تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۹۹۴۲
رسول ملکی‌راد / کارشناس ارشد علوم سیاسی مقدمه: مقاله حاضر تلاشی است برای تحلیل نقش و جایگاه دانشگاه و جنبش دانشجویی در تحولات سیاسی ـ اجتماعی جامعه ایران و همچنین ارتباط نهاد سیاست و حکومت با این نهاد مدرن که همواره تنش‌هایی را به وجود آورده است.

طی فرایند شبه‌مدرنیسم دولتی در ایران، اشکال جدیدی از نهادهای مدرن با خاستگاه غربی جایگزین بسیاری از نهادهای سنتی و تاریخی شدند و پایه‌ها و مؤلفه‌های ساختار جدید قدرت را تشکیل دادند، ارتش، پلیس، بوروکراسی، ساختار نظام اداری و قضایی، بازرگانی مدرن دولتی، صنایع، بانک‌ها و... از جمله شاخص‌های مدرنیسم دولتی بودند که ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سنتی ـ تاریخی را دستخوش تحولات اساسی کردند، اما هیچ‌یک از این نهادهای مدرن به اندازه نهاد مدرن دانشگاه در صحنه سیاسی ـ اجتماعی جامعه ایران با نهاد قدرت و حکومت از یک‌سو و با پایه‌ها و بنیان‌های فرهنگی ـ ارزشی جامعه از سوی دیگر برخورد و ارتباط نداشته‌اند.
با وجود تنش‌های ساختاری اولیه در استقرار نهادهای مدرن و نوسازی حکومتی، ساختار سنتی جامعه ایران این نهادهای مدرن را در خود ادغام کرد و با سقوط حکومت پهلوی در انقلاب 57 و استقرار نظام اسلامی، پی‌ریزی و فراهم کردن پایه‌های تئوریک فقهی و کلامی لازم برای سازگاری این نهادهای مدرن با حکومت اسلامی مورد توجه قرار گرفت. بیمه، بورس، بانکداری اسلامی و... از جمله نهادهایی بودند که در کنار سایر نهادهای مدرن دیگر ارکان مالی و غیر مالی دولت اسلامی را شکل دادند.
دانشگاه به واسطه کنش‌سازی سیاسی خود و نیز واکنش نسبت به رویکرد دولت‌ها در حوزه‌های مختلف و بویژه حوزه‌های سیاسی و اجتماعی با سیاست و تغییرات اجتماعی تلاقی پیدا کرد و در کنار کار ویژه اصلی خود یعنی تولید و توسعه علمی، در کانون تحولات سیاسی ـ اجتماعی نیز قرار گرفت.
دامنه این همپوشانی تاریخی و قرار گرفتن دانشگاه در مدار سیاست در برش‌های مختلف تحولات اساسی و بنیادی در ایران، آن را همواره به یکی از کانون‌های تأثیرگذار بر گفتمان‌ها و نیز جنبش‌های اجتماعی تبدیل کرده است. جنبش دانشجویی به مثابه زایش تاریخی ارتباط دانشگاه با سیاست و همچنین ارتباط دانشگاه با سایر جنبش‌های اجتماعی می‌تواند قابلیت‌های اجتماعی و سیاسی دانشگاه را بیشتر نشان دهد.
توانمندی دانشگاه در پیوند با سیاست و تحت تأثیر قرار دادن تحولات اجتماعی بدون توجه به ماهیت کارکردی و ساختاری دانشگاه و همچنین ویژگی‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی آن نمی‌تواند به روشن شدن ابعاد این پیوند کمک کند.
دانشگاه به مثابه یک نهاد علمی در جریان چرخه جهانی دانش قرار دارد، از این رو محل بازتاب پارادایم‌های مسلط علمی اعم از علوم انسانی و علوم تجربی و... است. همین ویژگی‌ دانشگاه را در سپهر جهانی قرار می‌دهد. بازتاب این دستاوردهای علمی و اندیشگی در دانشگاه‌ها زمینه‌های ارزیابی، ارزشیابی، مقایسه و سنجش را فراهم می‌سازد و ضمن ارتقای توانایی فرد برای شناخت تحولات جهانی علم و دانش بسترهای تولد روشنفکری را نیز فراهم می‌کند.
