تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۰۶۳

صالح اسکندری
یکی از برکات برگزاری نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی علاوه بر شکوه حماسی ملت و زیبایی حضور یکصدای ایرانیان پای صندوق های رای، گذار از عصر یخبندان دوقطبی اصولگرا - اصول ستیز به دوران طلایی جدیدی است که در آن همه صداهای اصیل و واقعی ملت از دالان های علمی و کارشناسی شنیده می شود. رقابت مثبت دو جریان جبهه متحد اصولگرایان و جبهه پایداری در دور اول و دوم انتخابات نهم نوید دهنده این عبور تاریخی است.‏
تبار تاریخی رقابت های سیاسی در ایران را حداقل می توان به چهار دوره مشخص تقسیم کرد. دوره اول فاصله سالهای 1358 تا 1368 به استثنای یکی دو سال دولت موقت و و بنی صدر را می توان دوران انزوای سکولاریسم در ایران ذیل تشعشعات خورشید تابان حضرت امام خمینی(ره) و یا دوران" سکولاریسم در سایه" نامید. در این دوره عمده فعالیت های حزب جمهوری اسلامی و پس از انحلال آن و انشقاق در جامعه روحانیت مبارز رقابت روحانیون و روحانیت ذیل گفتمان امام(ره) تعریف می شد و گرایشات سکولار در انزوا قرار داشتند.
دوره دوم فاصله سالهای 1368 تا 1378 است که این دوره را می توان دوران "خیزش سکولاریسم" از سایه ای که در آن غنوده بود نامید. دورانی که پس از رحلت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی با تردیدهای حلقه کیان و روزنامه سلام آغاز شد و در مقطعی ذیل شعارهای تعدیل اقتصادی مروج کاپیتالیسم در ایران گشت و در مقطع دیگر با شعار آزاد و توسعه سیاسی در پی جا انداختن لیبرالیسم در ایران بود. دوره سوم را می توان در بازه سال‌های 1378 تا 1388 یافت. این مقطع دوران "شورش سکولاریسم" بر انقلاب است که دقیقا مصادف با رویگردانی مردم از این جریان منحرف می باشد. مقطعی که از غائله 18 تیر 1378 آغاز می شود و در ادامه به ماجرای تحصن نمایندگان مجلس ششم در سال 1382 منجر می شود و در پایان به فتنه پیچیده دهمین انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 ختم می گردد.
اما دوره چهارم در فضای کلی حاکم بر رقابت های سیاسی در ایران مقطعی است که از حماسه تاریخی مردم در 9 دی 1388 آغاز می شود و تا به امروز جریان دارد و روز به روز نشانه های این دوره طلایی که با بصیرت ملت و پختگی نخبگان عجین شده پر رنگ تر می شود. این دوران را می توان دوره "عبور از سکولاریسم" نامید.‏
‏ آرایش و پیرایش جامعه مدنی ایران متناسب با بایسته های دهه چهارم انقلاب و ضرورت نوسازی و مهندسی رقابت سیاسی کشور یکی از ضرورت‌ها و پیام های حیاتی فتنه سال 1388 بود. پس از حوادث تلخ دو سال گذشته کمتر کسی بود که به این مهم واقف نشده باشد که دیگر نمی توان فضای دو قطبی گذشته را در کشور ادامه داد و انقلاب برای نفس تازه کردن باید سامانه جدیدی را برای رقابت طراحی کند.
عدم اقبال مردم به نامزدهای اصلاح طلب حاضر در صحنه انتخابات نهم و رای نیاوردن چهره های شاخص این جریان نشان داد که مردم نیز دیگر حساب گذشته را روی گروه های اصلاح طلب باز نمی کنند و حاضر نیستند به جریانی که به رای آنها در انتخابات دهم ریاست جمهوری پشت پا زد اعتماد مجدد کنند. اما امروز این سئوال اساسی پیش روی سیاسیون و کنشگران عرصه سیاست در ایران است که گردونه رقابت سیاسی در ایران جدید، حول چه محوری سامان خواهد یافت و بازیگران اصلی رقابت در ایران چه کسانی خواهند بود؟
خوشبختانه در پاسخ به این پرسش بین آنچه که باید رخ دهد و آنچه که به طور طبیعی در حال اتفاق افتادن است نوعی انضمام و حتی انطباق وجود دارد. گردونه قدرت در ایران جدید حول کانون های تولید فکر و معنای غیر سکولار شکل خواهد گرفت.
امروزه در اغلب مردمسالاری های پیشرفته محصولات مراکز تولید معنا و اتاق های فکر اعم از دانشگاه ها، پژوهشگاه ها، ‏think tank‏ ها و... کانون رقابت های سیاسی است. الگوبندی سهم دانش در قدرت دنیای جدید اقتضای " طبیعت جریان زندگی بشر" است . دانش، قدرت می‌آورد وقدرت می تواند دانش تولید کند .
نقشی که امروز دانشگاه کلمبیا،هاروارد، شیکاگو ، سیراکیوز و... در آمریکا بازی می کنند شاید نوع رشد یافته این ایده باشد. ساموئل هانتینگتون اندیشمند تاثیرگذار سیاسی و مبدع نظریه مشهور "برخورد تمدن ها" استاد دانشگاه هاروارد بود. این ایده کانون رقابت در دوران بوش پسر قرار گرفت. نومحافظه‌کاران فرزندان علمی و معنوی لئو اشتراوس بودند. این فیلسوف سیاسی قرن بیستم از 1949 (میلادی) تا 1968 (میلادی) استاد فلسفه سیاسی دانشگاه شیکاگو بود. برخی از سیاستمداران دموکرات آمریکا مثل جوزف بایدن در دانشگاه سیراکیوز در نیویورک تحصیل کرده اند و...
