م. حمیدی
نظام سلطه (امپریالیسم جهانی) به دو شکل اهداف استعماری و سلطه جویانه خود را در جوامع درحال توسعه دنبال می کند؛
1- به شکل عمل نظامی
2- به شکل عمل سیاسی
درجهان امروز- با توجه به شرایط و شواهد موجود- باید گفت که عمل نظامی عمدتا به دلیل هزینه های هنگفت سیاسی و اقتصادی، به ندرت و تنها در برخی موارد خاص می تواند ابزار امپریالیسم برای نیل به اهداف خود قرار گیرد. چنانکه به زعم کلاوزویتس1 جنگ و استفاده از نیروی نظامی نیز شکل دیگری از سیاست و ادامه آن است. بدین ترتیب می توان چنین برداشت کرد که عمل سیاسی نخستین و موثرترین ابزار امپریالیسم برای تسلط بر جوامع درحال توسعه و بهره برداری از منافع مادی و معنوی آنهاست.
اما عمل سیاسی در دوران معاصر- از مدرنیسم به این سو و تا امروز که پسامدرن نامیده می شود- خود به دو شکل سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی قابل مشاهده و پی گیری است. در وضعیت امروزی عالم سیاست تصور یا القاء می شود که این دو شکل به صورتی مجزا و جدا از هم عمل می کنند- و اهداف سیاسی فرهنگ پسامدرن با اهداف اقتصادی کاپیتالیسم استعماری متفاوت است- اما واقعیت این است که کاملا همسو و درجهت تکمیل و تمدید سیاست امپریالیسم در جوامع درحال توسعه حرکت می کنند و تنها روش اجراء کانال و اشکال عمل در آنها دارای تفاوت است. اما در نهایت اهداف و دستاوردهای آن به شکلی ممزوج و جدائی ناپذیر، یکی است، 2 و آن ایجاد شکاف در سازوکار فرهنگی و ایدئولوژیک و نزاع میان طبقات اجتماعی در جامعه هدف می باشد.
هرچند در تئوری های جامعه شناختی از کارل مارکس به این سو، همواره تاثیر و تأثرات سطوح فرهنگی و اقتصادی بر یکدیگر و درکل جایگاه زیربنایی آنها مورد بحث و مناقشه اندیشمندان و نظریه پردازان جامعه شناس بوده است، با این حال در یک نگاه کلی می توان چنین گفت که، سطوح فرهنگی و اقتصادی به هرحال در تناسبی تنگاتنگ موجب شکل دهی به ساختار کلی جامعه و به خصوص در نهادهای سیاسی و بنیان های ایدئولوژیک آن می شوند. به این ترتیب آنچه موجب یکپارچگی و حیات یک جامعه می شود بنیان ایدئولوژیکی است که از یک سو تفاوت های فرهنگی را در خود می پذیرد و از سوی دیگر به روند اقتصادی جامعه جهت و معنا می بخشد.
دراین میان نقش رسانه ها به عنوان یک رابط ایدئولوژیک میان سطوح فرهنگی و اقتصادی جامعه مطرح و قابل تامل است. بی دلیل نیست که در نظام سیاسی پیچیده و تکنولوژیک جهان امروز، رسانه ها به عنوان یکی از ارکان اصلی قدرت و ابزار نهایی لابی های سیاسی- ا قتصادی، برای نیل به اهدافشان محسوب می شوند. بدین ترتیب هرچه رسانه مورد بحث قدرتمندتر و به لحاظ تکنولوژیک پیشرفته تر باشد، به همان میزان تاثیر ارتباطی آن میان سطوح فرهنگی و اقتصادی گسترده تر و سرعت تأثیرگذاری آن بیشتر می شود. برای نمونه در فضای مجازی و رسانه های دیجیتال می توان از فیس بوک و تویتر نام برد.
