مروری هرچند اجمالی بر تاریخچه تاسیس، فعالیت و انحلال یا تداوم احزاب در سالهای پس از ورود این واژه به فرهنگ سیاسی ایران نشان میدهد که زمینههای خاص اجتماعی باعث شدهاند که حزبگرایی در ایران- بهویژه پس از انقلاب اسلامی- متفاوت از سایر کشورها و دورهها باشد. در قانون اساسی مشروطیت خبری از احزاب نبود و فقط به تشکیل اجتماعات اشاره مختصری شده بود اما کوران حوادث در تاریخ معاصر ایران، شرایط را بهگونهای دیگر پیش برد. حزبی مانند توده تشکیل شد، به عضوگیری کامل پرداخت، در ماجرای کودتای 28 مرداد، مردود شد و پس از آن، طعم سرکوب گسترده را چشید. هر چند در همان مقطع سال 32 و پس از آن، هم تشکلهایی انشعابی از توده شکل گرفت و هم جبهه ملی دوم و سوم و نهضت آزادی. پس از آن به ویژه دوران شکلگیری انقلاب، ظهور جریانها و گروههای مختلف سیاسی را ناگزیر میکرد.
درگیریهای فکری و ایدئولوژیک آن دوره هم در فراهم آمدن زمینه تشکیل احزاب و نمایندگان و طرفداران هر اندیشه و مکتبی را به تاسیس سازمان و حزب ترغیب نماید که نمونههای آن در تاریخ معاصر ایران فراوان است. حزب به معنای امروزی کلمه، پدیدهای مختص دوران معاصر است و قبل از آن، چنین نهادی معنا نداشت. حزب با تعریفی که در کتب جامعهشناسی از آن وجود دارد، مربوط به غرب است. با اینکه از انقلاب مشروطیت تاکنون بیش از صد حزب در ایران تاسیس شده است، با جرأت میتوان گفت هیچکدام با تعریف حزب همخوانی ندارند و در مختصاتی که برای آن تعیین میشود نمیگنجد. موریس دو ورژه در مقدمه کتاب احزاب سیاسی در سابقهای از احزاب نوشته است: «در سال 1850 هیچ کشوری در عالم به استثنای ایالات متحده آمریکا دارای حزب سیاسی به معنی نوین کلمه نبود.
البته در بسیاری از کشورها، مراکزی برای تبادلنظر، باشگاههایی جهت اجتماع مردم، انجمنهایی برای بیان اندیشهها، گروههایی در چارچوب امور پارلمانی وجود داشت، اما هیچکدام از این مجامع به معنی خاص حزب نبود یک قرن بعد، یعنی در 1950، در اکثر کشورها احزاب سیاسی وجود داشتند و در کشورهای دیگر کوشش میکردند از روش کار کشورهای دارای سیستم حزبی تقلید کنند. یکی از این کشورها ایران بود. اما همانطور که پیشتر هم به آن اشاره شد، حیات احزاب در ایران دورههای پارادایمی را از سر گذرانده است.» بررسی سه گروه عمده احزاب در ایران و بررسی حیات آنها در عرصه سیاست میتواند نکتههای مهمی در شناسایی نقاط قوت و ضعف احزاب و سازمانها در ایران را به ما نشان دهد تا شاید بتوانیم علت فقدان احزاب و سازمانهای برنامهگرا یا احزاب فعال در حوزه عمومی در جامعه را بیابیم.
احزاب گروه دولت - ملت
پیدایش احزاب و تشکلهایی که برخی خواستههای مردم را نمایندگی کنند در ایران متکی بر طبقه و صنف و اتحادیه نبوده است. کندوکاو در پیدایش اولین احزاب ایرانی مدرن متعلق به دوره مشروطیت ادعای ما را ثابت میکند. با این وصف احزاب ما سنت مناسبی را به ارث نبردهاند. احزاب در پارادایم دولت- ملت مدرن، ساختاری پارلمان- محفل داشتند، بهعنوان مثال حزب دموکرات عامیون، مرامنامهای شبهسوسیالیستی داشت و اعتدالیون اجتماعیون، عقایدی محافظهکارانه- سرمایهداری تجاری، اما هر دو حزب ساختاری محفلی داشتند. ساختار محفلی به معنی تجمع عدهای چهرههای شناخته شده که اشتراک عقیده کلی، دوستی و منافع مشترک با یکدیگر داشتند و چهرهها و شخصیتهایی که به جای حزب دارای نفوذ بودند به واسطه امکانات و نفوذ کلام و اعتبار خود برای حزب هوادار جمع میکردند. چنین ساختاری در شعبات حزبی شهرستانها نیز حاکم میشد. آموزش به مفهوم خاص آن در این احزاب وجود ندارد و آموزش عقاید، برنامه و آموزش تشکیلاتی در عمل چندان مطرح نیست. کادرسازی در این احزاب در عمل مورد توجه قرار نمیگیرد.