در ایران نیز نطفه این صورت بندی جدید در رقابتهای سیاسی با انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 1384 و گرایشات غیر قابل انکار وی به یکی از مهمترین مراکز تولید فکر در ایران یعنی موسسه امام خمینی(ره) بسته شد. برخی محصولات فکری این کانون علمی در چند سال گذشته به سیاست‌های عملیاتی تبدیل شد و با به ثمر نشستن آنها احمدی نژاد بار دیگر با رای بی سابقه حدود 25 میلیون رئیس جمهور ایران شد. البته برخی رویکردهای افراطی باعث شد شکافها بین موسسه امام خمینی(ره) و دولت- اگر شده حتی به ظاهر - در انظار عمومی بیشتر جلوه داده شود.
در نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در واکنش به برخی کژکارکردی ها و نارسایی های گفتمانی که کشور را طی 10 سال گذشته آماج برخی حوادث غیر قابل پیش بینی در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کرده بود و همچنین در مقابله با برخی رویکردهای تمامیت خواهانه که دایره اصولگرایی را بسیار محدود می کرد این بار مکتب فکری دانشگاه امام صادق(ع) به مصاف با موسسه آیت الله مصباح رفت.
لیست جبهه متحد اصولگرایان روبنای این مکتب فکری و مورد تایید رئیس دانشگاه امام صادق (ع) است و هر چند برخی از نامزدهای جبهه متحد حتی یک روز هم در دانشگاه امام صادق (ع) درس نخوانده اند اما قرابت های فکری عمده ای با این مکتب دارند. امروز جمع کثیری از اهالی رسانه که به حمایت تمام عیار از لیست جبهه متحد اصولگرایان روی آورده اند جزء فارغ التحصیلان و دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) هستند.
جبهه پایداری نیز با تکیه بر همان رویکردهای کلاسیک خود در یک دهه گذشته مثل دامن زدن به دو قطبی هاشمی - احمدی نژاد نماینده موسسه آیت الله مصباح است و عده ای از نامزدهای لیست پایداری هم اکنون در این موسسه مشغول به تحصیل یا تدریس هستند. البته نباید فراموش کرد به برخی دلایل آیت الله مصباح بر خلاف آیت الله مهدوی کنی هیچ وقت مطلقا از لیست جبهه پایداری حمایت تمام قد نکرده است.
بدیهی است دگرگونی در فرهنگهای سیاسی و گذار از ستیزه های فلسفی به سطوح سیاستگذاری در بیشتر اوقات کلید پیشرفت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع به حساب می آید و برای شهروندان خوشایند و امیدوارکننده است.
رقابت های دهه 70 و 80 بین مدیریت سکولار و مدیریت اسلامی پاسخگوی واقعیات و نیازهای جامعه ایرانی نبود و روز به روز به شکاف های اجتماعی حول این محور دامن می زد.
این آسیب در انتخابات دهم به وضوح خود را نشان داد. علی رغم اینکه یک جریان کاتالیزوری تلاش کرد ماهیت سکولار خود را در پشت شعارهای شبه اسلامی و انقلابی پنهان کند اما در نهایت با شکست در انتخابات تاب نیاورد و آن روی سکولار سکه را عیان ساخت.
با در نظر گرفتن انبوهی از پژوهشهای علمی صورت گرفته و با توجه به بافت دینی و روحانی حاکم بر مردمسالاری دینی به نظر می رسد گردونه رقابت باید حول کانون های تولید فکر و معنای غیر سکولار بچرخد.
این موضوع در مهندسی رقابتهای سیاسی در بیشتر مردمسالاری ها صادق است و هیچ نظام سیاسی عاقلی صورت بندی رقابت های سیاسی خود را حول پذیرش و یا عدم پذیرش اصول ساختاری نظام سامان نمی دهد.
البته در این مسیر اصطکاکاتی نیز وجود دارد. متاسفانه ساختار دانشگاهی کشور اسیر و مصلوب انگاره ها و ایستار های سکولاریستی است و در برخی اوقات به کارخانه سکولاریزاسیون تبدیل شده است.البته برخی حرکتهای مثبت همگام با انقلاب فرهنگی و بعد از آن در کشور اتفاق افتاده که می توان تا حدودی به انسجام نظری و عملی این ایده امیدوار بود. دانشگاه هایی نظیر امام صادق(ع)، باقرالعلوم، موسسه امام خمینی(ره)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،... وحتی سایر دانشگاه ها و حوزه های علمیه با توجه به پتانسیل بالای علمی خود می توانند تولید کننده گفتمان های سیاسی و اجتماعی باشند که متناسب با نیازهای دهه چهارم انقلاب و از جنس گفتمان پیشرفت و عدالت باشد.
این حرکت نه تنها به تک صدایی در کشور نمی انجامد بلکه با گذار از تعارضات فلسفی فرصتی برای جزئی نگری و طرح و برنامه سیاستهای عملیاتی به وجود می آورد. در این رویکرد همه صداهای واقعی و اصیل ملت شنیده می شود و جریانات فکری برای ترسیم وجهه ممتاز خود نیازمند تدقیق و پژوهشهای علمی کاربردی در جامعه می گردند.
برخی در این سالها در صدد بودند به اسم جامعه چند صدایی صدای آمریکا و اسرائیل را در فضای عمومی کشور بلند کنند. باید گوشها را تیز کرد و صداهای اصیل در جامعه را که نماینده منافع مختلف ملت بزرگ ایران است شنید. در این الگو مدیریت تالیف منافع جریانات سیاسی و یک کاسه کردن مواضع نیاز به فشار از بالاو پایین ندارد بلکه به طور کاملاطبیعی در صورت حذف موانع موجود سلایق و اراده های اصیل برای کشورداری مجال ظهور و بروز خواهند یافت.