تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۱۱۹
گروه ضربت (5)
دکتر عبدالعزیز رضوانی / 1agazade.blogfa مقدمه: در چهار شماره پیشین این گزارش، پس از اشاره اجمالی به هشدارهای حضرت امام خمینی(ره) خطاب به طلاب جوان و تندرو در خصوص حفظ حرمت مرجعیت، روند شکل‌گیری «گروه ضربت» در بطن نهضت اسلامی و حمایت هاشمی رفسنجانی، عبدالله نوری، خوئینی‌ها، مهدی کروبی ازاین گروه را تشریح کردیم. همچنین با تکیه بر اسناد شهربانی و ساواک، تلاش اعضای گروه ضربت برای اخراج حضرت آیت الله العظمی موسوی گلپایگانی ازحوزه علمیه قم را یادآور شدیم و نوشتیم که این گروه، به عنوان زایده حوزوی ساواک، ازسوی مقامات عالی ساواک مأموریت داشت طرح «تضعیف آیت الله العظمی گلپایگانی» را عملیاتی کند. محور تبلیغاتی گروه ضربت، علیه آیت الله العظمی گلپایگانی، نقد معظم له نسبت به کتاب شهید جاوید بود و گروه ضربت در ضمن اعتراض به این نقد، آن بزرگوار را به ارتباط با ساواک متهم می ساخت. سپس با معرفی اجمالی کتاب شهید جاوید، رفت و آمدهای عوامل ساواک با گروه ضربت و منسوبان به بیت منتظری را با تکیه بر خاطرات آقای منتظری تشریح کردیم. در ادامه مساله کتاب شهید جاوید را از منظر حضرت امام خمینی(ره) به بحث خواهیم گذاشت.

سکوت هوشمندانه
در اوج بحث و گفتگو درباره کتاب شهید جاوید حضرت امام خمینی(ره)، سکوتی هوشمندانه را در پیش گرفتند و به منسوبان خود نیز توصیه کردند در خصوص این کتاب هیچ موضعی نگیرند. آن بزرگوار در سال 1352 ه. ش (1394 ه. ق) طی نامه ای که از نجف برای حاج سید احمد خمینی(قدس) ارسال کردند، می نویسند:
«بسمه تعالى.
«احمد عزیز.
«ان شاء اللَّه مقرون به سلامت و سعادت باشید. مرقوم شما واصل شد...
«3- شما جدیت کنید همیشه بین آقایان حُسن تفاهم باشد؛ زیرا اختلافات مضر است براى خودشان و براى همه...
«5- شما در اختلافات بین طلاب و اهل منبر راجع به کتاب (شهید جاوید) و هر چیز دیگر وارد نشوید؛ ان شاء اللَّه تعالى خداوند اصلاح مى‏فرماید.
«از شما امید دعا دارم. به دخترها و خانم محترمه خودتان سلام برسانید.
«پدرت.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 19)
به رغم این سکوت، که برکات آن را در ادامه شرح خواهیم داد، حضرت امام خمینی(ره) پنج سال بعد و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که دیگر فتنه افروزی با محوریت کتاب "شهید جاوید" ناممکن گردید به دست های پشت پرده ساواک و رژیم طاغوت، در اختلاف افکنی بین صفوف نهضت اسلامی اشاره کردند.
نخستین اشاره‌ها
این اشاره برای نخستین بار در جمع ایرانیان مقیم خارج و در نهم آبان 1357 ه.ش (28 ذى القعده 1398) و در نوفل لوشاتو(پاریس؛ فرانسه) صورت گرفت. متن این سخنرانی در صحیفه امام(ره)، جلد چهارم، صفحات 231 به بعد درج گردیده است.
معظم له "وحدت را تنها راه پیروزى" توصیف کردند و فرمودند: «یک جامعه‏اى که یک مقصدى دارد و مى‏خواهد که آن مقصد را تا آخر ببرد و مقدماتش را فراهم کند و به نتیجه برسد، این جامعه را مى‏شود تشبیه کرد- افراد جامعه و خود جامعه را- به قطرات و نهرها و سیل و دریا.... قطره باران... وقتى از قطره‏هاى دیگر جدا باشد یک برگ را هم تر نمى‏کند... هر قطره‏اى تا اجتماعى نباشد، کارى از آن نمى‏آید. حالا اگر اتصال با هم پیدا کردند،... یک جویى را، یک نهرى را تشکیل مى‏دهد... از این نهر یک کارى برمى آید؛ اما کار اساسى نیست.... اگر چنانچه این نهرها به هم متصل شد و یک سیلى، رودخانه‏اى راه انداخت قدرتش زیاد مى‏شود.»
