* به چه دلیل در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی شرکت نکردید؟ شما قبلا گفته بودید که انگیزه کار سیاسی ندارید. من میخواهم بدانم از فضای سیاسی دلسرد شدید و به همین دلیل ثبتنام نکردید؟
** از فضای فعلی دلسرد شدم، در واقع فضای فعلی مجلس را برای حضور افرادی که سعی میکنند در مجلس مستقل باشند، مناسب نمیدانم. من معتقدم شأن مجلس آنچنان که در قانون اساسی تدوین شده، حفظ نمیشود؛ یعنی مجلس سر جای خودش نیست؛ یعنی مشخصا در مجالس هفتم و هشتم میبینید که قوه مجریه سقف فعالیتهای قوه مقننه را کوتاه کرده بود و اجازه فعالیت نمیداد که این شرایط الان هم هست و البته ریشه این موضوع به سازوکار داخل مجلس بر میگردد. من معتقدم هر قدر که از اول انقلاب گذشته مجالس متاسفانه ضعیفتر شده است. به نظر من نظام سیاسی ما چیزی شبیه نظامهای نیمه پارلمانی میباشد و چرخش به سمت قدرت پارلمان است. بنابراین مجلس از آنچه امام(ره) در تعریف خودش میفرمودند که مجلس در راس امور است یا مثلا مجلس تنها دستگاهی است که همه دستگاهها و همه قوا باید تابع آن باشند، فاصله گرفته است. یک مقدار از مساله هم به فرآیند داخل مجلس برمیگردد. بنابراین اگر شما میخواهید در مجالس تاثیرگذار باشید باید یک عددی حدود 30 تا 40 نفر آدمهای همراه در مجلس حضور داشته باشند.
* فکر میکنید این عدد فراهم نمیشد؟
** در مجلس هفتم این اتفاق نیفتاد، یعنی در مجلس هفتم فراکسیونی که ما تحت عنوان فراکسیون اصولگرایان مستقل تشکیل دادیم این عدد به 15 نفر هم نرسید که البته این به سازوکارهای بیرون مجلس برمیگردد. در تبیین این موضوع هم باید بگویم که ابتدا باید یک تشکل یا یک جریانی بیرون از مجلس شکل بگیرد و آن جریان باعث شود که ما تاثیرش را در مجلس ببینیم؛ یعنی یک جریان 30، 40 نفری مستقل و همیشه مستقل که در طول چهار سال مستقل باشد؛ جریانی که تحت هیچ شرایطی مماشات نکند (چه مثلا در برابر دولت اصلاحات، چه در برابر دولت اصولگرا و چه در برابر هر دولتی که ممکن است بعد از آقای احمدینژاد بیاید)؛ جریان مستقلی که حافظ منافع مردم باشند و به وکالت مردم افتخار کنند و به تعبیر امروزیها صدای ملت باشند. اگر ما 30، 40 نفر به این معنا مستقل داخل مجلس داشته باشیم، بعد میبینیم که یک ریلگذاری برای حرکت قوه مجریه و دستگاههای دیگر کشور میشود، بنابراین شما یک مجلس قدبلند، رشید و تاثیرگذار میبینید.
* به این فکر نکردید، در این چند سالی که از عرصه اجرایی سیاست دور بودید، بخواهید با همراهانتان در مجلس هفتم مثل آقایان افروغ، سبحانی و... یک تشکل ایجاد کنید و به فعالیت خودتان چارچوب بدهید، بعد میتوانستید در همین قالب برای مجلس نهم فعالیت کنید.
