تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۹۸۶۷
هادی اعلمی فریمان مقدمه: قاره آمریکای لاتین در طول سالیان طولانی با دو پدیده استبداد داخلی و استعمار خارجی مواجه بوده است و اکنون در مرحله جنینی استقلال و بازیابی هویت خویش قرار دارد. تلاش‌های استقلال‌جویانه و هویت‌یابی جدید از 15 سال گذشته آغاز شده و اکنون نسلی از رهبران جدید پرورش یافته‌اند که به دنبال روش‌های حکومت‌داری جدیدی به جز نسخه لیبرال دمکراسی می‌باشند. دومینوی جدید ابتدا کوبا، ونزوئلا، بولیوی و شیلی را در برگرفت و در این کشورها خط مشی‌هایی متضاد با منافع واشنگتن اتخاذ شد و برخی کشورها نیز مانند آرژانتین، برزیل، اکوادور نیز سیاست‌های تقریباً همگرایانه‌ای در همسویی با چپ‌گرایان جدید داشته‌اند، این مقاله کوتاه اشاره به چهره جدید و عام آمریکای لاتین و سپس کلمبیا به عنوان آخرین متحد واشنگتن در منطقه دارد و سعی بر این است که به پرسش ذیل پاسخ گوید، ‌آیا ایالات متحده آمریکا سرانجام با اقدامات نوین قاره آمریکای لاتین همگرا خواهد شد؟

رویکردهای جدید از خط‌مشی‌ نظامی تا اقتصادی:
از ابتدای قرن بیستم که کشورهای آمریکای لاتین به تدریج استقلال خود را یافتند همواره درگیر حضور حکومت‌های اقتدارگرا و نظامی بوده‌‌اند که مهمترین ویژگی آنها حفظ طبقه اولیگارشی مسلط بر منابع و معادن بوده است. تاریخ این کشورها نیز سراسر با سرکوب، اختناق و آدم‌ربایی همراه بود. طبقه الیگارشی برای استمرار حکومت، تکنوکرات‌ها وابسته به خود را پرورش داده و همین تکنوکرات‌ها طی سالیان کشورها را اداره می‌کردند.
علاوه بر شرایط درونی، همونی ایالات متحده به شکل مداخله‌های مستقیم نظامی و اطلاعاتی در دهه‌های 50، 60 و 70 و سپس مداخله اقتصادی در قالب سیاست‌های تجویزی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در شکل بازار آزاد اقتصادی و نئولیبرال تجلی یافته است. در حال حاضر چهره آمریکای لاتین با 225 میلیون فقیر (9/43 درصد کل جمعیت) و بدهی یک تریلیون و 528 میلیارد دلاری ارزیابی می‌شود. (1) بدهی که گرفتار سیکل تکرار و انباشت شده است. بحران جاری در تمام کشورهای آمریکای لاتین نتیجه مستقیم اقدامات تجویزی صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، وزارت خزانه‌داری ایالات متحده و نهادهای چندجانبه بین‌المللی بوده است.
ناموفق بودن و شکست الگوی نئولیبرال و اقتصاد بازار آزاد منجر به بحران‌های متعدد و مکرر اقتصادی در کشورهای این قاره و شکست پی‌در‌پی دولت‌ها شده است.
از بستر شکست‌های اقتصادی و مشکلات معیشتی در آرژانتین، برزیل، بولیوی، ونزوئلا و شیلی شرایط سیاسی ایجاد شد که در آن جریان‌های سیاسی اجتماعی به دنبال الگوهای جدیدی برای رفع بحران‌های جاری رفتند. اگر شرایط جاری را سیاست‌های راست‌گرایانه و موافق اقدامات ایالات متحده تا این زمان تلقی کنیم، اکنون گرایش‌ها چپ‌گرایانه و در قالب استراتژی‌های کارکردی منطقه‌ای قابل ارزیابی است. گسست جاری در آمریکای لاتین ناشی از شکست فرمول تئولیبرال است که موجب شده تا مهره چینی سنتی ایالات متحده اکنون کارکرد خود را از دست بدهد، پیمان‌های اقتصادی مورد نظر کاخ سفید مورد بی‌توجهی رهبران جدید آمریکای لاتین قرار گیرد و اقدامات بدیل گسترده‌ای هر چند ناکام، در تمام کشورها پیگیری شود.
