نویسنده:سمیه عسگری
رویکرد کنترل اجتماعی
به عقیده هیرشی بزهکاری به عنوان یک مسأله اجتماعی باید در عرصه خانواده ، محله ، مدرسه ، همسالان و سایر ارگان ها یا مؤسسات اجتماعی که نوجوان به نوعی در آنها عضویت دارد ، بررسی گردد . هیرشی معتقد است که بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شوند یا به طور کلی از بین بروند . این قیود را تحت چهار مفهوم کلی خلاصه می کند :
وابستگی : حساسیتی است که شخص نسبت به عقاید دیگران درباره خود نشان می دهد ، در حقیقت یک نوع قید و بند اخلاقی است که فرد را ملزم به رعایت هنجارهای اجتماعی می کند . این وابستگی را هیرشی همپایه وجادن و یا من برتر می داند .
تعهد : میزان مخاطره ای است که فرد در تخلف از رفتارهای قراردادی اجتماع می کند . بدین معنی فردی که خود را نسبت به قیود اجتماعی متعهد می داند از قبول این مخاطرات پرهیز می کند . اگر وابستگی را هم پای وجدان بدانیم ، تعهد همپایه عقل سلیم یا خود است .
درگیر بودن : میزان مشغولیت فرد در فعالیت های مختلف است ، که باعث می شود او وقت برای انجام کار خلاف نداشته باشد . مثل درگیر شدن در سرگرمی های مدرسه ، خانه و اشتغال به فعالیت های فوق برنامه .
باورها : میزان اعتباری است که فرد برای هنجارهای قراردادی اجتماع قائل است ، در حالی که می تواند طبق میل خود از آنها تخلف کند ، ولی به آنها پایبند باقی می ماند ، مانند باور به نیکوکاری ، حسن شهرت و غیره . در یک آزمون تجربی در نظریه کنترل اجتماعی هیرشی ، اطلاعات از طریق پرسشنامه از 724 دانش آموز دبیرستان و سه مرکز اصلاح و تربیت به دست آمد . نتیجه حاکی از این بود که نظر هیرشی وقتی برآورده می شود که متغیر دوستان بزهکار در تحلیل وارد شود . یافته های این پژوهش بیشتر با نظریه پیوند افتراقی ، سازگار بودند تا با نظریه اصلی هیرشی درباره علل بزهکاری.
رویکرد پیوند افتراقی
بنابراین نظریه نزدیکان و همسالانی که بزهکار باشند در تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری به طور مؤثر کمک می کنند و فرد را به سوی بزهکاری سوق می دهند . نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد و فرد بزهکار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه اش با خانواده یا محله و رفقا و مصاحبین در نظر می گیرد . این نظریه ابتدا از سوی ساترلند و کرسی مطرح گردید و بعدها توسط دوفلور و کوینی به صورت زیر فرمول بندی شد :
انگیزه ها ، نگرش ها و روش هایی بزهکارانه اند که به طور مؤثر به ارتکاب مکرر جرایم می انجامند ( پیوند افتراقی ) به فراگیری مطالبی می انجامد که موافق تخلف از قوانین است . تکرار و غالب کمی مطالبی که تعاریفی موافق بزهکاری و قانون شکنی ارایه می کنند بر فراگرفته هایی که ضد بزهکاری اند منجر به پذیرش بزهکاری می شوند .
نظریه کنترل اجتماعی با تکیه بر نیروهای درونی فرد به اصطلاح با تمرکز به حضور روانشناختی افراد صاحب نفوذ در ذهن کودک و نوجوان به تبیین و چگونگی جلوگیری از بزهکاری می پردازد . در همین حال از تأثیر نیروهای منفی محیط بیرون غافل می ماند . در عوض در نظریه پیوند های افتراقی با توجه انحصاری به نیروهای بیرونی از تأثیر حفاظتی نیروهای درونی غفلت می کنند . طبیعی است که شخص با توجه انحصاری به نیروهای بیرونی از تأثیر حفاظتی نیروهای درونی غفلت می کنند . طبیعی است که شخص با توجه به توانایی نسبی این نظریه ها و پی بردن به نقص آنها ، بتواند نظریه ای تلفیقی که از ترکیب آن دو پدید می آید ، بنا نهد .