** داخل مجلس این اتفاق افتاد؛ یعنی یک فراکسیون تشکیل شد. فراکسیون داخل مجلس تعریف دارد. در مجلس هشتم هم کمابیش آقای مطهری و دوستانشان سعی کردند چنین فراکسیونی ایجاد کنند و من فکر میکنم این جریان با استیضاح آقای کردان شروع شد. ولی آن چیزی که امروز آقای مطهری به آن رسیده، حرفی بود که ما چهار سال پیش به آن رسیده بودیم. باید زمان میگذشت تا آقای مطهری به این موضوع میرسید و آقای کاتوزیان و دکتر عباسپور که من الان آنها را نماینده مستقلی میدانم و امیدوارم از این جنس آدمها در مجلس نهم بیشتر پیدا شود.
* از آقای مطهری گله دارید؟
** نه.
* یعنی فکر میکنید آقای مطهری دیر به حرف شما رسیدند؟
** مگر آقای مطهری تجربه چهار ساله داشتند؟ آقای مطهری الان سرشناس هستند. من نمیخواهم از افراد دیگر اسم بیاورم؛ آنها هم یک بررسی کردند، بعضیهایشان به این نتیجه رسیدند که میتوانند کاندیدا شوند و رای بیاورند ولی در مجموع جمعبندی کلی این بود که باز هم عدد منتقدان دولت (چه این دولت و چه دولت بعدی) و نمایندههای مستقلین شاید به بیش از 10، 15 نفر و انگشتان دو دست هم نرسد و این جریان نتواند داخل مجلس نهم تاثیرگذار باشد.
* شما گفتید که من مطمئن بودم عدد مستقلها به 40-30 نفر نمیرسد. با توجه به اینکه در مجلس هفتم هم بودید و احتمالا از وابستگیهای برخی نمایندگان به کانون ثروت و قدرت خبر داشتید، آیا همین موضوع در مجلس هشتم هم ادامه پیدا کرده که عدد مستقلها را این قدر کم ارزیابی میکنید؟
** بله، فراوان بودند. صحن مجلس هفتم بهتر از مجلس هشتم بود. مشکل مجلس هفتم به نظرم مشکل هیات رییسه مجلس بود، چون در مجلس هشتم هیاترییسه به مراتب قویتر بود و شأن مجلس را حفظ کرد، منتها صحن مجلس اشکال داشت، یعنی در مجلس عدهای بودند که افتخار میکردند وکیلالدوله هستند. اینها در واقع روح قانون اساسی را نفهمیده بودند یا وابسته به کانون بودند. در واقع اگر قرار بود از یک دستگاهی تحقیق و تفحص شود مثل رسانه ملی و قوهقضاییه، عدهای فقط به دلیل اینکه به آن جریان یا آن کانون خارج از مجلس آسیبی نخورد جلو این تحقیق و تفحص و سوال را میگرفتند. وقتی میگویم باید مستقل شود یعنی قطع نظر از هر گونه رفاقت و محبتی که قبلا بوده است. در واقع میخواهم بگویم این «رودربایستی» است. متاسفانه خیلی از نمایندههای ما وقتی ما میگوییم مستقل نیستند نه اینکه وابسته هستند بلکه دچار رودربایستی هستند؛ رودربایستی با وزرا، رییسجمهور، رییس قوهقضاییه، با روحانیت و... .
* رودربایستی به چه مفهوم، آنگونه که شایع است. آیا رودربایستی است که پشتش نوعی بده بستان وجود دارد؟
** نه من اسم بده بستان روی آن نمیگذارم. این رودربایستیها نباید باشد.
* وقتی بده بستان نیست چه رودربایستی ممکن است وجود داشته باشد؟
** اگر این رابطه یک رابطه حزبی باشد من به آن احترام میگذارم. اسم این رودربایستی نیست، این کار سیاسی است و باید به آن احترام گذاشت. ولی فرض کنید ما میخواستیم وزارت تعاون را در وزارتخانه دیگر ادغام کنیم، یکسری نمایندهها به دلیل رودربایستی و رفاقت قدیمی با وزیر تعاون مانع از این کار شدند. یک روزی ابوطالب و خیلی از آدمهای دیگر در کاندیداتوری آقای احمدینژاد از او حمایت کردند، چون گفتیم شعارهایی که آقای احمدینژاد میدهد، شعارهای ارزشمندی است. شعارهای انقلاب و شعارهای امام است ولی به محض اینکه احمدینژاد کابینهاش را معرفی کرد باز هم اصولگرایان مستقل که اولین طرفداران آقای احمدینژاد بودند اولین منتقدان او شدند. چون معتقد بودند این کابینهای که احمدینژاد چیده به شعارهایش ربطی ندارد.
