تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۴:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۴۶۹

حسام‌‌الدین برومند
بدون شک مذاکرات ایران و 1+5 در اسلامبول 2 بیش از آنکه نیازمند تجلیل باشد به شدت به تحلیل احتیاج دارد.
از همین روی؛ هرچند این روزها از زوایای گوناگون رسانه ها و مطبوعات پیرامون این مذاکرات به تحلیل نشستند اما این نوشته تلاش می کند از منظری دیگر، صحنه پیش روی را واکاوی نماید.
نقطه عزیمت بحث به «مناسبات» و «ساختارها» در عرصه روابط بین الملل برمی گردد. در اینجا الگوی رفتاری مبتنی بر «سیطره» است.
به عنوان مثال کشور یا کشورهایی بدون هیچ دلیلی بر زیاده خواهی و افزون طلبی نسبت به سایرین اصرار و پافشاری دارند. مشکلی که باعث شده تا این رویه بر محیط بین الملل حاکم باشد ناشی از ماهیت نظام بین الملل است.
تردیدی نیست که نظام بین الملل یک نظام تبعیض آمیز است. به عبارت دیگر استانداردهای دوگانه در این نظام پذیرفته شده است و بی عدالتی با پوست و استخوان این نظام عجین گردیده است.
جالب اینجاست که حتی در منشور و قوانین به اصطلاح بین المللی این تبعیض معنادار تثبیت شده است!
نمونه ها و مصادیق در این باره بسیار است و به وضوح مشخص است که اراده هایی تعمداً و با اغراض خاص معمار این نظام تبعیض آمیز بوده اند.
نمونه بارز این مسئله تاسیس یک امتیاز نامشروع تحت عنوان «حق وتو» است که بر مبنای آن چند کشور می توانند در «مناسبات» و «ساختار» محیط بین المللی یکطرفه و زورگویانه به مانند قانون جنگل جولان بدهند و حقوق مسلم دیگران را به راحتی تضییع نمایند و طرفه آن که این ناقضان حقوق بشر و ملت ها نغمه حقوق بشر سر می دهند و با دروغ و تقلب خود را مدعیان حقوق بشر جا می زنند!
از سوی دیگر؛ در این محیط تبعیض آمیز که از ماهیت معیوب نظام بین الملل نشأت گرفته است اهرمی به نام «دیپلماسی» وجود دارد.
ناگفته پیداست رسالت دیپلماسی از نگاه هر یک از طرفین که در مسیر رویارویی با یکدیگر به سر می برند چیزی جز کسب منافع حداکثری البته در قالب شیک گفت وگو و مذاکره نیست.
اما نکته ای که در این میان وجود دارد این است که هرچند در مسیر دیپلماسی «اقناع» مهمترین شیوه و دستاورد هست ولی واقعیت آن است که معمولا یک طرف بیش از آن که «قانع» شود، «مجبور» می شود که به شرایط طرف مقابل تن دهد. بنابراین آنچه از چنبره دیپلماسی حاصل می شود یک «سازش نرم» است.
متاسفانه این واقعیت تلخ در صحنه مسائل بین المللی به وفور و به کرات اتفاق افتاده است و گویا در یک قانون نانوشته مورد پذیرش قرار گرفته است.
برخی از کشورها خود را به عنوان قدرت های برتر و ابرقدرت طی دهه های گذشته در محیط بین الملل جا زده اند و هرگاه که نخواسته اند بدون جنگ و درگیری نظامی به خواسته شان برسند از مسیر دیپلماسی شرایط را به طرف مقابل تحمیل کرده اند.
این رویه و بدعت نامبارک باعث شده تا کشورهای دیگر در برابر قدرت ها با یک دیپلماسی ضعیف ظاهر شوند و پیشاپیش بازی سیاست را واگذار کنند.
اما اتفاق مبارک و میمونی که به عنوان یک رویداد تاریخی ماندگار خواهد بود مذاکرات اسلامبول 2 است که نشان داد می توان بر خلاف قاعده حرکت کرد و نتیجه هم گرفت.
جمهوری اسلامی ایران در تمامی دهه گذشته در چالش هسته ای با طرف غربی همواره به رویه و سیکل معیوب دیپلماسی در نظام بین الملل تن نداد و از منطق و رویه قانونی خود مبتنی بر قواعد و مقررات حقوق بین الملل دفاع کرد.
طرف غربی از سال 2003 با ادبیاتی طلبکارانه و حق به جانب ایران را تحت فشارهای مختلف گذاشت تا برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را در عمل به تعطیلی بکشاند. دراین راه قدرت های غربی تلاش می کردند تا با یک استراتژی ترکیبی و در قالب «فشارها» و «مذاکرات» ایران را به سمت و سویی که می خواهند سوق دهند.