مزاحمت و خنثی‌سازی
«... اما اگر بنا شد که یک جمعیت دیگرى باشند که با این مخالف باشند در این راهى که دارد مى‏رود، آنها از این راه مى‏خواهند بروند، اینها مزاحمت مى‏کنند؛ به واسطه این مزاحمتى که واقع مى‏شود، کارها خنثى مى‏شود؛ یعنى نه او به مقصد خودش مى‏رسد و نه این جمعیت به مقصد خودشان مى‏رسند... حالا ما فرض مى‏کنیم افراد مسلمین، این افراد مسلمین که مثلًا 800 میلیون، شاید حالا یک میلیارد باشد، اینکه مى‏بینید که این یک میلیارد جمعیت همه شان زیر سلطه هستند، پیدا نمى‏کنید در این یک میلیارد جمعیت- که از مسلمین تشکیل شده است که همه مُسْلمند- الّا اینکه هر جایش را که دست مى‏گذارى مى‏بینى که ابرقدرتى در آن دست دارد؛ اینکه یک میلیارد جمعیتْ اسیرِ یک ابرقدرت داراى مثلًا 200 میلیون جمعیت، 150 میلیون جمعیت است، این براى این است که آن 150 میلیون جمعیت با هم یک اجتماعى دارند در یک مقصدى، و این یک میلیارد جمعیت با هم که اجتماع ندارند، مخالف هم هستند.»
مسلمین دریا شوند
«... این نقشه‏هاى آن ابرقدرتهاست که اینها را وادار مى‏کند که به هم بپرند و اجتماع نداشته باشند. آن قدرت یک میلیاردى نیاید روى کار که حوصله را بر آنها [تنگ‏] کند و به همه غلبه بکند. آن باید چه بکند؟ باید این جمعیتها را، اینها را [که‏] مثل نهرهاى مختلف مجتمعند؛ ... اینها را متفرق بکنند از هم؛ او یک مسلک داشته باشد، و آن هم یک مسلک داشته باشد، و آن هم یک مسلک؛ هر کدام یک راه خاص به خودشان داشته باشند و با دیگران مخالفت داشته باشند، دعوا و جنگ داشته باشند. این یا از خیانت سران ممالک است ممالک اسلامى و یا از جهل و بى‏اطلاعى شان هست که نتوانسته‏اند اینها با هم تفاهم کنند...»
حزب‌سازی؛ توطئه شیطانی
«ایران...، مسلکهاى مختلف؛ این احزابى که مى‏بینید که در ایران- حالا ما صحبتمان سر ایران است- این احزابى که از اول مثلًا شاید از مشروطه به این طرف، این احزاب پیدا شده باشد، این احزاب مختلفه خیال نکنید که مِنْ بابِ اتفاق یک دسته‏اى با هم جمع شدند و حزبى تشکیل دادند، این با یک نقشه شیطانى [بوده‏]؛ قدرتهاى بزرگ براى اینکه ایران را نگذارند با هم [متحد] بشوند، یک حزب درست کرده اسمش را این گذاشته، یک حزب درست کرده اسمش را آن گذاشته؛ این حزب با آن دشمن است، آن حزب با این دشمن است.
احزاب در بطن این جامعه درست کرده‏اند، جبهه‏هاى مختلف درست کرده‏اند، و این احزاب و جبهه‏هاى مختلف هم، اینطور نیست که آن کار خودش را بکند و راه خودش را برود به آن کار نداشته باشد؛... نخیر، با هم مختلفند، با هم مخالفند. یک راه استفاده غرب از ما و استفاده امریکا و شوروى از مخازن و ممالک ماها، همین معناست... اختلاف مسلکهاى مختلف عرض مى‏کنم که جنگ تُرک و فارس، جنگ کُرد و مثلًا غیرکُرد، جنگ مثلًا فرض بفرمایید بلوچ و غیربلوچ، از این مسائل درست مى‏کنند، مى‏تراشند... اینها مى‏زنند توى سر هم؛ و آنها مى‏آیند نفتهایشان را مى‏برند و گازهایشان را مى‏برند، هر چه دارند اینها غارت مى‏کنند...»