احمدینژاد گفت عدم وابستگی به ارکان ثروت و قدرت، حرکت در چارچوبهای آرمانهای انقلاب، ولی با آن کابینه معلوم بود که آن آدمها اصلا با هم جور درنمیآمدند. فرض کنید در آن کابینه هم آدمی وجود داشت که طرفدار دیدگاه آقای هاشمی در اقتصاد بود و هم آدمی که نقطه مقابل آقای هاشمی در اقتصاد است، یا آدمی که طرفدار دیدگاه فرهنگی رهبر معظم انقلاب است و هم آدمی است که مخالف دیدگاه رهبری انقلاب در موضوع فرهنگ است و همه اینها در کابینه وجود داشتند. پس معلوم است که خود احمدینژاد از شعارهایش دوری کرده است اما با همه رفاقت و قرابتی که وجود داشت بلافاصله اصولگرایان مستقل به نقد کابینه اول برخاستند.
در واقع در انتخاب وزیر نفت اصولگراهای مستقل ایستادند، در انتخاب وزیر کشور ایستادند در حالی که معلوم بود پورمحمدی رای میآورد و وزیر کشوری که رای بیاورد ممکن است بعدها از آن نمایندهها خوشش نیاید، بالاخره این نمایندهها با وزارت کشور کار دارند ولی اصولگرایان مستقل ایستادند و گفتند پورمحمدی به درد وزارت کشور نمیخورد اگرچه بعدها معلوم شد که پورمحمدی یکی از بهترین وزرای کشور است، چون پورمحمدی نشان داد که مستقل است و تحتتاثیر فشار رییس دولت قرار نمیگیرد. این ربطی به خوب و بد بودن آدمها و خوب و بد بودن احمدینژاد ندارد.
* اگر ما بخواهیم مشکل تحزب را در کشورمان حل بکنیم، به نظر من یک پروسه طولانیمدت را میطلبد و پدیدهای نیست که ما بخواهیم در آستانه انتخابات و در این گفتوگو بررسیاش کنیم و بگوییم اگر این مشکل حل شود بقیه مشکلاتمان حل میشود، ما همیشه مشکل تخرب را داشتیم. حل هم نشده، همیشه هم به مشکل برخوردیم و همیشه لاینحل بوده...
** من این را در مسیر توسعه سیاسی میدانم. ما در مسیر هستیم. ما تجربه آزادی و تجربه مردمسالاریمان محدود میشود به سیوچند سال بعد از انقلاب اسلامی، اگرچه باز در این سیوچند سال به خاطر محرومیتهای قبل از انقلاب و البته به واسطه جنگ، کشور توسعه سیاسی پیدا نکرده است. ما توسعه مطبوعات نداریم، جریان آزاد اطلاعات نداریم، آزادی فکر و اندیشه به این معنا نیست که قدرت یا حاکمیت این آزادی را نمیدهد، فهم آزادی یک مفهوم فرهنگی است، یعنی باید در فرهنگ آدمها باشد و چون ما فقط در این سیوچند سال تجربه به دست آوردهایم که میتوان اسم آن را دوران طفولیت یک تمدن گذاشت، بنابراین ما داریم تجربه میکنیم و باید این هزینهها را هم بدهیم.