رویکرد جدید اقتصادی:
بستر شکل‌گیری رژیم‌های جدید چپ از آغاز 1998 از اقدامات سندیکاهای کارگران، کشاورزان، صنعت‌گران جزء، توده‌های محروم از حقوق اجتماعی، به حاشیه رانده‌شده‌ها و مطرودین سرمایه‌داری مرکز آغاز شد. اکنون بومیان آمریکای لاتین خواستار حقوق مساوی مشابه طبقات اولیگارشی مسلط هستند و تجربه موفق آن در بولیوی به رهبری اوامورالس ایجاد شد. اجراء سیاست‌های لیبرالیسم تجاری و مالی و کنترل بازار داخلی توسط شرکت‌های فراملیتی در داخل کشورها موجب تشدید وابستگی به بازار خارجی شد. اجرای سیاست‌های لیبرالی از ابتدا با طرح‌های ایالات متحده آغاز شد. در 1980 ـ 1990 طرح بازار مشترک مخروط جنوبی (مرسکور) با عضویت آرژانتین، برزیل، اروگوئه و پاراگوئه ایجاد شد و سپس طرح مبادله آمریکای شمالی (آلنا) با حضور ایالات متحده، کانادا و مکزیک با هدف گسترش آن تشکیل شد که با محدودیت‌های حاصل شده در اجرای آن طرح منطقه مبادله آزاد آمریکا (آلکا) منحصراً برای آمریکای لاتین مطرح شد که ایالات متحده عملاً با 79 درصد تولید ناخالص داخلی فراتر از یک عضو و به عنوان دلیل طرح مطرح بود. اجرای این طرح‌های منطقه‌ای که عملاً ایالات متحده قیمومیت آن را به عهده داشت همزمان با قدرت‌گیری روسای جمهور چپ شد.
قدرت‌یابی «چاوز» در ونزوئلا، «لوئیز اینا نسیولولاداسیلوا» در برزیل «نستور کرچنر» در آرژانتین و «تاباره و ازکز» در اروگوئه آمریکای لاتین را وارد شرایط جدیدی کرد. سپس آلترناتیو بولیواری برای آمریکا (آلبا) ارایه شد. اگر نسخه لیبرالی (آلکا) را با ویژگی امتیازات رقابتی و در دست سرمایه‌داران بازار و کارگزاران اقتصادی محاسبه کنیم، آلترناتیو بولیواری (آلبا) پروژه جذب و تلفیقی مبتنی بر سامانه‌هایی از امتیازات تعاونی با هدف زدودن عدم تقارن موجود بین کشورهای نیم‌قاره جنوبی، با تاءکید بر نظام جبران و تکمیل است. هدف گردآوری همه کارگزاران اقتصادی و اجتماعی مثل تعاونی‌ها، شرکت‌های دولتی یا موسسات کوچک، متوسط و بزرگ‌ برپایه حل و رسیدگی به مسایل اساسی مردم مانند تغذیه، مسکن، ایجاد صنایع، حفظ محیط‌زیست است، «الکا» تفاوتی بین کشورها در قدرت اقتصادی قایل نیست، لذا توازن به نفع قدرت‌های بزرگ رقم می‌خورد، اما در پروژه آلبا یارانه مطرح نیست بلکه وام، تجهیزات و فن‌آوری به کارگران و تولید‌کنندگان داده می‌شود و از کمک‌های دولتی در زمینه پرداخت وام، پشتیبانی فنی و قضایی، بازاریابی و تجارت بین‌المللی بهره‌ می‌جوید.