این رسانه ها با تکنولوژی پیشرفته و امکان ارتباطی گسترده و حتی بسیار شخصی، از یک سو سرعت و شدت ارتباط را تا میزان غیرقابل تصوری افزایش می دهند، اما از سوی دیگر، کیفیت ارتباط (صدق و کذب منابع) و نوع آن (شخصی یا غیرشخصی بودن) را، بسیار سطحی و غیرمشخص- فقط درحد یک رد یا تأیید- تنزل می دهند و بدین شکل جمع کثیر مخاطبان را تنها با یک اشاره انگشت (کلیک) به سوی یک چهارچوب فکری خاص و ایدئولوژی قرنطینه و متعین سوق داده، محصور می کنند و بدین گونه امکان هرگونه اندیشه مستقل (متفاوت) و هویت آزاد و انعطاف پذیر را از مخاطب سلب می کنند .در نتیجه تفاوت های فرهنگی را که برای حیات یک جامعه ضروری است و یکپارچگی ایدئولوژیکی که خود برآمده و فصل مشترک همین تفاوت ها و انعطاف هاست را تبدیل به شکاف های عمیق و سخت ایدئولوژیک و در نتیجه نزاع طبقاتی می کنند.
مسلما این شکاف های ایدئولوژیک و نزاع طبقاتی همان هدف عمده ای است که نظام سلطه (امپریالیسم جهانی) برای نیل به اهداف سیاسی و در نهایت اقتصادی خود محتاج آن است. رسانه های دیجیتال در فضای مجازی با لینک های ارتباطی متعدد و متون الکترونیکی و بی نهایت تو در تو (لایه در لایه) خواسته و ناخواسته مخاطب را به سوی یک وفاق کاذب پیش می برند و اندیشه های آزاد و مستقل (متفاوت) ناخواسته در این میان حذف و طرد می شوند. اما این طرد شدن از فضای مجازی و رسانه ای به معنای حذف آنها از بنیان ایدئولوژیک و ساختار واقعی جامعه نمی باشد، بلکه اتفاقا این طرد شدن موجب بنیادین شدن تفاوت های فکری و فرهنگی در بطن جامعه و در نهایت ایجاد شکاف های عمیق ایدئولوژیک در جامعه می شود که بستر مناسب برای حضور استعماری امپریالیسم را در جامعه فراهم می آورد. نمونه تاریخی چنین شکاف ایدئولوژیک در تاریخ معاصر ایران را می توان در سیاست امپریالیستی انگلستان از طریق روی کار آوردن رضاخان و سرکوب اندیشه های متفاوت و غالبا سنتی، به واسطه دیکتاتوری او و سپس بهره استعماری آن به خصوص در دوران پهلوی دوم ملاحظه کرد.
درحال حاضر و با وجود تکنولوژی های پیشرفته رسانه ای و ایجاد فضای مجازی، بدیهی است که سیاست استعماری امپریالیسم به سوی روش های نامحسوس و کم هزینه تر؛ مانند بهره گیری از فضای مجازی و سیاست «خود تبدیلی» مخاطبان به سوژه های متعین و موردنظر در رسانه های دیجیتال و متون الکترونیکی معطوف و متمرکز باشد. «خود تبدیلی» بدین معناست که امپریالیسم برای تداوم و بسط نفوذ استعماری خود در جوامع هدف، دیگر نیاز به صرف هزینه های هنگفت سیاسی، اقتصادی و نظامی برای پروردن دیکتاتوری و بدین سان ایجاد شکاف و خشونت ایدئولوژیک در سازوکار فرهنگی و طبقات گوناگون اقتصادی و اجتماعی ندارد، بلکه از طریق سطحی سازی عادات و عواطف- درست مانند اشاره های پیاپی و گاه خارج از اراده و کنترل انگشت (کلیک کردن)- و جذابیت های عمدتا غریزی و جنسی 3 در رسانه های به شدت تکنولوژیک (فن آوری شده)، به تبدیل خود به خود سوژه ها به اهداف مدنظر، برای ایجاد شکاف و چندپارگی فکری و فرهنگی در جوامع هدف دست می یازد.
اما در اینجا این پرسش مهم پیش می آید که؛ چنانچه فضای مجازی و رسانه های دیجیتال حضوری جهانی دارند، چگونه است که معضل گسست و تزلزل اجتماعی و فرهنگی و شکاف و خشونت طبقاتی و ایدئولوژیک، تنها گریبان جوامع درحال توسعه- عمدتا در آسیا و آفریقا- را می گیرد و خود جوامع توسعه یافته- یا به اصطلاح «دنیل بل» جوامع پساصنعتی، عمدتا در اروپا و آمریکای شمالی- از این معضل و تبعات مخرب و زیانبار آن مصون و درامانند؟ و به عبارت دیگر چرا سیاست «خود تبدیلی» رسانه تنها در جوامع درحال توسعه مجال بروز می یابد و در دیگر جوامع چنان نقش و نمود تخریبی ندارد؟
برای پاسخ به این پرسش می توان دو دلیل عمده را برشمرد:
نخست؛ در جوامع توسعه یافته- و عمدتا در غرب- فاصله میان فرهنگ توده (درک عمومی) و فرهنگ نخبه (دانش طبقات خاص) آنقدر نیست که وجود فضای مجازی و تکنولوژی پیشرفته موجب شکاف و تفرقه و اختلاف در فرهنگ توده و طبقات مختلف جامعه شود. اما در جوامع درحال توسعه، امکان حل این شکاف ها به روش های مسالمت آمیز وجود ندارد و در نتیجه جامعه در بطن خود دچار خشونت و به تبع گسست و تزلزلی پی درپی و مضاعف می گردد.
