تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۴۸۰

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اللهم‌ عجل‌ لولیک‌ الفرج‌ والعافیة والنصر واجعلنا من‌ خیر اعوانه‌ و انصاره‌ والمستشهدین‌ بین‌ یدیه‌
از حاج آقای قاضی عسکر، آقای لیالی و همه شما به خاطر کارهای خوبی که الان در موضوع حج انجام می‌شود، خیلی تشکر می‌کنم.
حج یک حرکت بزرگ و بی‌بدیل فرهنگی، سیاسی و انسانی است؛ یعنی ما عبادتی با این جامعیت، گستردگی و با این ظرافت‌ها و دقایق انسانی و معرفتی نداریم. ظرفیت حج نامحدود است؛ یعنی عبادتی با ظرفیت نامحدود است، همان‌طور که نماز نامحدود است، اما به لحاظ اجتماعی ظرفیت حج در اوج است. در واقع، حج بستر و رکن حاکمیت جهانی ارزش‌های الهی و حکومت اسلام است. هم در بخش مدیریت، تدارک و برنامه‌ریزی و هم در بهره‌برداری فرهنگی و فکری زحمت‌های خیلی خوبی کشیده شده است که قابل تقدیر است و ان‌شاءالله خدا به همه تلاش‌های شما برکت روزافزون عنایت کند و این تلاش‌ها ذخیرۀ ابدی شما باشد.
اما همه می‌دانیم که در بهره‌برداری از این ظرفیت عظیم در ابتدای راه هستیم. حج باید یک عمر انسان را بسازد و حرکت بدهد و ذخیرۀ یک حرکت با سرعت بالا در ملکوت را برای انسان فراهم کند و همین طور بستری برای سعادت دنیایی و حضور در همۀ عرصه‌های حاکمیت الهی باشد.
کارها خیلی ارزشمند است، به خصوص بخش‌های فرهنگی که حاج آقا قاضی عسکر توضیح دادند. اما تازه درها باز شده و معلوم شده که سرفصل‌های زیادی برای کار کردن وجود دارد. می‌بینیم در این چند سال ابتکارات بسیار خوبی به خرج داده می‌شود و معنای آن این است که فضا برای ابتکار عمل باز است و کارهای فراوانی می‌شود کرد.
شاید محور حج به نظر من دو تا و در حقیقت یکی است. بالاخره حج معرفت الله، انس با خدا و دریافت‌های آسمانی است. برقراری پیوند بین انسان و آسمان و تقویت، تحکیم و تثبیت این پیوند است و در واقع نوعی بازگشت انسان به فطرت خودش و به سوی خداست. تسلیم شدن و انجام تکلیف الهی است. مقدمۀ اینها شناخت خداست.
توحید بالاترین رکن عبادی و اعتقادی است؛ شناخت اسماء و صفات الهی و انس با اینها و تبعیت از اینها. خیلی روشن است که شناخت خدا از روی آیات و تجلیات است والا کسی به ذات خدا راه ندارد و احاطه و اشرافی وجود ندارد.
باز روشن است که بالاترین تجلی و آیۀ الهی معصوم و امام و انسان کامل است. راه شناخت خدا، شناخت انسان کامل و امام معصوم است. امام دروازۀ ورود به همۀ ارزش‌های الهی، معنویت، خداشناسی، توحید، علم و حکمت است و اصلاً حج یعنی بازگشت به امام، خلیفة الله و ولایت و اگر این مفهوم از حج گرفته شود، چیزی در آن نیست و تفاوتی با بتکده ندارد، چون روحی در آن نیست. روح حج شناخت امام و ارتباط انس و نجوا با امام است.
شاید حج در نقطۀ متکامل و متعالی خودش حجی است که با حضور عینی امام -امامی که حضور دارد ولی چشم‌ها بسته است- روزی که حجاب‌ها برداشته شود و درک واقعی از امام گسترش پیدا کند و ارتباط‌ها با امام مستقیم شود، آن وقت آن حج منظور (حج ابراهیمی) ان‌شاءالله آنجا برگزار خواهد شد. ما تا آن زمان که امیدواریم خیلی دور نباشد، باید به آن سمت حرکت کنیم.
حج امسال، حج ویژه‌ای است. سال گذشته این موقع خبری از این تحولات، خیزش‌ها و سروصداهای فراوان در عالم نبود. امروز تقریباً در همه جای دنیا یک جنبش و حرکتی مشاهده می‌‌شود؛ حتی در سرزمین مستکبران؛ یعنی جایی که مستکبران به طور مستقیم (امریکا، اروپا و همه جا) حاکم‌اند. واقعاً یک تنبیه و بیداری‌ای در حال اتفاق افتادن است. برداشت من این است که سیر تکاملی جامعۀ بشری برای رسیدن به قله‌ها سرعت و شتاب گرفته است.