خیلی از نمایندههای مستقل در مجلس اول و دوم و سوم هم بودند، هزینهاش را هم دادند، البته آن موقع هزینهاش را با جانشان میدادند مثل شهید بهشتی و... که شهید شدند و در واقع تاوان آزادیخواهیشان را دادند. الان از آن هزینهها ندارد یعنی هزینه جان نیست ولی هزینههای آبرو هست، خیلی از آدمهای دیگر باید بیایند و هزینه شوند و این حرفها را بزنند تا این حرفها تبدیل به فرهنگ شود. بنابراین نیاز به زمان دارد، به خاطر همین مدام باید این حرفهایی را که من میزنم گفت. اما باز هم یک آدمی میآید و یک شعارهایی میدهد که معلوم نیست از کجا آورده و هیچ سابقه و تجربه بلندمدت مدیریت هم در کشور ندارد. به دلیل این حرفها رییس میشود. این حتما بد است.
قطع نظر از اینکه آیا او بتواند رییس خوبی بشود یا خیر، این حتما بد است. یعنی نمیشود هر کسی بدون اینکه یک پشتوانه تاریخی و سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب داشته باشد، یک سابقه بلندمدت مدیریتی یا حداقل یک پشتوانه حزبی داشته باشد، یک مرتبه بیاید وسط میدان و رأی بیاورد. معلوم است که کشور آسیب میبیند. من معتقدم که این آسیب را در زمان اصلاحات هم خوردیم. زمان برد که آقای خاتمی رییسجمهور شد و زمان برد تا آقای احمدینژاد رییسجمهور شد، ما تاوانش را دادیم.
* حرفهای شما یا کسانی که در تیپ فکری شما قرار میگیرند مشابهت پیدا میکند با برخی از حرفهایی که اصلاحطلبان پیش از شما میزدند. الان شما میگویید آقای مطهری و همفکران ایشان بعد از چهار سال که تجربه به دست آوردند به این نتیجه رسیدند. در این فاصله زمانی شما که معتقد به تحزب هستید، معتقد هستید که همه چیز باید روال عادی و قانونی خودش را سپری کند چرا تلاش نکردید که این فعالیتها را منسجم کنید. شاید اگر در آن سالها فعالیتتان را شروع کرده بودید، چهار سال زمان لازم نبود که به قول فرمایش شما آقای مطهری الان به نتیجهای برسند که شما چهار سال قبل رسیده و این حرفها را زده بودید.
** حرف شما چند بخش دارد. من اصرار دارم اگر قرار است سوال شما چاپ شود حرفهای من هم چاپ شود. حرفهایی که آقای مطهری میزند، یا دکتر افروغ میزند یا من میزنم سنجش آن حق است. سنجش اصلاحطلبی یا اصولگرایی نیست. ممکن است این حرفها را اصلاحطلبان هم بزنند و ممکن است خیلی از اصولگراها هم بزنند. پس شما نباید به من بگویید این حرفها را اصلاحطلبان میزدند و شما به اصلاحطلبان نزدیک شدید. من میدانم چه چیزی دارم میگویم. ممکن است خیلی از حرفها بین اصلاحطلبان و اصولگراها مشترک باشد، که البته به اصلاحطلبان خیلی انتقادات وارد است چه در مدتی که در قدرت بودند، چه الان که در قدرت نیستند و بعضی از طیفهای تندروی اصلاحطلبان انتخابات را تحریم میکنند که این حتما اشتباه است. تحریم انتخابات نه به صلاح خودشان است، نه به صلاح مملکت و نه به صلاح تحزب. به نظر من تحریم انتخابات حتما خیانت است، یعنی اگر کسی دلش برای کشور میسوزد حتما باید مردم را ترغیب کند به حضور در انتخابات.
* این حرفتان متناقض است. شما میگویید انگیزه کار سیاسی نداشتید یا شرایط سیاسی الان دلسردکننده است و نرفتید. مجلس نهم ادامه مجلس هشتم است و ما چیز خاصی از آن نخواهیم دید. بعد با این وضعیت چطور توصیه میکنید که اصلاحطلبان یا مردم بروند در انتخابات شرکت کنند.