البته پروژه آلبا در مرحله جنینی قرار دارد و تنها بین دولت‌هایی که تصمیم به رشد پروژه استراتژیک با تغییرات اساسی در ساختار داخلی دارند، تعریف می‌شود. در همایش اجتماعی پورتو الگره در ژانویه 2005 هوگوچاوز قرن 21 را قرن حرکت به سوی سوسیالیسم اعلام کرد. (2) رهبران آمریکای لاتین اکنون فعالیت‌هایی در زمینه آزمون استراتژی‌های جدید اقتصادی با توجه به همگرایی گسترده بین قاره‌ای ایجاد کرده‌اند و نخستین فعالیت عمده آن ایجاد شبکه تلویزیونی تله‌سور با سهامداری آرژانتین کوبا اروگوئه و ونزوئلا می‌باشد تا انحصار خبری شمال را از میان بردارد و اخبار و اطلاعات واقعی آمریکای لاتین را فراتر از «رویاسازی هالیوود» به نمایش بگذارد.
شرایط جدید حاکم در آمریکای لاتین موجب واکنش‌های متفاوت ایالات متحده شده است. لذا در حال حاضر رویکرد ایالات متحده کماکان حوزه متنوعی از اقدامات مختلف از درگیری نظامی مستقیم، جنگ اطلاعاتی و اقدام از طریق شیوه‌های اقتصادی به طرق مختلف در قبال کشورهای آمریکای مورد نظر دارد. ایالات متحده تاکتیک براندازی و مقابله با هر شیوه ممکن را با هوگو چاوز در ونزوئلا کاسترو در کوبا و مورالس در بولیوی کمابیش پیگیری می‌کند، و در قبال آرژانتین، برزیل، اکوادور، پرو، اروگوئه و پاراگوئه استراتژی‌های اقتصادی مطابق مدل نئولیبرالیسم را پیگیری می‌کند.
کلمبیا، سابقه ناآرامی‌ها:
سابقه ناآرامی‌ها در کلمبیا به دوره‌ای 40 ساله باز می‌گردد. از دهه 60 میلادی که موجی از سیاست‌های چپ‌گرایانه‌ی‌ منبعث از جنگ‌های وکالتی ناشی از تعامل شرق و غرب تمام مناطق جهان را فراگرفته بود، آمریکای لاتین نیز به صورت سراسری متاءثر از این جریان‌ها بود. مبارزات «چه گوارا» و «فیدل‌ کاسترو» و سپس انتخاب مدل سوسیالیسم از سوی کاسترو در کوبا باعث ایجاد جریان‌های مارکسیستی در تمام این کشورها شد. در برخی از کشورها این جریان‌های اجتماعی بوسیله نظامیان و با مداخله ایالات متحده سرکوب شده و یا از پیشبرد برنامه‌‌ها ناکام ماندند. نمونه شیلی، کودتاهای بی‌شمار در سایر کشورها، ایجاد جنگ کثیف، سیطره اطلاعاتی و جاسوسی یا اقدام در مداخله مستقیم نظامی از این موارد است. اما در کلمبیا شرایط به گونه‌ای متفاوت رقم خورد. دو گروه قدرتمند تحت عنوان شورشی و اپوزیسیون سر برآوردند. در 1964 میلادی فارک بعنوان شاخه نظامی حزب کمونیست کلمبیا تاءسیس شد. این گروه قدیمی‌ترین، بزرگترین و مجهز‌ترین بخش شورشی مارکسیستی در دنیا می‌باشد. سیستم داخلی فارک کاملاً محرمانه است و با یک رهبر و 6 نفر دیگر به صورت شورایی اداره می‌شود.
این گروه از ابتدای تاءسیس تاکنون درگیر عملیات نظامی مستقیم، قتل، بمب‌گذاری، هواپیما‌‌ربائی، تهدید، ارعاب، توسل به خشونت و... بوده است. بیشتر حامیان فارک در مناطق روستایی کلمبیا می‌باشند. حوزه عملیاتی فارک در داخل کلمبیا، ونزوئلا، پاناما و اکوادور می‌باشد. برخی اطلاعات حاکی از ارتباط این گروه با ارتش جمهوریخواه ایرلند در بخش نظامی و با کوبا در بخش مشاوره سیاسی و مراقبت‌های پزشکی می‌باشد.(3)
گروه دیگر ارتش آزادی‌بخش ملی (ELN) می‌باشد. این گروه شورشی مارکسیستی در 1965 توسط روشنفکران شهری متاءثر از کاسترو و چه گوارا شکل گرفت. این ارتش بین 3000 تا 5000 جنگجوی مسلح در اختیار دارد. عمده فعالیت‌ این ارتش در مرزهای شمال شرقی با ونزوئلا و بخش مرکزی و شمال غربی کلمبیا می‌باشد. طبق گزارش‌های مقامات ایالات متحده ارتش ‌آزادی‌بخش کمتر از فارک وابسته به صادرات کوکائین و یا درگیر در مواد مخدر است.