"شهید جاوید" و "شهید شمس‌آبادی"؛ مسأله‌سازی برای اختلاف
«یک سنخ دیگر این است که قبل از ماه مبارک و قبل از ماه محرّم- که دو ماه است که اجتماعات مسلمین هست- در ماه رمضان [که‏] ماه اجتماعات است [در] مساجد، که این‏ مردم توجه دارند به این اجتماعات، ماه محرّم هم [که‏] در ایران وقت اجتماعات است این را دیگر دولتهاى خودمان، آنها هم کمک مى‏کنند همه با هم، دولتهاى خودمان- شما حالا بعدها هم امتحان کنید در این دو موسم، قبل از اینکه این دو موسم بیاید یک چیزى توى کار مى‏آورند. ما دیدیم که دو سال، سه سال- حالا هم تتمه‏اش هست- (با) کتاب «شهید جاوید»؛ چه بساطى درست کردند براى کتاب شهید جاوید! با هم اختلافات؛ اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا.
یکى از آن طرف کشید و یکى از آن طرف کشید؛ و یک ماه مبارک، یک ماه محرّم، و سایر ایام خودشان را صرف کردند و قوا را هدر بردند، و «اعلیحضرت» با کمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آنها! آقایان هم، همه متحفِّظند که کجاى کتاب شهید جاوید چى چى نوشته، کجایش چى چى نوشته، مقصودش این است، مقصودش آن است! دعوا کردند سر این مطلب و اختلافات؛ و منبرهایى که باید صرف این بشود که این سدى که سد براى اسلام، براى پیشرفت اسلام، براى پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمدرضا شاهى را بشکنند، همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلافات سر کتاب شهید جاوید! هدر دادند قواى خودشان را چند سال...»
«الآن هم دنباله‏اش هست. بعد از آن دوباره یک چیز دیگرى را آوردند. مرحوم «شمس آبادى» - خدا رحمتش کند- رفتند مثلًا یا کشتندش یا کشته شد. یک بساطى هم آنطور بود. یک سال هم مردم را معطل این کردند که آن آقاى شمس آبادى را کى کشته، کى نکشته. دعوا سر یک همچو مسئله‏اى کردند؛ و این بى‏نقشه نیست. شما خیال نکنید که همین طورى واقع شده، یک کسى را کشته و یک کسى هم چه کرده. خیر، این یک نقشه‏اى است که‏روى این نقشه حساب شده...»
«آن وقتى که شما مى‏خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها مى‏ترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک همچو مطلبى را پیش مى‏آورند؛ یک قدرى کهنه مى‏شود یک چیز دیگر پیش مى‏آورند. (با) «على شریعتى»؛ چقدر قواى ما را، قواى اسلامى را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرتها را کوبیدند براى اختلاف بین این اهل منبر. داد و قال و اهل محراب چه و دانشگاهى چه و دانشکده‏اى چه. الآن هم این اختلافات هست.»
«همین اختلافات اسباب این شده که دشمنهاى اصیل شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمدللَّه خودشان به جان خودشان افتاده‏اند و دارند توى سر خودشان مى‏زنند!»
رعایت اولویت‌ها و پرهیز از اختلافات جزئی
«اگر این نهضت، خداى نخواسته به نتیجه خودش نرسد و بخوابد، ایران و اسلام و مسلمین تا ابد زیر سلطه اروپا و امریکا خواهند جان داد... همه با هم یک صدا باید بگویند و همه بگویند نه، نه محمدرضا شاه و نه سلسله پهلوى و نه لندن و نه امریکا و نه شوروى؛ «خودمان»...! در 200 سال پیش از این، 300 سال پیش از این، که خارجیها راه یافتند به اینجا و مطالعات کردند و همه چیز را بررسى کردند: روحیه مردم را بررسى کردند، زمینها را بررسى کردند، با شتر رفتند بیابانهاى ما را بررسى کردند که چه دارد و چه ندارد؛ تاریخ را ببینید با شتر اینها آمدند رفتند- آن وقتى که اتومبیل و اینها نبوده است- با شتر رفتند تمام این بیابانهاى بى‏آب و علف را گردش کردند و مطالعه در آن کردند، مطالعه در روحیه همه این مملکت و اشخاصى که در این مملکت؛ یعنى طوایفى که در این مملکت هست، از بلوچ گرفته تا عرض مى‏کنم کُرد گرفته تا لُر گرفته، همه را مطالعه کرده‏اند که چه جورى مى‏شود اینها را نگهشان داشت به حال عقب ماندگى، و اینها را قانع کرد به اینکه یکوقت انقلاب نکنند؛ از آن وقت تا حالا ما زیر سلطه امریکا و اروپا هستیم...»
