تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۰۵۷

محمدفرهاد کلینی
اگر بخواهیم نگاهی به وضعیت ژئوپلیتیکی منطقه با ترکیبی از خاورمیانه و آسیای غربی نظری بیفکنیم تحولات سیاسی - امنیتی این حوزه در سال گذشته کماکان در حال گذار ارزیابی می شود و این گذار هنوز به مراحل پایانی خود نرسیده است. در حال حاضر نمی توان از یک وضعیت امنیتی بادوام و پایدار سخن گفت و یک قضاوت کامل را بیان نمود. کانون ها و نقاط چالش متفاوت و در سطوح گوناگون قرار دارند. یکی از مهم ترین عوامل این عدم ثبات و تغییر، استراتژی نظامی و امنیتی آمریکا در خاورمیانه بوده که به عنوان یکی از مولفه های تاثیرگذار مطرح است. این فرایند تغییر از سالهای قبل و از زمان رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت آمریکا، به صورت آزمایشی مطرح و به تدریج تکوین آن شروع شد. جنبش های مردمی که به بهار عرب یا بیداری اسلامی معروف شد،‌ وضعیت آمریکا در منطقه را دچار شوک و اضطراب امنیتی کرد لذا آمریکا به ناچار رویکردهای جدیدی را در استراتژی امنیتی و نظامی خود در منطقه برای تحمیل مدیریت خود در پیش گرفت.
در اثر تحولات خاورمیانه آمریکا بعضی از دولت های متحد و همراه خود نظیر حسنی مبارک در مصر و علی عبدالله صالح در‌ یمن را از دست داد و این موضوع ضربه‏ای به وضعیت ثبات سنتی آمریکا در منطقه محسوب می شد. هرچند آمریکا تلاش کرد با چرخش استراتژیک و حمایت از انقلابیون در دقیقه نود در مصر و مدیریت بحران به واسطه عربستان سعودی در یمن تا حدی ضربات این تحولات را بگیرد لیکن امروزه تغییر مواضع اسلام گرایان در امتداد شیب تحولات داخلی در هریک از واحد های سیاسی یاد شده هنوز سیاست آمریکا را درگیر چالش های جدید می کند. از سوی دیگر در لیبی، آمریکا با در پیش گرفتن نگاه چند جانبه گرایی راهبردی در حوزه مدیترانه و با پیش کشیدن کشورهای اروپایی، تغییرات در این حوزه را به نحو مطلوبی کنترل کرد. اما امروزه در دوران پس از قذافی باز مواجه با جریانات قبایلی شده است و چشم انداز روشنی در کوتاه مدت وجود ندارد.
در دو حوزه بحرین و سوریه تحولات به پایان نرسیده است و شاهد ادامه چالش در این کشورها هستیم که هر کدام با صعود و فرود خاص روبرو است و بُرّندگی سیاست غرب در هر دو حوزه به بن بست رسیده است و معنای انعطاف در مواضع بتدریج از اهمیت بیشتری پیدا می‏کند ومکانیسم محاسبات غرب نسبت به گذشته تغییر پیدا خواهد کرد. بنابراین آمریکا در سال گذشته به سمت دفع تهدید و خرید امنیت حرکت کرد. این معنا در حوزه افغانستان با آشکار سازی مذاکرات خود با طالبان از جلوه ای دیگر برخوردار بود.
با این اقدام آمریکا نگاهی را که گذشته بر اساس خط قرمز با جریان های افراطی و بنیاد گرا تبلیغ می کرد از پشت پرده کنار رفت و تغییرنما داد. هرچند این اتفاق در فضای رسانه ای موضوعی جدید بود ولی در دیپلماسی پنهان آمریکا چند سال بود که بر این موضوع کارویژه صورت می گرفت. از سوی دیگر آمریکا به دنبال نهایی کردن قرارداد استراتژیک نظامی خود با افغانستان است. به نظر می رسد که دولت افغانستان در مورد مسائلی همچون عملیات شبانه که در قرارداد آمده است با آمریکا دچار اختلاف است و تصویب این قرارداد کماکان در هاله‏ای از ابهام و تاخیر است. آمریکا در تلاش است تا قبل از اجلاس ناتو در شیکاگو در ماه می سال جاری میلادی این قرارداد را نهایی کند.