ارعاب، بمب‌گذاری، هواپیما و آدم‌ربایی و قتل از جمله شیوه‌های این گروه است.(4)
هر دو گروه در حال حاضر از روشی بنام مالیات جنگ بهره ‌می‌گیرند و با سیستم تحت حفاظت قرار دادن شهروندان از آنان حمایت می‌کنند.
درگیری‌‌های نظامی طولانی‌مدت این دو گروه با دولت مرکزی موجب شد، دولت مرکزی کلمبیا با مشاوره دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات متحده درصدد مقابله با ناآرامی‌ها برآید.
از سال‌های 1985 دولت برای مقابله با شورشیان سیستم شبه‌نظامی را پایه‌گذاری کرد تا با استفاده از شیوه‌های غیرمتعارف به مقابله با شورشیان بپردازد. این نیروها از 1997 تحت عنوان اتحادیه دفاع شخصی (Auc) با هدف حفاظت از منافع اقتصادی و جنگ با فارک ارتش آزادی‌بخش ملی را تشکیل دادند.
اتحادیه دفاع شخصی در سال 2002 تجدید ساختار کرد و عمده آنها با 6000 تا 8150 نیرو بوسیله نخبگان اقتصادی، قاچاق‌چیان مواد مخدر و انجمن‌های محلی حمایت می‌شوند. فعالیت‌های این گروه نیز مشابه دو گروه شورشی از قتل تا آدم‌ربایی و ارعاب را در برمی‌گیرد.(5) عناصر اتحادیه به طور مستقیم در صادرات و تولید کوکائین و مواد مخدر دست ندارند، بلکه با دریافت مالیات از کشت‌کاران کوکا از آنها در مقابل شورشیان محافظت می‌کنند، عناصر اتحادیه عمدتاً در جنوب کلمبیا فعال هستند. در بخش بعد به رویکردهای جدید دولت کلمبیا در قبال آن پرداخته می‌شود.
قانون صلح و ‌آشتی:
علیرغم مشکلات امنیتی متعدد ناشی از تقسیم کشور به حوزه‌های نفوذ هر یک از شورشیان و دولت مرکزی، مذاکراتی پراکنده نیز در جهت حل و فصل مناقشات از سوی دولت مرکزی با شورشیان صورت گرفته است. بعنوان مثال گفتگوی مقامات کلمبیا با ارتش آزادی‌بخش ملی از 1999 آغاز شد. همچنین پروسه مذاکرات صلح با فارک از 2002 آغاز شد، اما همواره به دلایل متعددی این مذاکرات ناکام بوده است. در جهت حل مشکلات داخلی کشور در 21 ژوئن 2005 قانون داد و آشتی برای خلع سلاح جوخه‌های مرگ شبه‌نظامی تصویب شد. طبق این قانون، مصونیت قضایی به رهبران شبه‌نظامیان اجازه می‌دهد اموالی که از طریق غصب و قاچاق بدست آمده حفظ نمایند. هدف طرح آشتی با نیروهای شبه‌نظامی دست راست افراطی و خلع سلاح آنهاست. البته همواره شبه‌نظامیان کلمبیا را نیروهای وابسته به دولت و ارتش این کشور می‌دانند، به عبارتی اقداماتی که دولت و ارتش در بخش‌های موسوم به جنگ کثیف قادر به انجام ‌آن نیستند، توسط این شبه‌نظامیان انجام می‌شود. گفته می‌شود هدف مجلس کلمبیا اعطاء پوشش سیاسی به نیروهای شبه‌نظامی می‌باشد. واکنش ایالات متحده در این باره متفاوت بوده است. برخی مطبوعات ایالات متحده در این باره متفاوت بوده است. برخی مطبوعات ایالات متحده آن را پیمان تسلیم و قانون مصونیت برای جنایتکاران، توده‌های مردم، تروریست‌ها و قاچاقچیان بزرگ کوکایین دانستند. چند نماینده دموکرات کنگره ایالات متحده در نامه‌ای به رئیس‌جمهور کلمبیا نگرانی خود را درباره تاءثیرات بسیار منفی که این قانون می‌تواند در مورد صلح، دادگستری و حکومت قانونی کلمبیا داشته باشد، بیان کردند.
