بعثت پیامبران برگزیده الهی، نوعی ارتباطگیری آنان با مردم را در طول تاریخ به نمایش گذارده که از ویژگیهای منحصربهفردی برخوردار بوده است. اولاً پیامبران بنابر تعبیر قرآن کریم بنابر هماهنگی با «لسان قوم» برگزیده شدند. آنجا که میفرماید:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»:و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] براى آنان بیان کند پس خدا هر که را بخواهد بىراه مىگذارد و هر که را بخواهد هدایت مىکند و اوست ارجمند حکیم.(ابراهیم-۴)
این البته نه منحصراً بدین معناست که فیالمثل پیامبری در قوم عرب به زبان عربی و پیامبری در قوم فارس به زبان فارسی سخن میگفته که این البته مفروض است. بلکه بدین معناست که پیامبران با زبان فطرت آن قوم و براساس نیازهای فطری و طبیعی مردم با آنان سخن میگفتند و از اینرو بوده که رهنمودهای آنان، گیرایی فوقالعاده داشته و مشرکان و کافران، برای آنکه این صدا به مردم نرسد، انواع و اقسام محدودیتها را به وجود میآوردند.
از سوی دیگر روش پیامبران در ابلاغ پیامبر الهی بر مبنای منطق بشری و عقول جامعه بوده است. از آنجا که محکمات پیام الهی منطبق بر عقل بوده، شیوه ابلاغ نیز منطقی و همه فهم قرار داده شده است. از اینرو استدلالات پیامبران هیچگاه مورد مناقشه مشرکان و کافران نبوده و از اینجهت است که نوع مواجهه مخالفان با انبیای عظام، اساساً در حیطه منطق و عقل نبوده و آنان برای مواجهه با رسولان الهی به اتهاماتی نظیر ساحر، کاهن و مجنون بودن اینان روی میآوردند.
همچنین شیوه ارتباطی پیامبران با مردم در طول تاریخ علاوه بر ویژگی برخورداری از هماهنگی با فطرت و عقلمداری، برخوردار از روشهای اقناعی بوده است.
این بدین معناست که در این ارتباط، پیامبران الهی حداکثر سعی خود را به کار می بستند تا به توجیه مردم - به صورت یکایک - پرداخته و از این وظیفه، هیچگاه سر سوزنی عقبنشینی نکردهاند. رسولان الهی - چه آنانی که همچون حضرت موسی و سلیمان و محمد (ص) موفق به تشکیل حکومت اسلامی شده و چه سایرین که به دلیل عدم همراهی به تشکیل حکومت موفق نشدند - تمامی رفتارها، سلوک، حرکات و سکنات خود را وابسته به برهانی قابل توضیح برای عموم مردم کرده و از اینرو بوده که لحظه به لحظه با امت و پیروان خود در حشر و نشر بوده و حکمتها و براهین الهی و منش خداگونه خود را به آنان توضیح میدادهاند.
برپایی جلسات گوناگون پیامبران و اولیای الهی با مردم کوچه و بازار، پیر و جوان، زن و مرد و... از این جهت بوده که نهاد و جان مردم با اقناع کامل و بدون هیچ نقطه کدورت و ابهامی آماده دریافت حقایق الهی شده و سپس پذیرای پیام ربالعالمین شوند.
همچنین طرح سؤالات مختلف مردم از انبیا و اولیای الهی و پاسخگویی آنان به مردم از این حقیقت حکایت دارد که این برگزیدگان با باز کردن فضای پرسشگری، زمینه اقناع افکار عمومی را در حداکثر ظرفیت خود پدید آورده و این روش را بهعنوان یکی از روشهای تبلیغ خود انتخاب کرده بودند.
«ایصال الی المطلوب» هم روش دیگری است که در ابلاغ پیامبران مورد توجه آنان بوده و از آن به عنوان یک راهبرد در تبلیغ استفاده میکردهاند.