نکته گفتنی این است که ماهیت نظام بین الملل و اهرم دیپلماسی و فشار، قدرت های غربی را مطمئن ساخته بود که در این مسیر به خواسته های نامشروعشان می رسند.
در همین حال بود که آنها از ابتدا تنها بر «تعلیق» غنی سازی اصرار داشتند و حتی ادامه گفت وگوها را به پس از آن منوط می کردند!
اما آنچه در این رویارویی هسته ای به وقوع پیوست؛ ایستادگی ایران اسلامی بر حق مسلم خودش بود که به شعار ملی: «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» مبدل شد.
اکنون با مذاکرات اسلامبول 2، طرف غربی (1+5) بطور رسمی بر حق ایران در هسته ای شدن و غنی سازی تصریح می کند. قدرت های غربی که همواره طلبکارانه و از موضع بالا با طرف مقابل خود ظاهر می شدند اینک بر تداوم مذاکرات که گویا بدان نیاز دارند تاکید می نمایند.
بنابراین دور دوم مذاکرات در بغداد و در سوم خرداد تعیین شده است. اشاره می شود که مکان «بغداد» و زمان «سوم خرداد» به انتخاب و با تصمیم ایران بوده است. بنابراین اگرچه این چرخش آشکار 1+5 در مذاکرات هسته ای با ایران را می توان از زوایای گوناگون تحلیل کرد ولی یک واقعیت و حقیقت را نمی توان نادیده گرفت و آن این است که ایران اسلامی بر مبنای یک منطق و رفتار هوشمندانه و سازنده یک دیپلماسی موفق و کارا را به صحنه آورد: «دیپلماسی مقاومتی».
شاخصه اصلی «دیپلماسی مقاومتی» این است که به رویه ظالمانه حاکم در روابط بین الملل تن نمی دهد و در سخت ترین شرایط و در زمانی که فشارها را به سقف رسانده اند این قابلیت را داراست که از منطق و رفتار خودش با کمترین هزینه دفاع نماید.
این نوع دیپلماسی هر چند که در عرصه بین المللی یک استثناء به شمار می رود ولی با اقتداری که ایران در مذاکرات اسلامبول 2 به نمایش گذاشت به یک مدل و الگو تبدیل خواهد شد.
در همین خط باید یادآور شد که در بحث تحریم ها نیز هر چند غربی ها با تمام توان و پتانسیل ایران را تحت فشار گذاشتند و به عنوان آخرین شلیک شان به تحریم نفت و تحریم بانک مرکزی روی آوردند اما گزینه و راهکار «اقتصاد مقاومتی» که رهبر بصیر انقلاب برآن تأکید دارند می تواند اثر تحریم ها را از بین ببرد.
نکته حائز اهمیت آن است که در «دیپلماسی مقاومتی» جمهوری اسلامی، نقش آحاد ملت و حمایت آنها از نظام برجسته و تعیین کننده می باشد. طرف غربی که از ماهها پیش تلاش می کرد با ژست مذاکره و دیپلماسی، شرایط را برای ایران سخت کند، پس از انتخابات 12 اسفند ماه در سال گذشته، شرایط را دگرگون یافته می بیند و اینجاست که «صدای آمریکا»- VOA- 12 روز پس از انتخابات 12 اسفند در 14 مارس در گزارشی تحلیلی خاطرنشان می کند: «دیپلماسی یعنی اینکه به جمهوری اسلامی امتیاز بدهید.»
و اکنون پس از به ثمر رسیدن دیپلماسی مقاومتی ایران در مذاکرات اسلامبول 2، بیش از همه این مقامات کودک کش رژیم صهیونیستی هستند که نمی توانند عصبانیت و خشم خودشان را بخاطر دست برتر ایران در مذاکرات پنهان نمایند و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر این رژیم جعلی عجزآلود اذعان می کند: «برداشت من این است که هدیه ای به ایران داده شده است».
و بالاخره باید گفت؛ مدل دیپلماسی مقاومتی که ایران اسلامی مقابل چشم افکار عمومی در پهنه جهانی گذاشته است نه تنها مانع از این می شود که غربی ها نتوانند در ادامه مذاکرات با ایران با ادبیات طلبکارانه و زورگویانه ظاهر شوند بلکه این مدل برای دیگر کشورها نیز بکار خواهد آمد و سیطره و هژمونی غرب را به چالش خواهد کشاند و این ساحتی دیگر از اقتدار انقلاب اسلامی است که «استثناء» را به «قاعده» و «قاعده» را به «مدل» تبدیل نماید.