از طرف دیگر باراک اوباما ضرب الاجلی برای دستگاههای تحت امر خود تعیین کرده است تا بتواند برای انتخابات نوامبر پاسخ روشنی در مورد سیاست‏های خود در افغانستان داشته باشد. در حوزه خلیج فارس موضوع تحریم نفت ایران و مناقشه بر سر تنگه هرمز مباحث امنیتی را حول خود متمرکز کرد. اعلامیه هایی که در مورد رفت و آمد در تنگه هرمز صادر شد منجر به آشکار شدن نوع نگاه طرفین در مورد رخ نمایی قدرت شد. در این حوزه شاهد این بودیم که ناوگان دریایی آمریکا تلاش می کرد که رویکرد خود نسبت به ایران را مثبت جلوه دهد و با اقداماتی که در خصوص نجات قایق ها و یا ماهیگیران انجام می داد، رویکرد خود را تعاملی معرفی کند. در کنار این،‌ شاهد این بودیم که برخی از جابجایی ناوگان ها و تغییر کلاس تسلیحات دریایی در خلیج فارس صورت گرفت.
از سوی دیگر در چارچوب استراتژی دفاعی جدید آمریکا موضوع توجه به نیروهای ویژه آمریکا از توجه خاصی برخوردار شد. آمریکا در برنامه خود مد نظر قرار داد که نیروی ویژه و سیار در منطقه تعریف کند. اما در مورد ماموریت و فرماندهی این نیرو همچنان سوالاتی وجود دارد. گفته می‌شود فرماندهی و اجرای این نیروها متفاوت است بحث نیروهای ویژه سیار و پایگاه های هواپیماهای تهاجمی بدون سرنشین همچنان به چگونگی شکل گیری فرماندهی نیروها در منطقه باز می گردد که در سیا و پنتاگون در این مورد بحث‌هایی جاری است. فرو رفتن کشورهای اروپایی به بحران اقتصادی و ظهور بحران های اجتماعی در یونان، اسپانیا، ایتالیا وپرتغال از یک طرف و از طرف دیگر رقابت جدید و اجباری انگلستان با آلمان در ابعاد اقتصادی و همپیمانی لرزان دولت سارکوزی در فرانسه با آلمان عملا ارزش متحد بودن اروپا برای آمریکا را کاهش داد و موضوع اهمیت همکاری طرفین در حوزه های جدید را در حد تعرفات دیپلماتیک کاهش داده است. لذا آمریکا صرفا در موضوعات سنتی امتداد خود را حفظ کرده است و در حوزه های جدید دست به جابجایی و یارگیری جدید می زند.
به عنوان مثال در موضوع افغانستان، آمریکا به صورت گزینشی با آلمان در تعامل جدید حرکت کرد و این باعث نگرانی پاریس شد. لندن نیز با زیرکی جدیدی مدیریت و هم سویی با آمریکا را برای بهره گیری از تغییر بازی را دنبال می کند. آنچه که در دیدار اوباما با مدودف اتفاق افتاد و اهمیت فرصت و زمان برای تفاهم با روسیه طرح شد، پیام‌های بزرگی را برای دوستان قدیمی آمریکا در اروپا ارسال کرد که مشارکت راهبردی اوباما با اروپا در محیط ژئوپلیتیکی قابلیت تعویض با موازنه جدید با روسیه است. به عنوان یک نتیجه گیری کوتاه مدت می توان گفت که جمع جبری تحولات نشان می دهد که آمریکا از وضعیت مناسبی برخوردار نیست و دولت دمکرات آمریکا نیاز دارد تا برای نشان دادن دستاورد خود برای انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا چاره جویی کند.