چارچوب تئوریک سیاست آمریکا در حوزه دریای خزر
ایالات متحده آمریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقهای و مداخلهگر در خزر، تلاش میکند کشورهای منطقه را از ایران دور نماید و به هر طریقی مانع تامین منافع ایران گردد. تا قبل از فروپاشی شوروی، آسیای مرکزی و قفقاز، مناطقی از شوروی به حساب میآمدند و در بلوکبندی دو قطبی، خزر از جمله مناطقی بود که کاملا جز بلوک شرق به حساب میآمد.
آمریکا و شرکتهای غربی هیچگونه حضوری در این منطقه نداشتند، فلذا این منطقه در سیاست خارجی آمریکا از جایگاه و اهمیت زیادی برخوردار نبود، اما بعد از فروپاشی شوروی و باز شدن مناطق آسیای مرکزی و قفقاز به روی کشورها و شرکتهای غربی، این مناطق به ویژه با داشتن نفت اهمیت شایانی پیدا کردند، به طوری که شرکتها و کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده در این منطقه فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی خود را آغاز کردند، آمریکا در حوزه خزر به طور کلی، در پی تامین منافع اقتصادی خویش، آنهم در حوزه انرژی میباشد.
البته همچنین آمریکا در خزر بدنبال این است که بتواند از نقشآفرینی ایران و بعد روسیه در خزر جلوگیری نماید، پس سیاستهایش براساس این دو محور پیریزی میکند. سیاست آمریکا در حوزه خزر را میتوان به سه دوره تاریخی تقسیم کرد: یکی از فروپاشی شوروی تا 1993 و دیگری از 1993 تا حوادث 11 سپتامبر و سوم پس از 11 سپتامبر. تا سال 1993 غربیها از افزایش نفوذ روسیه که میتوانست مانعی در برابر بنیادگرایی اسلامی ـ ایرانی ایجاد کند حمایت میکردند اما از سال 1994 شرایط عوض شد، چشمانداز بهرهبرداری از منابع انرژی آسیای مرکزی و دریای خزر شرکتهای غربی را متوجه سرمایهگذاریهای درازمدت کرد.
از این رو تحدید قدرت مانور روسیه و ایران و در حاشیه قرار دادن این دو کشور مورد توجه قرار گرفت، در همین راستا بود که قانون داماتو در سال 1996 و تاکید بر خط لوله باکو ـ جیحان و بحران چچن همراه با بهرهگیری از بحرانهای اقتصادی و پولی، در جهت تضعیف این کشور صورت گرفت پس از حوادث 11 سپتامبر استراتژی جدیدی شکل گرفت و حضور آمریکا در خزر خیلی جدیتر شد، به طوری که به بهانه مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر، مانورهای نظامی در خزر با همکاری آذربایجان انجام میدهد، ایالات متحده به واسطه اختلافاتی که با نظام جمهوری اسلامی دارد سیاستهایی را در مورد ایران اعمال میکند تا از پیشبرد اهداف ایران و همچنین دستیابی این کشور به منافع اقتصادیاش ـ در سطح منطقه جلوگیری کند.
از جمله مناطقی که سیاستهای آمریکا تاثیرات زیادی بر منافع ایران گذاشته است خزر میباشد. منطقه آسیای مرکزی و قفقاز بعد از فروپاشی شوروی دچار خلاء قدرت سیاسی ـ اقتصادی شد فلذا یک بازی قدرت در این منطقه برای پر کردن این خلاء از جانب کشورها به راه افتاد و ایران نیز به عنوان یکی از قدرتهای منطقهای در این بازی سهیم شد، اما آمریکا از ابتدای این بازی، مخالف جدی گسترش نفوذ و نقشآفرینی ایران بخصوص در مورد کنترل بر منابع نفت و گاز خزر بود.
این مخالفت آمریکا ریشه در اهمیت حیاتی نفت در سیاست خارجی آمریکا دارد. آمریکا در منطقه خزر اهداف متفاوتی را پیگیری میکند؛ جلوگیری از گسترش بنیادگرایی اسلامی، کنترل تسلیحات اتمی و جلوگیری از انتقال آن به سایر کشورها را در وادی سیاسی و امنیتی دنبال میکند.
در بعد اقتصادی بدست آوردن نفت و تامین امنیت درازمدت انتقال آن، مهمترین هدف آمریکا میباشد آمریکا در حوزه خزر درصدد است تا نقش برتر خود را نسبت به روسیه و بخصوص ایران داشته باشد، این باعث شده است که خیلی از سیاستهای اقتصادیاش به خودی خود عاملی در جهت عدم تامین منافع ایران باشد به عنوان مثال انتقال مقداری از نفت خزر از طریق ایران نیز میتواند منافع آمریکا را تامین کند ولی آمریکا در راستای سیاست همه چیز بدون ایران مخالف هرگونه نقشآفرینی ایران در این زمینه است. سیاست آمریکا مبنی بر همه چیز بدون ایران، تحولات سیاسی و اقتصادی را در منطقه خزر متاثر ساخته است به گونهای که از همه چیز، صدای مخالف آمریکا با ایران به گوش میرسد تا واقعیت و مبناهای منطقی اقتصادی و سیاسی.
جایگاه نفت خزر در سیاست خارجی آمریکا
نفت در حیات اقتصادی و صنعتی آمریکا نقشی اساسی دارد، بدین جهت این کشور سعی میکند راهها و منابع مختلفی را برای تامین نفت خویش، بخصوص در جهت وابستگی کمتر به نفت حوزه خلیجفارس در نظر بگیرد. تامین امنیت نفت از دغدغههای اصلی دستگاه سیاست خارجی آمریکا میباشد که این خود قطعا بر سیاستهای اقتصادی و موضعگیری دولتمردان این کشور تاثیر میگذارد. بدین جهت هر منطقهای که از منابع نفت برخوردار باشد آمریکا در آن منطقه حضور جدی دارد و معمولا سیاستهایی را اتخاذ میکند که دستیابی کشورش به نفت را آسانتر نماید.
آمریکا به جهت تامین نفت داخلی خود و همچنین کنترل بازار نفت در سطح جهان در تلاش است که بر منافع نفت کنترل و تسلط داشته باشد. تلاش برای جلوگیری از دخالت قدرتهای دیگر در کشورهای منطقه موافق با سیاستهای آمریکا؛ تاثیرگذاری بر قیمت نفت به واسطه تسلط بر کشورهای تولیدکننده نفت؛ تشویق صادرکنندگان نفت جهت سپردهگذاری دلارهای نفتی در بانکها و موسسات مالی آمریکا؛ استفاده از موقعیت تسلط بر کشورهای نفتخیز خاورمیانه به عنوان اهرم مناسب و حق وتویی نسبت به تحولات نظامی و صنعتی در ژاپن و آلمان از دیگر اهداف سیاست خارجی آمریکا درباره منابع انرژی است.
مقامات حکومتی آمریکا غیر از دغدغههای تامین نفت برای مصارف داخلی، نگرانیهای دیگری نیز راجع به بازار جهانی نفت دارند، از جمله اینکه آنها نگران استفاده صادرکنندگان از این کالا به عنوان سلاح سیاسی جهت اعمال فشار بر مصرفکنندگان و تامین امنیت اقتصادی خود هستند. با توجه به اینکه رونق اقتصادی این کشور به عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا وابسته به رشد فزاینده همگرایی اقتصادی بین قطبهای مهم اقتصادی جهانی است بدینخاطر برای حفظ ثبات این قطبهای اقتصادی (نظامهای اروپایی و آمریکایی) درصدد توسعه منابع فعلی و منابع جدید انرژی است.