در یک بررسی تجربی دیگر ناظر به آزمون نظریه پیوند افتراقی ، پژوهشگر به کاری فراتر از داشتن پیوندهای ارتباط با همسالان بزهکار ، والدین بزهکار ، و تعریف بزهکاران از اعمال بزهکاری را بررسی می کند . بررسی بر روی پرسشنامه های گردآوری شده از 1588 دانش آموز غیرسیاهپوست ، متغیرهای گوناگونی از قبیل نظارت و حمایت خانواده ، دوستان بزهکار و تعداد آنها ، محله جرم خیز ، شنیدن تعاریف مساعد و نامساعد برای تخلف از قوانین ، کیفیت مدرسه از لحاظ وجود دانش آموزان بزهکار و تأثیر آنها بر شدت بزهکاری ، مورد تحلیل های گوناگون آماری قرار می گیرند . یافته ها حاکی از عدم کفایت نظر ساترلند و کرسی مبنی بر اینکه زندگی خانوادگی وقتی در بزهکاری اهمیت دارد که الگوهای بزهکاری برای تقلید وجود داشته باشند ، است. مطالب فوق پیداست که با مسأله ای با این پیچیدگی نمی توان به وسیله بررسی های ساده و با روش های تحلیلی ابتدایی یک متغیره و با ساده نگری صرف رو به رو شد . به همین جهت بررسی جامع در مورد مسأله بزهکاری نیاز به یک چارچوب نظری و طراحی اندیشیده شده برای اندازه گیری متغیرها دخیل دارد .
رویکردهای التفاطی
در حالی که نگرش های اختصاصی به موضوع منجر به استفاده از چارچوب نظری خاص آن رویکرد در پژوهش ها گردیده است ، عده ای نیز دیدگاه های التفاطی را مورد توجه قرار داده و با دید وسیع تری به موضوع نگریسته اند . یکی از مطالب کلاسیک در این زمینه پژوهشی است که توسط مشکانی انجام شده است .
نظریه تلفیقی این پژوهشگران شامل دو مؤلفه است که مجموعاً چارچوب نظری پژوهش را تشکیل می دهد و به صورت مدل تحلیلی در الگوریتم 1- نشان داده شده است . مؤلفه اول را کنترل های خانوادگی ، اجتماعی ، روابط عاطفی ، کودک و نوجوان با افراد مهم در زندگی او از قبیل اقوام ، معلمین ، دوستان صالح تشکیل می دهند که نقش بازدارنده در گرایش به بزهکاری دارند . مؤلفه دوم نیز از نیروهای وارده بر کودک و نوجوان اثر می گذارند و او را در جهت بزهکاری سوق می دهند ، تشکیل می دهد . بدیهی است که بین مؤلفه اول و دوم کشمکشی در بین است و تعامل بین آن دو است که نهایتاً موضع کودک و نوجوان را نسبت به بزهکاری تعیین می کند . جمعیت مورد مطالعه در پژوهش 140 نوجوان پسر در کانون اصلاح و تربیت و 15 دختر در زندان اوین بخش زنان می باشد . یافته های پژوهش نشان می دهد نتایجی که از تلفیق دو نظریه پیوند افتراقی و کنترل اجتماعی از این آزمون تجربی حاصل شده است ، نشان یا شاخص مؤلفه وابستگی نوجوان به خانواده و مولفه وضع سلامت خانواده با شدت بزهکاری مؤثر است . بدین ترتیب که هر چه پیوندهای عاطفی نوجوان با خانواده بیشتر می شود روابط پدر و مادر با فرزندان سالم تر و امن تر باشد بزهکاری کاهش می یابد . مؤلفه اعتقاد مثل اعتقاد به حلال و حرام و ثواب و گناه و فکر به گناه از شدت بزهکاری می کاهد . مؤلفه های مربوط به پیوندهای افتراقی و مؤلفه ارتباط نوجوانان با دوستان و اقوام نشان می دهد وجود همسایگان خلافکار و محله جرم خیز در بزهکاری مؤثر است .
پیشگیری از بزهکاری
پیچیدگی ماهیت بزهکاری پیشگیری را نیز مشکل می کند و رهیافت های چندگانه ای را می طلبد که کلیه عوامل خطر زا را در نظر بگیرد . از دیدگاه بهداشت عمومی در پیشگیری بزه ، استراتژی ها و مداخله ها در سه سطح کلی همانند سایر مسایل بهداشتی و اجتماعی طبقه بندی می شود . این سه سطح شامل پیشگیری نوع اول یا اولیه پیشگیری نوع دوم یا ثانویه و پیشگیری نوع سوم یا ثالثیه است که براساس سطوح مختلف برای هر جامعه ای متغیر است .
پیشگیری اولیه ( سطح اول ) :
ایجاد یک محیط سالم
در پیشگیری اولیه به ریشه مسأله و عوامل خطرزای محیطی توجه می شود . این نوع پیشگیری سعی بر آن دارد که امکان درگیر شدن با مسأله طوری پیش برود که هرگز محلی برای رشد مسأله وجود نداشته باشد . به همین دلیل استراتژی های برنامه ضرورتاً طوری انتخاب می شوند که بتوانند عوامل مخاطره آمیز را کاهش دهند ، وضع قوانین که بعضی از محدودیت ها را ایجاب می کنند از آن جمله اند . برای مثال در جامعه ای که حمله اسلحه آزاد است ، این آزادی خود یک عامل خطرزای امکان درگیر شدن با بزه است . بنابراین منع حمل اسلحه یکی از استراتژی های پیشگیری نوع اول معرفی شده اند .