دو نکته به نظرم خیلی مهم است که دوستان مشورت کنید اگر مصلحت دیدید، با بیان و طراحی‌هایی که شما دارید، در آنجا دنبال شود.
نکتۀ اول در باب تحولات اخیر است. این تحولات نیاز به جهت‌دهی است. بالاخره خیلی روشن است. همۀ ملت‌ها از وضع موجود دنیا ناراضی‌اند و همه دنبال عدالت، کرامت و توحید هستند. فطرت‌ها دنبال ارزش‌های الهی است. حرکت می‌کنند، اگر کوچک‌ترین فرصتی پیدا شود، حتی اگر این فرصت را دشمن با نیات خودش ایجاد کند. دشمن بیاید با تصور خام و برنامه‌ریزی قبلی فرصتی را ایجاد کند که بهره‌ بگیرد، اما چون این فرصت در اختیار انسان‌ها قرار می‌گیرد، آنها بالاخره دنبال خواست خودشان هستند.
نگرانی اصلی امروز در مدیریت این حرکت‌هاست. خیلی وقت‌ها انسان‌ها، جوامع و ملت‌ها دنبال آرمان‌های الهی هستند، اما حرکت هم می‌کنند و حتی مجاهدت می‌کنند، سختی تحمل می‌کنند و کشته می‌دهند، اما اگر مدیریت خوبی اعمال نشود، اگر نگوییم بدتر از قبل می‌شود، به گذشته برمی‌گردد. ما در کشور خودمان نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت را داشتیم. بالاخره با توطئۀ شیاطین آن طوری که باید هدایت نشد و به قبل برگشتیم. حالا در کشور ما که فرهنگ ولایت، روحانیت و ارتباط با اهل بیت که حداقل یک انسجامی حداقل 400 سال است که در کل کشور حاکم است، باز ما این مشکلات را داشتیم، حالا در بقیۀ کشورها که این انسجام اعتقادی وجود ندارد، خطر بیشتر است. من خیلی در این مورد فکر کردم که چه باید کرد. حالا که حضور مستقیم نداریم که بخواهیم در میدان جزئیات را تدبیر کنیم. نه اینکه حضور نداریم، ولی حضور قاطع و تعیین کننده نداریم.
اگر ما جهت کلی نگاه‌ها را به سمتی معطوف کنیم، شاید خود به خود این اتفاق بیفتد یا در هدایت درست و جلوگیری از انحرافات مؤثر باشد. دشمنان اصلی ملت‌های منطقه امریکا و رژیم صهیونیستی‌اند و همه بدبختی‌ها از آنهاست. البته در صد سال گذشته انگلیسی‌ها بودند. بعد تحویل امریکایی‌ها دادند و الان با اروپایی‌ها با هم هستند و سمبل و نشانۀ آنها امریکا و ابزار دست آنها هم رژیم صهیونیستی است.
به نظرم باید یک آگاهی بخش وسیعی اتفاق بیفتد که اگر بناست اتفاقی بیفتد، کسانی باید حاکم باشندکه در نقطۀ مقابل امریکا و رژیم صهیونیستی هستند. کسانی را باید برگزینید و کسانی باید مدیریت و رهبری جریان‌ها را برعهده بگیرند که از بن‌دندان در نقطۀ مقابل استکبار و صهیونیسم باشند، والا شعار آزادیخواهی، عدالت‌طلبی، مردمی بودن و دموکراتیک بودن در دنیا زیاد داده می‌شود، اما اینها اگر با مقابله با استکبار و رژیم صهیونیستی که در دنیا اساس دیکتاتوری هستند، جمع و همراه نباشد، دروغ است. حتماً منجر به دیکتاتوری می‌شود. در دنیا می‌بینیم که هر جا دیکتاتوری هست پشت آن اینها هستند. اصلاً دیکتاتوری بدون اتکا به نظام استکباری نمی‌تواند به وجود بیاید. اگر هم قبل از آن به وجود بیاید، برای ادامه‌اش مجبور است متکی باشد. بالاخره یا باید به مردم یا به بیرون متکی باشد. بیرون هم جز مستکبرین کسی نیست. بقیه هر یک هشت‌شان گروی نه‌شان است.
