تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۲۵۷

آنچه مردم کشورهای عربی و قیامهای مردمی منطقه را زجر می‌دهد و باعث کندی حرکت آنها می‌شود، عدم وجود یک رهبر جامع‌الاطراف مثل امام(ره) است؛ رهبری که همه گروههای سیاسی و مذهبی در ایران او را به عنوان مرجع دینی و مقتدای سیاسی قبول داشتند. حتماً تاریخ انقلاب اسلامی در زمان مبارزه را می‌دانید که امام 15 سال از وطن تبعید بودند، اما با نوارهای سخنرانی و اعلامیه‌ها و شاگردان خود، مبارزه را هدایت می‌کردند؛ امتیازی که کشورهای عربی ندارند. اخوان‌المسلمین در مصر، با سابقه طولانی مبارزاتی و آقای البرادعی با سابقه مدیریتی در سطوح بین‌المللی، نمی‌توانند مرجع مطمئنی برای مردم در مبارزه باشند.
حتی افراد و گروههایی که پس از سقوط استبداد بر سر کار آمدند، مردم را راضی نمی‌کنند و دیدیم که یک سال پس از بازداشت مبارک و سقوط حکومتش، مردم دوباره به میدان التحریر مصر می‌آیند و می‌خواهند مبارزه را ادامه بدهند. این امر ناشی از بی‌اعتمادی مردم به مسؤولان است؛ چیزی که در ایران و انقلاب اسلامی در هیچ یک از مقاطع نداشتیم.
نخبه‌محوری، هم خوب است هم بد
نخبه محوری که در سوال شما بود، برای هدایت مبارزه هم خوب است و هم بد. اگر این نخبه، شخصیتی مثل امام(ره) باشد، خوب است و حاصل اعتماد مردم به آن، انقلابی می‌شود که دشمنان پس از پیروزی، همه توطئه‌ها را علیه آن به کار بردند؛ اما رابطه مردم و نظام روز به روز مستحکم‌تر شده است. اگر این نخبه‌ محوری، با محوریت افرادی باشد که مردم نسبت به استقلال اندیشه‌اش تردید دارند و فقط با شدت تبلیغات می‌خواهد، بر طبل نخبگی بکوبد، نه تنها جواب نمی‌دهد، بلکه مردم را از کاری که کرده‌اند، پشیمان می‌کند؛ مثل کاری که مردم افغانستان در مبارزه طولانی کردند و حاصل مبارزه آنها کسانی مثل طالبان شدند که تسمه از گردة مردم می‌کشید.
مردم کشورهای اسلامی طی سالهای اخیر بر اثر گسترش اطلاعات، از رشد و توسعه دیگر کشورها مطلع شده‌اند و وقتی خود را با آنان مقایسه می‌کنند، می‌بینند از لحاظ منابع هیچ از آن کشورها کم ندارند، ولی از مواهب منابع برخوردار نیستند و با اینکه صادر کننده مواد خام انرژی هستند، برای استفاده باید خود وارد کننده باشند. این عقب ماندگی که فراتر از احساس، در زندگی روزمره ملموس است، آنان را به کنکاش درباره علل می‌کشاند که ردّ پای استبداد و استعمار را می‌بینند.
مثل مردم ایران که وقتی در آستانه پیروزی انقلاب به خیابانها آمدند و شعار دادند، در کنار «جمهوری اسلامی» که مطالبه نوع حکومت بود، به «استقلال» و «آزادی» نیز توجه داشتند که عدم وجود آنها ریشه در استبداد و استعمار داشت؛ یعنی استبداد، آزادی و استعمار، استقلال را از آنها سلب کرده بود.
البته این خواسته سیاسی، ریشه در فرهنگ انباشته شده تاریخی داشت که آنها حضور لایه‌های عمیق استبداد تاریخی را مانع رشد و توسعه خود می‌دانستند و با تمام وجود فکر می‌کردند که باید تغییرات بنیادی در همه ابعاد جامعه ایجاد شود تا به حلقه مفقوده که همان توسعه و پیشرفت بود، برسند.