** چند نکته وجود دارد. اولا از جریان اصلاحطلبی چند صدا شنیده میشود. من هم همه جریان اصلاحات را متهم نکردم گفتم آنهایی که انتخابات را تحریم میکنند حتما خیانت میکنند. انتخابات را نباید تحریم کرد. ما باید دایم مردم را تشویق کنیم برای اینکه به سرنوشت خودشان حساس شوند و بعد هم در تعیین سرنوشتشان شرکت کنند. اگر این اتفاق نیفتد اقلیتی رأی میآورد و اقلیتی بر مردم حاکم میشود و این حتما به صلاح کشور نیست. من معتقدم اگر در جریان مشروطه توده مردم پشت علما و روشنفکران دینی را خالی نمیکردند آن بلا سر مشروطه نمیآمد. الان معتقدم اگر مردم عقبنشینی کنند آن بلا دوباره بر سر کشور میآید.
* میخواهم بدانم اختلافی که بین جریانانهای مختلف اصولگرا هست چه شکلی است ، آیا میتوانیم بگوییم که بین جریانهایی که تا قبل از این ما اسمش را میگذاشتیم جریانهای جدید اصولگرایی مثل تیپ ایثارگران، مثل تیپ رهپویان که اینها یک مقدار جدیدتر از جامعتین یا مثلا جبهه پیروان بودند؛ با شما که میگویید مستقل هستید اختلافات تا چه حد جدی و مبنایی است؟ آیا اصلا اختلاف مبنایی دارید یا اختلافات سلیقهای است؟
** من این اختلافات را مبنایی نمیبینم. اختلاف مبنایی یعنی اینکه یک گروهی قانون اساسی را قبول داشته باشند، یک عدهای قبول نداشته باشند. من معتقدم که بین حقوق مردم و حقوق حاکمیت اصالتا اختلافی نباید باشد، یعنی این دو (مطالبات حاکمیت با مطالبات مردم) نباید روبهروی همدیگر قرار بگیرند. اگر این اتفاق افتاد، اتفاق بدی است. اگر اصولگرایی به معنی پایبندی به همه بندهای قانون اساسی است، این اصولگراها و خودم را و همه اصولگراهای مستقل و منتقد و صدای ملت را در این امر پایبند میدانم. بنابراین از این حیث ممکن است اختلاف بنیانی وجود نداشته باشد. ولی من معتقدم که بین خیلی از اصولگراها و اصلاحطلبان هم اختلاف مبنایی وجود ندارد.
من اگر این را میگویم با شناخت میگویم. خیلی از افرادی که منتسب هستند به جریان اصولگرایی و افرادی که منتسب هستند به جریان اصلاحطلبی و در حد نمایندگی جایگاه و شأن سیاسی دارند، اختلاف اینها سلیقهای بود. چه کسی گفته اصلاحطلبان قانون اساسی را قبول ندارند؟ چه کسی گفته همه اصلاحطلبان ولایتفقیه را قبول ندارند. البته در جریان اصلاحطلب یکسری جریانهای تندرو هست که الان حرف از تحریم انتخابات میزنند، اما در اصولگراها هم یکسری نگاههای تندرو هست که مشخصا میگویند رای آدمها با هم مساوی نیست. در جریان اصولگرایی جریانهای تندرویی هستند که مشخصا به حقوق مردم اعتقاد ندارند و فکر میکنند که آنها شهروندتر هستند.