اگر چه تناقضاتی در بعضی از یافته های پژوهش در کنترل بزه وجود دارد ، لیکن اثر یافته ها بیانگر آنند که برنامه های پیشگیری مستقیماُ تأثیر زیادی در کاهش رفتارهای بزهکارانه نداشته اند در مقابل به پژوهش هایی نیز برمی خوریم که نشان داده اند مداخله اولیه جامعه و خانواده متفقاً در کنترل بزهکاری تأثیر دارند .
عمده برنامه ریزی های این مداخلات براساس یافته هایی است که نشان می دهند عوامل خانوادگی مانند طلاق ، مرگ والدین ، کثرت اولاد ، فقدان حمایت روانی و بی توجهی به نیازهای عاطفی فرزندان ، بی انضباطی در خانواده ، وجود فرد بزهکار یا ناسازگار اجتماعی ، خیانت زن یا شوهر ، اختلافات خانوادگی ، طرد از خانواده ، فقدان زمینه های تربیتی مناسب در خانواده ،مسکن نامناسب از نظر فضای فیزیکی و فقر در تقویت و یا کنترل بزهکاری در این رابطه نقش دارند . عوامل اجتماعی مانند ، بی سوادی ، رشد بی رویه جمعیت ، صنعتی شدن ، اختلافات طبقاتی ، قوانین تحمیلی ، بی عدالتی اجتماعی ، بیکاری ، جنگ ، محیط اجتماعی نامناسب ( زندگی در جوار بزهکاران ) ، فقدان امکانات تفریحی سالم و قابل دسترس همه طبقات جامعه ، زاغه نشینی ، زورمداری سیاسی ، در کنترل و رشد بزه مؤثرند . به همین جهت استراتژی های مداخله ای خانواده گرا و جامعه گرا در پیشگیری نوع اول اهمیت پیدا می کنند .
خلاصه اینکه در سطح اول پیشگیری عمده مسؤولیت به عهده خانواده و جامعه است . بسیاری از دیدگاه های روانشناختی ، سن مناسب برای سطح پیشگیری نوع اول را قبل از 8 سالگی می دانند .
پیشگیری ثانویه ( سطح دوم )
کاهش عوامل خطرزا
در پیشگیری ثانویه هدف کلی دور نگهداشتن فرد از فعالیت هایی است که خطر برحسب بزه را در فرد تقویت می کند . مثل کنترل خشم و خشونت ، کنترل های خانواده بر رفتارهای ضد اجتماعی و دوری از دوستان بزهکار . پیشگیری نوع دوم نیز مانند پیشگیری نوع اول استراتژی های برنامه ریزی خود را براساس یافته های پژوهش ها طرح می کند و تأکید زیادی بر فرد و یا ارتباطات فرد دارد . به همین جهت استراتژی های پیشگیری نوع دوم از طریق یادگیری و مهارت های زندگی اجتماعی از یک طرف و محیط اجتماعی و ارتباطات فردی از طرف دیگر تأکید می کند .
اهمیت این سطح به عنوان سطح پیشگیری کمک به افراد در معرض خطر است .
پیشگیری ثالثیه ( سطح سوم )
کنترل موقعیت خطر
پیشگیری سطح سوم سعی می کند موقعیت مسأله را اصلاح و یا در آن مداخله کند و هدف آن پیشگیری از تکرار فعالیت هایی است که جرم شناخته می شود . برای این نوع پیشگیری لازم است درگیر مسایلی مانند تنبیه ، جریمه و بازتوانی از طریق نظام حقوقی و قضا شود . پیشگیری نوع سوم برنامه ریزی مداخله ای و اداره موقعیت های خطرناک (Management Crisis Situation) را براساس فعالیت هایی تنظیم می کند که ممکن است باعث بزهکاری شوند .
استراتژی های پیشگیری از بزهکاری
بهترین تمرین ها برای برنامه ریزی پیشگیری با توجه به نو بودن مسأله استفاده از روش های ارزشیابی های زیادی در مورد برنامه های پیشگیری در همه سطوح انجام شده است لیکن نتایج این پژوهش ها و ارزشیابی ها نتوانسته اند این ادعا را ثابت کنند که طرح های مداخله ای موفقند .
مرکز کنترل بیماری های آمریکا Centers for Diseases Control
CDC استراتژی های جامعی را در مقابله با مسأله بزهکاری جوانان پیشنهاد کرده است که عبارتند از :
1- استراتژی های خانوادگی
این استراتژی ها مهارت هایی را جهت تمرین آماده کرده است مانند آموزش والدین در مورد روش های فرزند پروری ، مهارت های ارتباطی بین کودک و خانواده بدون تخلف و تنبیه ، ملاقات های خانگی (home visit strategies) که قادرند منابع خطرزا را در خانه معرفی کنند و زمینه های راهنمایی لازم برای نگهداری و رشد سالم کودکان را در خانه فراهم کنند .