در حالی که نهاد، تئوری و کادر، اساس وجودی و پیدایی احزاب است. هواداران این احزاب به مناسبتهای انتخاباتی فراخوانده شده و دستورات حزبی را عملی میکنند. سلسله مراتب معقول در این احزاب وجود ندارد و شوراهای رهبری با افراد حزبی رابطه یک طرفه دارند و برای افراد حزبی حقوقی متصور نیستند. در عین حال وظایف مهمی را نیز انجام نمیدهند. گاهی روابط براساس دوستی و فامیلی است. احزاب پارلمانی- محفلی دارای تشکیلات موسمی هستند که بیشتر در هنگام انتخابات و مناسبات فعال میشوند. در این احزاب مدل ساختاری محفل- تشکیلات، چندان پایدار نیست و با تغییر یا انشعاب اعضای اصلی حزب، هواداران نیز متفرق میشوند. تشکیل احزاب جدید از درون این احزاب به سادگی صورت میگیرد. علل ماندگاری این احزاب به روابط فامیلی و دوستی اعضای اصلی آن است مانند حزب نهضت آزادی در دوران معاصر، یا وجود فرد صاحب نفوذ یا پیوستگی اعضای اصلی با یکدیگر است مانند حزب ملت ایران. به عبارتی اگر ساختار حزب را بر مبنای تئوری، برنامه و کادر و نهاد توضیح دهیم این نوع احزاب خصلت پویایی و استمرار خلاق خود را از دست میدهند. اما در جامعه ما که احزاب دارای رابطه معقول با اصناف و نهادها نیستند، چنین احزابی کارکرد خاص خود را دارند و به عنوان شبهحزب در شرایط سیاسی ایران فعالیت میکنند.
نهضت آزادی ایران که به عنوان مثال شاخص این دست احزاب از آن نام برده شد، به دلیل فقدان رابطه تشکیلاتی منظم و منسجم بین اعضا و هواداران پس از آنکه برای ادامه فعالیت سیاسی خود دچار مشکل شد، نتوانست با نام و پرچم خودش فعالیت اجتماعی و خیریهای هم داشته باشد. در حقیقت احزابی از این دست پس از فروکش کردن التهاباتی که باعث به وجود آمدن آنها شدهاند، ناخودآگاه به محفلهای دوستانه بدل میشوند. اما از سوی دیگر گروهی دیگر از احزابی که در این گروه میگنجند از جمله حزبی که جامعه هدفش را از ابتدا روشنفکران و جوانان قرار داده توانست ارتباط خوب اما هرچند آن هم مقطعی با بدنه اجتماع مورد نظرش برقرار کند. تکیه اینگونه احزاب بر جوانان و طبقه متوسط به بالای جامعه باعث شده که در زمانهایی مانند انتخابات از احزابی که بر تودههای مردم تکیه داشتند، شکست بخورد. حزبهای این گروه متاسفانه به دلیل تاکیدی که بر گفتمان روشنفکری داشتند، به سختی و تنها در بازههای زمانی کوتاه توانستند با بدنه اجتماع ارتباط برقرار کنند. احزاب گروه دولت-ملت بیشتر بر دولتها نگاه دارند تا به ملتها تکیه.