آمریکا با توجه به اقتصاد داخلیاش که شدیدا نیازمند منابع سوختی بویژه نفت میباشد و همچنین اهداف سیاسیاش در سطح جهان درصدد کنترل منابع نفت و گاز خزر است که البته این اهداف دارای اهمیت استراتژیک نیز میباشد. بدینجهت این کشور در نظر دارد از منطقه خزر به عنوان پایگاهی جهت کنترل و مقابله با نفوذ ایران، روسیه و چین استفاده کند و با طرح وجود ذخایر سرشمار نفت و ادعای مخالفت روسیه و ایران با توسعه کشورهای منطقه و وعده اعطای دلارهای نفتی تلاش میکند خلاء قدرت را پر کند و تسلط انحصاری بر منابع نفت و گاز منطقه داشته باشد.
افزون بر این ایالات متحده در نظر دارد از طریق برگزاری رزمایشهای ادواری مشترک با دولتهای منطقه به تدریج منطقه خزر را از نظر نظامی زیر کنترل خود درآورد. آمریکا بدنبال این است که با حضور روزافزون در آسیای مرکزی و قفقاز و به خصوص در منطقه خزر از یکسو روسیه را تحتنظر بگیرد و از سوی دیگر ایران را از طریق شمال، تحت محاصره و فشار قرار دهد. لذا آمریکا در منطقه خزر و آسیای مرکزی اگر امتیازی نیز به روسیه بدهد به معنی پذیرش حضور مستقل آن کشور به عنوان رقیب خود نیست بلکه آن را به عنوان یک روسیه غربی شده در نظر میگیرد.
آمریکا علاوه بر اینها اهداف سیاسی دیگری را نیز مدنظر دارد: حمایت از دولتهای حاشیهای خزر مانند آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان در جهت سیاستهای خود؛ حمایت از همکاریهای منطقهای موافق اهداف نفتی خود؛ حمایت از شرکتهای آمریکایی در منطقه؛ تداوم اعمال فشار علیه ایران جهت تغییر اعمال غیرقابل قبول آن از جانب آمریکا. در کل تمرکز سیاستهای آمریکا در خزر تامین منابع شرکتهای نفتی آمریکا و جلوگیری از نقشآفرینی ایران در انتقال انرژی خزر میباشد.
کلیه سیاستهایی که آمریکا در این حوزه دنبال میکند چه در حوزه انتقال انرژی و چه در فعالیتهای نظامی سیاسی این مسئله مشهود است. اهداف نفتی آمریکا در خزر با توجه به قیمت روزافزون نفت در سطح جهان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. البته محدودیتهای منابع نفتی خزر بسیار متعدد است چه در امر انتقال و چه در مقدار و برآوردهای ذخیرهای آمریکا خیلی تلاش کرده است که همه چیز را فراتر از واقعیتها تفسیر کند تا بهتر بتواند منابع مالی و سیاسی را در جهت سیاستهای خود در منطقه بسیج نماید، اما چالشهای امنیتی و تحولات جهانی سرمایه که به امنیت بسیار حساس است آمریکا را در سیاستهای خزر با مشکل مواجه کرده است و نتوانسته است آن اهداف و منابع نفتی را که از خزر انتظار دارد بدست آورد.
منافع استراتژیک آمریکا در حوزه خزر
خزر با توجه به همسایگی ایران و روسیه، نزدیکی چین و هند و منابع انرژی مناسب برای آمریکا از اهمیت استراتژیک برخوردار است، لذا آمریکا نگاه ویژهای به این حوزه دارد. آمریکا در منطقه خزر منافع متفاوتی را بویژه در حوزه اقتصادی دنبال میکند. آمریکا بدون شک به ذخایر آسیای مرکزی به عنوان محل سرمایهگذاری نظر میافکند، اما هیچ کدام از این ذخایر برای اقتصاد آمریکا یا اقتصاد جهانی به نظر نمیآید که حیاتی باشد.
ایالات متحده در حالی به تشویق بازارهای آزاد و گسترده ادامه میدهد که نشانههای مثبتی در خصوص ایجاد نهادهای منطقهای مشترک توسط کشورهای منطقه دیده میشود که مهمترین آنها عبارتند از: جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع (GIS)، سازمان کشورهای حوزه دریای خزر، سازمان دول ساحلی دریای خزر، سازمان همکاریهای اقتصادی (ECO)، که قبلا شامل ترکیه، ایران و پاکستان بوده و اکنون شامل تعدادی از کشورهای جدید آسیای مرکزی نیز هست، هنوز مشخص نیست کدام یک از این نهادها کارآمدتر خواهند بود. ایجاد بازارهای منطقهای گسترده به جای بازارهای محدود برای آمریکا بیشتر فایده خواهد داشت، لذا شرکتهای متعدد آمریکایی سعی نمودهاند تا با سرمایهگذاری قابل ملاحظهای در منطقه، آنجا را به عنوان مکان مناسبی برای حوزه نفوذ خویش درآورند.
آمریکا درصدد تشویق کشورهای خزر به بهرهبرداری وسیع از منابع، بخصوص منابع نفتی است تا این کشورها بتوانند وضعیت اقتصادی خود را تغییر دهند که این امر خود وضعیت بهتر اقتصادی منطقه را بدنبال دارد همچنین باعث میشود که بازار مصرف مناسبتری برای شرکتهای آمریکایی در منطقه فراهم شود. آمریکا در چارچوب سیاستهای کلان، در منطقه دریای خزر، چندین راهبرد عمده را در راستای منافع استراتژیک خود دنبال میکند که برخی از آنها عبارتند از: حضور و فعالیت در کشورهای تازه به استقلال رسیده به بهانه پیشبرد دموکراسی، البته با هدف جلوگیری از نفوذ، تسلط و همکاری سه کشور چین، روسیه و ایران، دسترسی آسان و بدون احتمال خطر به منابع نفت و گاز به صورتی که از تنوع و گوناگونی عرضه و انتقال برخوردار باشد.
اجرای استراتژی مبتنی بر مفهوم امنیت انرژی به صورتی که از وابستگی به نفت خلیجفارس کاسته شود، استفاده از منابع انرژی دریای خزر و ایجاد خطوط برای انتقال آن از مسیرهای مختلف البته نه از مسیر ایران، چرا که از دید آمریکا نباید ایران در خزر فعال باشد و نباید خطوط لوله نفت خزر از ایران عبور نماید.
زیرا حضور ایران در بازار انرژی و عبور آن از خلیجفارس کاملا همراه با تسلط ایران بر قسمتی از تولید نفت جهان خواهد بود. استراتژی آمریکا و منطقه خزر براساس دو دسته اهداف بلندمدت و کوتاهمدت طراحی شده است. از اهداف بلندمدت آمریکا در اوراسیا میتوان از مهار ایران نام برد. بعد از فروپاشی شوروی به لحاظ امنیت ملی، ایران وضعیت مناسبتری یافته است، زیرا کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز همچنان که در قبل بودهاند دنباله طبیعی فلات ایران هستند.