روش «ایصال الی المطلوب» بدان معنی است که اولیای الهی نه تنها راه حق را به بندگان خدا نشان داده و از باطل آنان را بر حذر میداشتند بلکه خود قدم به قدم با بندگان حرکت کرده و حدود و ثغور راه را با آنان طی میکردند. از اینروست که هیچکدام از پیامبران، انقطاع از خلق نداشته و در درون جامعه، راه رسیدن به حق را میپیمودند.
این روشهای اداره جامعه اما طابق النعل بالنعل در نظام اسلامی از سوی رهبران آن تاکنون دنبال شده و یکی از علل همراهی سی و چند ساله مردم با رأس هرم نظام اسلامی نیز بهرهگیری از همین شیوهها بوده است.
این همراهی فطری، عقلی، اقناعی و مستمر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) با مردم بود که انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانید و منجر به آن شد که جوانان همین مردم در جبههها برای فدا شدن در راه دین و انقلاب، سر از پا نشناسند. همین همراهیها و اقناعسازیها بوده که در هر برههای پس از امام راحل عظیمالشأن (ره) مردم از فتنهها و گردنههای سخت عبور کرده و گوش به فرمان ولی امر خود، رابطه فوق بشری ولایت - امت را به نمایش گذاردهاند.
اما این شیوه دقیقاً مقابل شیوههای رایج دموکراسی غربی قرار دارد و آن، از این بابت است که به واقع نمیتوان عنوان «مردمسالاری» را جز به نظام اسلامی ایران به سایر نظامات حال حاضر بشری اطلاق نمود.
دموکراسی رایج حال حاضر، مبتنی بر اصالت قدرت و ثروت، به دنبال تخدیر جوامع خود بوده و با استفاده از انواع و اقسام روشهای تبلیغاتی - رسانهای و حتی جنگ روانی علیه مردم خود، درصددند تا بخشی از آنان را با خود همراه کرده و یا حداقل جلوی فوران آتشفشان خشم ملت علیه نظام خود را سد نمایند.
دموکراسی غربی نه هیچگاه به دنبال اقناع ملت ها بوده و نه حتی اگر - به فرض محال - چنین هم میخواسته، میتوانسته چنین کند. چرا که غرب نه پیام فطری دارد، نه پیامش منطبق بر عقل است، نه سردمداران حاضرند در چاهی که مردم را به آن فرا میخوانند - لیبرال دموکراسی، کاپیتالیسم، سرمایهداری و.... - حضور یابند. دقیقاً به همین علت است که پیام ملت ایران - بدون برخورداری از شیوههای تبلیغاتی غربی - در اقصینقاط جهان امروز گوش شنوا یافته و تشنگان معرفت را سیراب میکند اما همان مردم - علیرغم سیطره تبلیغات غربی که با شیوههای کاملاً روانشناسانه و دقیق هم طراحی شده - امروز حوصله شنیدن پیامنماهای واهی غرب را از دست دادهاند.
اینکه رهبری معظم انقلاب اسلامی امام خامنهای - دام ظله - ارتباط مستقیم چهره به چهره با اقشار مختلف مردم اعم از روحانیون، دانشگاهیان، اساتید، نخبگان، صنعتگران، زنان، ایثارگران و... داشته و با ایراد براهین فطری، عقلی و اقناعی، مواضع شفاف و روشن انقلابی را به مردم منتقل میسازند، الگویی بینظیر از مردمسالاری دینی است که در هیچ کجای جهان نظیر و مانند ندارد.اینکه معظمله ارتباط خود را محدود به مسئولین نساخته و اتفاقاً مهمترین و راهبردیترین و فرمایشات خود را در جمع عموم مردم بیان میدارند حاکی از آن است که نظام ولایت، در حال معرفی الگوی جدید از رابطه حاکمان با مردم در اسلام است. الگویی که در آن، «اقناع سازی عمومی» حرف اول را زده و پس از حرکت عموم مردم ،نخبگان، خواص و مسئولین نیز - خواه ناخواه- به طی کردن این مسیر میپردازند.