حقالارث زوجه نادیده گرفته شد
نمونه دیگری که میتوانست مایه مباهات اسلام در قوانین حقوقی شود، حتی در دنیای معاصر که بحث زنان در مجامع بینالمللی داغ است، حقالارث زوجه است که علیرغم صراحت قرآنی در روایات متعدد، نادیده گرفته شده است و متأسفانه بسیاری از فقها هم تحت تأثیر این جو نادرست، فتاوایی دادهاند که با چند نفر از آنان که صحبت کردهام، به شک خویش اذعان نمودهاند.
البته جای شکرش باقی است که اخیراً رهبری با انتخاب گروهی از فقها، درصدد حل این مساله برآمدند و نخستین نتایج آن ورود مجلس شورای اسلامی به این بحث و تصویب قوانینی است که هنوز هم به حداقلها توجه دارد.
ظرفیت بالقوه جهان اسلام
نمونه دیگری که اسلام به آن توجه عمیق و اکید کرده و متأسفانه در جوامع اسلامی نمود ندارد، بحث مسائل اقتصادی است. بحثی که بعضی از مغرضان برای بیان ناکارآمدی اسلام در اداره جامعه، با مقایسه کشورهای اسلامی و دیگر کشورها، به آن دامن میزنند. در حالی که ظرفیت بالقوه جهان اسلام با موقعیت راهبردی و استراتژیک و منابع سرشاری که در اختیار دارد، میتواند با کمی توجه به علم بهرهوری، این بهانه را از دست دشمنان بگیرد و مسلمانان را از مصرفکنندگان صرف و واردکنندگی، به صادرات برساند.
یا مهمترین امتیاز اسلام در حکومت، توجه به آرای مردمی است که این مایه مباهات، به خاطر شرایطی که در بعضی از کشورهای اسلامی در زمان کنونی در حال اتفاق است، باعث انحطاط شده است. به قول سیاسیون، آنچه بالقوه مایه افتخار اسلام است، در شرایط بالفعل کنونی باعث نگرانی شده است.
از همین جا به بعضی از مسائلی که در سوالات شما بود و به این بحث یعنی عظمت و انحطاط اسلام مربوط میشود، مانند اسلام هراسی، وهابیت، شعوبیگری و اشعریت و اعتزال میپردازم. مسائلی که مثبت و منفی را در خویش نهفته دارند؛ اما متاسفانه آنچه تاکنون حدوث یافته و در بیرون نمود دارد، بُعد منفی آنهاست.
برخورد مدبرانه با اسلامهراسی
اسلامهراسی که امروزه دشمنان با تبلیغات گسترده سعی در فراگیر شدن آن بین ملتها دارند، اگر با تدبیر، سیاستهای درست و از جایگاه اقتدار اسلامی با آن مقابله میشد، میتوانست نکته مثبتی باشد که هراس دشمنان از اسلام، آنان را به حالت انفعال میکشاند و همین هراس نمیگذاشت جسورانه به اشغال کشورهای اسلامی بپردازند.
اگر وحدت همه دولتهای اسلامی بر سر مشترکات فراوان و پرهیز از نکات محدود اختلافبرانگیز که اکثر آنها موارد تاریخی هستند، شکل میگرفت، دیگر اشغالگران در عراق و افغانستان جولان نمیدادند. همان کاری که کشورهای غربی در قالب ناتو برای دوام حضور خویش انجام میدهند. اگر اسلامهراسی را از قلوب ملتها که خواست استکباریون است، به حکومتها میکشاندیم، میتوانستیم مصادیق رأفت اسلامی را در عمل نشان دهیم.
همین وهابیت که امروزه مایه ننگ و باعث تشدید انزجار ملتها از مسمانان هستند، اگر از اندیشههای افراطی و کارهای تفریطی فاصله میگرفتند، میتوانستند جلوی حکومتهای استبدادی عربی را در چپاول منافع جوامع اسلامی بگیرند. یعنی همین تهدیدی که امروزه از جانب آنان متوجه آبروی اسلام در جهان است، میتوانست فرصتی برای رویارویی منطقی با زیادهخواهیهای حاکمان سلطنتی در ممالک اسلامی شود.
یا شعوبیگری که در قرآن به خلقت انسانها براساس شعوب و قبایل تاکید شده، میتوانست در ممالک اسلامی باعث تقویت روحیه رقابت در همه ابعاد زندگی شود و قبایل مختلف با حفظ وحدت و توجه به یک دین و پناه گرفتن به یک پرچم که همان پرچم وحدانیت اسلامی است، سد محکمی در برابر سیلابهای دشمنان باشند.
معتزلیان و اشعریان، اگرچه در آغاز دو نحله فکری برای بیان مسائل و تشریح جهانبینیها به مسائل ایدئولوژی بودند و میتوانستند در فضای علمی به مناظره و حتی مجادله بپردازند که باعث ارتقای فکری جوامع میشدند، اما طریق تکفیری که پیروان و بزرگان هریک از آنها برای حذف فیزیکی و شخصیتی رقبای فکری خویش پیش گرفتند، اولا باعث انسداد آزاداندیشی دینی در بین مسلمانان شدند و ثانیا نفوذ افراد متعصب به آن باعث تشدید انحطاط فکری آن شده است.