بسط این آگاهی‌ها و سیالیت آن به تولید گفتار سیاسی و انتقادی نسبت به گفتمان رسمی حاکم دامن می‌زند. ارتباط جنبش دانشجویی با گفتمان‌های روشنفکری و انتقال این گفتمان‌ها به بدنه جامعه به افکار عمومی، خارج از کانال‌های رسمی حکومتی شکل می‌دهند و با افزایش دامنه مشارکت سیاسی و آگاهی‌های مدنی به توسعه سیاسی و تغییرات اجتماعی یاری می‌رساند. در چرخه گسترده این فرهنگ‌پذیری سیاسی و اجتماعی طیف وسیعی از ناشران، مطبوعات، احزاب و گروه‌های سیاسی که زمینه دگراندیشی و تولید گفتارهای روشنفکری را دارند، قرار می‌گیرند و می‌توانند در گردش اطلاعات و انتقال دانش سیاسی و روشنفکری مؤثر واقع شوند. دانشگاه در این داد و ستد و تعامل علمی و فکری نیز مخاطب مناسبی برای تولیدات محصولات فکری آنهاست.
گرایش‌های روانشناختی حرکت‌های دانشجویی نیز پیوندهای دانشگاه و سیاست را تشدید می‌کند. شکل گرفتن شخصیت، تمایل به ابراز وجود و ایفا کردن نقش فردی و اجتماعی، جایگاه و منزلت فرد و شأن اجتماعی دانشجو در جامعه و آگاهی فرد نسبت به نارسایی‌ها و نابرابری‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به آفرینش هویت فردی می‌انجامد و بسترهای لازم برای حضور فرد در جنبش‌های اجتماعی مرجع و مشارکت در تغییرات فرهنگ سیاسی را فراهم می‌کند.
با وجود چنین ویژگی‌هایی جنبش دانشجویی با جنبش جوانان و محرک‌های پرشور سنین جوانی و ایده‌آل‌های آن تقویت و در نتیجه بر توان تأثیرگذاری آن افزوده می‌شود. اشتیاق فزاینده این نوع جنبش‌ها برای سرعت بخشیدن به تحولات سیاسی و اجتماعی و خصلت انتقادی و اعتراضی پتانسیل‌های نهفته در آن، جهت‌گیری آنها را از احزاب و گروه‌های محافظه‌کار و مصلحت‌طلب جدا می‌کند و در ردیف جنبش‌های آوانگارد قرار می‌دهد.
صورتبندی گفتمانی جنبش دانشجویی در ایران و رشد و میزان تعامل آن با فرایندهای اجتماعی و سیاسی در مراحل مختلف تاریخی و متناسب با فضا و جو پیرامونی خود بازتاب‌های مختلفی داشته و شرایط در حال گذار ایران و شکاف سنت و مدرنیته و قرار گرفتن دانشگاه روی گسل‌های اجتماعی و فکری، گرایش‌ها و گونه‌های مختلفی از نگرش‌ها و رهیافت‌های گفتمانی را تولید کرده است، از این رو یکی دیگر از نمودهای تقابل و برخورد سیاست با دانشگاه، ماهیت ایدئولوژیک ساختار سیاسی در نوع رویکرد و چگونگی سیاستگذاری حکومت‌ها در مواجهه با این هویت‌ها، گرایش‌ها و رویکردهای گفتمانی است.
بازتاب ساخت عمودی قدرت در دانشگاه و اعمال هژمونی ایدئولوژیک حکومت برای انحلال و ادغام این هویت‌های فکری در گفتمان رسمی و دولتی زمینه‌های تنش سیاسی و فکری را فراهم می‌کند و به غلظت رادیکالیسم حرکت‌های دانشجویی می‌افزاید.
تبارشناسی جنبش دانشجویی در ایران را باید در یک پروسه زمانی بلندمدت مورد توجه قرار داد، چرا که هرچند برای اولین بار دانشگاه تهران در سال 1313 تأسیس شد، اما توانایی تحرک سیاسی به مثابه یک جنبش را نداشت. ساخت بسته و مستحکم اقتدارگرای حکومت، عدم رشد کمی و کیفی دانشگاه و محدود بودن آن برای قشر خاصی از جامعه، عدم داشتن تجربه سیاسی و... از جمله عواملی بودند که از تحرک سیاسی دانشگاه می‌کاستند. اصولاً جنبش دانشجویی با راهیابی اقشار طبقه متوسط و پایین دست جامعه رابطه علّی دارد که این مقطع فاقد آن بود.
پس از شهریور 1320 و خلأ قدرت ناشی از فروپاشی حکومت پهلوی اول و عدم تثبیت پایه‌های پهلوی دوم شکل‌های جدید از علایق و سلایق سیاسی و عقیدتی که توسط نخبگان و روشنفکران سیاسی تبلیغ می‌شد توانست فضای دانشگاه را تحت تأثیر خود قرار دهد. حزب توده متشکل از روشنفکران تحصیلکرده و چپ که هسته اصلی آن را بقایای گروه معروف به 53 نفر تشکیل می‌دادند توانایی درخور توجهی برای بسط گفتمانی خود در میان لایه‌های مختلف اجتماعی جدید از خود نشان می‌داد.
