تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۸۱۰۶

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب ‌العالمین و الصلوه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب‌ اله العالمین ابی ‌القاسم محمد و علی آله ‌الطیبین ‌الطاهرین ‌المعصومین.
قبل از هر چیز سالگشت رحلت ملکوتی حضرت امام راحل و همچنین شهادت شهدای والامقام اسلام، از نهضت حضرت امام و 15 خرداد تا آخرین شهدایی که ملت مسلمان ایران تقدیم اسلام کرده را به پیشگاه مقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه و در اینجا به پیشگاه مقدس حضرت معصومه سلام‌الله علیها تسلیت و تعزیت عرض می‌کنیم و از خدای متعال درخواست می‌کنیم که به همه ما توفیق عنایت بفرماید که راه آن عزیزان را ادامه دهیم.
امروز سی و نهمین سالروز حادثه 15 خرداد و امسال، چهلمین سال نهضت حضرت امام خمینی است. همان‌طور که می‌دانید حرکت روحانیت به رهبری امام راحل در سال 41 یعنی درست چهل سال قبل شروع شد. پس از فعالیت‌های زیادی که انجام گرفت، نهایتاً حضرت امام در روز عاشورای سال 42 که مقارن با سیزدهم خرداد بود در مدرسه فیضیه سخنرانی گرم و مهیجی ایراد فرمودند و مردم را به خطری که کیان اسلامی را تهدید می‌کند توجه دادند. دولت وقت تصمیم گرفت که سخت‌ترین عکس‌العمل را نشان بدهد. کسانی که در آن زمان بودند و شاهد بوده و حوادث را دنبال کردند تا امروز، کم و بیش از سیر این حوادث و نتایج آن و تحولات آن تا زمانی که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، آگاه هستند.
ولی اکثریت جوان‌های ما و به خصوص نوجوانان اطلاع دقیقی از این حوادث و پیشینه آنها و تسلسل این حوادث و ارتباط آنها با یکدیگر، تا زمانی که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، ندارند. البته بیان همه این حوادث و ارتباط بین آنها و تحولات آن، فرصت طولانی‌ای می‌طلبد که در این فضا و در این وقت نزدیک ظهر و هوای گرم از مثل بنده‌ای ساخته نیست ولی اجازه بدهید یک اشاره کوتاهی، به طور فهرست‌وار به پیشینه این حوادث بکنم و این که چگونه امام با چه فکری و با چه اندیشه‌ای اقدام به چنین حرکتی کردند.
امام از دوران جوانی‌شان شاهد حوادثی در کشورهای اسلامی و به خصوص در کشور ایران بودند که دنبال کردن آن حوادث یک زمینه فکری خاصی را برای امام به وجود آورد. امام در همان آغاز نوجوانی و بعد جوانی شاهد تحولات دوران مشروطیت بودند که مردم برای اقامه احکام اسلامی و برای جلوگیری از ظلم ستمگران و به اتکای فرمان مراجع تقلید وقت دست به حرکتی عدالتخواهانه زدند؛ برای جلوگیری از خودسری‌ها و خودکامگی‌های سلاطین قاجار.
این حرکت که با انگیزه دینی و با نام یک جهاد و به عنوان اطاعت از اوامر مراجع تقلید شروع شده بود در ادامه آفت غرب‌زدگی و نفوذ عوامل بیگانه در آن پیدا شد و تدریجاً آن حرکت اسلام‌خواهانه به یک حرکت غرب‌گرایانه استحاله شد و تا به آنجا رسید که یکی از شخصیت‌هایی که الان روبروی من در این صحن مطهر مدفون است، مرحوم شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری که خودش از بنیانگذاران حرکت مشروطیت بود به دست غرب‌زده‌ها به دار کشیده شد. امام این حوادث را دنبال می‌کرد تا زمان نمایندگی مرحوم شهید مدرس در مجلس شورای ملی آن زمان و فعالیت‌هایی که ایشان در جهت تصحیح این حرکت انجام می‌داد و مبارزه با استعمار و استبداد و به خصوص با استبداد رضاخانی.