نمایندگان جمهوری‌خواه نیز در 2 فوریه 2005 ضمن پشتیبانی از فرایند صلح به شرطی که این فرایند در چارچوبی حقوقی صورت گیرد که پاسخ‌گوی هنجارهای حداقل باشد یعنی از بین بردن کامل ساختار، منابع سرمایه‌گذاری و قدرت اقتصادی گروه‌ها، و همچنین اعطای امتیاز به رهبران این گروه‌ها باید مشروط به احترام به آتش بس و کنار گذاشتن فعالیت‌های تبهکارانه آن‌ها باشد.
البته لازم به توضیح است از دهه 1980 که نیروهای شبه‌نظامی شکل گرفتند، همکاری آموزشی مزدوران اسرائیلی، آمریکای جنوبی و انگلیسی با آنها وجود داشت. در واقع با تحکیم قدرت شبه‌نظامیان تناقض در وضعیت آنها آشکار شد. اکنون شبه‌نظامیان 35 درصد مجلس را در اختیار دارند و بنا به اطلاعات دیوان محاسبان کشوری یک میلیون هکتار زمین را غصب کرده‌اند که پژوهشگران مستقل مقدار آن را 4 میلیون می‌دانند. در نتیجه اقدامات شبه نظامیان 5/3 میلیون نفر در شهرهای کلمبیا آواره شدند. از 1988 تا 2003 طبق آمارهای رسمی 14476 نفر در نتیجه درگیری‌های آنها کشته شده‌اند. سراسر ناامنی‌های گسترده ناشی از اقدامات شبه‌نظامیان موجب شد تا حکومت مرکزی کلمبیا نوزادی را که خود پرورش داده بود از بین ببرد. با اینحال گرچه 4 هزار شبه‌نظامی تاکنون خلع سلاح شده‌اند، اما طی 8 ماه اول 2004 حدود 342 شکایت از نقض آتش‌بس دریافت شده و حتی هیاءت کلمبیایی حقوق‌دانان بین دسامبر 2002 تا اوت 2004 گزارش داد که شبه‌نظامیان 1899 نفر را کشته یا ناپدید کرده‌اند. حتی برخی منابع طرح استخدام شبه‌نظامیان خلع سلاح توسط ارتش و بنا به تصمیم اوریبه رئیس‌جمهور را فاش ساختند.(6)
با این وجود برخی رسانه‌ها اظهارات آلوارواوریبه و مقامات واشنگتن در موفقیت استراتژی‌های امنیت دمکراتیک و کاهش حمایت برخی منابع نیز از اقدامات فریبکارانه «اوریبه» برای موفقیت در انتخابات مه 2006 سخت گفته و این خلع سلاح را پوششی در جهت کسب محبوبیت اوریبه می‌دانند. در اینباره هفته‌نامه‌ سمانا در کلمبیا با ارایه مستنداتی از دولت استفاده از قاچاقچیان مواد مخدر و گروه‌های شبه‌نظامی راستگرا را در جاسوسی و ترور ناراضیان و ارتباط با فعالیت‌های جنایی یکی از واحدهای جاسوسی فاش ساخت و اینکه بخشی از اهداف شبه‌نظامیان راستگرا همکاری با ایالات متحده برای بی‌ثبات کردن ونزوئلا و سقوط چاوز بوده است. از جمله دیگر اتهامات راستگرایان ترور رهبران اتحادیه‌های کارگری و دانشگاهیان و تقلب در انتخابات 2002 بوده است. (8) بهر حال در 9 دسامبر 2004 در شهری نزدیک به مرز ونزوئلا مراسمی رسمی به افتخار خلع سلاح رهبر اصلی شبه‌نظامیان صورت گرفت و گرچه ایالات متحده خواهان استرداد رهبر آنها به اتهام قاچاق مواد مخدر و تروریسم شد، اما حضور معاون مدیر روابط سیاسی سفارت آمریکا در بوگوتا جالب توجه بود. (9)
