تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۳۱۰

مریم مرادخانی
طبق آخرین گزارش‌های آماری، کل جمعیت کسانی که شهروندی بحرین را دارا هستند حدود پانصد و هفتاد‌هزار نفر برآورد شده است، یعنی چیزی کمتر از نصف کل جمعیت ساکن در این کشورکه بالغ بر یک‌میلیون و دویست‌هزار نفر است. با این وجود، این رقم ناچیز باعث ایجاد جامعه‌ای پیچیده، شامل گروه‌ها و زیرگروه‌های بسیار، با گرایش‌ها و رسومات متفاوت شده است.
بیشتر جمعیت بحرین را شیعیانی تشکیل می‌دهند که تحت سلطه خاندان سلطنتی سنی‌مذهب هستند و شیعه‌های بحرین اغلب عرب‌هایی هستند که اصلیت آنها به شبه‌جزیره عرب برمی‌گردد. میان شیعه‌های بحرینی، عرب‌های نواحی شرقی عربستان سعودی و شیعه‌های عراق، از نظر خانوادگی و مذهبی پیوندی عمیق و ناگسستنی وجود دارد. آنها اغلب کشاورز یا صیاد صدف یا تاجر هستند که در دهکده‌های شمالی بحرین سکونت دارند و در مقام مقایسه با سایر بحرینی‌ها از رفاه کمتری برخوردارند. گرچه جمعیت طبقه متوسط بین این گروه رو به رشد است؛ طبقه‌ای موفق و ثروتمند. گروهی دیگر از شیعیان ساکن در بحرین هم اصالتا ایرانی هستند، افرادی غالبا فرهنگی و اهل خرد. البته بخش بسیار کوچکی از شیعه‌ها را نیز افرادی تشکیل می‌دهند که اصل و نسب آنها به شبه‌قاره هند بازمی‌گردد.
سنی‌های بحرین، اما پیشینه متفاوتی دارند. آنها اغلب عرب‌هایی هستند که اصل و نسب‌شان به شبه‌جزیره عرب برمی‌گردد. آنها مشهور به محرقی هستند، جزیره‌ای با این نام که هم‌اکنون قطب اقتصادی بحرین است. همچنین گروهی کوچک اما با نفوذ از عرب‌های سنی در بحرین ساکن‌اند که اصالتا ایرانی هستند؛ از جمله برخی از تاجران صاحب‌نام. اصلیت عده محدودی از سنی‌ها نیز به شبه‌قاره هند بازمی‌گردد. اما سنی‌های طایفه‌ای را نباید فراموش کرد. گروهی که اصل و نسب‌شان به عربستان شمالی بازمی‌گردد. آنها بحرین را در سال ۱۷۶۰ فتح کردند.
گروهی نیز اخیرا به جمعیت بحرین اضافه شده‌اند، سنی‌هایی که خاندان سلطنتی به آنها امتیاز شهروندی بخشیده است. چگونگی گرفتن این امتیاز خود در هاله‌ای از ابهام است. جامعه مملو از شایعاتی است که حاکی از اهدای حق شهروندی به ده‌ها‌هزار خارجی است. بیشتر این حقوق به نیروهای نظامی و امنیتی و ماموران پلیس اهدا می‌شود که غالبا بلوچ یا سوری یا از طوایف شرقی عربستان سعودی هستند. همین تعداد برای تغییر ترکیب قومی بحرین کافی است.
نکته جالب توجه اینجاست که در بحرین معمولا وصلت میان‌گروهی مذهبی مختلف رخ نمی‌دهد. سنی‌های عرب معمولا با سنی‌های فارس وصلت نمی‌کنند و گروه‌های شیعه نیز از این قاعده مستثنا نیستند. گرچه در نیمه دوم قرن بیستم چندین ازدواج میان‌گروهی رخ داده است.
خیزشی که در فوریه ۲۰۱۲ رخ داد و سرکوب خونین پس از آن، سبب قطبی‌تر شدن رابطه میان گروه‌های قومی مختلف شده است. پیش از این رویدادها سنی‌های شهرنشین و شیعه‌ها روابط مسالمت‌آمیزی داشتند. اما همین روابط هم‌اکنون تحت‌الشعاع مشکلات اقتصادی و بحران ناشی از تحولات در سیستم حکومتی قرار گرفته است.
اما طی چند دهه گذشته، اخوان‌المسلمین که میان محرقی‌ها نفوذ بسیار دارند، به جماعت سنی هجوم بسیار برده‌اند. مشابه چنین هجوم‌هایی از سوی سلفی‌ها نیز رخ داده است. اخوان‌المسلمین و سلفی‌ها در میان دولت فعلی از نفوذ بسیار برخوردارند.
بی‌اعتمادی و در برخی موارد، کینه و دشمنی برخاسته از یک جنبش شیعی که بدان با دید یک انحراف دینی نگاه می‌شود، همواره در گفت‌وگوهای پشت پرده مشهود است.