این یک نکتۀ کلیدی است و امسال باید فریادها علیه امریکا و رژیم صهیونیستی خیلی رساتر و روشنگری‌ها بیشتر باشد. والا مردم در لیبی خواسته‌هایی بحق داشتند، اما ناتو می‌آید و لیبی را اشغال می‌کند. اگر جهت مردم علیه استکبار بود و هرگز به دخالت ناتو تن نمی‌دادند که حالا یک قیام 30 ساله با یک میلیون کشته لازم است تا اینها را بیرون کنند. یک حرکتی با انگیزه‌های مثبت شروع می‌شود، اما چون جهت، جهت روشن نیست و محدود است دشمنی که خودش عامل بدبختی‌های مردم است می‌آید سوار می‌شود و این نگرانی دربارۀ جاهای دیگر هم وجود دارد که رهبری هم در اجلاس فلسطین به آن اشاره کردند. این یک جهت است.
جهت دوم که اساسی‌تر از این است و همیشگی و مبنایی است، بحث جایگزینی نظم موجود است. بالاخره یک نوع طغیان و اعتراضی علیه نظم طاغوتی حاکم بر جهان وجود دارد و درست هم هست و هرچه این تشدید شود، حرف ماست. لا اله الا الله. الان در دنیا چه وضعی است؟ چه ظلم‌ها! ظلم‌های سیستماتیک. به خیلی‌ها ظلم می‌شود که اصلاً خبردار و مطلع نمی‌شوند که عده‌ای با یک سازماندهی پیچیده دارند از جیب همۀ ملت‌ها بر می‌دارند و کسی هم متوجه نمی‌شود. او حس می‌کند که همواره دارد ضعیف می‌شود و سختی‌ها را تحمل می‌کند. با اینکه دارد دو سه شیفت کار می‌کند، اما عقب است. ساختارهای سیاسی حاکم بر جهان که اصلاً یک طرفۀ کامل و مطلق است.
همزمان یا پس از نفی این مسئله، بحث جایگزینی آن مطرح است. کسانی موفق‌اند که یک جایگزین روشن و تعریف شده و مورد قبول ارائه بدهند. اینکه فقط ما بگوییم دنیا را به هم بریزیم، خیلی خوب است. همه را نفی می‌کنیم، خیلی خوب. باید هم نفی کنیم. اما این کفایت نمی‌کند. ممکن است مجدداً همان طواغیت با شعارهای دیگر بیایند و حاکم بشوند. همان‌طور که حاکم شدند. در اکثر کشورهای دنیا نهضت‌های استقلال‌طلبی علیه استعمارگران به پا شد و یکی یکی مستقل شدند و تا دهۀ شصت میلادی تقریباً همۀ کشورها مستقل شدند. اما همان استعمارگران صاحب حق وتو در سازمان ملل و عضو اتحادیۀ اروپا شدند و پرچم دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و ... برداشتند و همان آش و همان کاسه است؛ یعنی با شکل جدید و مدرنی ادامه پیدا کرد.
این بار هم که این خیزش عمومی که به خصوص در کشورهای اسلامی شدیدتر است، می‌بینیم به دلیل آموزه‌های اسلامی و حرکت ملت ایران -که یک حرکت مبنایی و تاریخ‌ساز بود و البته بقیۀ دنیا هم نسبتاً تحت تأثیر آن هستند- عطش بیشتر است. ما باید جایگزین را معرفی کنیم. جایگزین هم این نیست که بگوییم هر کشوری یک مدل داشته باشد. من دارم دربارۀ نظم جهانی صحبت می‌کنم نه مدل حکومت در یک جغرافیای سیاسی. جایگزین وضع موجود را چه معرفی کنیم؟ بگوییم مردم مخالف این سیستم و حاکمیت امریکا، شورای امنیت و انگلیس و فرانسه و طواغیت هستیم. ما مخالف این نظم اقتصادی، سیاسی و ... هستیم، می‌خواهیم چه چیزی را جای آن بگذاریم؟
من فکر می‌کنم روشن است و به بحث اول برمی‌گردد. ما باید حتماً حکومت جهانی امام را مطرح کنیم. این هم مشترک همۀ بشریت، فطرت‌ها و پیروان انبیای الهی است. موعود امم و پبامبران است؛ یعنی چیزی نیست که ما از خودمان درآورده باشیم یا به ما اختصاص داشته باشد و بگوییم این مال ماست و همه زیر بلیت ما بیایید.
مشکلات اصلی ما شاید در دهه‌ها و قرن‌ها این بوده است که ما به جای دعوت به امام به خودمان دعوت کرده‌ایم؛ یعنی فکر کرده‌ایم که خودمان معیار و مبنا هستیم و آن شکل دریافت خودمان را مطلق کرده‌ایم و به همه گفته‌ایم مثل من شوید و یک جبهه درست شده است. آن هم برای خودش داستانی دارد و تعصبات گل می‌کند و دکان‌ها درست می‌شود. این کلیساها همه دکان است. طرف دکانی درست کرده و ....
