تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۴۴۲
آقای لاهوتی پیله کرد که امشب عقد کنید

* فائزه خانم، شما عروس چندم آقای لاهوتی بودید؟
** من همسر دکتر حمید لاهوتی، پسر اول آقای لاهوتی هستم. در حالی که دختر دوم آقای هاشمی هستم.
* چه شد که شما زودتر ازدواج کردید؟
** با هم ازدواج کردیم. آقای لاهوتی و بابا در زندان، قبل از انقلاب، با هم بودند و به لحاظ رابطه نزدیکی که با هم داشتند، علاقه داشتند که از نظر خانوادگی هم این دوستی را ایجاد کنند.
* یعنی قرار ازدواج شما در زندان میان دو پدر گذاشته می‌شود؟
** از آنجا شروع شد، البته این ازدواج تحمیلی نبود. بعد که هر دو از زندان آزاد شدند، به دعوت آقای لاهوتی به شمال رفتیم، به ولایت ایشان.
* این اتفاق مربوط به زندان سال 54 است؟
** بله، شاید این سفر با هدف آشنایی ما بود. برخلاف خیلی از دوستان بابا که رابطه خانوادگی نیز بین ما برقرار بود، با خانواده آقای لاهوتی جز دیوارهای جلوی زندان، ارتباط دیگری بین ما دو خانواده وجود نداشت.
* یعنی شما در سفر از ماجرا خبر نداشتید؟
** من خبر نداشتم. فاطی را نمی‌دانم. بعد از سفر، بابا به من و فاطی به صورت جداگانه گفت که حمید از من و سعید از فاطی خواستگاری کرده است. من و فاطی هم قبول کردیم. بعد از پیروزی انقلاب، 13 اسفند، بود که آقای لاهوتی به همراه پسرانش برای شام به منزل ما آمدند. آقای لاهوتی پیله کرد که باید امشب عقد کنیم و همان شب آقای لاهوتی وکیل ما دو خواهر شد و بابا هم وکیل آن دو تا شد و عقد انجام شد.
* مراسم عروسی چه زمانی و چگونه برگزار شد؟
** مراسمی نداشتیم. 5 سال عقد کرده بودیم و خانه مشترک نداشتیم. بعد از 5 سال که تصمیم گرفتیم به خانه مشترک برویم مهمانی کوچکی در همان خانه گرفتیم.
* آقای لاهوتی دختر نداشتند و احتمالا به عروس‌ها علاقه خاصی داشتند.
** همینطور بود. آقای لاهوتی بسیار عاطفی بود و احساسات خود را نیز مرتبا بروز می‌داد و ابراز علاقه‌هایش به ما عروس‌ها بسیار زیاد بود، البته من هم متقابلا علاقه بسیار زیادی به ایشان داشتم. بخصوص که در همین سه سال بیشتر در منزل آنها بودم و رابطه بسیار خوبی برقرار شده بود. ضمنا چون من بعضی از انتقادات آقای لاهوتی از جمله انحصارطلبی حزب را قبول داشتم، لذا مواضع من عامل افزون‌تری در نزدیکی این رابطه بود.
* کمی هم از خصوصیات و روحیات آقای لاهوتی در این مدت کوتاهی که با ایشان بودید، برای ما بگویید.
** آقای لاهوتی خیلی آدم بااحساس و بامحبتی بود و محبت خود را بسیار بروز می‌داد.
* گویا بسیار هم بذله‌گو بودند؟
** بله، بسیار شوخ و بذله‌گو بود. خیلی خونگرم، عاطفی و دوست‌داشتنی بود.
* راستی، مهریه‌تان چقدر بود؟
** فکر کنم یک یا چهارده سکه. یادم نمی‌آید. اصلا آن زمان این مسائل مطرح نبود. ما اصلا خرید عروسی هم نداشتیم. یک روز مادر من با حمید و عمویم ـ‌ چون پدرمان نمی‌توانست بیاید ـ رفته بودند و برای ما حلقه ازدواج خریده بودند.