برنامه کلمبیا:
کلمبیا متحد اصلی واشنگتن در آمریکای در آمریکای لاتین است. لذا مداخله مستقیم و غیرمستقیم ایالات متحده از دهه 60 در این کشور وجود داشته است. اما در سال‌های اخیر از 1993 با حضور شرکت «داین کورپ» و 30 شرکت نظامی خصوصی دیگر با هدف شرکت در مبارزه با قاچاق مواد مخدر و چریک‌های فارک و ئی‌ال‌ان و یا سرکوب جنبش‌های اجتماعی این روابط وارد فاز جدیدی تحت عنوان برنامه کلمبیا شد. در 23 سپتامبر 1999 رئیس‌جمهور وقت آندرس پاسترانا 7/1 میلیارد دلار از کلینتون برای تاءمین بودجه رعایت افکار عمومی و احتراز از اثر روانی منفی مداخله نظامی آمریکا در کلمبیا خواهان خودداری ایالات متحده از مداخله آشکار شد. اما کنگره ایالات متحده با تائید برنامه کلمبیا در ژوییه 2000 افزون بر حضور 400 نظامی مجاز برای عملیات ضد مواد مخدر 400 پیمانکار غیرنظامی یا ملیت‌های گواتمالایی هندوراسی و پرویی را نیز برای حضور در کلمبیا مورد تاءیید قرار داد.(10)
محتوای برنامه کلمبیا حمایت از نیروی پلیس ملی، ارتش و سرویس اطلاعات و جاسوسی این کشور در زمینه آموزش، سخت‌افزار (برای مقابله با تروریسم قاچاق مواد مخدر) و آموزش‌های عناصر اطلاعاتی برای بهبود تاکتیک‌ها و اطلاعات استراتژیک است.
این روابط حتی مسایل سیاست خارجی این کشور را تحت تاءثیر قرار داده است. پس از رسوایی در مداخله شبه‌نظامیان مرتبط با سرویس جاسوسی این کشور «اوریبه» رئیس‌جمهور کلمبیا آنها را به شدت تکذیب کرد و بی‌اساس دانست. اما بهر حال چاوز رئیس‌جمهور ونزوئلا نیز طی حملاتی وزیر دفاع کلمبیا را سرباز امپریالیسم دانست.
روابط با ایالات متحده تا حدی استراتژیک است که در سپتامبر 2003 بوگوتا قبول کرد قراردادی با ایالات متحده امضاء کند که براساس آن دولت کلمبیا متعهد می‌شد افرادی را که جنایاتی علیه بشریت مرتکب شده‌اند، بدون موافقت واشینگتن به دادگاه جنایی بین‌المللی تحویل ندهند.
ایالات متحده تلاش دارد تا برنامه کلمبیا را به تمام کشورها تسخری دهد تا سیاستی هماهنگ به اجرا گذاشته شود. ژنرال هیلز در بیانیه سالانه خود در برابر کنگره آمریکا در اوایل 2004 که ریاست نیروهای جنوب را برعهده داشت تائید کرد که در پرتو طرح کلمبیا «آلوارواوریبه» رئیس‌جمهور کلمبیا در مبارزه با مواد مخدر پیشرفت‌های استثنایی کرده و کشورش را به یک دولت صلح دوست و مطمئن تبدیل کرده است. وی چاوز را متهم به پوپولیسم افراطی کرده و عدم شرکت چاوز را در طرح کلمبیا مورد نکوش قرار داد. (13)
نتیجه:
هدف ایالات متحده حفظ کلمبیا به عنوان آخرین و مهم‌ترین استراتژیک است، البته این روابط نابرابر و با ریاست ایالات متحده است و ایالات متحده از استمرار مداخله در کلمبیا به شدت دفاع خواهد کرد، هر چند منجر به نقض گسترده حقوق بشر در این کشور شود.