انقلابهای عربی به دیکتاتوری تبدیل نشود
در این راستا وظیفه دولتهای اسلامی هم به اندازه نقش مردم سنگین است. مردم از آنها فرهنگ صنعتی شدن غربی را نمی‌خواهند، بلکه انتظار دارند با داشته‌های دینی که سعادت دنیا و آخرت را در خود نهفته دارد، به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنند که به قول علمای علم اقتصاد، شاخصهای جدول ضریب جینی به نفع فقرا اصلاح شود. جامعه با رونق اشتغال به سوی رونق اقتصادی برود. به جای اینکه هر روز یک ماهی به عنوان سهمیه به آنان بدهند، یک تور ماهیگیری به آنها بدهند و بگویند خودتان صید کنید و مازاد نیازهای خود را با مسیرهایی که برای شما تسهیل می‌کنیم، صادرات کنید. اگر چنین باشد، دیگر نباید نسبت به ثبات باورهای دینی، سیاسی و اجتماعی ملتها نگران بود.
مگر مردم از حکومتها چه می‌خواهند؟ آنچه مردم لیبی را آن گونه به خیابانها کشاند، بهره‌مندی حاکمان از حداکثری‌های زندگی نبود، بلکه عدم بهره‌مندی مردم از حداقل‌ها بود. به هر حال آنچه این روزها در بعضی از کشورهای اسلامی در حال اتفاق است، پدیده‌های بسیار مبارک اجتماعی، سیاسی و حتی دینی است؛ ولی باید مواظبت شود تا نتیجه آن دیکتاتوری دینی و افراطی نشود که باعث بدنامی اسلام خواهد شد و نسل جوان را که به خاطر طبیعت جوانی به دنبال سؤالات فراوان است، ناامید می‌کند.
ایران و عربستان و کنترل افراطی‌ها
با هر نگاهی که بخواهیم جهان اسلام را مورد بررسی قرار دهیم، ایران و عربستان جزو بزرگترین و مهمترین کشورهای اسلامی هستند. از لحاظ جغرافیایی، هر دو کشور در یکی از سوق‌الجیشی‌ترین مناطق جهان قرار دارند که از دو سو به آبهای دریایی راه دارند. از لحاظ منابع انرژی، هر دو کشور در نفت و گاز مقام اول و دوم را دارند و از لحاظ جمعیت، پرجمعیت‌ترین کشورهای اسلامی هستند.
از لحاظ سیاسی، هر دو کشور مطمع‌نظر غرب و شرق بودند و هستند و حتی اگر بخواهیم در درون جامعه اسلامی و با رویکرد شیعه و سنی، جایگاه ایران و عربستان را بررسی کنیم، باز ایران با حداکثر شیعه و حداقل سنی و عربستان با حداقل شیعه و حداکثر سنی، از کشورهایی هستند که اگر جلوی افراطی‌ها را بگیرند و در سیاست خارجی تحت تأثیر القائات دیگران قرار نگیرند، می‌توانند مایه آرامش کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان شوند.
مخصوصاً که عربستان به خاطر مکه و مدینه، قداستی در بین مسلمانان دارد که نمی‌توان به خاطر مسائل زودگذر سیاسی، مردم را از سفر حج تمتع و عمره مفرده محروم کرد. حاکمان هر دو کشور باید توجه داشته باشند که روابط این دو کشور باید بسیار فراتر از معادلات سیاسی باشد. جنگ سرد دولتهای ایران و عربستان باعث دلسردی مسلمانان و موجب هدر رفتن سرمایه‌های مسلمین می‌شود.
تخریب آثار اسلامی در عربستان
درخصوص آثار تاریخی اسلامی عربستان هم در آخرین سفرم با مسئولان عربستانی صحبت کردم. جالب است که بدانید حاکمان سعودی علاقه‌مند احیای آثار تاریخی اسلام هستند و می‌گفتند بسیاری از آنها را شمارش و ثبت کرده‌ایم؛ ولی افراطیون وهابی و علمای القاعده‌ای عربستان بر آنان فشار می‌آورند. در این باره هم باید اول فرهنگ‌سازی شود تا «اعتدال» به عنوان خواسته اسلام اصیل در بین مردم و علما جا بیفتد تا ان‌شاءالله نسبت به ترمیم آثار اسلامی اقدام شود.          ادامه دارد...