* شما بعد از ازدواج به خانه آقای لاهوتی رفتید و در آنجا ساکن شدید؟
** خانه آقای لاهوتی در «سه راه امین حضور» بود. یک خانه دو طبقه داشتند که ما دو سال بعد از فوت آقای لاهوتی، وقتی می‌خواستیم زندگی مشترک را آغاز کنیم، چون همسر ایشان تنها بود به خانه آنها رفتیم و در طبقه بالای خانه آقای لاهوتی ساکن شدیم.
* به این ترتیب شما با آقای لاهوتی به عنوان پدر همسرتان تنها در حدود سه سال از نزدیک همراه بودید. آقای لاهوتی روحیات خاصی به لحاظ سیاسی داشتند که همین روحیات تنگ‌نظری‌هایی را در همان سال‌های اول انقلاب نسبت به ایشان همراه آورده بود. حتی برخی از دوستانی که قبل از انقلاب با ایشان زندان بودند انتقادهایی را به علت نزدیکی آقای لاهوتی با برخی گروه‌های چپ و نهضت آزادی به ایشان وارد می‌کردند. آیا هیچ‌گاه دیدگاه‌های آقای لاهوتی در منزل شما هم محل بحث بود و آقای هاشمی در این زمینه صحبتی با آقای لاهوتی داشتند یا خیر؟
** دقیق به یاد نمی‌آورم. آن زمان من 16 ساله و هنوز دانش‌آموز بودم. آقای لاهوتی سابقه مبارزاتی زیادی داشت و طبیعتا انتظارات دیگری از انقلاب داشت و وقتی اتفاقاتی را که با روح و اهداف انقلاب سازگاری نداشت می‌دید، ناراحت می‌شد و آنها را بیان می‌کرد. طبیعتا این بحث‌ها همه جا و از جمله در منزل ما نیز انجام می‌شد.
* آیا به یاد دارید که انتقادهای آقای لاهوتی بیشتر متوجه چه اتفاقاتی بود؟
** تا جایی که به یاد می‌آورم یکی از اعتراضات نسبت به انحصارطلبی‌هایی بود که به علت شکل گرفتن حزب جمهوری اسلامی شکل گرفته بود. آقای لاهوتی گمان می‌کرد که اهدافی که در مسیر مبارزه شکل گرفته بود، برآورده نمی‌شود و همه چیز به سمت یک سیستم تک‌حزبی پیش می‌رود.
* آیا جایگاه خاص و محوری آقای هاشمی در حزب جمهوری، باعث نمی‌شد که آقای لاهوتی انتقادات خود را با ایشان در میان بگذارند؟ آیا آقای هاشمی دلیل انتقادات آقای لاهوتی را درک می‌کرد؟ به هر حال خیلی از اعضای حزب جمهوری منتقد آقای لاهوتی بودند.
** من به صورت مرتب شاهد بحث‌ها و دیدارهای این دو نفر نبودم. اما گاهی که با هم بودیم می‌دیدم که این بحث‌ها بین این دو نفر جریان دارد، جزئیات آن را به یاد نمی‌آورم.
* آیا شما در این مدت متوجه نوع نگاه آقای لاهوتی به مجاهدین خلق نشدید؟ آیا نگاه ایشان به این گروه که پسرش وحید هم با آنها همکاری می‌کرد مثبت بود یا به آنها نقد داشت؟
** ارتباط با مجاهدین در سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب، امری عادی بود و چیز بدی نبود. فکر می‌کنم که بخصوص چون هر دوی آنها یعنی آقای لاهوتی و وحید منتقد برخی سیاست‌های حاکم بودند، طبیعتاً با سایر منتقدین نقطه مشترکی داشته‌اند. اما در مورد اینکه آیا این نقاط مشترک به ارتباط سازمانی رسیده باشد، نمی‌توانم قضاوتی داشته باشم. خود ارتباط هم انواع و اقسام دارد اینکه مجاهدین نگرانی‌هایشان را به آقای لاهوتی انتقال می‌دادند، ممکن است.
اما فکر نمی‌کنم بیشتر از این ارتباط، یعنی ارتباط سازمانی و یا تشکیلاتی وجود داشته باشد. در مورد وحید هم به نظر من او با اعضای مجاهدین ارتباط سازمانی نداشت چرا که وقتی بچه‌های سازمان به خانه‌های تیمی رفته بودند، وحید زندگی معمولی داشت. وحید به علت ارتباطی که با برخی از اعضای مجاهدین از جمله مسعود رجوی در زندان داشت، با اینها دوست بود.