* چه بخشی از اصولگراها چنین طرز تفکری دارند؟
** ما چنین تفکری را در جریانهای منتسب به اصولگرایی میبینیم.
* نمیشود اسم ببرید؟
** خیر، مخاطب شما هوشمند است، هم شما میدانید و هم من میدانم چه کسی را میگویم. بعضی از افراد داخل جریان اصولگرایی در واقع برای ولایتفقیه شأنی قایل هستند که خود ولایتفقیه این شأن را قایل نیست. برای ولایتفقیه تقدسی قایل هستند که خود ولایتفقیه این تقدس را قایل نیست. وقتی میگوییم ولایتفقیه یعنی ولایت فقه، ولایتفقیه یعنی ولایت انبیا، ولایت مطلقه فرد، ولایتفقیه نیست، ولایت انبیا نیست. چون انبیا حرف خودشان را نمیزدند و حرف مبدا وحی را میزدند.
رهبر انقلاب خودشان در سفر کرمانشاه میگویند که ولیفقیه حق ندارد و اجازه ندارد که در کار قوا دخالت کند. ولی اینها میگویند باید اجازه گرفت، میگویند برای هر طرحی باید رفت و از رهبری پرسید. اینها یک نوع تندروی است و تندرویهای دیگر هم وجود دارد. متاسفانه این صدا به نوعی دیگر از دولت هم شنیده میشود کسی که موافق من نیست، مخالف است. کسی که با من نیست علیه من است. این حرف معلوم است که مبنای عقلی ندارد. این حرف زشت است. ممکن است خیلیها با شما نباشند ولی علیه شما هم نباشند. من فکر میکنم مردم از این تندرویها عبور میکنند. من اختلاف اصولگرایان را مبنایی نمیدانم. چنانکه اختلاف خیلی از اصولگرا و خیلی از اصلاحطلبان را هم مبنایی نمیدانم.
* حالا که فعلا جریان اصلاحطلبی آنقدر در عرصه سیاست حضور ندارد که بخواهیم در مورد آن صحبت کنیم.
** شما چندبار گفتید اصلاحطلبان در قدرت نیستند و من هم من تایید کردم که نیستند و من میگویم خود اصلاحطلبان مقصر بودند. آن طیف تندروی اصلاحطلبان، عمر اصلاحطلبی را در کشور کوتاه کرد در صورتیکه میتوانست عمر بیشتری داشته باشد، یعنی میتوانست چند دوره دیگر در مجلس باشد و بخشی از قدرت رسمی را در اختیار داشته باشد.
* فرض را بر این بگذاریم که تندروهای اصلاحطلب عمر دوره اصلاحطلبی را کوتاه کردند. آیا این اتفاق ممکن است برای جریان اصولگرایی بیفتد.
** افتاده.
* من با این حرف شما موافق نیستم ولی چون یک بحث دیگر باز میشود ترجیح میدهم از آن بگذرم.
** ولی اصولگراها از این اشتباهات نمیکنند ولی بالاخره این حرفها سبب میشود که مردم از اصولگراها رو برگردانند.
* شما نقدی که به صحبت من داشتید، این بود که من گفتم یک بخشی از جریان اصولگرایی نگاهش متفاوت از نگاه مستقلهاست. میخواهم تعریف شما را بدانم. شما که مستقل هستید نگاهتان نسبت به پیاده شدن قانون اساسی و اجرای قانون اساسی چیست و چه تفاوتی دارد با نگاه تیپ ایثارگران، رهپویان و تیپ جبهه متحدی که الان حضور دارد؟
** من تعریف خودم را از قانون اساسی میگویم و تعریف آنها را باید از خودشان بپرسید. شما معتقدید که ما مخالف هستیم. میگویم ما متفاوت هستیم. اولا قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی قابل احترام است و تا روزی که عوض نشده همه باید سر بنهند بر این قانون اساسی، این را علم سیاست میگوید و منطق حکم میکند. ولی قانون اساسی حتما قابل تغییر است اگر یکبار متمم خورده باز هم میتواند متمم بخورد. آیا قانون اساسی مثل آیات قرآن غیرقابل نقض است؟ خیر، پس اگر یکبار عوض شده باز هم میتواند عوض شود.
