صبح روز بیست و پنجم فروردین 1381 مسجد دانشگاه تهران میزبان جمعیت بهم فشرده یی بود که در سکوتی سنگین در مقابل جنازه یی پوشیده از گل به صف ایستاده بودند. لحظاتی بعد قرار بود پیکر مردی که روزی در سنین جوانی به عزم خدمت با گام هایی محکم به صحن دانشگاه قدم نهاده بود بر مرکبی چوبین بر دوش صدها نفر از درهای آهنی دانشگاه رهسپار سفری بی بازگشت شود. جمعیت در صفوفی بهم فشرده، متین و مغموم جنازه را از دانشکده علوم تا در دانشگاه، در مسیر خیابان انقلاب تا تالار وحدت مشایعت کردند.
به خوبی پیدا بود که هجرت پیرمرد- که تمام عمر خود را مصروف اتحاد، همدلی و محبت کرده بود ـ دستمایه جالبی برای وحدت و انسجام شده است . بسیاری از قلم ها حتی آنها که کمتر به انصاف گراییده اند بی اختیار به گردش درآمدند و از فضایل سحابی سخن به میان آوردند: فضایلی که در روزگار بی حاصلی و قحطسالی اخلاق برای همگان انکارناپذیر می نمود. رهبر معظم انقلاب در توصیف شخصیت دکتر یدالله سحابی اینچنین نگاشته بودند: «این شخصیت کهنسال علمی و فرهنگی و سیاسی سال های درازی را با مجاهدت و جدیت به تلاشی صادقانه در راه آنچه بدان باور داشت مصروف کرد.
همت اصلی او گماشته شده بود اولابر زدودن تهمت ناسازگاری دین و علم که انگیزه های منحرفی موجب طرح مکرر آن از سوی عناصری می شد و نیز بر مردود شمردن پندار جدایی دین از سیاست. در بخش هایی از سال های متمادی این مجاهدت طولانی وی به شیوه های فرهنگی و در بخش های دیگری به شیوه های سیاسی روی می آورد و سال ها زندان در رژیم ستم شاهی هزینه این اقدام بااهمیت بود. مرحوم دکتر سحابی مردی باایمان، باحقیقت، خوش روحیه و مقاوم بود. در دوران نظام جمهوری اسلامی پس از مقطعی که وی از قوای مجریه و مقننه خارج شد اختلاف برخی از دیدگاه هایش با مسوولان کشور وی را به وادی بی انصافی و غرض ورزی سوق نداد. او مردی دیندار و متعبد و درست کردار بود.»یدالله سحابی از جمله فرزندان مشروطه به شمار می رود. وی در روزگاری چشم به جهان گشود که تب تند مشروطه در عروق اجتماع پیش می رفت و فریاد عدالت از همه سوی به گوش می رسید: فریادی آنچنان رسا که برای مظفرالدین شاه راهی جز امضای فرمان مشروطیت باقی نمی گذاشت . در آن سال ها یکی از فرازهای تاریخ بیداری ایرانیان فرا رسیده بود. سحابی مدارس ابتدایی و متوسطه را در تلاطم های سیاسی زمان سید ضیاءالدین طباطبایی سپری کرد: زمانی که جنگ بین المللی دوم به بیماری و قحطی شدید و تنگی معیشت دامن می زد و روزگار تیره و تاری را در پیش دیدگان ترسیم می کرد. سحابی جوان در تاثیر از نسیم بیداری و شور آموختن به زودی به دارالفنون و سپس دارالمعلمین مرکزی راه پیدا کرد و تحت تاثیر شخصیت میرزا ابوالحسن خان فروغی قرار گرفت . او تحصیلات عالیه را در دارالمعلمین عالی - که بعدا دانشسرای عالی نام گرفت ـ در رشته علوم طبیعی سپری ساخت و در سال 1311 در زمره محصلین اعزامی به فرانسه رهسپار سفری چهارساله شد.
نگاهی به خاطرات سحابی نشان می دهد که از سنین جوانی شوق زیادی نسبت به آموختن و دانش اندوزی در او موج می زده است : شوری که به او اجازه می دهد با وجود مشکلات خانوادگی ترک همسر و فرزندان کند: سفر به اروپا. و به این ترتیب سحابی که پس از یک سال اقامت در فرانسه به قصد دیدار خانواده بندر مارسی را با کشتی تجاری به مقصد بیروت ترک می کند در عرشه کشتی به دو جریان ایرانی که اتفاقا از محصلین اعزامی به فرانسه هستند برمی خورد. روح سحابی با روح آن دو که چون او نماز می خوانند و به متانت رفتار می کنند پیوند می یابد و هسته دوستی عمیقی بین محمد قریب، مهدی بازرگان و یدالله سحابی شکل می گیرد: پیوندی که تا پایان عمر اثرات مثبت و ثمرات فرهنگی اجتماعی بی شمار به بار می آورد. دکتر سحابی علاوه بر مشغولیت های ذهنی فراوان برای آموزش و پرورش اهتمام ویژه داشت . کارنامه زندگی او نشان از این دارد که او تا چه اندازه به اصالت فعالیت های فرهنگی و تمرکز بر تعلیم نوجوانان و جوانان باور داشته است . تلاش های سحابی همچون بازرگان و طالقانی سرانجام به پرورش نسلی منتهی شد که با برخورداری از آگاهی و بینش قرآنی با اتحاد و همدلی شالوده های حکومت استبدادی را در هم ریختند. درگذشت آیت الله طالقانی در آغازین روزهای انقلاب و فوت بازرگان در سال 1373 برای سحابی رنجی جانکاه بود و فقدان بزرگ در زندگی او بر جای گذاشت . گویی مشیت خداوند بر این قرار گرفته بود که سحابی به تنهایی و در سراشیب کهولت راه را دنبال کند.
کسانی که از نزدیک با او در ارتباط بودند می دیدند که پیرمرد در آستانه 90 سالگی هر چند نحیف و لاغر و خمیده است و چشمانش پس از یک عمر مطالعه و نگارش آب آورده و بیمار می نماید اما همچنان در پشت عینک ذره بینی اش سرشار از نگرانی است : گویی درون سینه این پیکر استخوانی هنوز قلبی پرمهر به قوت می تپید. واپسین سال حیات او برای همه کسانی که مردان بزرگی چون او را قبله فکری کرده بودند سال عبرت آموزی بود. او در نتیجه بیماری و ضعف جسمانی از تلاش و تحرک باز نمی ایستاد. برای شرکت مردم در انتخابات سال 80 بیانیه می نوشت. سحابی تا واپسین ماه های عمر از خدمت به اندیشه یی که در اعتقاداتش ریشه یی ژرف داشت سر باز نزد. و در نهایت در سحرگاه یک روز بهاری از سال 1381 سرانجام مبارزی که هیچ گاه تسلیم خستگی و ناملایمات زندگی نشده بود، تسلیم فرمان مشیت الهی شد.