سعید آجورلو
موسوی اول
موسوی اول وقتی جوانی انقلابی، عدالتخواه و ضدغرب بود در صحنه سیاست ایران ظاهر شد. سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی و وزیر خارجه دولت بنیصدر و رجایی که فاصله کوتاهی بعد از پیروزی انقلاب، نخستوزیر دولت آیتالله خامنهای مقام معظم رهبری شد. جوانی چپگرا، مخالف بازار سنتی ایران، هواخواه تمرکز دولت و افکار سوسیالیستی در اقتصاد با آنکه خود پدری بازاری داشت همواره نکوهش بازار را در صدر سیاستهای کابینهاش قرار میداد.
تقارن نخستوزیری او با دوران جنگ، گرچه برای توده مردم آثار خوشایندی داشت اما هرگز موجب نشد راستگرایان از بازار سنتی گرفته تا طرفداران لیبرالیسم اقتصادی روی خوشی به او نشان دهند.
میرحسین هم اما به اندازه رقبای قدرتمندش قدرت داشت. رابطه نزدیک او با بیت امام، پشتوانه حضور هشت ساله او در عرصه قدرت جمهوری اسلامی بود. استحکام رابطه او با امام، زمانی بیشتر نمایان شد که در دور دوم ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، امام بر ادامه فعالیت آقای نخستوزیر تأکید کرد و گزینههایی مثل آیتالله مهدویکنی، علیاکبر ولایتی و علیاکبر پرورش نتوانستند مورد توافق امام و رئیسجمهور قرار گیرند.
در دولت بعد اما موسوی بر چپروی خود اصرار کرد. این بار او عذر چهار وزیر راستگرای کابینه را خواست. عسگراولادی از وزارت بازرگانی کنار رفت تا بازار سنتی ایران مهمترین حامی خود را در دولت غایب ببیند. مرتضی نبوی را از وزارت پست و تلگراف کنار گذاشت. احمد توکلی در وزارت کار ماندگار نشد و شیخ اکبر ناطق نوری هم در وزارت کشور جای خود را به علیاکبر محتشمیپور داد.
میرحسین که در اولین سمتش در سال 58 به نام «حسین موسوی» عضو شورای بازبینی سینمای ایران شده بود، اکنون از فرهنگ به عمق سیاست روانه شده بود و نه با روحیهای هنری که در خود حاوی تساهل و تسامح بود که با چپروی سیاسی کابینه یکدستی ساخت که از سویی بر صندلی صنعتش بهزاد نبوی تکیه زده بود، سیاستش را به محتشمیپور سپرده بود و وزرای اقتصادی و بازرگانیاش را از همفکران چپ گرایش انتخاب کرده بود.
انتقال از فرهنگ به سیاست، از جوان نقاش انقلابی، نخستوزیری جنجالی ساخت که با حمایت جناح چپ اسلامی، راستگرایان را از صحنه سیاست ایران خارج کرد.
در این میان پارلمان هم طرف مهندس موسوی را گرفت. چه زمانی که اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان سیاستمداری نزدیک به امام، در جدال چپ و راست، جانب نخستوزیر را رها نمیکرد و چه آنگاه که شیخ مهدی کروبی راه موافقت مجلس و دولت پیش میگرفت، پارلمان حمایت خود را از جناب موسوی دریغ نمیکرد.
راستگرایان کمتعداد مجلس هم در مقابل قدرت فراکسیون اکثریت نتوانستند عرض اندام کنند تا سیاست در اکثر روزهای دهه 60 بر پاشنه چپ بچرخد.
روایت ناطق نوری در کتاب خاطراتش از دور دوم نخستوزیری موسوی حکایت چپروی نخستوزیر است.
«وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخستوزیر بود. ایشان میگفت هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند و پس از انتخابات به مشهد رفتند. سخنرانی ایشان در آنجا، حاکی از این بود که ایشان نمیخواهد مهندس موسوی را معرفی کند. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در دفتر امام در جماران نیز این موضوع استنباط میشد.
چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای «محسن رضایی» به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوانها به گونهای است که اگر ایشان نخستوزیر نشوند، جنگ لطمه میخورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتیتر از مساله جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد. ایشان احساس کرد که جنگ نباید لطمه بخورد. باید آقای موسوی به عنوان نخستوزیر معرفی شود.