انقلاب اسلامی، الگوی ملتهای مسلمان
تاریخ اسلام به بستر حوادث مثبت و منفی در حال گذر از مراحل مختلف بود که به مقطع انقلاب اسلامی رسیدیم. اگر چه شیعیان در طول تاریخ حکومتهای محلی متعددی مثل زیدیها در یمن، دیالمه در گیلان، علویان در مازندران و حتی در آفریقا و مناطق مختلف سرزمینهای اسلامی تشکیل داده بودند، اما هیچ وقت ساختار حکومتی آنها بر اساس تعالیم اهل بیت (علیهمالسلام) نبود.
برای اولین بار یک حکومت شیعی با ساختار حکومتی خاص در یک کشور خدا خوب کرده، یعنی ایران تشکیل شد که این میتواند الگویی برای ملتهای مسلمان و ملل ستمدیده جهان سوم باشد که میتوان از آن به عنوان عظمت و رفعت اسلامی یاد کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بحث صدور انقلاب مطرح شد که البته بعضیها با کارهای افراطی، دیگران را ترساندند. صدور انقلاب این نبود که ما به کشورهای دیگر برویم، حاکمان وقت را سرنگون کنیم یا با ارسال سلاح، مردم را تهییج کنیم. صدور انقلاب همین است که پس از حدود 30 سال، در مصر، لیبی، تونس، یمن، بحرین و حتی الجزایر اتفاق افتاد؛ یعنی مردم یاد گرفتند که باید علیه حاکمان استبدادی برخیزند.
استعمار و استبداد، دو لبه قیچی
اگر این نکته، یعنی انقلاب اسلامی و تأثیرپذیری ملتهای عربی از آن و به راه افتادن جنبشهای عربی درست هدایت شود، باعث عظمت اسلام میشود. البته در این مقطع باید خیلی مواظب و هوشیار بود؛ چون استعمار و استبداد مانند دو لبه قیچی هستند که وقتی موقعیت و منافع خود را در خطر ببینند، یک جا جمع میشوند و وحدت آنها هم میسر نمیشود، مگر با تفرقه مردم.
اصلاً سیاست شوم «فرّق تسد» یکی از حیلههای قدیمی استعمارگران در دیگر کشورهاست. آنها برای ایجاد تفرقه از وجه اختلافها در مذاهب و قومیتها، استفاده میکنند. متأسفانه در داخل سرزمینهای اسلامی هم برای همیشه ستون پنجم دارند تا اوامر آنها را اجرا کنند. اختلافاتی که پس از سقوط دیکتاتورها در مصر و لیبی در جامعه بروز کرده، ریشه در همین برنامههای شوم دارد که اگر رهبران قیامهای مردمی توجه نکنند، باعث انحطاط مسلمین میشود.
از سالها پیش برای کسانی که با الفبای سیاست آشنا هستند، قابل پیشبینی بود که بالاخره ظلم حاکمان استبدادی در کشورهای عربی روزی کاسه صبر مردم را لبریز میکند و مردم وقتی با همه وجود خویش درک کنند که زندگی آنها مرگ تدریجی است، برمیخیزند. دیگر گذشت آن زمانی که پادشاه مستبد در آخرین روزهای زندگی خود، تاج پادشاهی را بر سر فرزندان خود میگذاشت و مردم هم صُم و بُکم ، اطاعت میکردند.
در عصر انفجار اطلاعات که هر کس میتواند با زدن چند کلید و دگمه، به آخرین اطلاعات گوشه و کنار دنیا حتی در منزل دست یابد، نمیتوان به خاطر ناآگاهی بر مردم حکومت کرد. مردم آگاه، همه چیز را درباره وظایف ملتها در قبال حکومتها میدانند و سعی میکنند به وظایف خویش عمل کنند، ولی مطالبات آنها از حقوقی که حکومتها در قبال ملتها دارند، جدّی خواهد بود.
منشأ تحولات جهان اسلام و دنیا
طوفان یأسی که این روزها، بعضی از کشورهای عربی را درنوردیده، مطمئناً محدود به همین چند کشور نمیشود و به زودی منشأ تحولات عمیقی در آینده جهان اسلام و حتّی دنیای بینالملل خواهد شد. بعید نیست که این قبیل اعتراضات به منطقه قفقاز و آسیای میانه و حتی به کشورهای اروپایی هم برسد که رسیده است؛ چون آنچه این روزها به اسم دمکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهای غربی اتفاق میافتد، تنها لعابی از دمکراسی است که بر پیکره اقدامات استبدادی خویش کشیدهاند.
همین الان به انتخابات در آمریکا توجه کنید که میدان فقط برای دو حزب باز است و احزاب دیگر اگر میخواهند حرفی برای گفتن داشته باشند، باید زیر لوای جمهوریخواهان یا دمکراتها بروند.
مطمئن باشید ذات انسانی به گونهای خلق شده که ظلم و ستم را به هر شکلی و با هر نامی که باشد، تحمل نمیکند، فقط انواع واکنش ملتها متفاوت است و حرکتی که این روزها در مصر، تونس، الجزایر، یمن، اردن، بحرین، کویت، عربستان و دیگر مناطق شاهد آن هستیم، یک نوع واکنش به استبداد و استعمار است.
آنچه مردم کشورهای عربی و قیامهای مردمی منطقه را زجر میدهد و باعث کندی حرکت آنها میشود، عدم وجود یک رهبر جامعالاطراف مثل امام(ره) است؛ رهبری که همه گروههای سیاسی و مذهبی در ایران او را به عنوان مرجع دینی و مقتدای سیاسی قبول داشتند. ادامه دارد...