امام از همان جوانی علاقه خاصی به مرحوم مدرس داشت و اخلاص او و روشن‌بینی و دوراندیشی او را می‌ستود. حرکت مرحوم مدرس هم نهایتاً به شهادت او انجامید. دوران سیاه استبداد رضاخانی در ایران شروع شد و سال‌های متمادی علما و روحانیین و کلیه متدینین در نهایت فشار و اختناق به سر بردند. در این دوران‌ها بود که روح امام تحت فشارهای فوق‌العاده آبدیده می‌شد و خود را برای یک رسالت بزرگ آماده می‌کرد. دورانی بود که امام از یک طرف به خودسازی، به تقویت مبانی فکری و حفظ میراث علمی و اسلامی و حفظ روحانیت می‌پرداخت و در این اندیشه بود که فرصتی بیابد که وظیفه خود را در مقابل کفرستیزان جهان ادا کند.
امام می‌دید که دنیای کفر و استکبار، نقشه‌ای که برای دولت‌ها داشتند این بود که دولت‌هایی را در کشورهای اسلامی به سر کار بیاورند که خودشان هویتی نداشته باشند. نوکرمآب باشند و فقط فکر منافع شخصی‌شان باشند تا بتوانند آنها را کاملاً در اختیار بگیرند و هر چه می‌خواهند به آنها دیکته کنند. این بود که در ایران هم یک شخصیت بی‌سواد گمنام از یک محیط غیرفرهنگی انتخاب کردند که بتواند از یک طرفی دستورات آنها را اجرا کند و از یک طرف بتواند با آن وحشیگری و بی‌رحمی و قساوت سخت‌ترین برنامه‌ها را نسبت به مردم اجرا کند. این برنامه‌ای بود که نسبت به دولت‌های اسلامی داشتند. اما نسبت به ملت‌ها کار آنها سخت‌تر بود. آنها نمی‌توانستند فقط به زور سلاح و با اعمال قدرت همه ملت‌های مسلمان را به بند بکشند.
در آنها می‌بایست یک تحول فکری و فرهنگی به وجود بیاورند؛ این بود که از همان زمان نقشه‌های زیادی کشیدند و ابتدا در کشور عثمانی یعنی کشور ترکیه اعمال کردند و بعد از این که نتایج مطلوبی گرفتند سعی کردند کپی آن را در ایران هم به اجرا دربیاورند؛ خلاصه این برنامه‌های فکری و فرهنگی خلاصه می‌شد در دو بخش. یک بخش فعالیت‌ برای تضعیف باورها و ارزش‌های مسلمانان یعنی سعی کنند مردم را نسبت به عقایدی دینی‌‌شان سست کنند. و نسبت به ارزش‌های دینی‌شان سست کنند یعنی پایبندی نداشته باشند به آنها. وانمود کنند که این عقاید که شما دارید اساسی ندارد، اینها سست است، دلایل محکمی ندارد و ارزش‌هایی هم که به آنها معتقد هستید، اینها مربوط به دوران گذشته است.
در این دوران مدرن، انسان امروزی دیگر این ارزش را نمی‌تواند بپذیرد. باید یک ارزش‌های جدید جایگزین بشود. و آنها ارزش‌هایی است که در کشورهای غربی مطرح شده و مردم مغرب‌زمین پذیرفته‌اند و می‌بینید که آثارش هم پیشرفت‌های علمی و صنعتی است. پس یک برنامه فرهنگی برای مردم داشتند و یک برنامه سیاسی برای دولت‌ها. امام در مقابل می‌اندیشید که از یک طرف باید مبانی فکری و عقیدتی مردم را تقویت کرد، باید با شبهات مبارزه کرد و از یک طرف باید یک توان مردمی وسیعی را به وجود آورد که در یک موقع مناسبی بسیج بشود و در مقابل دولت‌های دست‌نشانده بتواند آنها را سر خود بنشاند و قدرت را به دست بگیرد. خب برای این کار، چه باید کرد؟ کارهایی که از شخص امام و بعضی از دوستان نزدیکش برمی‌آمد، احتیاج به بسیج همگانی نداشت.
فعالیت‌های فرهنگی که در جهت روشن کردن افکار مردم و تقویت ایمان و مبارزه با شبهات و شکوک بود. نظیر کاری که در نوشتن کتاب کشف‌الاسرار در همان دوران انجام داد و دیگران را تشویق می‌کرد که چنین کنند، مبانی فکری و عقیدتی مردم را با نوشتن کتاب و مقالات و سخنرانی‌ها تقویت کنند و با شکوک و شبهات مبارزه کنند. اما حرکت سیاسی‌ای که می‌بایست انجام شود کار ساده‌ای نبود که ار شخص امام به تنهایی یا به کمک چند نفر ساخته باشد. امام می‌دانست که این کار باید با محوریت روحانیت و با استفاده از عرق دینی مردم انجام بگیرد ولی در دوران رضاخان بساط حوزه‌های علمیه در هم پیچیده شده بود.