* پس چه تلقی‌ای از بازداشت «وحید» داشتید؟ آیا هدف، خود وحید بود یا آقای لاهوتی؟
** تلقی ما نیز از بازداشت وحید، ارتباط با مجاهدین بود ولی این برداشت را درست نمی‌دانستیم.
* آیا آقای لاهوتی را به خاطر پرس و جو درباره پرونده وحید به زندان بردند؟
** بعدها گفته شد که چون وحید در زندان بعضی چیزها را به آقای لاهوتی نسبت داده بود، در واقع آقای لاهوتی را گرفتند تا صحت آن صحبت‌ها معلوم شود.
* آیا آقای لاهوتی در زندان، وحید را دیده بودند؟
** نمی‌دانم.
* پیگیری‌های بعدی شما فایده‌ای نداشت؟ و آیا از واقعیت ماجرا بیشتر آگاه نشدید؟
** پیگیری‌های بعدی به دریافت گزارش پزشکی قانونی منجر شد که این گزارش، علت فوت آقای لاهوتی را مسمومیت با سم استرکنین اعلام می‌کرد. در حالی که ابتدا بیان کرده بودند که ایشان سکته کرده و تا به بیمارستان منتقل شده، تمام کرده است.
* آیا سیداحمدآقای خمینی آنقدر که باید و توقع داشتید ماجرا را پیگیری کردند؟ چون به هر حال ایشان دوست آقای لاهوتی بود.
** از بابا بعدا شنیدم که احمدآقا و همچنین امام ماجرا را دنبال کرده‌اند ولی انتظاری که از سیداحمدآقا به عنوان دوست بسیار نزدیک آقای لاهوتی می‌رفت، به طور شایسته و بایسته برآورده نشد.
* آیا مشکلی هم در رابطه خانواده لاهوتی و خانواده شما پیش نیامد؟
** نه، البته این را به دلیل درایت حمید و سعید و خانواده آقای لاهوتی می‌دانم.
* یعنی آنها توقعی از آقای هاشمی نداشتند؟
** به هر حال آقای هاشمی هم تلاش خودش را در آن روزها انجام داد. اما تمام این اتفاقات یعنی دستگیری وحید، آقای لاهوتی و فوت هر دو، به خصوص در مورد آقای لاهوتی، آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصتی برای کاری نبود.
* گفتید که «وحید» ارتباط با سازمان نداشت. اگر واقعا ارتباط نداشت چرا می‌خواست فرار کند و چرا از بالای ساختمان پلاسکو خودش را پایین انداخت؟
** آنچه که ما می‌دانیم این است که مرگ وحید در اثر ضربه‌ای به سر او بوده است ولی بقیه ماجرا چندان روشن نیست. یادم هست که شاید یک سال بعد از حادثه به ساختمان پلاسکو رفتم و از بسیاری از مغازه‌دارها در این باره پرسیدم. به اتفاق همه وقوع چنین حادثه‌ای را رد کردند. جنازه وحید را هم تحویل ندادند. لذا معلوم نیست خبر خودکشی وحید که بیان شده است نیز صحت داشته باشد.
* آیا در سال‌های بعد، آقای هاشمی گزارشی درباره وحید و آقای لاهوتی از نهادهای مربوطه نگرفتند؟
** در جریان نیستم.
* از مراسم یادبود برای آقای لاهوتی بگویید. آیا برای مراسم گرفتن مشکلی نداشتید؟
** در روز تشییع جنازه مشکلاتی بود و نمی‌خواستند جنازه را تحویل بدهند و یا جنازه تشییع شود که با پی‌گیری بابا مشکل تا حدودی حل شد. غیر از مراسم کفن و دفن و رفت و آمد دوستان و آشنایان و اقوام در همان ایام پس از فوت، مراسم دیگری را به یاد نمی‌آورم. البته حمید روحیات خاصی داشته و دارد. او حتی در تشییع جنازه و دفن آقای لاهوتی هم شرکت نکرد و بعد از آن نیز تا جایی که به خاطر می‌آورم این دو برادر مراسمی نگرفتند تا مشکلی ایجاد نشود.