دولت کلمبیا کماکان از شبه‌‌نظامیان راستگرای افراطی به شیوه‌های متنوع حمایت خواهد کرد و آنها را به عنوان نیروی ذخیره در برنامه‌های اطلاعاتی حفظ خواهد کرد.
هدف فارک به سقوط کشاندن حکومت، ایجاد تغییرات رادیکال در توزیع قدرت و ثروت و سوسیالیستی کردن نظامی سیاسی است. (14) لذا مذاکرات آنها از منظر ساختار ایدئولوژیک هیچگاه پیشرفتی نخواهد داشت و حتی در صورت موفقیت فارک استحاله خواهد شد، لذا کلمبیا کماکان صحنه درگیری خواهد بود و تنها منطقه‌ای است که جنگ وکالتی (علیرغم فروپاشی شوروی) به شیوه‌ای متفاوت جریان دارد.
برنامه کلمبیا پوششی چندجانبه و عملیاتی برای پیشبرد طرح‌های پنتاگون در منطقه است و سایر کشورها شدیداً نسبت به آن طرح بدبین هستند و آن را دارای ماهیتی مداخله‌جویانه می‌دانند.
کلمبیا اکنون صحنه درگیری غیرمستقیم ونزوئلا با ایالات متحده است، ایالات متحده با جنگ‌های اطلاعاتی و استفاده از مرزهای این کشور سعی در ایجاد خصومت و جنگ بین دو کشور دارد. اظهارنظر برخی مقامات ونزوئلا در این باره جالب توجه است:
سرهنگ دوم هکتور هرر راخمینز مدیر جبهه مدنی نظامی بولیواری: پرزیدنت اوریبه اجازه می‌دهد کشورش همچو سکوی جنگ‌افروزانه در چارچوب استراتژی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد. چارچوبی که در آن تلاش می‌شود یک الگوی استعمار نو در منطقه به وجود آید و... جهت خنثی کردن فرایند ونزوئلایی، عملیات نظامی با شدت کم، عملیات آشکار و پنهان، عملیات خارج از استاندارد جهت رسوخ از کشور کلمبیا سازمان داده می‌شود.
ژنرال ملوین لوپز هلیدالو دبیرکل شورای دفاع ونزوئلا: انقلاب بولیواری به علت استقلال سیاسی‌اش در عرصه بین‌المللی و رهبری که در منطقه به دست آورده چونان ریگی به کفش این طرح (کلمبیا) می‌ماند... ما می‌دانیم که آنها در آن جا نه فقط نظامیان کلمبیایی، بلکه شبه‌نظامیان را هم آموزش می‌دهند.
آن‌ها جهت حمله به شهروندان ما، برای انجام اعمال خلاف قانون و تحریک کردن نیروهای دفاعی‌مان، جهت ایجاد واکنش در کشورمان از مرز عبور می‌کنند...
ما باید مناظره‌ی بزرگی درباره طرح کلمبیا ترتیب دهیم. زیرا این طرح حاکمیت ما را به خطر می‌اندازد. آن‌ها بیشتر در جست‌وجوی ایجاد خصومت بین دو خلق هستند و شاید هم یک جنگ. تا ایالات متحده و شرکت‌های چند ملیتی بتوانند از قبال آن بهره ببرند. اما آنان موفق نخواهد شد. (15)
حتی آل‌اسپکتادور، چاپ بوگوتا نوشت: «در کلمبیا دیگر کسی این مطلب را پنهان نمی‌کند که تقویت شبه‌نظامی‌گری محور برنامه‌ریزی در سرزمین ونزوئلا است از این مطلب نتیجه گرفته می‌شود که برنامه‌های شبه‌نظامی‌گری بین‌المللی می‌شود.»(16)
تنها افق روشن در کلمبیا همه‌جانبه‌ شدن جنبش‌های اجتماعی و یا حمایت گسترده مردمی از الگوی تغییرات در ونزوئلا یا بولیوی می‌باشد، ممکن است قدرت ناشی از فشار نیروهای اجتماعی بتواند شرایط متفاوتی را در کلمبیا رقم بزند، در این شرایط نیروهای اجتماعی باید قادر باشند، همزمان در دو جبهه با قدرت مرکزی و ایالات متحده وارد منازعه شوند.