جاذبه‌های فکری و ایدئولوژیک آنها بخش‌های مختلفی از جامعه از جمله جامعه دانشگاهی را شیفته خود کرده بود. نوگرایی دینی و بازسازی مذهبی، آلترناتیو دیگری بود که در برابر رویکردهای غالب مارکسیستی و غیر مارکسیستی ـ که وجه مشترکشان غیر مذهبی و یا ضد مذهبی بودن آنها بود ـ به زودی در صحنه سیاسی و فکری جامعه ایران متولد شد و از طریق نمایندگان تئوریک و جریان‌های سیاسی خود در کانون کشمکش‌های ایدئولوژیک و اجتماعی قرار گرفت.
نهضت سوسیالیست‌های خداپرست (جمعیت آزادی مردم ایران) به رهبری محمد نخشب با خوانشی سوسیال دموکراتیک از مذهب و مطرح کردن تز «اسلام مکتب واسطه» ضمن حضور در صحنه سیاسی با مشی حمایت از مقاومت مردم و نهضت ملی کردن نفت به رهبری مصدق از پیشگامان روشنفکری مذهبی محسوب می‌شوند.(1)
پایگاه اجتماعی و مخاطبان این گرایش فکری را دانشجویان و دانش‌آموزانی تشکیل می‌دادند که علقه‌های مذهبی داشتند و در تقابل تئوریک و سازمانی با حزب توده قرار گرفته بودند. مهدی بازرگان و یدالله سحابی از دیگر روشنفکران دانشگاهی ملی و مذهبی بودند که هم از لحاظ رویکرد معرفت‌شناختی و گفتمانی و هم از لحاظ رویکرد سیاسی مخاطبان روشنفکر و دانشگاهی خود را متأثر از رویکرد سیاسی ـ فکری خود کردند.
نقش تئوریک مهدی بازرگان در توانمند ساختن گفتار روشنفکری مذهبی با خوانش علمی و عقلایی ـ تجربی از اسلام در برابر رویکردهای ساینتیسیتی و مارکسیستی و همچنین جایگاه او در مبارزات ملی در جریان ملی شدن صنعت نفت، یاری رساندن او به دولت مصدق به عنوان یک روشنفکر تکنوکرات و... او را به یکی از چهره‌های اصلی روشنفکری مذهبی تبدیل کرده بود. برخی از نوشته‌های او در اوایل دهه چهل در تدوین مبانی تئوریک سازمان مجاهدین خلق مورد استفاده قرار گرفت. مجموعه این گفتمان‌های مختلف فکری در فضای دانشگاهی با تولید انرژی سیاسی زمینه‌های شکل‌گیری تشکیلات سیاسی و سازماندهی سیاسی را فراهم می‌ساخت.
تحولات بعدی جامعه ایران تا فروپاشی حاکمیت در سال 57 بازتاب این مرزبندی‌های گفتمانی و رقابت آنها با همدیگر در اصطکاک و به چالش کشیدن حاکمیت است. با کودتای 28 مرداد و کنار زدن جریان‌های معترض و تشدید انسداد فضای سیاسی، جران 16 آذر به نقطه عطفی در مبارزات سیاسی جنبش دانشجویی و سرآغاز مرحله‌ای دیگر از حیات سیاسی دانشگاه در ایران تبدیل شد. واکنش سیاسی دانشگاه نسبت به رژیم کودتا و متحدان آن که در اعتراض دانشجویان به سفر نیکسون معاون رئیس‌جمهور آمریکا خود را نشان داد، نشانگر بلوغ فکری و سیاسی دانشگاه و تبدیل شدن آن به یک مرجع اعتراضی در غیاب جریان‌های سیاسی بود که از توانایی لازم برای به چالش کشیدن مشروعیت رژیم و گرم نگهداشتن کانون‌های اعتراضی برخوردار بود.
پیامد چنین اعتراضی اعمال قهر و خشونت سازمان‌یافته، خدشه‌دار کردن استقلال دانشگاه، کنترل پلیسی و حضور نظامیان در دانشگاه بود که همواره در سپهر سیاسی دانشگاه به رویه‌ای رایج تبدیل شد.