«تزریق کرده بودند آنها که این «ملّا» که ممکن است در مقابل قدرتها بایستد، باید بشکنند او را در بین ملت خودش، ملت را از او جدا بکنند... اکتفاى به آخوند نکردند [گفتند]: اسلام افیون است! دین اصلًا افیون است! این دینى که همه تحرکها به واسطه دین است؛ قرآنى که آیات قتالش آنطور روشن است، آیات تحرکش آنطور روشن است، اسمش را مى‏گذارند «افیون»... این محمدرضا شاه خودش گفت که متفقین صلاح دیدند که ما باشیم!»
اسباب‌کشی به نهادهای انقلابی
چندی پس از این سخنان، قطرات ملت ایران به رودهای خروشان و سپس دریائی بدل شد که کاخ رژیم پهلوی را درهم کوفت. اما، «اجتماعات» و «احزابی» که حضرت امام خمینی(ره) تاسیس آنها را ابزاری برای ایجاد اختلاف در بین صفوف ملت می‌دانستند، کوشیدند با اسباب‌کشی به نهادهای انقلاب اسلامی، کاربری پیشین خود را ادامه دهند. می‌دانیم که یکی از این اجتماعات، که در هر دو مساله "شهید جاوید" و "قتل شهید شمس‌آبادی" به اختلاف افکنی در نهضت اسلامی می‌پرداخت «گروه ضربت» بود. این گروه که اتفاقاً در جوار کانون اصلی هدایت نهضت یعنی حوزه علمیه قم شکل گرفته بود، به سرعت توانست در میان نهادهای انقلاب جا باز کند.
یکی از اصلی‌ترین نهادهائی که گروه ضربت به آن راه یافت «کمیته انقلاب اسلامی» بود. شگفت آنکه حضرت امام خمینی(ره) در نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی به همین امر هشدار دادند. این هشدار توأم بود با سومین اشاره صریح حضرت امام خمینی(ره) به مساله سازی «شهید جاوید». حضرت امام خمینی(ره) در 29 فروردین 1358 ه.ش طی سخنانى در جمع مسئولان کمیته‏هاى انقلاب ضمن اشاره به کتاب شهید جاوید، نسبت به حضور عناصر نفوذی به کمیته‌ها هشدار دادند.
در این جمع که فرماندهان و مسئولان کمیته‏هاى چهارده گانه انقلاب اسلامى تهران، به اتفاق‏ حضرات آقایان مهدوى کنى، ملکى، مروارید، مفتح، محمدى گلپایگانى، جلالى خمینى، حقى، باقرى کنى، خسروشاهى و زنجانى حضور داشتند، ایشان به اهمیت کمیته ها اشاره کردند و گو اینکه رابطه‌ای بین "شهید جاوید" و "نفوذ در "کمیته های انقلاب اسلامی" احساس کرده باشند، در مورد هر دو موضوع به صورت مبسوط سخن گفتند.
در این جلسه ابتدا آیت الله مهدوى کنى سرپرست کل کمیته‏هاى انقلاب اسلامى، خلاصه‏اى از اقدامات کمیته‏ها را به عرض حضرت امام خمینی(ره) رساند. سپس ایشان فرمودند:
«... همه، مى دانند که پس از پیروزى انقلاب تا این حد و بیرون کردن این قواى شیطانى، البته دنبال هر انقلاب یک اغتشاشاتى هست، یک نابسامانی هایى هست...»