مدرسه‌ها ویران شده بود، لباس روحانیت ممنوع شده بود، درس و بحث‌ها و تشکیل جلسات مذهبی قاچاق بود. در چنین شرایطی امام به کمک چه کسانی می‌خواست یک حرکت سیاسی ـ دینی را در جامعه شکل بدهد؟ برای این کار چاره‌ای جز این نبود که حوزه علمیه احیا بشود، تقویت بشود، معارف اصیل اسلامی در یک سطح گسترده‌ای توسعه پیدا بکند. البته در همان زمان شخصیت‌های بزرگ روحانی در قم بودند، سمت مرجعیت هم داشتند اما امام می‌دید که این مجموعه برای آن حرکت کافی نیست، شخصیتی دارای ویژگی بیشتری می‌خواست که بتواند پرچم روحانیت را به دست بگیرد و یک محوریت را به وجود بیاورد و آن شخص، کسی. در آن زمان. جز مرحوم آیت‌الله بروجردی نبود.
امام به کمک دوستانش مقدماتی را فراهم کرد که حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی تشریف بیاورند در قم ساکن بشوند و حوزه عملیه قوی‌ای را پایه‌گذاری کنند و پرچم روحانیت را به دست بگیرند. شاید هیچ کس به اندازه امام در ایجاد این مرجعیت متمرکز، مؤثر نبود ولی هیچ جا نام خودش را مطرح نمی‌کرد و علاقه‌ای هم نداشت که به این عنوان شناخته بشود.
به هر حال، مرجعیت مرحوم آیت‌الله بروجردی در قم تثبیت شد و امام نقش بسیار مهمی در این کار داشت. برای این که حوزه زیر زعامت مرحوم آیت‌الله بروجردی ثبات و استقلالی پیدا کند و از نظر کمی و کیفی رشد کافی بکند، زمان لازم بود. در این زمان خود امام به تشکیل جلسات درس و بحث پرداخت و بنیۀ علمی حوزه را تقویت کرد و شاگردانی را آرام، آرام تربیت کرد که فکر صحیح اسلامی با گرایش سیاسی و اجتماعی داشته باشند یعنی مسائل اجتماعی. اسلامی را خوب درک کنند.
من خوب به خاطر دارم که امام در بحث‌های فقه و اصول خودشان گاهی وقتی مثال می‌زدند برای مسائل فقهی و یا بعضی مسائل اصولی، سعی می‌کردند از یک سلسله مسائل اجتماعی بهره گیرند؛ به مناسبتی ذکری مثلاً از این که حاکم شرع چه قدرتی دارد، از نظر اسلام چه اختیاراتی دارد، امام از این مثال استفاده می‌کرد و می‌فرمود اگر حاکم شرع اسلامی به من بگوید این عبایت را بده. باید بدهم. یعنی می‌خواست وسعت قدرت ولی‌فقیه و حاکم اسلامی را با ذکر مثال در ضمن درس‌های فقه و اصولش در اذهان طلاب و شاگردانی که می‌بایست در آینده چنین مسؤولیت‌هایی را به عهده بگیرند جایگزین کند.
به هر حال در طول حیات مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی اما به تقویت بنیۀ علمی حوزه و تقویت شاگردان و به اصطلاح کادرهای آینده حکومت اسلامی پرداخت. تربیت شاگردانی مثل علامه شهید استاد مطهری رضوان‌الله علیه و امثال او. در آن زمان به واسطه قدرت روحانی بزرگی که آیت‌الله بروجردی داشتند، دستگاه نمی‌توانست خیلی با احکام اسلام دربیفتد و مبارزه علنی بکند. گاهی هم آزمایش‌هایی انجام می‌دادند، یک کاری را شروع می‌کردند، یک چیزی را شایع می‌کردند، ببینند عکس‌العمل‌ روحانیت چیست و مردم چه اندازه آماده پذیرفتن هستند.
مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی رضوان‌الله علیه با فرستادن یک پیام نقشه دستگاه را نقش بر آب می‌کرد. به محض این که حضرت آیت‌الله بروجردی روحش به ملکوت اعلی پیوست، سیاستگذاران درباری به اطاعت از اربابان خارجی طرح مبارزه با اسلام را ریختند. اما کاملاً اینها را پیش‌بینی می‌کرد و مترصد بود ببیند کار از کجا شروع می‌شود و عکس‌العمل باید چگونه باشد.
اولین حرکتی که ظهور کرد، تصویب نامه‌ای بود که دولت «علم» راجع به انجمن‌های ایالتی و ولایتی به تصویب رساند که در این تصویب تامه شرط مسلمان بودن از انتخاب‌کنندگان و شرط قسم به قرآن مجید به عنوان کتاب مقدس برداشته شده بود یعنی هر کسی می‌توانست برای انجمن‌های ایالتی و ولایتی انتخاب بشود و هر کسی هم می‌توانست به هر کسی دلش می‌خواهد رای بدهد؛ چه مسلمان به مسلمان، چه کافر به مسلمان و چه مسلمان به کافر. قسم هم فقط به یکی از کتاب‌های آسمانی باشد، خوب توجیهی هم داشت. حالا من نمی‌خواهم به تفصیل به آن بپردازم.
کم بودند کسانی که در آن زمان خطری که در این حرکت نهفته بود درک کنند. امام بود که با آن تیزهوشی خاص خدادادی‌اش احساس می‌کرد این اولین قدمی است که رسماً در جهت دین‌ستیزی برداشته شده. این بود که امام از همان وقت حرکت سیاسی‌شان را شروع کردند؛ با نوشتن نامه‌هایی برای علما و بزرگان و شخصیت‌های کشور و سخنرانی‌ها. سخنرانی‌هایی که دل‌های مردم را متوجه خطر می‌کرد و رازهای پنهانی را آشکار می‌کرد و آن نکته‌ای که می‌بایست انجام بدهد را انجام می‌داد یعنی بیدار کردن حس اسلام‌خواهی و احساس خطر نسبت به دین و آمادگی برای جانفشانی در حفظ دین.
امام با استفاده از شاگردانی که تربیت‌ کرده بود، یک اعلامیه را چاپ می‌کرد و در کشور منتشر می‌کرد. به صورت یک شبکه پنهانی و دل‌های مردم را متوجه می‌کرد و آماده می‌شدند برای این که روزی بتوان از این بسیج مردمی و دینی برای حفظ اساس اسلام استفاده کرد. تا آن سخنرانی تاریخی خودش را در مدرسه فیضیه ایراد کرد و به دنبال آن منتهی شد به این که ایشان را در شب دوازدهم محرم از منزل ربودند و به جای نامعلومی بردند. صبح روز دوازدهم بود که مردم قم، قبل از همه از این قضیه مطلع شدند. هنوز آفتاب ندمیده بود که در گوشه. کنار شهر خبر دستگیری امام منتشر شد.
تا آنجا که بنده اطلاع دارم، اولین حرکت از خانم‌های مسلمان پایین شهر قم شروع شد. خانم‌هایی که شاید تا آن روز کشی گوشه لباسشان را ندیده بود. خانم‌‌هایی که به جای یک پوشیه دو تا پوشیه می‌زدند برای این که مبادا از روی یک پوشیه در آفتاب چهره‌شان دیده شود. چنین خانم‌هایی کاردهای آشپزخانه را برداشتند و به خیابانها ریختند و با این کار خود مردها را تحریک کردند که برای دفاع از امام به خیابانها بریزند.
ابتدا قم و بعد از آن تهران و ورامین علیه این اقدام رژیم قیام کردند و عمال شاه آن کشتار را کردند... امام وقتی این جریان را فهمید از یک طرف بسیار متاثر شد اما از یک طرف هم نور امیدی در قلبش شعله‌ور و امیدوار به آینده کشور شد. به عبارت دیگر آن ایده‌ای که امام داشت که مردم باید آماده حرکت بشوند و تا آنها حرکت نکنند حرکت اسلامی به سامان نخواهد رسید، تحقق پیدا کرد. امام پاسخ خودش را از این حرکت گرفت، صحه‌ای بر فکر امام گذاشته شد که این حرکت می‌تواند توده‌های مردم را بسیج کند و آنها را برای دفاع از اسلام آماده نماید.