دفاع از این فلات در نقاطی امکانپذیر است که در زمان نادرشاه افشار متعلق به ایران بود، یعنی رود سند در شرق، دجله در غرب، خلیجفارس در جنوب و دربند در شمال، اما اکنون در عصری که با مسامحه میپذیریم که مرزها تغییرناپذیرند، وجود این کشورها به عنوان مناطق حائل، ایران را از خطر خرس شمالی حفظ میکند و در عین حال دوستی با روسیه را تعمیق میبخشد.
به طور کلی منافع ملی آمریکا در حوزه خزر تا حدی محدود میباشد که این منافع را میتوان به پنج دسته تقسیم کرد:
ـ بسط سیاستهای آمریکا در سرتاسر شوروی سابق برای جلوگیری از ظهور دوباره توسعهطلبی ایدئولوژیک یا رادیکالی روسیهای که میتواند مهیاکننده زمینه بازگشت مجدد جهان به رقابت تسلیحاتی شود؛
ـ جلوگیری از فروپاشی کشورهایی که میتواند باعث سربرآوردن گروههای اسلامی مخالف آمریکا باشد؛
ـ جلوگیری از رشد اسلام سیاسی ضدغربی در منطقه؛
ـ حمایت از دموکراسی، اقتصاد و بازار آزاد موافق با منافع آمریکا؛
ـ توانایی آمریکا در داشتن نقش در رشد اقتصادی بخصوص در مورد اکتشاف و استخراج مواد اولیه. سیاست آمریکا در کشورهای منطقه شامل دو مرحله است. در مرحله اول واشنگتن با قبول اینکه جمهوریهای مستقل شوروی سابق در بسیاری از جهات اقتصادی، نظامی، وابسته به روسیه هستند اجازه داد که آنها در برخی از زمینههای راهبردی در فضای پس از شوروی با هم شراکت داشته باشند و تا اندازهای نقش روسیه را به عنوان مهمترین جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع را به رسمیت شناخت، در دومین مرحله با عمیقتر شدن خطرات در روسیه و کشورهای مستقل مشترکالمنافع این کشورها به مرحلهای جهت تحکیم موفقیت، حفظ استقلال و همچنین تضعیف رابطه با روسیه رسیدند آمریکا نیز وارد سیاست مهار جدید فدارتیو روسیه شد البته با سیاست کنترل و مهار ایران که از آغاز وجود داشت.
ابزارهای آمریکا در سیاست منطقهای خزر
ایالات متحده در راستای اجرای سیاستهای خود در منطقه خزر از سازمانهای منطقهای، کشورها و ابزارهای مختلف استفاده میکند. هدف اصلی این کشور تامین منافع شرکتهای آمریکایی میباشد. آمریکا برای دستیابی به منافع اقتصادی ـ بازرگانی و استفاده از مواد خام و بازار مصرف حوزه خزر و تشویق ممالک منطقه به آمریکا برای دستیابی به منافع اقتصادی ـ بازرگانی و استفاده از مواد خام و بازار مصرف حوزه خزر و تشویق ممالک منطقه به سیستم اقتصادی آزاد به دو دسته از ابزارهای زیر متوسط میشود:
1ـ از طریق ممالک متحد خود مانند ترکیه، پاکستان، اسرائیل و اروپا؛
2ـ از راه نهادها و سازمانهای سیاسی، حقوقی و مالی بینالمللی مثل گات و بانک جهانی.
آمریکا بیش از اروپا تمایل دارد در مسایل مختلف منطقه درگیر شود. سیاست آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز در پی حصول به اهداف ذیل است: حمایت از شرکتهای نفتی آمریکا و دستیابی به نفت و گاز منطقه برای کاهش وابستگی خود به منطقه خلیجفارس و در نهایت کاهش قیمتها، کمک به کشورهای منطقه در جهت حصول به استقلال واقعی و گسستن رشتههای وابستگی به روسیه، گسترش و رواج نظامهای دموکرات متمایل به آمریکا و سیستم اقتصاد بازار در سطح کشورهای منطقه، ترویج ارزشهای لیبرالیسم، جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای و عوامل مرتبط با آن از قبیل دانشمندان هستهای و دانش هستهای، تقویت نقش ترکیه در منطقه و به موازات آن حفظ سیاست محدودیت و در انزوا قرار دادن ایران، و در آخر جلوگیری از تلاش اقتصادی، نظامی و سیاسی روسیه و برقراری مجدد تاثیر آن در آسیای مرکزی و قفقاز. در زمینه اقدامات آمریکا و آسیای مرکزی و قفقاز، آنچه که بیش از هر عامل دیگری آن کشور را در منطقه یاری میرساند تمایل کشورهای منطقه به حضور آمریکا در منطقه میباشد.
اقتصاد پیشرفته آمریکا و قدرت عظیم نظامی آمریکا از عواملی است که کشورهای منطقه را به فراخواندن آن کشور به منطقه تشویق میکند، بویژه در این منطقه میتوان به جمهوری آذربایجان اشاره کرد که به دلیل آنچه که به زعم آن کشور کمک و مساعدت روسیه و ارمنستان در مقابله با آذربایجان نامیده میشود، خواهان دخالت و میانجیگری مستقیم آمریکا و ناتو در بحران قرهباغ میباشد. عامل مهم دیگر در این زمینه به ضعف نسبی روسیه در زمینههای اقتصادی، سیاسی و نظامی ارتباط پیدا میکند.
در نتیجه این ضعف، کشورهای دیگر جرات حضور در مناطقی که روسیه آنها را حوزه منافع حیاتی خود میداند پیدا کردهاند. چون روسیه به دلیل ضعف قدرت، توان حضور در مناطق شوروی سابق را ندارد، این امر باعث ایجاد یک خلاء استراتژیکی در منطقه شده که آمریکا میتواند با حضور خود آن را پر نماید. با چنین نگرشی است که آمریکا در منطقه حضور پیدا کرده و روز به روز نفوذ خود را گسترش داده است. از نظر آمریکا دو مدل حکومتی برای منطقه وجود دارد:
ـ مدل ترکیه بر مبنای سکولاریسم؛
ـ مدل حکومتی ایران.
از دید آمریکا، ترکیه الگویی مطلوب برای جمهوریهای منطقه است، زیرا کشوری با گرایش غربی عضو ناتو و معتقد به جدایی دین از سیاست و مدافع غرب است. رقابت با ایران و جلوگیری از پیاده شدن الگوی حکومتی اسلامی ایران در منطقه از دیگر اشتراکات ترکیه و اسرائیل است. با بزرگنمایی خطر اصولگرایی اسلامی، آمریکا، ترکیه و اسرائیل جمهوریهای منطقه را تشویق میکنند که شرکایی در خارج از جهان اسلام (به غیر از ایران) برای خود پیدا نمایند و از ایران دور شوند. دیگر این که غرب بر روی ترکیه برای جایگزینی نقش مسکو در آسیای مرکزی و قفقاز حساب باز کرده است. اسرائیل در این زمینه از ترکیه به عنوان اسب تروا برای ایجاد جای پا در شوروی سابق با هدف تضعیف حضور روسیه سود میجوید، زیرا روسیه تاکنون مانع بالقوهای برای حضور دیگر بازیگران از جمله ترکیه بوده است.