«پاسدارها... جلو همه این مفاسد را تا آن حدودى که امکان داشت [گرفتند] در همه بلاد کمیته‏ها و پاسداران انقلاب این کارهاى مفید را انجام دادند... باید این پاسداران و کمیته‏ها باشند تا آن روزى که قدرت نظامى یکجورى باشد که خلع سلاحِ تمام مفسدین را و گروههایى که دارند اخلال مى‏کنند، بکنند. علامت اینکه قدرت پیدا کرده‏اند این است که خلع سلاح کرده باشند... گروههایى که در بین مردم دارند مَفْسَده مى‏کنند... تا اینکه قدرت دولت به اندازه‏اى نشود که این اشخاص مفسد را خلع سلاح بکند و به جاى خودش بنشاند، این احتیاج به کمیته‏ها و احتیاج به پاسداران انقلاب ضرورى است...»
«آن چیزى که مشکل است این است که این کمیته‏ها... گاهى افراد غیرصالحى در آنها پیدا شده است؛ یا کمیته‏ها اصل از افراد غیرصالح تشکیل شده است...، و اینها کارهایى انجام مى‏دهند که ضد انقلاب است...، برخلاف شرع اسلام است؛ و این موجب این مى‏شود که چهره انقلابى ما را مشوه کنند، هم در داخل و هم در خارج؛ که بگویند این پاسداران انقلاب و این کمیته‏ها همه کمیته فلان و پاسدار انقلاب اسلام هستند و مع ذلک این کارها دارد انجام مى‏گیرد، پس معلوم مى‏شود که اسلام، این وضع را دارد اسلام؛ این آشفتگیها را اسلام مى‏خواهد!»
ضرورت برخورد با کمیته‌های خودسر
«... باید فکر این مطلب را کرد که اینهایى که سرخود رفتند و تشکیل کمیته دادند، یا آنهایى که سرخود نرفتند لکن دیگران در آن نفوذ کردند... و کم کم بر دیگران یک مسائل باطل را تحمیل کردند، باید فکر این معنا بشود که چه جور و از چه راه ما مى‏توانیم اصلاح کنیم... مثلًا در هر شهرى که چند نفر مثلًا آدم نافذ یا معمم یا غیرمعمم است به عدد آنها کمیته هست؛ کمیته‌هایى که هر کدام با دیگرى مخالف هستند و هر کدامى جرّ نفع (منفعت طلبی) به طرف خودشان و اشکال به طرف دیگر مى‏کنند و کارهاى نابسامانى که منافى با انقلاب است، منافى با اسلام است، انجام مى‏گیرد. و ما نتوانستیم تا حالا با کوششى که کردیم ... این اختلافى که بین بعضیها هست رفع بکنیم.»
تصفیه و اصلاح کمیته‏ها
«... چطور ما اصلاح کنیم اینها را؟... تصفیه لازم دارد این کمیته‏ها... اشخاص یا هیأتهایى بروند یکى، یکى این کمیته‏ها را ملاحظه کنند و از اشخاص مطلع اعمال اینها را بپرسند و ببینند چه کارهایى کرده‏اند و... آن شخصى که مُفسد است، یا کنار بگذارند و یا اگر مجازات مى‏خواهد مجازات بکنند و به جاى او یک شخص صالح بگذارند... اشخاصى که مفسد هستند، آنها را کنار بگذارید و اشخاص صالح به جاى آنها بگذارید.
حتى در خود قم هم پیدا مى‏شود یک همچو چیزى؛ گاهى کارهاى خلاف مى‌شود... آن محل اشکالى است که باید باشد لکن اصلاح هم باید باشد؛ تصفیه کنید... و اگر این تصفیه‏ها بشود، معلوم نیست که دیگر انتقادى در کار باشد... و الّا خوب، این مردمى که در مسئله آقاى طالقانى که مورد احترام همه ما هست- این مردمى که جلو افتادند و این تظاهرات را کردند، اینها براى خاطر آقاى طالقانى این کار را کردند؟! یعنى اینها علاقه دارند به آقاى طالقانى؟! آن کسى که خدا را قبول ندارد، با آقاى طالقانى که خدا را قبول دارد و- عرض مى‏کنم که- شخص روحانى است و متعبد به اسلام است، براى او این کارها را کردند؟! یا براى اینکه نگذارند یک محیط سالم باشد؟...»