امام در سال 23 هجری خورشیدی یعنی سال سوم بعد از قضیه شهریور 20 که ایران به وسیله متفقین اشغال شد و بعد محمدرضا را به جای پدرش به سلطنت نشاندند، برای این که عنصر ضعیف‌تر و در اختیارتری باشد، اوضاع کشور به هم ریخته بود، نه ارتش قوی وجود داشت و نه سایر نهادها و سازمان‌های کشور قوتی داشتند، یک دولت بسیار ضعیفی بود، امام از همان وقت به این فکر افتاد که حالا فرصت خوبی است برای این که اسلام ترویج شود و مسلمان‌ها قیام کنند ولی متاسفانه شرایط آن وقت فراهم نبود، روحانیتی وجود نداشت، مردم آمادگی برای درک معارف اسلامی و تحلیل مسائل سیاسی نداشتند. در آن زمان یکی از آقایان یزد، از علمای شهرستان‌ها یادگاری‌هایی می‌گرفت.
مرحوم آقای وزیری‌یزدی، شاید شنیده باشید. از امام خواهش کرده بود که یک موعظه‌ای به عنوان یادگاری برای من بنویسید، در مجموعه‌ای آن‌ها را جمع کرده بود، الان آن مجموعه در کتابخانه وزیری‌یزدی محفوظ است، عین دستخط امام هم در آنجا محفوظ است. در آنجا امام فرموده‌اند. حالا همه‌اش را نمی‌خوانم، دو سه سطر آن را می‌خوانم برای این که ذهن‌هایتان آماده باشد از پیشینه فکر امام در سال 23 یعنی هفده هیجده سال قبل از شروع نهضت روحانیت به دست امام. آنجا می‌فرمایند: هان ای روحانیین اسلامی، ای علمای ربانی، ای دانشمندان دیندار، ای گویندگان آیین‌دوست، ای دینداران خداخواه، ای خداخواهان حق‌پرست، ای حق‌پرستان شرافتمند، ای شرافتمندان وطنخواه، ای وطنخواهان با ناموس. اینها مخاطبین امام هستند. موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه صلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید.
آن آیه «قل انما اعظکم بواحده» را در صدر فرمایشاتشان فرموده‌اند و توضیح داده‌اند که همه بلاهای ما از این است که به فکر منافع شخصی هستیم و راه صلاح این است که منافع شخصی را فدای مافع اجتماعی ـ اسلامی کنیم. این طرح امام است. در آنجا می‌فرمایند: خیره‌سران بی‌دین برخاسته‌اند و در هر گوشه زمزمه بی‌دینی را آغاز کرده‌اند و به همین زودی بر شما تفرقه‌زده‌ها چنان چیره شوند که از زمان رضاخان روزگارتان سخت‌تر شود. می‌فرماید اگر الان فرصت را غنیمت نشمارید و دست اتحاد به هم ندهید و منافع شخصی را فدای منافع اسلام نکنید،‌از روزگار پدرش رضاخان بر شما سخت‌تر خواهد آمد. سه سال بعد از رفتن رضاخان این موعظه را مرقوم فرموده بودند.
خوب این جریان گذشت. داستان سخنرانی ایشان در مدرسه فیضیه را عرض کردم. اجازه بدهید چند تا جمله از سخنرانی ایشان را برایتان بخوانم. این سخنرانی به این صورت شروع می‌شود: الان عصر عاشوراست، گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می‌گذرانم این سؤال برایم پیش می‌آید که اگر بنی‌امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین سر جنگ داشتند. آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زن‌های بی‌پناه و اطفال بی‌گناه مرتکب شدند.
امام مطلب را از اینجا شروع می‌کنند که در صدر اسلام هم دشمنی بنی‌امیه با امام حسین و بنی‌هاشم شخصی و خانوادگی نبود، دشمنی با اسلام بود. این فکر پیش آید که اینها با اساس مخالفند با بچه مخالف نیستند. اینها نمی‌خواهند که اساس موجود باشد اینها نمی‌خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشند. تحلیل امام از آن حوادث این بود همان‌طور که اشاره کردم، دنیای کفر و استکبار در صدد محو اساس اسلام برآمده منتها این کار را قدم به قدم با توطئه‌های مختلف پیش می‌برد و الا مسأله یک حکم و دو حکم و انتخابات ایالتی ولایتی و این حرف‌ها مطرح نیست.