منتها روش امام این بود که در مسائل گام به گام پیش میرفتند، اول اگر از ایشان سوال میشد میفرمودند که مهندس موسوی بد نیست، کمکم به حاج احمدآقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود.
یک قدم جلوتر، به دفتر فرمودند که جواب دهند نظر امام مهندس موسوی است. هرگاه از امام در این مورد میپرسیدند، امام، مهندس موسوی را تایید میکرد. رفته رفته امام به صراحت نظر خود را فرمودند و به دفتر اعلام کرده بودند که جز آقای موسوی کسی دیگر مصلحت نیست.
مقام معظم رهبری در مقام رئیسجمهوری در یک محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس میکرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست که مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام، آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامهای نوشتند که «اگر حضرتعالی تشخیص میدهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمیدانم، نخستوزیر کنم مگر اینکه حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرتعالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم.» امام هم میفرمودند: «من حکم نمیکنم. من حرف خودم را میزنم.» بنبست عجیبی پیش آمده بود.
جریان بنبست نخستوزیر خیلی اوج گرفت. پنجشنبهای بود که خدمت آقای هاشمی رفتم. آقای هاشمی نیز خیلی نگران بود. مقداری هم تندی کرد و گفت: «شماها مقصر هستید.» گفتم: «ما که کارهای نیستیم.» به ایشان گفتم: «باید طوری این قضیه حل و فصل شود. آقای خامنهای میگوید اگر نظر امام این است، انشاء حکم کند.» آقای هاشمی گفتند: «شما این موضوع را به امام بگویید.» سپس گفتم: «من حاضرم به امام بگویم، اما تنهایی خیر. یکی دو سه نفر باشیم.» آقای هاشمی هم پذیرفتند که از امام ملاقات بگیرند و پیشنهاد کردم که به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام برویم. امام خمینی خیلی جدی فرمودند که «من حکم نمیکنم، اما به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟»... این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعا معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از اینکه فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت مقام معظم رهبری رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: «این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. اینکه ایشان میفرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است.»
آقای خامنهای فرمودند: «برای من اتمام حجت شد» لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخستوزیری مجدد معرفی کردند.»
نخستوزیر جنگ در مقابل طعنه بازار و روحانیون سنتی کوتاه نیامد تا دولتش خاطرهای از حاکمیت یکدست جناح چپ در سیاست ایران باشد.
موسوی اول هشت سال نخستوزیر جمهوری اسلامی بود.
موسوی دوم
شروع دولت هاشمی رفسنجانی، شروع سکوت میرحسین و شروع موسوی دوم بود. او گرچه سمت مشاورت رئیسجمهور را همراه داشت اما روزها را در فرهنگستان هنر میگذراند و کمتر سیاستورزی میکرد. اگر موسوی اول دوره ورود او از فرهنگ به سیاست بود، موسوی دوم نقطه بازگشت نخستوزیر به خانه اولش بود.
موسوی مدتی بعد اما حلقه فکریاش را سامان داد و مدیران اقتصادی دولتش را در خانه مرحوم عالینسب گرد آورد. هرچند او ماهی یک بار به جلسات موسسه مطالعات دین و اقتصاد میرفت اما حلقه دوستانش کامل بود. از برادران بهشتی گرفته تا ابوالقاسم سرحدیزاده و فرشاد مومنی، نمازی و ستاریفر و باقریان حلقه موسوی را شکل میدادند.
به واسطه وصیت عالینسبت خانهاش در نزدیکی فرهنگستان هنر تبدیل به موسسهای مطالعاتی شد که نزدیکان اقتصادی او را گردهم میآورد. چه هنوز در اواخر دهه 60، اقتصاد شکاف اصلی نیروهای سیاسی را شکل میداد.
در فاصله سالهای 68 تا 76، گرچه دولت هاشمی رفسنجانی میراث چپگرایان را با تعدیل اقتصادی به محاق فرستاده بود و جای وزیران تمرکزگرای دولت او را تکنوکراتهای لیبرال مسلک گرفته بودند، اما او کمتر به انتقاد علنی از سیاستهای دولت میپرداخت.