همکاری و همگامی ترکیه با اسرائیل جزئی از سیاست استراتژیک نهایی آمریکا و اسرائیل در قالب راهبرد خاورمیانه بزرگ با هدف اتصال کشورهای خارج نزدیک، فققاز، آسیای مرکزی و ترکیه در یک منطقه جغرافیایی سیاسی است که در صورتی که رابطه ایران و آمریکا عادی شود از اهمیت ترکیه کاسته خواهد شد. آمریکا برای کنترل ایران در جبهه شرقی، پاکستان را در جهت به قدرت رساندن طالبان به منظور بیثبات کردن مرزهای شرقی ایران حمایت کرد و در جبهه جنوبی به طور مستقیم و غیرمستقیم امارات متحده عربی را در طرح ادعاهایش نسبت به جزایر سهگانه تشویق نمود.
در جبهه شمالی نیز با حمایت از مثلث همکاریهای استراتژیک ترکیه ـ اسرائیل ـ آذربایجان، سعی در تکمیل این محاصره دارد. آمریکا حتی با حمایت از قدرت منطقهای ترکیه سعی در مطرح کردن موقعیت ژئوپلتیک آن کشور، در مقابل بیارزش ساختن جایگاه ژئوپلتیک ایران دارد. دولت آمریکا با انتقال نفت دریای خزر از طریق ایران مخالف است و بر این عقیده است که ایران، از رقبای کشورهای منطقه خزر است و نه از شرکای آنها. تحلیل سیاست و منافع ایالات متحده در منطقه به آسانی مشخص میکند اولین جنبه سیاست آمریکا تامین انرژی مصرفکنندگان که خود مهمترین آنها میباشد است. دومین جنبه آن کنار گذاشتن ایران از تاثیرگذاری بر اکتشاف، حمل، توسعه و بازاریابی محصولات انرژی و سومین جنبه این که از انحصار هر یک از کشورها بر منابع انرژی خزر جلوگیری کند.
چگونگی ارتباط منافع ایران با سیاستهای آمریکا در خزر
در ارزیابی از سیاستهای واشنگتن در خاورمیانه در دوران نظام دو قطبی، آمریکا از دورانی که وارد فضای بینالمللی شده، یعنی بعد از جنگ دوم جهانی، ایران را در جبهه خود داشته است. پس از پیروزی انقلاب و در دوران سپری شده بعد از آن و با عنایت به سیاستهای اعمالی از سوی کاخ سفید، ایران به یکی از کشورهای مخالف خطمشی آمریکا تبدیل شده است و آمریکا نیز با مطرح کردن ادعاهایی، مبنی بر حمایت ایران از تروریسم، مخالف با روند صلح خاورمیانه، رواج بنیادگرایی اسلامی و مخالفت با دموکراسی سعی کرده است با ایران مقابله کند و محدودیتهایی را از لحاظ اقتصادی و سیاسی برای ایران در نظر گرفته است.
از جمله مناطقی که آمریکا خیلی سعی کرده، از نفوذ و قدرت ایران جلوگیری کند، منطقه خزر است. آمریکا در بعد اقتصادی، با توجه به نیاز کشورهای منطقه خزر، تا حدی موفق شده در مورد انتقال نفت خزر، مسیرهای دیگری غیر از مسیر ایران را فعال کند و نفت خزر را با احداث خط لوله باکو ـ جیهان در دالان شرقی ـ غربی هدایت کند تا از تمرکز انرژی از مسیر ایران جلوگیری کند، چرا که ایران با داشتن نزدیک به 10 درصد تولید جهانی نفت و در صورت انتقال نفت حوزه خزر از سرزمینش میتواند به جایگاهی برتر در انرژی جهان دست یابد.
همچنین بدلیل پتانسیلهای جمعیتی، فرهنگی و سیاسی و مخالفت با سیاستهای آمریکا، به یک قدرت منطقهای برتر تبدیل شود. در صورت پدید آمدن چنین جایگاهی برای ایران، کنترل ایران برای آمریکا سخت میشود و ایران راحتتر میتواند از زیر فشار تحریمها و محدودیتهای آمریکا خارج شود و به نوعی آمریکا را در تداوم سیاست بیست و پنج سالهاش مبنی بر کنترل ایران در مرزهایش ناکام گرداند. این همان خواست ایران است که در صدد بیاعتبار کردن تحریمهای آمریکا در سطح جهان است. از منظری دیگر سیاستها و اقدامات آمریکا مبتنی بر سیاست همه چیز بدون ایران در این منطقه طراحی شده است. یعنی اینکه آمریکا تلاش میکند که ایران را از کنترل بر منافع خزر دور نگه دارد تا ایران به جایگاه استراتژیک و مهمی دست نیابد.
در چنین فضایی ایران در تلاش است با مطرح کردن جایگاه جغرافیایی و اقتصادی انکارناپذیر خود در قالب همکاریهای دوجانبه یا چندجانبه منطقهای تلاشهای آمریکا را با دلایل اقتصادی خنثی سازد. مثلا در مورد انتقال نفت خزر، ایران عنوان میکند که مسیر ایران به دلایل امنیت بیشتر، وجود خط لولههای جایگزین در ایران، گذشتن از یک کشور، فروش منابع خزر در خلیجفارس و دریای عمان که با بازار مصرف در جنوب شرق آسیا مرتبط است، برای کشورهای خزر مناسبتر است. در مواردی دیگر ایران عنوان میکند که ارتباطات تاریخی و فرهنگی، بهتر میتواند زمینههای همکاریهای اقتصادی و سیاسی را فراهم کند.
اما از سوی دیگر آمریکا به خطرات امنیتی و سیاسی ایران برای این کشورها اشاره میکند و آنها را از نزدیکی به ایران برحذر میدارد و با مرتبط کردن خطر بنیادگرایی اسلامی به ایران و یا با مطرح کردن، ادعای روحیه سلطهطلبی نظام سیاسی ایران، این کشور را برای منطقه تهدیدزا معرفی میکند.
با عطف توجه به همه کنشها و واکنشها در خزر به نظر میرسد که سیاستهای آمریکا، هزینه دسترسی ایران به منافع طبیعیاش را بالا میبرد و یا حداقل در رسیدن به آنها تاخیر ایجاد میکند. اما ایران تا حد زیادی توانسته است، اعتماد کشورهای حوزه خزر را جهت همکاریهای اقتصادی منطقهای جلب نماید.
رابطه سیاستهای آمریکا و منافع ایران در حوزه انرژی
منابع نفتی ایران در دریای خزر در مناطق عمیق دریا قرار دارد و بهرهبرداری از آنها به تکنولوژی پیشرفته و سرمایه زیاد نیاز دارد. ایران نیز خود به این دو دسترسی ندارد فلذا به تنهایی توان بهرهبرداری از منابع نفتی مربوط به خود را در دریای خزر ندارد. برخی از صاحبنظران بر این باورند که ایران باید با استفاده از تکنولوژی کشورهای پیشرفته و شرکتهای بزرگ نفتی از منافع انرژی خود در دریای خزر بهرهبرداری نماید. با توجه به اینکه آذربایجان قراردادهایی جهت بهرهبرداری با شرکتهای غربی به خصوص آمریکایی بسته است و بعضی از میدانهای نفتی مورد بهرهبردای آذربایجان در ارتباط با منابع نفتی ایران است پس میبایست ایران هر چه سریعتر نسبت به بهرهبرداری از منابع نفتی خود اقدام نماید.