شایان گفتن است که به دنبال دستگیرى دو تن از فرزندان حضرت آیت الله طالقانى، و پس از آنکه ایشان به عنوان اعتراض به نحوه عملکرد دستگیرکنندگان چند روزى از تهران بیرون رفتند، منافقین و دیگر گروهکها از این جریان براى ایجاد تشتّت در جامعه و تضعیف رهبرى سوء استفاده کردند و به تظاهرات و فتنه و آشوب دست زدند.
کارشکنى در امر کشاورزى، و در کارخانه‏ها
«خوب، قضیه کشاورزى برخلاف مصلحت ملت است کشاورزى؟! چرا مى‏روند نمى گذارند کشاورزى بشود؟ و چرا مى‏روند تحریک مى‏کنند این کشاورزها را که شلوغ بکنند و مانع بشوند از اینکه کشاورزى بشود؟... کارخانه‏ها اگر راه بیفتند این برخلاف مصلحت مملکت ماست؟...»
«... همه این مسائل به ما این مطلب را نشان مى‏دهد که یک عده‏اى مأمورند از طرف خارجیها- و من بیشتر احتمال مى‏دهم امریکا باشد- مأمورند از طرف اینها که نگذارند ایران سالم باشد، نگذارند آرام باشد. این مأموریت را اگر بتوانند در کارخانه‏ها انجام مى دهند، اگر بتوانند، در کشاورزى انجام مى‏دهند، بتوانند در دانشگاهها و...(انجام می دهند)....»
«خود آنها با آقاى طالقانى مخالفند. هر روزى که دستشان برسد سَرِ او را مى‏بُرند و سر امثال او را! لکن حالا بهانه دستشان افتاده است که مثلًا آقاى طالقانى رفته‏اند بیرون! این بهانه دستشان افتاده، و آن بساط را در مدرسه‏هاى ما و در خیابانهاى ما اینها درست کردند، و براى کمیته‏ها شروع کردند تبلیغات سوء کردن. اینها یک دسته‏اى هستند که فردا هم یک چیز دیگر پیش مى‏آورند.»
شهید جاوید و جریان‌سازی ساواک
«...من پیشتر گفته بودم- زمان طاغوت- که ما در مواقع معینى مى‏بینیم که یک غائله بلند مى شود. آن مواقع معین، یکوقت قبل از ماه رمضان است و یکوقت قبل از ماه محرّم. ماه رمضان براى دولت سابق یک خطرى داشت که نبادا روحانیون- در مساجد [که‏] مردم مجتمعند، ماه عبادت است- نبادا یک تبلیغ سوئى بر ضد دولت بشود. قبل از ماه مبارک یک غائله درست مى‏کردند! غائله- قضیه مثلًا- «شهید جاوید»! یک ماه مبارک را ماها غفلت مى‏کردیم...»
«یک ماه مبارک ما سر یک مسئله جزئى به جان هم مى‏افتادیم. اهل منبر دو طایفه مى‏شدند: ... یک طایفه از آن‏ور، یک طایفه ... یک ماه مبارک را ما هدر مى‏دادیم که دولت را باید در این ماه مبارک ما تنبیهش بکنیم به یک چیزهایى، یک مطالبى بگوییم، آنها درست مى‏کردند این مطلب را و ما را سرگرم مى‏کردند به شهید جاوید! یک ماه، دو ماه، سه ماه این مى‏شد...»
«همچو که این طرف(روحانیت و جریان نهضت اسلامی) [رو به‏] سردى مى‏رفت و ماه محرّم مثلًا نزدیک مى‏شد، مسئله مرحوم «شمس آبادى» را پیش مى‏آوردند. اى بسا که شمس آبادى- حالا شاید هم خودشان یک همچو کارى مى‏کردند که این غائله درست بشود! حالا خودشان هم نکرده باشند کس دیگرى کرده باشد اما آنها غائله را درست مى‏کردند و دو دسته راه مى‏انداختند، یک دسته از آن‏ور و یک دسته از آن‏ور. و قواى ما و نیروى ما که باید صرف بشود در مصالح اسلام، سر این قضیه هدر مى‏دادند تا اینکه این یک خرده‏اى (نهضت) سرد مى‏شد. وقتى که این سرد مى‏شد، نزدیک مى‏شد- مثلًا- یا ماه رمضان یا ... مى‏شد، قضیه «دکتر شریعتى» را پیش مى‏کشیدند؛ از آن‏ور یااللَّه شروع مى‏کردند تبلیغات بر له او، از آن‏ور شروع مى‏کردند تبلیغات علیه او. تمام قوا صرف مى‏شد سر این. و الآن هم مشغولند.»