کسی چه میاند شاید او در خلوتش با رئیس دولت گلایهها میکرد و وی را پند میداد که توسعه غیرمتوازن، قدمهایی است که بر شانههای ضعیف توده مردم گذاشته میشود و فاصله طبقاتی را دامن میزند. کسی اما به یاد ندارد که او در آشکار دولت جناب هاشمی را به چالش بکشاند اما دوستان سیاسی او در جناح چپ، در هیئت چپ مدرن از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گرفته تا مجمع روحانیون مبارز، فترت سیاسی خود را با انتقاد از راستگرایی هاشمی پر میکردند.
موسوی دوم اما کم و بیش راه خود را طی میکرد. او در انتخابات هفتم دولت، گزینه چپگرایان برای مبارزه با اکبر ناطق نوری بود. هرچند ائتلاف روحانیون سنتی در قم و تهران در دو نهاد جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز تقدیر را برای نخستوزیر قم زدند و آنچه از او در انتخابات هفتم دیده شد، عکسهایی از او بود در کنار سیدمحمد خاتمی؛ عکسهایی تبلیغاتی که مردم را با خاطره دولت او به پای صندوقها بکشاند.
او در دولت خاتمی هم مشاور رئیسجمهور ماند، هرچند در سکوت و گوشهنشینی او البته در اوایل دولت خاتمی در مقابل طرفداران لیبرال رئیسجمهور که دشمنی با آمریکا را «توهم توطئه» میخواندند به دانشگاه رفت و دشمنی آمریکا با ایران را واقعیت دانست نه توهم. در بر همان پاشنه سابق میگشت. موسوی نه دست از چپگرایی اقتصادی برداشته بود و نه در سیاست خارجی با همراهان خاتمی دست دوستی داد. او البته بعدها در انتخابات مجلس ششم، علیه شورای نگهبان و البته توقیف مطبوعات موضع گرفت تا به سنت سیاسیاش وفادار مانده باشد.
اصرار برای بازگشت او به سیاست در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم بینتیجه ماند تا موسوی دوم تا سال 87، همچنان در حاشیه سیاست ایران زیسته باشد.
حیات موسوی دوم اما قریب به دو دهه طول کشید. او حالا دهه ششم زندگیاش را به پایان میرساند.
موسوی سوم
از نخستوزیری جوان تا پیرمردی 68 ساله. او فاصله سالهای انقلاب را در دو سوی جنجال و سکوت گذرانده بود. اما اکنون گویا قصد ورود به متن سیاست ایران کرده بود که با وجود اعلام خاتمی برای نامزدی مجدد، اعلام کاندیداتوری کرد تا ایجاد دوگانه چپ مدرن / چپ سنتی به آشفتگی معادلات انتخابات دهم بیفزاید. انصراف خاتمی اما داستان را در آغاز، پایان داد.
او از میان احزاب اصلاحطلب تنها حزب اعتماد ملی را حامی خود ندید و با وجود برخی مرزبندیها با احزابی چون مشارکت، کاندیدای آنان در انتخابات دهم شد. حیات موسوی سوم از اعلام نامزدی تا اکنون ادامه دارد، زمانی که از سویی او خود را برنده انتخابات اعلام کرد و از سوی دیگر وزارت کشور خبر از تمدید چهارساله ریاست جمهوری محمود احمدینژاد داد، نقطه مهم موسوی سوم بود.
او پس از این به نتیجه انتخابات تمکین نکرد تا داستان تازه انتخابات از فردای 22 خرداد آغاز شود. موسوی نه فقط نتیجه انتخابات را نپذیرفت که با بیانیههای تند و معترضانه تمام قد به میدان آمد و طرفدارانش را به مبارزه فراخواند.
او این بار هم از فرهنگ به متن سیاست بازگشت؛ یک بازگشت جنجالی که گویا تقدیر انقلابی جوان بوده است.
موسوی چهارم
موسوی سوم برخلاف دوران 20 ساله سکوت، بازگشتی به روحیه سالهای نخستوزیریاش بود. او نتایج انتخابات را نپذیرفت، بیانیههای تند و پرحرارت صادر کرد و خود در جمع معترضان به انتخابات در میدان آزادی و چند روز بعد در میدان امام خمینی شرکت کرد. او در مقابل شورای نگهبان تمکین نکرد و به حکمیت هم تن نداد تا راه خودش را رفته باشد. در این میان اما اعتراضهای انتخاباتی شکل جدیدی به خود گرفت و در دو مراسم روز قدس و 13 آبان، گرایشهای رادیکال مدیریت تجمعات معترضان را برعهده گرفتند.