احزاب گروه عدالت - سوسیالیسم
گفتمان «عدالت سوسیالیستی» خلق محور است و سمتگیری به سوی اقشار و طبقات فقیر دارد. این گفتمان به جای پارلمان - دولت، شعار خلق - حاکمیت را مطرح کرد و به اصناف و اتحادیهها توجه داشت و ایدئولوژی - مردم را به جای انگیزه - قانون مطرح میکرد. برخلاف احزاب «پارادایم دولت – ملت»، این جریانات از مجموعه دوستان همفکر و با ایدئولوژی واحد شکل گرفتند. تجمع این افراد که از چهرههای صاحب نفوذ تا افراد تحصیلکرده را در بر میگرفت، بر محور ایده، راهبرد و تاکتیک مشترک متمرکز میشد و فرد و افراد در قالب سازمان هویت میگرفتند. برخی از این احزاب و جریانات به دلایل گوناگون در عرصه پیشبرد شکلدهی ساختار حزبی با سازمانیسازی موقعیتهایی به دست آوردند. سلسله مراتب، رهبری، مسوولیتپذیری، گزارشدهی، آموزش تئوریک و ایجاد سازمان به شکل حزبی یا سازمان مرکزیتگرا از ویژگی این جریانات است.
ساختار تشکیلاتی حزب توده ایران به عنوان الگوی حزبی و ساختار تشکیلاتی سازمان فداییان خلق و سازمان مجاهدین پیش از انقلاب از نمونههای بارز ساختارهای حزبی و سازمانی برای این نوع احزاب است که قابل نقد و بررسی و ارزیابی است. کار حرفهای، انضباطپذیری، اولویت منافع حزب و سازمان بر منافع خود، طی سلسله مراتب، رابطه تشکیلاتی با مخاطبان در قالب تشکیلات مانند رابطه سازمان با سندیکا و اتحادیه یا نهاد مدنی و برقراری خواستههای متعهد متقابل، از یکدیگر در ازای خدمات متقابل، تشکیل دولت در سایه یا آلترناتیوسازی از جمله ویژگیهای این احزاب است.
در پارادایم عدالت سوسیالیستی خلقها مورد توجهاند، اما خلقها تعریف مشخص مییابند، چنین تعریفی دوپهلو است. یعنی از یک طرف این تعریف موجب آن میشود که فقط اقشار و طبقات فرودست مورد توجه قرار بگیرند، که البته سوسیالیست با این رویکرد به خلق در اروپا اقدامی بزرگ انجام داد که همانا به حساب آوردن مردم در محاسبات قدرت و دولت بود. اما همین دیدگاه در جامعه بدون حوزه عمومی قوی میتواند به انحراف رود که در عمل چنین شد.
مردم در دید احزاب پارادایم عدالت سوسیالیستی به واژه خلق تقلیل مییابند. عصر جمهوری را عصر انقلاب فرانسه میگفتند که مردم را از اشراف به طبقه بورژوازی بسط داد. با انقلاب اکتبر عصر خلقها شروع شد که مردم را به اقشار فرودست و به خصوص طبقه کارگر گسترش داد. مفهوم خلق متعلق به چنین گفتمانی است. احزاب سیاسی در پارادایم عدالت سوسیالیستی در معیارهای آرمانی خود، طرفدار خلق و مردم بودند و در مجموع پارادایم عدالت سوسیالیستی مردم فرودست را وارد مناسبات اجتماعی- سیاسی کرد و آنان را به حساب آورد. مشهورترین افراد گفتمانساز احزاب عدالت سوسیالیستی در ایران در عرصه مذهبیها میتوان از مرحوم محمد نخشب، جلالالدین آشتیانی، آیتالله طالقانی، دکتر شریعتی و دکتر پیمان، میرزا کوچکخان و شیخمحمد خیابانی نام برد. و از جریانهای سیاسی میتوان از خداپرستان سوسیالیست، حزب مردم ایران، سازمان مجاهدین، جنبش مسلمانان مبارز و آرمان مستضعفین، موحدین انقلابی و کانون ابلاغ و دیگر جریانهای طرفدار شریعتی نام برد.