این موضوع، لزوما به معنای بالا بودن فرهنگ و آگاهی سیاسی در میان توده (عامه مردم) در جوامع توسعه یافته نمی باشد. زیرا اتفاقا نظام امپریالیستی، همان گونه که سعی در یکسان سازی و از خودبیگانگی توده در جوامع در حال توسعه دارد، از سوی دیگر سیاست این نظام که بر تهییج احساسات و عواطف انسانی و شدت بخشیدن به مصرف هیجانات و غرایز است، چنین اقتضاء می کند که فرهنگ وآ گاهی سیاسی توده را در جوامع توسعه یافته نیز در پایین ترین سطح خود نگاه دارد. وجود بی شمار کازینوها، کلوپ های دنس و اقسام سرگرمی، چنان که بودریار در کتاب «مثلث سکس، سرگرمی و تبلیغات» از آن یاد می کند، خود مصداق بارز این سیاست است.
اما دلیل دوم که خود بی ارتباط با دلیل نخست نیست؛ وجود بستر لازم و زمینه مساعد برای شکاف ایدئولوژیک و نزاع طبقاتی در جوامع درحال توسعه است که عمدتا جوامع آسیایی و آفریقایی را شامل می شوند. بدین معنا که این جوامع از سویی دارای وابستگی های عمیق به پیشینه فرهنگی و سنن تاریخی خود هستند، و از سوی دیگر درگیر با مدرنیسم ناخواسته ای که هر روز بیشتر و بیشتر خود را بر روش زندگی و طرز تلقی و اندیشه فردی و جمعی آنان تحمیل کرده است. و بدین ترتیب با سیاست «خود تبدیلی» در فضای مجازی، خود به خود این تضاد فکری و تفاوت های فرهنگی تبدیل به شکاف های عمیق ایدئولوژیک و طبقاتی می شود که در نتیجه موجب عدم درک و انعطاف پذیری، افزایش خشونت و درنهایت گسست و تزلزل اجتماعی در چنین جوامعی می گردد.
حال با توجه به این دلایل و فرضیات مطرح، می توان از دو راهکار برای تقابل و دفع سیاست رسانه ای و خودتبدیلی امپریالیسم و التیام و بهبود شکاف های ایدئولوژیک در جامعه بهره برد:
نخست؛ اقدامات سلبی و تلاش برای یکدست سازی جامعه و دوم؛ سعی در اعتلای سطح درک و آگاهی فرهنگ توده از طریق ایجاد شناخت و انعطاف پذیری، و البته در کنار آن ارتقای دانش و قدرت نقد.
مطالعه تاریخ به شکلی روشن نشان داده است که محدود شدن به راهکار نخست، اگرچه برای کوتاه مدت تأثیری تسکین بخش دارد، اما در بلندمدت خود به دامنه اختلافات و گسست اجتماعی دامن می زند و پس از مدتی دوباره شکاف های ایدئولوژیک و نزاع طبقاتی با شدت و خشونت بیشتری به جامعه بازمی گردد. اما در راهکار دوم، باید توجه داشت که ایجاد شناخت و اعتلای سطح درک و آگاهی فرهنگ توده، باید با شیوه های علمی و به روز، با یک سیاست فرهنگی درست و مدیریت و برنامه ریزی درازمدت صورت پذیرد که در غیر این صورت باز هم نتیجه کار معکوس و مخرب خواهد بود. و البته در کنار این سیاست فرهنگی، برخورد با عناصر خودفروش و فیلترینگ مزدورانی که آگاهانه سعی در تخریب و گسست اجتماعی در جامعه خویش می نمایند نیز، بی تردید باید مدنظر قرار گیرد.