«الآن هم آنهایى که مى‏خواهند نگذارند که این مسائل ایران، روى مصالح مسلمین [درست‏] بشود، حالا هم این مسائل هست. وقتى این هم سرد شد، یک مسئله دیگر! حالا شما خواهید دید بعد از اینکه مثلًا این غائله(خروج آیت الله طالقانی از تهران) اخیر از بین رفت و حل شد- و چنانچه حل است و خود آقاى طالقانى هم الآن در قم هستند و با ما ملاقات کردند و خود ایشان هم ناراحت از این مسائل شدند که یک همچو حرفهایى درست کردند- بعد از اینکه این غائله [تمام‏] شد، یک غائله‏اى درست مى‏کنند.
حالا یا خودشان مى‏فرستند- مثلًا فرض کنید که- یک کسى را مى‏گیرند، مثلًا احمد ما را مى‏گیرند- ولو اینکه اگر احمد را بگیرند بکُشند هم من حرفى نمى‏زنم، اما مى‏خواهند اینها [غائله‏] درست بکنند- یا مثلًا ... از یکى از علماى ایران، پسرش را مى‏گیرند یک کارى سرش مى‏آورند، این یک غائله پیدا مى‏شود. تا این شد، خودشان شروع مى‏کنند قبل از اینکه صاحبکار مشغول بشود و اظهار تأثر بکند، آقایان [اظهار] تأثر مى‏کنند، «وامصیبت» آقایان مى‏گویند! خود صاحبکار هیچ حرفى نمى زند اما آقایان سینه مى‏زنند.»
هدف جریان‌سازى؛ بازگشت جهانخواران
«این چیست؟ براى این است که نمى‏خواهند که این مملکت ما به دست خودمان باشد. اینها مأمورند که این مملکت را کارى بکنند که آن مسائل سابق دوباره با یک فرم دیگر فرم شاهنشاهى دیگر نمى‏شود، اما با یک فرم دیگرى- عود بکند و ما باز همان اختناقها و همان چپاولگریهایى که آنها داشتند و همان مال مردم را خوردن دوباره بیاید؛ یک مقدارى هم گیر اینها بیاید و اینها هم استفاده‏اى بکنند! ما باید الآن تمام قوایمان را صرف کنیم در اینکه اینطور مسائل را که اینها پیش مى‏آورند خنثى بکنیم. البته اینها این مسئله را پیش آوردند و چه بسا خود آنها این مسئله را مى‏خواستند بشود و خود آنها مثلًا فلان را گرفتند و خود آنها خواستند [سر و صدا] بشود، بعدش هم هیاهو کردند و ... صاحبکار همچو هیاهویى نکرده، آنها شروع کردند هیاهو کردن.»
«... اینکه راجع به کمیته‏ها هیاهو مى‏کنند، این امر تازه‏اى نیست. اینها بساطشان و اساس مسائلشان این است، یعنى تزشان این است که بکوبند هر چیزى را، هر نقطه‏اى را که مى‏خواهد براى این ملت یک کارى بکند. من عرض کردم شاهد بزرگى بر اینکه اینها حسن نظر ندارند و سوء نیت دارند جلوگیرى از رفراندم (جمهوری اسلامی در 10 و 11 فروردین 1358) بود. رفراندم را مى توانند بگویند ملى نبود؟! مى‏توانند بگویند که دست داشت، دولتى در کار بود که دستى رویش داشته باشد؟! ... نمى‏توانند این را بگویند... آنها با تمام قوا کوشیدند به اینکه جلوگیرى بکنند. هر جا توانستند بعضى از صندوقها را آتش زدند، بعضى مردم را اذیت کردند مانع شدند از اینکه [رأى داده‏] بشود. تحریم کردند. خوب، این دلیل بر این است که... نمى‏خواهند این انقلاب به ثمر برسد؛ اینها مى‏دانند، خارجیها لمس کردند مطلب را.»