یا آغاز دهه چهل شکل‌های دیگری از مبارزات سیاسی آغاز شد که رادیکالیسم و مبارزات مسلحانه به مثابه یک راهبرد مورد توجه نیروهای مخالف شاه قرار گرفت. خاستگاه و پایگاه رهبران و بدنه این تشکل‌ها نیز نیروهای دانشگاهی بودند که در مرزبندی‌های گفتمانی گرایش‌های مختلفی را دنبال می‌کردند.
رویکرد عقیدتی و ایدئولوژیک این گرایش‌ها پیشتر در دهه 30 و اوایل دهه 40 شکل گرفته بود. هسته‌های دوگانه مارکسیستی مربوط به جزنی ـ ظریفی و پویان ـ احمدزاده که بعدها در اواخر فروردین سال 50 سازمان چریک‌های فدایی را تشکیل دادند، پیشتر سابقه فعالیت در سازمان جوانان حزب توده و نیز جبهه ملی را داشتند.(2)
بنیانگذاران مجاهدین خلق نیز پیشتر در انجمن‌های اسلامی دانشجویان و نهضت آزادی ـ جناح مذهبی جبهه ملی و تشکل رسمی روشنفکران ملی ـ مذهبی فعال بودند. در این برهه زمانی نیز دانشگاه همچنان یکی از کانون‌های محوری تلاقی چنین گرایش‌های فکری ـ سیاسی به شمار می‌رفت و تقابل این رویکردها با حاکمیت، دانشگاه را در کانون مبارزات اعتراضی ـ سیاسی قرار می‌داد.
جریان فکری دیگری که به مثابه یک گفتمان تأثیرگذار با محرک‌های ارزشی ـ مکتبی و با تبار دانشگاهی در فضای سیاسی ـ فکری ایران دهه چهل و پنجاه به شتاب گرفتن تحولات سیاسی و اجتماعی و نقش دانشگاه در شکل دادن به این تحولات یاری می‌رساند، گفتمان فکری ایدئولوژیک دکتر علی شریعتی بود که با تولید خوراک ایدئولوژیک لازم، زمینه‌های فکری بسیج سیاسی انقلاب را فراهم ساخت.
مخاطبان فکری او هم در دانشگاه فردوسی مشهد و هم در حسینیه ارشاد از دانشجویان و یا رده‌های دانشگاهی بودند. نکته بسیار مهمی که در ارتباط با نقش دانشگاه و جنبش دانشجویی نباید از نظر دور داشت جایگاه و نقش تشکل‌های دانشجویان ایرانی خارج از کشور موسوم به کنفدراسیون است که با رگه‌های مختلف فکری و سیاسی خود نقش فزاینده‌ای را در شکل دادن به مبارزات دانشجویی و انعکاس جهانی آن بر عهده داشت. افشای اخبار سرکوب سیاسی داخل کشور در خارج، حمایت از حرکت‌های سیاسی ـ دانشجویی در ایران، برپایی تجمعات اعتراضی در شهرهای مختلف کشورهای اروپایی و بسیج افکار عمومی علیه حکومت ایران، انتشار ده‌ها نشریه‌ با مضامین سیاسی و انتقادی، برپایی راه‌پیمایی‌های اعتراضی به مناسبت سفر مقامات رژیم و بویژه شخص شاه به خارج و... از جمله مواردی بودند که دانشگاه را در کانون مسائل سیاسی قرار می‌دادند.(3)
با فروپاشی حکومت پهلوی در انقلاب 57 دانشگاه وارد مرحله جدیدی از زندگی سیاسی خود شد و شکل‌های جدیدی از رویکردهای مختلف اجتماعی و سیاسی را تجربه کرد. طی چنین فراگردی دانشگاه همچنان در کانون توجه نیروهای سیاسی و فکری قرار گرفت و مرزبندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک جریان‌های خارج از دانشگاه فضا و جو دانشگاه را تحت تأثیر خود قرار داد. خلأ قدرت ناشی از فروپاشی نظام سیاسی و رقابت ایدئولوژیک نیروهای سیاسی مختلف برای به دست گرفتن قدرت، دانشگاه را همچنان به یکی از پایگاه‌های تأثیرگذار گفتمان‌های ایدئولوژیک تبدیل کرد. چنین روندی با پر شدن خلأ قدرت و ایجاد نظم جدید سیاسی پایان پذیرفت و با استقرار جمهوری اسلامی دانشگاه و پیوند آن با سیاست تجارب دیگر را آزمود.