منتها آیا کسی میتواند به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد. بله، ممکن است کسی اعتقاد نداشته باشد. اگر کسی قانون اساسی را قبول نداشته باشد از دایره شرع و دین خارج میشود؟ نه حتما خارج نمیشود. یکی ممکن است بعضی از اصول قانون اساسی را قبول نداشته باشد، ولی از دایره شرع و دین خارج نیست اما آیا کسی که قانون اساسی را قبول ندارد یا بعضی از اصول قانون اساسی را قبول ندارد، حق دارد که خودش داخل قدرت رسمی باشد، قدرت رسمی که این قانون اساسی تعریفش میکند؟ خیر. ممکن است شما ملتزم به قانون اساسی نباشید عیبی هم ندارد.
شما شهروند هستید، محترم هستید، این حقوق عمومی را دارید و ممکن است متشرعتر از خیلیها باشید که در قدرت هستند ولی آیا شما که قانون اساسی را قبول ندارید، میتوانید در قدرت رسمی وارد شوید؟ نه حق ندارید. من قانون اساسی را مترقی میدانم. معتقدم کلیت این قانون اساسی مترقی است، میثاق ملی است، یادگار امام است، محصول انقلاب اسلامی است و باید همه اصولش اجرا شود. اما آیا همه اصولش اجرا میشود؟ خیر. چه کسانی مقصر هستند؟ هیچکس مقصر نیست، ما در مسیر تجربه نظام مردمسالاری دینی هستیم. وقتی میگوییم در مسیر تجربه هستیم یعنی این نظامی که داریم ممکن است تا نظام مطلوب خیلی فاصله داشته باشد ولی این قانون اساسی اصولی دارد که از حقوق مردم دفاع میکند، از آزادیهای مدنی، آزادیهای مطبوعات، آزادی اندیشه و فعالیت احزاب.
آیا به اینها عمل میشود؟ خیر. نه اینکه مقاومتی در برابرش باشد، بلکه زمان میبرد، چون این کار یک کار فرهنگی است. آیا آزادیای که در قانون اساسی تصریح شده الان وجود دارد؟ معلوم است که وجود ندارد. چرا وجود ندارد؟ برای اینکه آزادی یک بستر فرهنگی میخواهد و بستر فرهنگیاش وجود ندارد. یعنی هم دولتمردان و حاکمیت تحمل نقد ندارند و هم توده قدرت نقد ندارد. نقد کردن، نظام میخواهد، اهل فن میخواهد، پارادایم میخواهد. الان پارادایمی وجود ندارد. بنابراین قانون اساسی مترقی است اما همه اصولش اجرا نمیشود. اگر عدهای قانون اساسی را قبول ندارند ما نباید آنها را از حق حیات محروم کنیم. افرادی که در انتخابات 88 باختند باید به نتیجه انتخابات تن میدادند، اگر تن میدادند هنوز در جریانات سیاسی بودند. چرا تن ندادند؟ حتی اگر بر فرض بعضی از حرفهایشان هم درست بود، چرا تن ندادند؟ حتی اگر قانون بد اجرا میشد. قانونی که بد اجرا شود بهتر از بیقانونی است. باید به نتیجه انتخابات تن میدادند. من نمیخواهم اسم بیاورم اما تفاوت نگاه وجود دارد.
* الان چند دسته رقابت بین جریانهای مختلف اصولگرایی است.
** چه اشکالی دارد.
* من نمیگویم عیب دارد، شما میگویید شما متفاوت هستید. میخواهم بدانم تفاوت شما با جبهه متحد و جبهه پایداری چیست، همه هم میگویید اصولگرا هستید. تعریف شما از اصولگرایی چیست.
** اصولگرایی به معنای پایبندی به ارزشهای انقلاب و قانون اساسی است، بر این اساس بعضی از اصلاحطلبان را هم اصولگرا میدانم.