از طرف دیگر شرکتهای نفتی آمریکا که به نوعی پیشرفتهترین تکنولوژیهای اکتشاف را در اختیار دارند از همکاری با ایران منع میباشند، از طرف دیگر آمریکا حتی به مجازات و منع دیگر شرکتهای اروپایی آسیایی و آمریکایی که با ایران همکاری و مشارکت دارند میپردازند. در مورد شرکتهای آمریکایی دستورالعمل اجرایی 12957 و 12595 در سال 1995 توسط دولت کلینتون به لحاظ احساس تهدید علیه امنیت ملی در زمینه سیاست خارجی و اقتصاد ایالات متحده علیه ایران صادر شده است.
دستورالعمل 12957 سرمایهگذاری و انعقاد قرارداد جهت توسعه صنایع و منابع نفتی ایران را هدف گرفته بود اما دستورالعمل 12959 با استثنائات جزئی به طور کلی دربرگیرنده ممنوعیت صادرات محصولات و تکنولوژی آمریکا به ایران سرمایهگذاری و معاملات اشخاص آمریکایی و نیز واردات هر نوع کالا و خدمات از ایران بود.
همچنین قانون مجازات ایران ـ لیبی که در اواخر سال 1994 توسط لابی اسراییل کمیته امور مشترک آمریکا اسراییل که متحدانش در کنگره و در دولت حضور گسترده داشتند تحت عنوان طرح اجرایی تحریمهای جامع علیه ایران تدوین شد و آلفونسوداماتو آنرا در ژوئیه 1995 تقدیم سنا کرده، براساس این قانون در مرحله اول تحریمهای تجاری علیه ایران اجرا میشد در مرحله بعدی شرکتهای خارجی از معامله با ایران منع میشدند (سرمایهگذاری بیش از 40 میلیون دلار و بعد 20 میلیون در سال 1997) بررسی این قوانین آمریکا نشان میدهد که ایران میبایست تلاش گستردهای بنماید تا شرکتهای غیرآمریکایی را مجاب نماید تا در منابع نفتی ایران در خزر و حتی دیگر مناطق سرمایهگذاری و مشارکت نماید.
سیاستهای آمریکا به خصوص تحریمهای این کشور آن هم با تصویب قوانین تحریمی یکجانبه باعث تاخیر در بهرهبرداری ایران از این منابع شده است این در صورتی است که آذربایجان از میدانهای نفتی که در ارتباط با مناطق نفتی ایران میباشد سالیان است که بهرهبرداری میکند و این خود باعث از دست رفتن درآمدهایی برای ایران میشود. ایالات متحده تلاش کرده با جلوگیری از دخالت ایران بر وضعیت ساخت زیربناهای جدید انرژی در منطقه تاثیر بگذارد.
ابتکار عمده آمریکا در این راستا لوله صادراتی است که از آذربایجان به ترکیه کشیده شده است که در ادامه لولههای زیردریایی نفت از ترکمنستان و حتی ازبکستان نیز به آن متصل میشود. پروژه دوم هنگامی که با پروژه نخست همراه شود یک دالان حمل و نقل اوراسیایی بزرگ را به وجود خواهد آورد که به طور کلی ایران و روسیه را نادیده میگیرد، این دالان با هدف حمایت از استقلال جمهوریهای شوروی سابق از روسیه، از طریق گسترش همکاریهای اقتصادی تجاری و سرمایهگذاری با آمریکا و جلوگیری از ورود ایران به مسائل منطقهای و محدود کردن نفوذ روسیه اجرا میگردد.
از دیگر اقدامات آمریکا تصویب قوانین داخلی و یکجانبه توسط آمریکا است که هدف آن حذف ایران از معادلات جهانی است این قوانین در تامین منافع ایران تاثیر منفی گذاشته است از جمله فرمان اجرایی 13059 که ممنوعیت داد و ستد و سرمایهگذاری در ایران توسط اتباع آمریکایی در هر جای دنیا که باشد را شامل میشود البته براساس بندی از آن فرمان اجرایی درخواست مجوز عملیات سواپ نفت آسیای مرکزی با ایران را اجازه داده است که در سال 1998 شرکت نفتی اکسون موبیل از این بند استفاده نمود. تحریمهای یکجانبه ایالات متحده علیه منافع ایران موانعی در تامین این منافع ایجاد کرده و آثار ناگواری بر همه کشورهای منطقه گذاشته است.
وضعیت سیاسی حوزه خزر و منافع ایران
کشورهای منطقه خزر، از لحاظ ساختار سیاسی و فرهنگی دارای شرایطی هستند که زمینه گرایش سران آنها را به غرب و بویژه آمریکا فراهم میکند. موانع تامین منافع ایران در منطقه خزر، علاوه بر سیاستهای آمریکا، وضعیت حاکم بر نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جمهوریهای حاشیه خزر میباشد که آمریکا نیز از این وضعیت برای حذف ایران از معادلات منطقهای استفاده میکند. آمریکا با حمایت از اشخاص متمایل به غرب در این کشورها تلاش میکند که نظام سیاسی این کشورها را به افراد حامی سیاستهای خود مجهز کند و در طرف مقابل افراد با گرایش ایران یا روسیه را از بدنه قدرت سیاسی این کشورها حذف نماید.
البته آمریکا از عدم شکلگیری دولت ـ ملت در این کشورها نیز استفاده میکند و با بزرگ کردن مسائل امنیتی، مذهبی و فرهنگی، این کشورها را از تسلط سیاسی، اقتصادی و مذهبی ایران میترساند. تقویت این مسئله در درازمدت به خودی خود باعث تقویت حذف ایران از معادلات سیاسی ـ اقتصادی منطقه میگردد. مثلا آمریکا جمهوری آذربایجان را با توجه به شیعه بودن مردم، این کشور را نسبت به گرایش اندیشههای سیاسی ـ مذهبی حساس میکند.
یا از وجود قومیت ترکمن در ایران استفاده میکند و به کشور ترکمنستان، نسبت به گرایشهای توسعهطلبانه ایران هشدار میدهد که همه این موارد با توجه به عدم ثبات سیاسی و شخصی بودن قدرت و سیاست در این کشورها موثر میباشد.
فضای روانی سیاست در این کشورها، عدم تمایل به رابطه قوی و محکم با ایران میباشد، البته کوچکتر بودن این کشورها نسبت به ایران به افزایش این ترس دامن میزند. فلذا برای شفافتر شدن فضای این کشورها، مسئله را با ذکر مولفههای اصلی، بیشتر بررسی میکنیم:
الف) سیاست در این کشورها پیرامون شخصیتها، طایفهها و قبایل است تا اینکه تحت تاثیر فلسفه سیاسی روشنی باشد. یعنی اینکه نظام سیاسی در این کشورها اقتدارگرا است.
ب) کمونیستهای سابق، مدیریت این جوامع را در اختیار دارند و از الفاظ و مفاهیم دموکراسی و انتخابات برای تحکیم موقعیت شخصی و گروهی خود استفاده میکنند و آزادیهای فکری، سیاسی و اجتماعی در این کشورها محدود است.
ج) فرایند دولتسازی در این منطقه در مراحل ابتدایی است و به لحاظ فقدان تجربه دولتمداری مستقل، بیثباتی سیاسی این جوامع را تا مدتها تحتالشعاع قرار خواهد داد.