انقلاب فرهنگی به مثابه اولین رویکرد و نگرش حاکمیت جدید به دانشگاه ضرورت دگردیسی ماهوی دانشگاه را بیان می‌کرد و اسلامی کردن دانشگاه به عنوان یک راهبرد اساسی دنبال می‌شد. تغییر ماهیت امپریالیستی و غربی دانشگاه لزوم تصفیه اساتید و دانشجویان غرب‌زده و شرق‌زده و جایگزینی آنها با اساتید و دانشجویان مکتبی، لزوم بازنگری در دروس دانشگاهی و بویژه علوم انسانی و... از جمله راهبردهایی بودند که باید توسط ستاد انقلاب فرهنگی و بعدها شورای عالی انقلاب فرهنگی در دستور کار قرار می‌گرفتند.
وحدت حوزه و دانشگاه و ایجاد پل ارتباطی حضور حوزویان در دانشگاه‌ها در قالب نهاد نمایندگی و گروه‌های تخصصی معارف و علوم اسلامی و... زمینه‌هایی بود که نوعی نظام بینشی و ایدئولوژیک را در دانشگاه تثبیت می‌کرد، اما با وجود این تمهیدات سیاسی ـ فکری فضای دانشگاهی در ایران متأثر از تحولات گفتمانی و فضای سیاسی و اجتماعی جامعه در تولید پادگفتمان‌های اعتراضی و واکنش نسبت به ایدئولوژی و رویکردهای ارزشی و اجتماعی نهاد حکومت باقی مانده است.
کنش سیاسی دانشگاه در ایران پس از انقلاب صرف‌نظر از سال‌های اولیه انقلاب از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد شروع می‌شود و با مرزبندی‌های جدید سیاسی تلاقی پیدا می‌کند.
تحولات سیاسی و اجتماعی پس از جنگ به دگردیسی و بلوک‌بندی داخل دانشگاه نیز می‌انجامید. انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که در دهه شصت جریان غالب دانشجویی مورد قبول حاکمیت و متحد جناح چپ آن به شمار می‌رفت، متأثر از تغییرات معادلات قدرت و دگردیسی فکری و سیاسی گروه‌های مرجع خود به یکی از کانون‌های روشنفکری مذهبی و مخاطبان گفتمان اصلاح‌طلبی تبدیل شدند. در برابر این جریان دانشجویی جامعه اسلامی دانشجویان انجمن اسلامی دانشجویی... که بعدها رویه خود را تغییر داد(4) و بسیج دانشجویی قرار گرفتند.
فضای سیاسی دانشگاه در این برهه صرف‌نظر از این بلوک‌بندی‌های ایدئولوژیک، متأثر از واقعیات جامعه‌شناختی ایران و حضور نسل جدیدی از جوانان ایرانی بود که تغییرات سیاسی و اجتماعی را همچون یک ضرورت برای برون‌رفت از نابرابری‌های سیاسی و اجتماعی و شرایط از هم‌گسیخته اقتصادی و فساد مالی، سیاسی و... گسترده ناشی از آن، احساس می‌کرد.
دانشگاه در این مرحله با یاری رساندن به شکل‌گیری بسترهای مناسب برای تعامل فکری و گفتمانی جریان‌های تحول‌طلب و تبدیل این گفتمان‌ها به اهرم‌های تأثیرگذار اجتماعی، زمینه‌های پویایی و تحرک فراگیر اجتماعی را فراهم ساخت. نقش دانشگاه در پیروزی جریان اصلاح‌طلب داخل حاکمیت در انتخابات دوم خرداد و حمایت از جریان اصلاحی در مقاطع مختلف زمانی، دانشگاه را همچنان به یکی از مهمترین پایگاه‌های اجتماعی اصلاحات تبدیل کرد. در این رابطه ناآرامی‌های دانشجویی در تیرماه 1378 یکی‌ دیگر از نمودهای تقابل سیاست با دانشگاه بود که از پتانسیل‌های بالقوه و بالفعل دانشگاه برای تأثیرگذاری در شتاب دادن به تغییرات اجتماعی و سیاسی خبر می‌داد.
دانشگاه در پشتیبانی و تقویت جنبش‌های اجتماعی به لحاظ تئوریک، عملی و همچنین بسیج سیاسی افکار عمومی و شکل دادن به ارزش‌ها و هنجارهای اعتراضی و انتقادی فرهنگ سیاسی، سهم عمده‌ای در تحولات سال‌های اخیر جامعه ایران داشته است که برایند آن در یاری رساندن به توسعه سیاسی و انسانی و توسعه ارزش‌های مدنی و دموکراتیک نمود پیدا می‌کند. با توجه به چنین رویه‌ای دانشگاه را می‌توان همچنان به عنوان یکی از نهادهای تأثیرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران به شمار آورد و پیوند ارتباط آن با سیاست را مشاهده کرد.