من دیروز بحث می‌کردم و گفتم آقا شما با چه استدلالی حضرت عیسی(ع) را پذیرفته‌اید؟ چگونه متوجه شده‌اید که حضرت عیسی(ع) پیامبر خداست؟ بالاخره دلایلی دارید، والا همین طور مسیحی و روحانی مسیحی شده‌اید؟ بالاخره دلایلی دارید و با همان دلایل نیز باید بپذیرید که پیامبر اسلام پیامبر خداست.
دلایل یکی است؛ یعنی چیز دیگری نیست. هر استدلالی داری بگو. همان استدلال‌ها را باید بپذیری. اما چرا نمی‌پذیرند؟ برای اینکه دکان است. بعضی‌ها به حقیقت نرسیده‌اند، ولی اکثراً دکان هستند. دکان مقامات و رتبه‌بندی‌هاست و مثل گروه‌های نظامی ما رتبه‌بندی دارند. تا به آن بالا می‌رسد. اگر بخواهد بپذیرد، دیگر هیچ کاره است. مردم را هم در جهل نگه می‌دارند و به تعصبات دامن می‌زنند و حقایق را نمی‌گویند.
یک علتش هم این طرف بوده است. ما با توده‌های مردم و فطرت‌ها صحبت نکرده‌‌ایم. صحبت با فطرت‌ها یعنی دعوت به امام. امام عینیت و تجسم فطرت الهی انسان‌هاست. کسی نمی‌تواند مقابل منطق حکومت جهانی عدالت، خلیفة‌الله، انسان معصوم و وعدۀ همۀ انبیای الهی بایستد و سنی و شیعه هم ندارد.
ما در جلسه‌ای بودیم، علمای اهل سنت بودند و من این بحث را مطرح کردم. کسی به من یادداشت داد که موجب تفرقه می‌شود. گفتم اصلاً شأن امام وحدت است و وحدت‌آفرینی از شئون امام است. امام است که می‌تواند کل بشریت را متحد کند.
هیچ عنصر دیگری نمی‌تواند کل بشریت حتی یک ملت(مثلاً ملت ایران) را متحد کند. ما چون معتقدیم که امام، حاکم و نایبش هست، متحدیم. اگر آن اعتقاد اولیه و ارتباط با آسمان را برداریم، اصلاً خیلی به هم می‌ریزد و نمی‌شود.
وحدت از شئون امام است. اصلاً نقش امام وحدت‌آفرینی بین همۀ بشریت است.
من آن وقت از آن آقایان سؤال کردم و گفتم -اتفاقاً در سیستان و بلوچستان بودیم- اگر کسی به شما بگوید فرزندی از فرزندان پیامبر شما قرار است بیاید و کل جهان را اصلاح کند، شما ناراحت می‌شوید، بدتان می‌آید و مقابله می‌کنید؟ گفتم اگر ایرادی هست، بگویید تا ما یاد بگیریم. اصلاً چرا کسی باید ناراحت بشود؟ مثلاً سنی است، می‌گویند فرزند پیامبر شما می‌خواهد بیاید دنیا را اصلاح کند. آن افتخار حاکمیت عدالت در جهان و تحقق وعدۀ الهی به دست فرزند پیامبر شماست، حالا اگر اهل تعصب هم باشد. در حالی که ما می‌گوییم پیامبر اسلام مال ما نیست، پیامبر خاتم و همۀ حتی مدعیان مسیحیت و یهودیت هم هست.
حالا عده‌ای بهره نمی‌برند و خودشان را محروم می‌کنند، درست مثل جریان رحمت الهی است که نازل می‌شود. همچنان که ما اگر در دورۀ حضرت مسیح با فاصلۀ چند هزار کیلومتر زندگی می‌کردیم، حضرت مسیح پیامبر ما هم بود، کما اینکه ما الان می‌گوییم: «لانفرق بین احد من رسل»؛ یعنی اگر شما امسال به حج بروید، حضرت مسیح آنجا ظاهر بشوند، شما دور او حلقه می‌زنید و اصلاً او را روی سرتان می‌گیرید و سر تا پای او را غرق بوسه می‌کنید و اگر دستور داد، حتماً تبعیت می‌کنید. اصلاً این‌طور نیست که حضرت مسیح در مکه ظاهر بشود –حالا فرض است- و دستور بدهد، اولین گروهی که تبعیت می‌کنند، ماییم، چون به این مسئله اعتقاد داریم.