این آغاز یک حرکت است برای قطع ریشه اسلام. امام آن روز این جور فکر می‌کرد متأسفانه همفکرانی مثل خودش کم بودند اما امروز ثابت می‌شود که آن پیش‌بینی امام درست بود. در همان روز فرمود امروز به من اطلاع دادند، همان روز عاشورا، که برخی از اهل منبر را برده‌اند در سازمان امنیت و گفته‌اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، کسانی را که می‌خواستند بروند منبر می‌برند به سازمان امنیت و التزام از آنها می‌گیرند که به سه چیز کار نداشته باشند، دیگر هر چه می‌خواهید بگویید. یکی شاه را کار نداشته باشید، اسمی از شاه نبرید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا جمله را نگویید، دیگر هر چه می‌خواهید بگویید. امام روز عاشورا این را فرمود. او از همان جا الهام گرفت.
یکی از شیوه‌های امام این بود که همیشه از دهان دشمنانش اهداف را شناسایی می‌کرد و در مقابلش موضع‌گیری می‌کرد. فهمید که بزرگترین چیزی که آنها می‌خواهند حفظ کنند یکی حکومت شاه است، یکی همبستگی با اسرائیل است، یکی هم دین مردم را آرام ـ‌ ‌آرام بدزدند و مردم احساس نکنند، گفت نگویید دین در خطر است. امام هم درست روی همین سه مسأله دست گذاشت. بعد از واقعه پانزدهم خرداد که امام را سال بعد آوردند قم، در اولین سخنرانی که امام به مناسبت 15 خرداد ایراد کردند این جور فرمودند، در مدرسه فیضیه این سخنرانی را روز 15 خرداد فرمودند که 15 خرداد چرا به وجود آمد؟ امام سخن را با این جمله شروع کرد، بسیار حکیمانه و روانشناسانه سخن می‌گفت، چگونه آغاز کند، توجه را به چه چیزی جلب کند و چگونه پاسخ بدهد که در دل مردم بنشیند؟ گفت شما می‌گویید 15 خرداد است.
15 خرداد یعنی چه؟ چرا به وجود آمد؟ هدف چه بود، چه کسانی آن را دنبال می‌کنند. سؤال‌هایی که امام مطرح کرده بود؛ چرا به وجود آمد، مبدا وجود آن چه بود، دنباله آن در سابقه چه بود و الان چیست. بعد چند سؤال دیگر. می‌فرماید پانزده خرداد از همین مدرسه شروع شد، سخنرانی در مدرسه فیضیه بود. عصر عاشورا در همین مدرسه اجتماع عظیمی بود. اشاره به سخنرانی خودشان در سال قبل. بعد از این که صحبت‌ها و افشاگری‌هایی شد، دنباله آن منتهی به 15 خرداد شد. خب این را همه می‌دانستند؛ تکیه امام روی مسأله بعدی‌اش بود. پس 15 خرداد به چه انگیزه‌ای به وجود آمد، انگیزه اقتصادی داشت، یک حزبی می‌خواست حاکم بشود، مسائل دیگری مطرح بود، ملی‌گرایی بود، ملیت ما در خطر بود؟
جواب امام این است: 15 خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدئیت اسلام و راهنمایی روحانیت. همین طبقه از افراد اسلامی بودند که برای اسلام قیام کردند و هیچ نظری جز اسلام نداشتند. در ادامه می‌فرمایند،‌ 15 خرداد را به تبع اسلام به وجود آوردند، به تبع اسلام حفظ کردند، به تبع اسلام نگهداری می‌کنند، کسانی گمان نکنند غیر قدرت اسلام می‌توانست یک چنین سدی را بشکند، کسانی که چنین گمان کنند در خطا هستند، وقت شما را نگیرم. مطالب زیادی را یادداشت کرده بودم که به عرضتان برسانم ولی وقت گذشته، هوا هم گرم است.