سردادن شعارهایی که هم با ماهیت روز قدس و هم فلسفه تجمع 13 آبان در تضاد بود، دور جدیدی از آرایش سیاسی برای تدبیر امور را طلب میکند.
اگر در روزهای بعد از انتخابات این مردم عادی بودند که به اعتراض راهی خیابانها شدند و در چارچوب نظام به طرح ابهامهای خود پرداختند، چند ماه بعد از 22 خرداد، این جریانهای رادیکال و بیرون نظام هستند که شعارها و حرکات مردم را هدایت میکنند.
در این میان باید منتظر تولد موسوی چهارم بود.
جناب نخستوزیر میتواند بر سیاق قدیم خود وفادار بماند و راه رفته را بازنگردد و ادامه دهد و به واسطه جایگاه فعلیاش با معترضان همراه شود؛ معترضانی که فقط اشتراکشان رنگ سبز است وگرنه چه اشتراکی میان فرزند شاه سابق ایران، کارگردان پشیمان از گذشته و عناصر سیاسی سلطنتطلب و البته مخالفان مسلح جمهوری اسلامی و عناصر سیاسی معترض داخل نظام وجود دارد؟
موسوی چهارم از پی یک تصمیمگیری بزرگ متولد میشود.
اگر او این نکته را درک کند که بافت معترضان از تابستان 88 تا پاییز 88 تغییرات شگرفی یافته و در گفتمان و شعار آنها با گذشته میرحسین تفاوتهای عمیقی دیده میشود آنگاه باید رویکرد خود را نسبت به آرایش جدید تغییر دهد.
در وضعیت فعلی اتحاد جریانهای رادیکال بیرون و درون نظام با موسوی تاکتیکی است و میرحسین برای این افراد گزینهای حداقلی محسوب میشود تا به حیات سیاسی خود ادامه دهند، اما چه کسی است که نداند گفتمان موسوی تا قبل از این تضادی عمیق با جریانهای تندرو مخالف نظام داشته است.
در این میان موسوی به عنوان نخستوزیر مورد تایید امام و شخصیتی قابل احترام در حاکمیت وظیفه دارد مرزبندی ضخیمی میان خود و حامیان تندرو بیرونیاش ایجاد کند.
فاصله گرفتن با شعارهایی مثل «جمهوری ایرانی» موضعگیری علیه حمایت جریانهای بیرونی مخالف نظام از سلطنتطلب تا منافقین و دوری کردن از کمک 55 میلیون دلاری آمریکا به مقابله نرمافزاری با جمهوری اسلامی رفتارهایی است که موسوی را به عنوان یک سرمایه درون نظام حفظ خواهد کرد. در این میان او با دو چالش مهم مواجه است.
از سویی گروههای رادیکال مخالف نظام، مواضع موسوی را به خود نزدیک میکنند تا از پتانسیل وحدتبخشی او برای ادامه حیات سیاسی خود سود ببرند. از سوی دیگر برخی گروههای تندرو درون نظام موسوی را به سوی گروههای رادیکال و غیرقانونی سوق میدهند و با گفتهها و رفتارهای تند خود راه موسوی را برای ماندن در چارچوب حاکمیت مسدود میکنند.
این دو گرایش هر دو موسوی چهارم را از میرحسین انقلابی و طرفدار جمهوری اسلامی دور میکنند.
از همین رو در مقطع فعلی میرحسین مقابل دو راهی بزرگی قرار گرفته. او از سویی میتواند با سیاست سکوت و مدارا در مقابل کمپین معترضان و خشم و تندی مقابل نظام به راه خود ادامه دهد که در نهایت خواسته رادیکالها تامین میشود و موسوی رفته رفته به چهرهای بیرون از حاکمیت بدل میشود و از سوی دیگر میتواند با ارجح دانستن منافع نظام بر مواضع شخصی، خشم و تندیاش را به سوی مخالفان جمهوری اسلامی روانه کند و با حاکمیت، سیاست تعامل و دیالوگ سازنده را برقرار سازد.
اکنون فرصت انتخاب جناب موسوی فرا رسیده. خواست افراد میانهرو و معتدل، تولد موسوی چهارم درون نظام و موسوی در تعامل با حاکمیت است؛ سرنوشت موسوی در گرو این انتخاب است.