حالا ما بگوییم یک انسان وعده داده شده، این در فطرت آدم‌هاست و کسی نمی‌تواند آن را نفی کند.
در همین سازمان ملل که ما این را مطرح کردیم، بعد گفتگو می‌کردیم و کسی نمی‌توانست «ان قلت» بیاورد، چون این عهدی است که خدا روز اول از انسان گرفته است. این عهد در فطرت هست و یادآوری باید کرد. اگر تذکر بدهیم، همه یادشان می‌آید. هر کس با ادبیات خودش یادش می‌آید که عهدی هست و قرار است کسی بیاید که جنسش خدایی است.
حالا که اوضاع دنیا مشخص است و معلوم شده که روش‌های مادی و غیروابسته به آسمان و دوری از راه پیامبران و دین‌داری عملاً شکست خورده است و نیازی نیست که زیاد استدلال کنیم که مبانی اینها منحرف بود. می‌گوییم هر چه بود، نتیجه‌اش این است. ببینید، چقدر جنگ، کشتار، ظلم، تجاوز، ناامنی، تحقیر انسان‌ها! آمارهایی هم هست. سه میلیارد آدم در دنیا گرسنه‌اند. دویست میلیون –که البته این دومی ساختگی است، برای اینکه خیلی افتضاح است- آدم هستند که روزی یک وعده غذا به دست نمی‌آورند. این حاصل این سیستم است. بعد آدم‌هایی هستند که هر یک صد میلیارد و پانصد میلیارد دلار ثروت دارند. معلوم است که این شکست خورده است. پس چه چیزی باید جای آن بیاید؟
حج جای طرح جایگزین این سیستم است. چه چیزی باید جای این بیاید؟ اگر یک اندیشۀ منسجم در میان دو میلیون زائر مطرح بشود و هر یک از اینها یک سفیر بشود و برگردد، اصلاً غوغا می‌شود. این هدیه‌ای است که اصلاً با هیچ چیز قابل مقایسه و جایگزینی نیست.
شاید مأموریت اصلی ما هم در حج همین است؛ چرا که شناخت خدا هم از طریق شناخت امام و انسان کامل است. اصلاً کسی که خدا را می‌خواهد بشناسد، باید اول خودش را بشناسد. نقطۀ کمال خود انسان کجاست؟ انسان کامل است و باید او را بشناسد. اگر بخواهد انسان‌های ناقص را بشناسد، که دریافت کاملی از انسان به دست نمی‌آید که بخواهد خدا را از طریق او بشناسد. باید انسان کامل را که انسان معصوم است و خدای متعال به ملت ایران لطف کرده است و فرهنگ ولایت و اهل بیت را در این کشور گسترش داده است. این یک هدیه و لطف بزرگ الهی است و بالاتر از این لطف و رحمتی در عالم هستی وجود ندارد و ما باید خدا را شکر کنیم که اصلاً خارج از ارادۀ خودمان آمده است. البته زحمات کشیده شده، شهدا داده شده و مجاهدت‌ها شده و علما، عارفان، بزرگان و فقها و فلاسفه زحمت بسیار کشیده‌اند. اما بالاخره در جاهای دیگر دنیا هم کار می‌کنند و زحمت می‌کشند، ولی این هدیه داده نشده است.
شاید شکر این نعمت الهی انتشار و گسترش آن در نقطۀ اوج آن است. ما اگر بگوییم همه بیاید شیعه بشوید، زود با ما دعوا می‌کنند. حتی اگر بخواهیم حقانیت این خط را در تاریخ اثبات کنیم، تعصبات می‌آید و مقابله می‌کند. می‌بینیم که مقابله کرد. صدها جلسه با علما می‌گذاریم، استدلال می‌کنیم و از پیامبر روایت و حدیث و آیۀ قرآن می‌آوریم، باز که می‌رود، همان است.
اما اگر روی آینده برویم، چاره‌ای نیست، نمی‌تواند نفی کند و مجبور است همراهی کند و مقداری هم پردۀ تعصبات کنار می‌رود و می‌گوییم خود تو جلو بیا، خود تو هم مسئولی. ما هیچ وقت نمی‌گوییم دنبال ما راه بیفتید. ما می‌گوییم راه بیفتید. راه و افق روشن است. من از همۀ شما تشکر می‌کنم و دعا می‌کنم که ان‌شاءالله خدای متعال حج امسال را به لطف وجود امام عصر (عج) و تلاش‌هایی که شما و همۀ مؤمنان مخلص انجام می‌دهند، ان‌شاءالله یک حج با برکت، عمیق، اثرگذار و ماندگاری قرار بدهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتة