی- سیاسی ایران به شمار می‌آید.
5- ساختار و بافت اجتماعی در ایران به گونه‌ای بوده که روشنفکران و آزادیخواهان برای مبارزه با استبداد داخلی و یا سلطه خارجی به مشارکت و حمایت توده‌های مردم نیاز داشته‌اند، اما این روشنفکران راهی به سرزمین توده‌ها نداشتند جز آن که روحانیان را با جنبش ضداستبدادی یا ضداستیلای خارجی خود همراه کنند.
پس از کودتای 28 مرداد 1332، جنبش ضداستبدادی و ضداستیلای خارجی وجود عینی داشت و طیفی از گروه‌های سیاسی با اندیشه‌های متفاوت، در برابر دولت و حکومت کودتا مقاومت و مبارزه می‌کردند، به زندان می‌رفتند و یا کشته می‌شدند. اما با وجود مقاومت و مبارزه طی سال‌های 1332 تا 1340، روشنفکران فرصت و امکان بسیج گسترده توده‌های مردم را پیدا نکردند. در اوایل دهه 1340 هم که با فشار دولت‌های خارجی، شاه مجبور شد فضای سیاسی را تا حدی باز کند و جبهه ملی و نهضت آزادی کار سازماندهی نیروها را آغاز کردند، موج جدید سرکوب و اختناق سد راه آنها شد. در چنین شرایطی غده اختلاف و درگیری میان شاه و روحانیان سرباز کرد و روحانیون به جنبش ضداستبداد پیوستند.
6- در سال 1341 محور اختلاف شاه با روحانیان در انقلاب سفید شاه بر سر تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی- ولایتی بود که «قسم به قرآن» برای نمایندگان مجلس حذف شده بود و برداشت این بود که با این تغییر در قانون اساسی، بهایی‌ها هم می‌توانند نماینده مجلس شوند و زنان هم می‌توانند رأی بدهند، پس از مقاومت روحانیت و عقب‌نشینی دولت اسدالله علم، در 6 بهمن 1341 رفراندومی به نام «انقلاب سفید» انجام گرفت که در آن اصلاحات ارضی، رأی زن‌ها، سهیم شدن کارگران در کارخانجات و ... لحاظ شده بود و این در حالی بود که از ابتدای حکومت دکتر علی امینی در سال 1340، اصلاحات ارضی بدون مخالفت جدی مراجع وقت در حال انجام بود.
واقع این است که در اواخر سال 1338 مسئله تقسیم اراضی مطرح شده بود. این که هدف از تقسیم اراضی چه بود و چه ضرورت‌هایی وجود داشت که اراضی مالکان بزرگ، به دهقانان بی‌زمین «فروخته» شود و صاحبان این اراضی بزرگ، به کارخانه‌داران جدید تبدیل شوند و با بالا رفتن قدرت خرید کارگران و دهقانان، بازاری برای کالای مصرفی این کارخانه و کالای وارداتی فراهم شود، در جای خود باید بحث شود و شده است. در اینجا بحث بر سر اهداف تقسیم اراضی در انقلاب سفید شاه نیست، بلکه این است که این تقسیم اراضی از ابتدا هم با مخالفت مالکان بزرگ و هم روحانیان همراه بود. در همان زمان، با فشار و اعتراض مرحوم آیت‌الله بروجردی، مکاتباتی میان آیت‌الله بهبهانی و امام جمعه تهران با سردار فاخر حکمت رئیس مجلس صورت گرفت، اما اعتراض روحانیان و درگیری با شاه در سال 1342 اوج گرفت و به زودی دامنه اعتراض‌ها از مسئله حقوق زنان و تقسیم اراضی فراتر رفت و به تعبیری که در بیانیه نهضت آزادی ایران (در همان زمان) در حمایت از جنبش یا نهضت روحانیان به کار رفته است، خواست روحانیان،‌ آزادی ملت ایران بود، با این استدلال که مگر مردان ما آزادند که می‌خواهند به زنان آزادی بدهند. اعتراض‌ها بالا گرفت و محور اصلی هم در این اعتراض‌ها شخص شاه بود. در آستانه رفراندوم 6 بهمن 41 بیشتر رهبران جبهه ملی، نهضت آزادی و دانشجویان فعال زیادی دستگیر و در زندان شاه به سر می‌بردند.
اما شاه از موضع غرور و قدرت و ضعف درون به سنت‌های گذشته و تاریخی نظام پادشاهی بی‌اعتنایی کرد و به جای آن که به التیام روابط با روحانیون بپردازد، در سخنرانی‌ای در قم که نخوت و غرور از سر تا پای آن می‌بارید، به روحانیان به سختی حمله کرد و آنان را «ارتجاع سیاه» نامید و اختلاف،‌ درگیری و تخاصم با روحانیون را به نقطه غیرقابل آشتی و ترمیم رساند، در نتیجه روحانیت به جنبش ضداستبدادی پیوست. اوج نماد جدایی شاه از سنت‌های پادشاهی ایران به هنگام مرام تاجگذاری خود را نشان داد. شاه خود بر سر خود تاج گذاشت، هیچ روحانی نبود که همچون موبد موبدان تاج بر سر پادشاه بگذارد.
7- برخی از تحلیلگران به درستی به این نکته پرداخته‌اند که بالا رفتن بهای نفت در بازارهای جهان و ازدیاد سهم ایران از فروش نفت پیامدهایی در ابعاد سیاسی و اقتصادی داشته است. بخشی از این درآمد موجب گسترش دانشگاه‌ها و ازدیاد دانشجویان و رشد طبقه متوسط شهری شد. اما دغدغه طبقه متوسط، بویژه دانشگاهی، مشارکت در سیاست و تعیین سرنوشت است. شاه نتوانست، یعنی ماهیت قدرت مطلقه و ویژگی‌های آن مانع از آن شد که شاه درخواست‌های طبقه متوسط را به رسمیت بشناسد و دست‌کم استقلال دانشگاه‌ها را به آنها برگرداند. به عبارت دیگر طیف گسترده روشنفکران ایران، همچنان علیه استبداد سلطنتی ایستادند و شاه نتوانست و نمی‌توانست آنها را جذب کند یا میزان مخالفت آنها را کاهش دهد. در نتیجه همگرایی و همسویی روحانیان و روشنفکران علیه شاه به یک وحدت و همکاری برای سقوط استبداد سلطنتی ارتقا پیدا کرد.
بروز و ظهور این همگرایی، همسویی و وحدت در تظاهرات میلیونی مردم در سراسر ایران بود که قدرت ملی و مردمی اراده خود را بر استبداد سلطنتی و حامیان خارجی‌اش تحمیل کرد. هیچ نیرویی باقی‌ نمانده بود که بتواند در برابر این قدرت ملی مقاومت کند و یا آن را انکار و یا نادیده بگیرد.
8- آنچه پس از پیروزی انقلاب رخ داد، یعنی حکومت بخشی از روحانیان، موجب استهلاک قدرت و نفوذ تاریخی آنان و پیامد آن در فرایند تغییرات سیاسی و اجتماعی و شکاف میان روحانیون صاحب قدرت و روحانیون مستقل و رابطه روحانیون با مردم عادی شده است، و این داستان دیگری می‌طلبد که نیازمند بحث و بررسی مستقلی است.