د) ضعفهای فکری فراون، باعث نارسایی سیاستهای اقتصادی شده که همراه با ضعفهای درونی در ابعاد سیاسی و اجتماعی، موجب رقابت روسیه و آمریکا و حضور بازیگران دیگری مانند ترکیه و عربستان و اسرائیل شده است.
مجموعه این نارساییها علاوه بر اینکه درجه آسیبپذیری این کشورها را بالا برده است، باعث میشود که محاسبات خارجی ایران در مورد این کشورها، همراه با اعتماد و اطمینان کافی نباشد. آنها با وضعیت به هم ریخته سیاسی و اقتصادی که دارند شدیدا محتاج الگوپذیری برای سامان دادن به امور داخلی خود هستند.
تا به حال الگوهای غالب از طرف روسیه و آمریکا و تا حدی ترکیه اعمال شده و مورد اقبال قرار گرفته است. دلیل گرایشهای جمهوریهای حوزه خزر به غرب، جذب سرمایهگذاری خارجی و ورود به اقتصاد جهانی است. در این جهت منابع انرژیشان را تنها برگ برندهای میدانند که توسط آن میتوانند به این اهداف دست یابند. آنها به خاطر وضعیت جغرافیایی محصور در خشکی و عدم ارتباط مستقیم با آبهای آزاد و بازار جهانی انرژی، تاکنون مجبور به انعقاد معاملاتی با شرکتهای نفت و گاز غرب و روسیه شدهاند. این کشورها تحتالشعاع اجبار ناشی از فقر اقتصادی، در مقابل سودهای کلانی که شرکتهای مذکور بردهاند، منتظر نقد شدن سرمایههای صادر شدهشان هستند.
علاوه بر اینها کشورهای حوزه خزر با توجه به ضعف زیرساختهای انرژی و سرمایه در رقابتی نابرابر با تولیدکنندگان بزرگ انرژی و اعضای اوپک که دارای امکانات عظیم نفت و گاز میباشند، قرار دارند. این در حالی است که کشورهای مذکور فاقد سرمایههای کافی جهت توسعه میادین و گاز صدور آن به بازارهای جهانی هستند. بنابراین در زمینه اکتشاف، استخراج و صدور نفت و گاز شدیدا نیازمند حمایتهای بینالمللی میباشند. در زمینه ترانزیت نیز شبکه عظیم خطوط لوله روسیه برغم استقرار در این منطقه، نه تنها کمکی به حل مشکلات آنها نمیکند بلکه وجود این شبکه برای آنها یک مانع است.
طراحان این شبکه در زمان اتحاد شوروی این زیرساختها را طبق اهداف امپریالیستی جهت یکپارچه شدن جمهوریهای عضو اتحاد جماهیر شوروی و جلوگیری از دستیابی آنها به حیات اقتصادی مستقل به سمت دریای سیاه طراحی کردهاند. با توجه به این زمینهها است که مساله جذب سرمایهگذاریهای خارجی جهت پیشرفت اقتصادی و استراتژیک اهمیت والایی یافته است. به این دلیل جمهوریهای مورد نظر سعی میکنند موضع ضدایرانی به خود بگیرند تا بتوانند در چانهزنی با آمریکا امتیازات بیشتری دریافت کنند.
پارادایم جهانی سیاست خارجی روسیه و ارتباط آن به ایران
روسیه به عنوان وارث اتحاد جماهیر شوروی و امپراطوری تزاری روس اهدافی بلندپروازانه را در سیاست بینالمللی خود دنبال میکند. روسیه در تلاش است که عظمت و قدرت گذشته امپراطوری تزاری را احیا کند و در این راه به هر وسیلهای جهت رسیدن به مقصود متوسل میشود. ولی با این حال مسکو خیلی خوب میداند که کشورش از لحاظ اقتصادی و زیرساختهای تکنولوژیکی فاصله زیادی با غرب، بویژه آمریکا دارد. بدین خاطر بدنبال سیاستی میباشد که از منابع علمی و سرمایه غرب استفاده کند تا بتواند خود را از وضعیت ضعفی که دچار شده نجات دهد.
مسکو سعی میکند روابط جدید و متفاوتی را با دنیای غرب و بخصوص آمریکا بنیاد گذارد. همچنین در پی آن است که سیاستهایش را در تقابل با خواستههای غرب طراحی نکند. بدین سبب با در پیش گرفتن سیاستهای خاص نسبت به کشورهایی که آمریکا با آنها مشکل دارد مانند ایران و کره شمالی، کوشیده است ضمن تامین منافع خویش، از آنها به عنوان خاکریز، جهت امتیازگیری بیشتر استفاده کند. با توجه به این دیدگاه کلی روسیه، براحتی میتوان فهمید که هدفش از همکاری با ایران چه میباشد.
روسیه یکسری اهداف درازمدت را نیز دنبال میکند و استراتژیهایی نیز برای رسیدن به این اهداف طراحی میکند. محور سیاستهای روسیه دست یافتن به سرمایه و تکنولوژی لازم جهت توسعه میباشد، بدین خاطر تلاش گستردهای را آغاز نموده تا به این هدف برسد. روسیه مجموعهای از اهداف را دنبال میکند که سیاست کلی و جهانی این کشور را تشکیل میدهد. عناصر سازنده سیاست جهانی روسیه را میتوان چنین برشمرد:
ـ تامین امنیت، حفظ پرستیژ و گسترش قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن کشور.
ـ داشتن یک اتحادیه استراتژیک با اروپا و آمریکا.
ـ بر عهده گرفتن نقش تعدیلکننده در اروپای شرقی و مرکزی، آسیای جنوب شرق و شرق دور.
ـ جای خالی نکردن در مناطق حساس مانند خزر برای آمریکا.
ـ ایجاد فضای مناسب برای ایجاد تحولات در مناسباتش با چین و ژاپن.
ـ حفظ بازارهای سنتی تجاری و توسعه آنها طی یک برنامه بلندمدت بویژه در جهان سوم.
ـ حفظ تفوق روسیه در مناطق همجوار و خارج نزدیک.
روسیه در تامین اهداف سیاسی جهانی خود استراتژیهای مختلفی را در نظر دارد:
ـ روسیه سعی دارد در جهتگیریهای اروپایی و آمریکایی، راه میانهای را اتخاذ نماید.
ـ از هر فرصتی برای نزدیک شدن به آمریکا استفاده کند.
ـ نزدیک ساختن مواضع و خطمشیهای خود در قبال مسائل اروپایی از نظر سیاسی با انگلستان، از نظر اقتصادی با آلمان، با هدف نزدیکی بیشتر با اتحادیه اروپا در آینده.
تلاش در جهت احیای پیوندهای امنیتی و اقتصادی گذشته، در قالبهای سفر به ممالک اروپای شرقی و مرکزی و فعال شدن سیاست خارجی روسیه در ارتباط با این کشورها.
ـ ایجاد مناسبات اقتصادی و سیاسی رو به گسترش با هند، ایران، روسیه، مصر و دیگر کشورهای مهم خاورمیانه، به منظور تداوم بخشیدن به حضور خود در خاورمیانه و آسیا.