از چهرههای قدرتمند و اندیشهساز گفتمان عدالت سوسیالیستی با گرایش غیرمذهبی میتوان از تقی ارانی، حیدرخان عمواوغلی، سلیمانمیرزا اسکندری، بیژن جزنی و... و از جریانهای سیاسی مشهور میتوان از حزب توده ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق با گرایشات انشعابی از آن، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، راه کارگر و حزب کمونیست ایران پیش از انقلاب و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و هیاتهای موتلفه اسلامی پس از انقلاب نام برد. نگاهی به کارنامه این افراد و جریانات نشان میدهد که جریانهای چپ غیرمذهبی بیشتر نیروی مطرح و نیروهای چپ مذهبی در برخی موارد موثر بودهاند. در حالی که مخاطبان اجتماعی نیروهای چپ مذهبی متنوع و گسترده بوده اما دارای ثبات و دوام لازم برای پایگاه و تکیهگاه طبقاتی شدن نشده است. از همین منظر میتوان وارد نقد احزاب درون پارادایم دموکراسی و حقوق بشر با گرایش مشارکتجویانه چپ و چپ میانه شد.
احزاب پس از انقلاب
در ابتدای شکلگیری انقلاب اگرچه تشکلهای بسیاری به دنبال گسترش باورها و عقاید خود بودند اما فضای خاص آن دوران، دوام زیادی نیافت. آزادیهای فکری پس از پایان جامعه بسته دوران شاه اگرچه بسیار مطلوب به نظر میرسید اما برخی رفتارهای خارج از نرم که حتی تا جمعآوری سلاح توسط برخی از این شبه تشکلها پیش رفت، به تسویه آنها انجامید.
شکلگیری حزب جمهوری اسلامی، یکی از مقاطع مهم فعالیت ساختارمند، در ایران پس از انقلاب به شمار میرود. این حزب نیز پس از ماجرای انفجار حزب، در سال 66، به انحلال رسید. تشکلهایی نظیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حتی هیات موتلفه هم شرایط بهتری نیافت یا به انشعاب رسیدند یا نمود تشکیلاتی چندانی نداشتند. در واقع، پررنگ بودن نقش روحانیت در شکلدهی به فضای سیاسی در دهه اول انقلاب عمده فعالیتها را به این گروه اختصاص داد و از دل آن، دو «جامعه» موسوم به روحانیت مبارز و روحانیون مبارز زاده شد که به راست و چپ شهره شدند. آنها هم عملا ارتباط تشکیلاتی روشنی با متن جامعه نداشتند و البته مردم در شرایط تودهای و بر حسب مقتضیات دهه اول انقلاب، در مقاطعی نظیر انتخابات به مشارکت سیاسی روی خوش نشان میدادند.
وقایع پس از درگذشت بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، کار را برای یکی از تشکلها دشوار کرد؛ مجمع روحانیون مبارز، حامی اصلی خود را از دست داده بود و فضا متفاوت شده بود. در مقطع انتخابات مجلس پنجم اما آیتالله هاشمیرفسنجانی در تداوم فعالیتهای توسعهمدارانه خود با محوریت مدیران تکنوکرات نزدیک به خود، حزب کارگزاران را تشکیل داد که آن هم بیشتر نمود و بروز انتخاباتی داشت و به مرحله عضوگیری و ارتباط موثر با متن جامعه نینجامید. دوم خرداد 76 اما مقطعی بود که با باز شدن نسبی فضا در پی دیدگاهها و برنامههای رییسجمهور دوران اصلاحات، احزاب بسیاری تشکیل و با توجه به پشتیبانی دولت حتی از احزاب مخالف خود، بهار دوران کار حزبی نامیده شد. احزابی که همچنان و به رغم اتفاقات هفت سال گذشته، سر پا ماندهاند اما از امکان و ابزار ارتباطگیری و حضور در متن اجتماع، محروم شدهاند.
درخصوص نحوه فعالیت نیروی سیاسی در جامعه برای نیل به اهداف مدنظر مردم – با یا بدون نگاه به ساختار قدرت- حرف و سخن بسیار بوده است. در عین حال این دیدگاه وجود دارد که نگاه به تجربه غرب نباید تقلید تصور شود. اگرچه متاسفانه بسیاری از جریانات در پی چنین تقلید صرفی هستند. از همینروست که شاید لازم باشد در نقد بررسی نقش نیروهای سیاسی در گفتمان سوم با عطف و جمعبندی در گفتمان اول وارد عمل شد و باز بر موارد هفتگانه مزبور به شکل تحلیلی تکیه کرد...