تبلیغات علیه روحانیت
«سابقاً یک مطلبى بود که علمى بود که اگر اجتماع کنند مردم با هم، اگر یک ملتى با هم مجتَمع بشود، نمى‏شود جلویشان را بگیرند. روى آن مسئله علمى‏اى که داشتند آنها(خارجی ها؛ غربی ها) و دید سیاسى که داشتند، نمى‏گذاشتند اقشار با هم نزدیک بشوند. ماها را از دانشگاهیها همچو دور کردند که ماها آنها را تکفیر مى‏کردیم، آنها ما را تحمیق مى‏کردند. آنها مى گفتند این دسته- عرض مى‏کنم که- عمال دربار هستند، آخوند یعنى دربارى، آخوند یعنى انگلیسى!... اصل دین را، اینها [گفتند] که ... براى افیون است!... براى اینکه مردم را خواب بکنند و آنها قدرت خودشان را اعمال بکنند... در صورتى که اگر هر منصفى به تاریخ انبیا مراجعه کند، مى‏بیند که انبیا بودند که توده‏ها را بیدار مى‏کردند بر ضد دولتها.
خوب، این موسى- علیه السلام- است که توده مردم را، یک آدم شبان با یک عصا راه افتاد، توده مردم را بیدار کرد بر ضد فرعون. نه فرعون موسى را درست کرد براى خواباندن آنها؛ موسى مردم را تجهیز کرد براى اینکه جلوى قدرتمندها را بگیرند. این تاریخ اسلام ما که دم دستمان است و همه‏تان مى‏دانید، مى‏دانید که اینطور نبود که قدرتمندهاى قریش حضرت رسول را درست کرده باشند و دین اسلام را درست کرده باشند براى اینکه توده را خواب کنند! این حضرت رسول بود که توده‏ها را بیدار کرد... جنگهاى پیغمبر همه با قدرتمندها بود... تبلیغات آنها به قدرى بوده است که شاید... در بین جوانهاى ما این معنا را به باور رساندند... که خیر، اصل دین براى یک همچو چیزى است!...»
پرچمداران جنبشهاى آزادیبخش
«... من از اول دولت رضا شاه تا حالا یادم است و وارد در جریان هم بودم... آنکه با این قدرت شیطانى در این طول 50 و چند سال مخالفت کرد روحانیون بودند؛ تمام جبهه‏هاى سیاسى کنار بودند... آن که... قیام کرد بر ضد رضا شاه، علماى تبریز بودند؛ یکوقت هم علماى خراسان بودند؛ یکوقت هم علماى اصفهان بودند که در قم جمع شدند؛ که ما همه‏اش را حاضر بودیم. آن که در مجلس مخالفت مى‏کرد، «جبهه ملى» نبود مدرس بود.
«نهضت آزادى» نبود مدرس بود؛ که مى‏ایستاد و برخلاف آنجا... تبلیغات بر ضد روحانیت دامنه دار بوده است و این تبلیغات، براى خاطر این بوده است که آنها مى‏خواستند که این جناح روحانى را از مردم جدا بکنند تا نتوانند اینها با هم مجتمع بشوند... این ملت وقتى که روحانى‏اش و- عرض مى‏کنم- دانشگاهى‏اش، بازارى‏اش و- عرض بکنم- کشاورزش، همه اینها با هم مجتمع شدند و یک کلام گفتند که «مرگ بر این سلطنت» و یک کلام گفتند که ما «جمهورى اسلامى» مى خواهیم، هیچ قدرتى نتوانست جلوى اینها را بگیرد... و نبود جز اینکه اسلام در کار بود و مردم شهادت را طالب بودند؛ و نبود الّا اینکه همه با هم بودند... این معنا را اینها لمس کردند. در رفراندم اینها فهمیدند قضیه چى هست.»
آینه بیانات امام خمینی(ره)
از بیانات تفصیلی حضرت امام(ره)، به طور اجمالی درباره "مساله سازی" و "شهید جاوید" مباحثی را برگزیدیم که مصادیق آنها در رفتار گروه ضربت طی سالهای طولانی عینیت می یافت. در آینده به این مصادیق بیشتر اشاره خواهیم کرد. انشاءالله