ـ خودداری از شرکت مستقیم در حوادث جهانی در صورتی که مستلزم سرمایهگذاریهای قابل توجه باشد. زیرا تحلیل بیشتر امکانات و منابع روسیه میتواند به طور جدی یکپارچگی روسیه را با خطر جدی مواجه کند.
ـ تلاش در جهت برپا نگهداشتن صنایع تسلیحاتی خود و حفظ بازار اسلحه روسیه در سطح جهان.
ـ در اولویت قرار دادن منطقه خارج نزدیک در سیاست خارجی، ضمن تاکید بر حفظ اهمیت روسیه به عنوان یک کشور بزرگ که از اقیانوس آرام تا دریای بالتیک کشیده شده است.
با توجه به چارچوب کلی که از سیاست روسیه مطرح شد، چگونگی نگاه روسیه به ایران و اهداف مرتبط با آن بهتر درک میشود. این چارچوب نشان میدهد که روسیه در همکاریاش با ایران به جز اهداف اقتصادی و تامین منافع مالی، بدنبال مقصود دیگری نیست. گرچه در مواقعی نیز از ایران به عنوان ابزاری در چانهزنی با غرب استفاده میکند. بعد از فروپاشی شوروی، مشکلات اقتصادی روسیه، ضرورت روابط اقتصادی با ایران را به طور جدی مطرح ساخت و ایران برای روسیه به عنوان متحد طبیعی ظاهر گردید.
اشراف ایران بر تنگه هرمز به عنوان شریان حیاتی غرب، این نزدیکی را قابل تاملتر میساخت. روسها نزدیکی با ایران را به سبب افزایش هزینههای امنیتی غرب و به نفع خود تلقی میکنند. به نظر آنان هر چه روسیه با کشورهای ضدغربی نزدیک شود، غرب ناچار به تخصیص هزینههای بیشتری برای تامین بازدارندگی از جنوب میشود. سخن نهایی اینکه روسیه از ایران به عنوان یک خاکریز تا زمانی استفاده میکند که بوسیله آن بتواند منافع بیشتری از غرب کسب نماید وگرنه در غیر این صورت از خاکریز ایران میگذرد.
کشاکش ایران و آمریکا در حوزه دریای خزر
ایران به عنوان کشوری با تاریخ و تمدن سه هزار ساله، دارای گستره فرهنگی وسیعی میباشد که از جمله میتوان به محدوده جغرافیایی دریای خزر اشاره کرد. این دریاچه بزرگ قسمتی از مرز طبیعی شمال ایران را شکل میدهد و رابطه مستقیمی با حیات اقتصادی و زیست محیطی شمال ایران دارد. منافع سیاسی و اقتصادی ایران در خزر فراوان و متنوع است، بدین خاطر نوع روابط حاکم بر دریای خزر از اهمیت خاصی برخوردار است. ارتباط کشورهای حاشیه دریای خزر با توجه به ورود آمریکا به این دریای بسته شرایط جدیدی را ایجاد کرده است. روابط ایران و آمریکا دو دوره متفاوت را از لحاظ تاریخی و سیاسی پشت سر گذاشته است.
یکی دوران قبل از انقلاب اسلامی و دیگری دوران بعد از آن است. قبل از انقلاب اسلامی، ایران و آمریکا روابطی کاملا دوستانه و البته با برتری یکجانبه آمریکا داشتند. اما مقامات ایران و بخصوص راس آن یعنی شاه از نوع رابطه با آمریکا راضی بودند و آمریکا را پشتیبان سیاسی و نظامی خود میدیدند. از سوی دیگر آمریکا ایران را یکی از کشورهایی میدانست که کاملا در تقسیمبندی دوگانه جهان آن روز، در بلوک غرب قرار میگرفت و مسئولیتهای نظامی و سیاسی ویژهای برای ایران در خاورمیانه تعریف کرده بود. به طوری که ایران از سویی به عنوان ژاندارم آمریکا در خاورمیانه مطرح بود و از لحاظ تعداد نیرو و توان تسلیحاتی جایگاه خاصی در منطقه داشت و از سوی دیگر به عنوان سدی در مقابل دنیای کمونیست وظیفه جلوگیری از نفوذ افکار و اندیشههای سوسیالیستی را در منطقه برعهده داشت.
با این توضیحات ایران کشوری مهم در عرصه معادلات دو قطبی به شمار میرفت. ایران به عنوان کشور ریلمند یا حاشیهای در کنار هارتلند از اهمیت جغرافیایی و سیاسی مهمی در تقسیم سیاسی جهان برخوردار بود که این خود قدرت امتیازگیری خوبی را در دنیای دو قطبی در اختیار ایران میگذاشت. در چنین شرایطی بود که مقامات سیاسی ایران و بخصوص نظام دربار روابط کاملا قوی با واشنگتن داشتند. تعداد سفرهای محمدرضا پهلوی به آمریکا سندی بر این مدعاست که به پنج سفر در طول مدت حکومتش میرسد.
در طرف مقابل مقامات آمریکایی از ایران به عنوان یک کشور متحد و دوست نام میبردند. از اینها که بگذریم نوع نگاه آمریکا به ایران کاملا بلندمدت همراه با اطمینان خاطر سیاسی و نظامی بود. برای اثبات این نظر، میتوان از حضور نیروهای نظامی آمریکا در ایران، مسلح کردن ایران به تسلیحات و آموزش نیروهای مسلح ایران، حضور شرکتهای نفتی آمریکا در ایران و همچنین برنامههایی مانند انقلاب سفید و بعد در آخرین سالهای حکومت محمدرضا پهلوی برنامه آزادیهای سیاسی نام برد که همه گواهی بر نگاه درازمدت به ایران است.
در روابط ایران و آمریکا در دوره پهلوی مشکل و مسئله حادی بوجود نیامد مگر در مواردی که آمریکا با توجه به سیاست جهانیاش مبنی بر گسترش دموکراسی و توسعه کشورها سعی داشت برنامههایی را اجرا کند از جمله طرح انقلاب سفید که ابتدا با بیمیلی شاه مواجه شد اما در نهایت با فشار آمریکا، شاهعلی امینی نخستوزیر طرفدار انقلاب سفید را کنار زد و خود منادی انقلاب سفید شد. موردی دیگر که کدورتهایی در بین دربار و واشنگتن بوجود آمد مطرح شدن آزادیهای سیاسی از سوی آمریکا بود که با اکراه شاه تا حدی پذیرفته شد.
با وقوع انقلاب اسلامی روابط ایران و آمریکا نسبت به قبل از انقلاب سیر متفاوتی گرفت اگرچه از اول خصمانه نبود اما با تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و تایید این واقعه از سوی عالیترین مقام نظام سیاسی ایران، روابط جمهوری اسلامی ایران و آمریکا به سردی و خصومت گرایید، با آغاز جنگ عراق علیه ایران و حمایت سیاسی ـ نظامی آمریکا از عراق، روابط کاملا به صورت خصومتآمیز درآمد. با تلاش آمریکا جهت تحریم ایران، این روابط در حالتی تقریبا پایدار به دشمنی و جدایی کامل انجامید.