اپوزیسیون
در آغاز کار، اپوزیسیون شامل گروه‌های سنی میانه‌رویی مانند الوعد به رهبری ابراهیم شریف و اکثر فرقه‌های شیعه اعم از گروه‌های ضدسلطنتی تا گروه‌های معتدل‌تر حامی سلطنت مشروطه بود. به سبب افزایش تفرقه در کشور، ظاهرا شاخه سنی اپوزیسیون به تدریج از حمایت خود کاسته و رهبر گروه، ابراهیم شریف مورد بدرفتاری نیروهای امنیتی قرار گرفته است. اما باید گفت که روی‌هم‌رفته، اپوزیسیون بحرین اساسا شیعه‌محور است.
سنی‌های اکثریت
برخلاف اظهارات اپوزیسیون، اکثریت سنی‌مذهب بحرین، شامل میانه‌رو‌ها، ادعا می‌کنند که گرایش‌هایشان به‌خصوص توسط ایالات متحده به شیوه‌ای ناعادلانه جلوه داده شده است. آنها حس می‌کنند که به نادرستی به عنوان اقلیتی سرکوبگر به دنیا معرفی شده‌اند. اعتراض عمده آنها این است که چرا به آنها به عنوان اکثریت نگاه نمی‌شود. تایید اینکه اظهارات کدام‌یک از این دو گروه به واقعیت نزدیک‌تر است، تقریبا ناممکن است. در هر حال واقعیت، هر آنچه که باشد، در مقابل اثراتش در تحریک اذهان از اهمیت کمتری برخوردار است.
کسی نمی‌تواند آرزوی بازگشت به روزهای صلح را داشته باشد چراکه از ابتدا صلحی وجود نداشته و آنچه در حافظه تاریخی مردم بحرین به جای مانده است تنها اختلاف و ستیزه است هرچند از انظار پنهان بوده باشد. آنچه نباید از نظر دور داشت این است که گروه‌های شیعه و سنی همواره حکومت آل‌خلیفه را به باد انتقاد گرفته‌اند. حکومت آل‌خلیفه سعی داشته که از بحرین تصویری سراسر صلح و امنیت به جهان ارایه دهد. اما واقعیت این است که از زمان استقلال، حکومت همواره تلاش کرده که هرگونه مخالفتی را با به کار‌گیری سیاست مشت آهنین سرکوب کند. هرچند در برهه‌هایی از زمان، اپوزیسیون اعتراض خود را در قالب چندین تظاهرات خیابانی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ نشان داده‌اند و اعتراضات قابل توجهی نیز بعد از سال ۱۹۹۴اتفاق افتاده است. سال ۲۰۰۱ میلادی تنها زمانی است که بحرین در صلح و آرامش سپری کرده است. در آن زمان بسیاری از بحرینی‌ها تصور می‌کردند که پادشاه تازه‌کار حمدبن‌عیسی راه را برای رسیدن به دموکراسی و آزادی بیان و آزادی احزاب هموار خواهد کرد. اما به تغییرات وعده‌داده شده هرگز جامه عمل پوشانده نشد. پادشاه تنها به ایجاد تغییرات سطحی بسنده کرد. همین خلف‌وعده خشم اپوزیسیون فریب‌خورده را برانگیخت.
طی سال‌های اخیر، تفرقه میان شیعه و سنی چندان جدی گرفته نشده است، به‌خصوص میان نخبگان. بین دهه‌های ۵۰ تا ۷۰، نخبگان یکپارچه زیر پرچم ناسیونالیسم عربی و سیاست‌های ضداستعماری قرار گرفتند. در واقع طی سال‌های اخیر، افرادی از هر دو گروه شیعه و سنی به دلیل مخالفت با سیاست‌های آل‌خلیفه و بریتانیا مجازات شده‌اند. نمی‌توان انکار کرد که در هر دو گروه، حس قوی میهن‌پرستی وجود داشته است. این حس زمانی نمود پیدا کرد که بحرینی‌ها در راهپیمایی‌ها بنر‌هایی را با این شعار در دست داشتند: نه شیعه، نه سنی، فقط بحرینی.
شاید توافقی میان برخی قدرت‌های همسایه مبنی بر اینکه بحرین میدان جنگی برای تسویه‌حساب نیست، بتواند کمک بزرگی جهت رسیدن به صلح داخلی باشد. در نهایت، این قدرت‌ها به این مساله پی خواهند برد که از دامن زدن به این اختلافات سودی عایدشان نخواهد شد.
این امکان وجود دارد که با بهره جستن از گزارش کمیسیون مستقل بحرین به عنوان مبنای توافق بر سر اصول اساسی، گامی در جهت رسیدن به صلح داخلی برداشت.
آنچه پس از نگاهی اجمالی به این گزارش نظر را جلب می‌کند، آخرین نکته مطرح‌شده در گزارش است که در نظر گرفتن آن برای رسیدن به هر صلحی حیاتی است. اینکه تمام ابزارهای قدرت در اختیار یک نفر یا یک جبهه نباشد. باشد که با به‌کارگیری این اصل مهم و بهره‌گیری از تجربیات تاریخی، شعار مردم بحرین به حقیقت بپیوندد.