اشاره‌ای بکنم به این که امام از این پس در سخنرانی‌هایشان به مناسبت 15 خرداد همیشه تأکید می‌کردند که مبدا این انقلاب 15 خرداد بود حرکت خودجوش مردمی برای اسلام بود نه دربارۀ هیچ چیز دیگر... و تأکید می‌فرمودند، اگر این هدف باقی باشد این انقلاب پیروز خواهد شد اما اگر اهداف دیگر، اگر این غربزده‌ها نفوذ کنند در دستگاه‌های دولتی، اگر دغدغه اسلام و ارزشهای اسلامی عقیده‌ها کمرنگ بشود، اگر کسانی بگویند دیگر احکام اسلام کارآیی ندارد؛ همه اینها توی متن فرمایشات امام هست منتها فرصت نیست من برای شما بخوانم، گویا امروز کشور ما را امام به عینه می‌دید که نامحرمانی، غربزدگانی، انسان‌های بی‌محتوایی، اگر بشود اسم اینها را انسان گذاشت، اینها در بعضی از دستگاه‌های تصمیم‌گیری مملکت نفوذ کرده‌اند و همان نقشه‌هایی که دین‌ستیزان در ترکیه پیاده کردند و می‌خواستند در دوران مشروطیت و بعد در دوران پهلوی در ایران پیاده کنند، امروز فرصت را برای پیاده کردن آنها مناسب یافته‌اند.
اگر حملاتی به مقدسات اسلام می‌بینید، اگر تکرار این نغمه شوم مذاکره با آمریکا را می‌شنوید، همه برای این است که ذهن‌ها را آماده کنند برای این که چنین حرکت شیطانی و دین‌ستیزانه‌ای، حرکتی که خیانت به اسلام، خیانت به خون‌های صدها هزار شهید و خیانت به همه انبیا و اولیاست، این را شکل بدهند. این اجتماع که امروز با حضور روحانیین و سایر اقشار کفن‌پوش در این مکان مقدس در پیشگاه حضرت معصومه(س) تشکیل شده برای این است که بار دیگر پیروان واقعی‌ امام، کسانی که دغدغه حفظ دین دارند، کسانی که می‌ترسند توطئه‌های دشمن برای تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی به ثمر برسد اجتماع کرده‌اند تا اولاً با امام امت و جانشین بر حق و خلف شایسته او، همان کسی که کلام امام، امروز از حلقوم او بیرون می‌آید، تجدید میثاق و بیعت کنند.
با این تجدید پیمان و میثاق عزم و اراده خودشان را بر آمادگی برای جهاد در راه اسلام و جانفشانی برای حفظ ارزشهای اسلامی تقویت کنند و از سوی دیگر به دیگران، به کسانی که خارج از مرزها خیال تضعیف اسلام و کمرنگ شدن ارزش‌های اسلامی را در سر می‌پرورانند پیام بدهند که ما همچنان بر سر عهد و پیمانمان ایستاده‌ایم و به فرمایش مقام معظم رهبری که در روز گذشته در کنار مرقد امام فرمودند، اگر لازم باشد مردم ما حرکتی قوی‌تر و نیرومندتر از حرکتی که در هشت سال دفاع مقدس انجام دادند انجام خواهند داد.
و نهایتاً به آن عناصر مزدور، به آن انسان‌های بی‌محتوا، به آن اشخاص پست زبون که دین خودشان را و شرافت ملت خودشان را به چند دلار می‌فروشند و به خیال این که روزی آمریکا برگردد به ایران و به آنها پاداش بدهد، تیشه به ریشه انقلاب و اسلام می‌زنند، پیغام می‌دهیم به هوش باشید تا قطره‌ای خون در رگ‌های ما جریان دارد هرگز به این آرزوی شوم خود نخواهید رسید.
در پایان از خدای متعال با کمال تضرع درخواست می‌کنیم که روح امام و ارواح پاک شهدای عزیز بخصوص شهدای پانزده خرداد را با انبیا و اولیا محشور بفرماید و بر علو درجات آن عزیزان بیفزاید، سایه رهبر حکیم انقلاب را مستدام بدارد، کسانی که در جهت حفظ باورها و ارزش‌های اسلامی تلاش می‌کنند تأیید فرماید، کسانی را که در راه تضعیف اسلام قدم برمی‌دارند رسوا و زبون فرماید، در ظهور امام زمان(عج) تعجیل و همه ما را از خدمتگزاران آن حضرت منظور گرداند، و مرگ ما را شهادت در راه خودش قرار بدهد. والسلام علیکم و رحمه‌الله‌ و برکاته.