حوزه فعالیت و تحریمهای آمریکا علیه ایران، تا قبل از فروپاشی شوروی، از لحاظ جغرافیایی قسمتهای جنوبی و غربی ایران بود، اما با سقوط نظام دو قطبی و فروپاشی شوروی آمریکا جهت پیاده کردن اهداف خود، کمکم به حوزههای شمالی و شرقی ایران نیز راه یافت. بحث ما مربوط به حوزه شمالی ایران، یعنی مناطق مرتبط با خزر میباشد. آمریکا در خزر در آغاز با توجه به حساسیتهای روسیه که این منطقه را خارج نزدیک خود میداند، وارد شد.
آمریکا دلایل حضور خود را تلاش و سرمایهگذاری برای پیشرفت این کشورها و فراهم آوردن امکان بهرهبرداری آنها از منابع نفتی خود خواند. بدین خاطر سعی نمود تا منابع خزر را خیلی بزرگ جلوه دهد و به همین عنوان از منابع نفتی خزر به عنوان جایگزین و رقیب منطقه خلیجفارس نام برد. آمریکا با گذشت زمان با نگاه به منابع نفتی خزر، این منطقه را از دید منافع ملی خود حیاتی و حساس تعریف کرد. در پی این تعریف، تلاش مستمر و جدیای را برای حضور همهجانبه در خزر آغاز کرد.
آمریکا در ابتدا خیلی بر ابعاد حضور سیاسی و نظامی خویش تاکید نمیکرد، سعی داشت حضور خود را با دلایل اقتصادی و بویژه نفتی توجیه کند. اما پس از حادثه 11 سپتامبر آمریکا در حالتی جدی به سوی مسایل امنیتی ـ نظامی و بستن قراردادهای نظامی با کشورهای منطقه و حتی وارد کردن نیروی نظامی و برگزاری مانورهای نظامی در خزر گرایش پیدا کرد. اکنون با این حضور همهجانبه در خزر، میتوان به آسانی به این نتیجه رسید که آمریکا در خزر چه سیاستی را در قبال ایران در پیش گرفته است. آمریکا در خزر نسبت به جمهوری اسلامی ایران، بنابر قول مشهور سیاست، همه چیز بدون ایران را در پیش گرفته است.
یعنی اینکه هر اقدام اقتصادی، بخصوص در مورد نفت خزر یا انتقال آن به بازارهای مصرف جهان میبایست به صورتی هدایت شود که ایران کمترین نقش را داشته باشد. در مورد تعیین رژیم حقوقی خزر، آمریکا ایران را مانعی جهت تعیین تکلیف وضعیت این دریا میداند بطوری که آمریکا حمایت همهجانبهای را از سناریوی تقسیم دریا براساس میزان مرز کشورها به عمل آورده است که گزینه مناسب منافع ایران نیست.
در بعد سیاسی، آمریکا از ایران به عنوان یک کشور اسلامی که حکومتش برپایه تفکرات اسلامی است، نام میبرد و به کشورهای خزر نسبت به گسترش نوع حکومت ایران، با تلاشهای اسلامگرایانه ایران هشدار میدهد و آنها را از نزدیکی به ایران برحذر میدارد، همانطور که قبلا بیان شد سعی در تبلیغ الگوی ترکیه به عنوان کشوری اسلامی اما با حکومت سکولار و البته دموکراسی قابل قبول برای کشورهای منطقه دارد و آنها را به الگوبرداری از ترکیه تشویق میکند.
بعلاوه آمریکا در پی گسترش ناتو به حوزه خزر است. گسترش ناتو به خزر باعث میشود که آمریکا براحتی بتواند سیاستهای مهار ایران را پیگیری کند و ایران را شدیدتر در مرزهایش کنترل کند. با این حال آمریکا نسبت به گسترش و توسعه نظامی ایران، بویژه در بعد هستهای هشدار میدهد و بر آن است که ایران به قدرت نظامی برتر منطقه تبدیل نشود. سیاستهای آمریکا در خزر فضا و محیطی را فراهم آورده است که این فضا به خودی خود مانعی جهت دستیابی ایران به منافعش در خزر است. به این معنا که اگر ایران بخواهد به منافعی در خزر دست یابد احتیاج به سرمایهگذاری و صرف هزینههای گزاف آن هم در درازمدت دارد، تا اینکه بتواند فضای منفی را تغییر دهد.
از منظری دیگر، برخی از منافع ایران در خزر را اگر در کوتاهمدت حاصل نشوند از دست میروند. به عنوان مثال با موفقیت آمریکا در انتقال نفت خزر از کانال شرقی ـ غربی میزانی از منافع از بین رفت. تایید این مطلب که سیاستهای آمریکا در خزر باعث شد تا منافع سیاسی ـ اقتصادی ایران تامین نشود ناصواب نیست. موارد فراوانی از سیاستهای آمریکا در زمینههای مختلف از قبیل اکتشاف نفت در مناطق ایرانی خزر، انتقال نفت خزر به بازارهای جهانی، مشارکت ایران در توسعه میادین نفت دیگر کشورهای خزر، بنیادگرایی اسلامی، تهدیدات نظامی ایران و غیره وجود دارند که هر کدام از این سیاستها نشان از تلاشهای آمریکا برای عدم دستیابی ایران به منافعش در خزر میدهد.
از سوی دیگر ایران نیز تلاشهایی انجام داده تا بتواند با استفاده از ظرفیتهای اقتصادی، جغرافیایی و همچنین امکانات داخلی مانند شبکههای انتقال نفت و گاز و وجود بنادر در سواحل خزر و خلیجفارس این امر را بقبولاند که رابطه با ایران در امور انتقال نفت و یا تجارت کالا برای این کشورها سودمند است و نشان دهد که در درازمدت نیز به نفع توسعه منطقه است. همچنین از طریق همکاریهای منطقهای در قالب اکو و طرح سازمان کشورهای حوزه خزر فعالیتهایی را انجام داده است. شرایط به گونهای است که هیچ کس نمیتواند ایران را بازیگری کلیدی در حوزه خزر را از لحاظ اقتصادی و حتی انتقال منابع انرژی خزر نداند که این امر را شاید موردی مانند سواپ 500 هزار بشکه نفت از طریق ایران نشان دهد.
با این حال، ایران با توجه به سیاستهای کلی آمریکا نسبت به خودش، سعی کرده است به روسیه توجه بیشتری داشته باشد. این توجه از سوی ایران در خزر و مسائل آن ملموستر به نظر میآید. مثلا ایران در مورد رژیم حقوقی خزر ابتدا کاملا هماهنگ با روسیه عمل میکرد گرچه بعدا روسیه با قراردادهای دوجانبهای که با آذربایجان و قزاقستان بست، ایران را تنها گذاشت. همچنین ایران تلاش کرده است روابط نظامیاش را با روسیه گسترش دهد و به مانورهای روسیه در خزر نگاه مثبتی داشته باشد که اینها همه نشان میدهد که ایران مجبور شده است بر اثر فشار آمریکا، سیاستهایی روسیهمحور در پیش بگیرد. این سیاست برخلاف واقعیات تاریخی دو کشور است.
از لحاظ تاریخی روسیه هیچ وقت، همسایه قابل اعتماد و بیضرری برای ایران نبوده است. در طرف مقابل روسیه، سعی کرده از ایران به عنوان کشوری برای تامین منافع خود، بخصوص در امر فروش اسلحه و ضمنا از آن بعنوان ابزار یا خاکریزی در ارتباط با غرب و بویژه آمریکا استفاده کند تا بتواند با کارت ایران در مناسباتش با غرب امتیازات بیشتری بدست آورد.