دشمنیِ قدرتطلبان وقتی اوج میگیرد که در نزاع با آنها، حتی پا را از «نقد قدرت» و پرسیدن این سوال که «تو قدرت را از کجا آوردهای؟» فراتر بگذاریم و بگوییم: ما قدرت تو را میگیریم و خودمان تولید قدرت میکنیم و قدرت برتر میشویم و در جنگ با قدرت تو پیروز خواهیم شد. در این صورت دیگر مسأله، مسألۀ سادهای نیست. مخصوصاً اگر قدرت شما ناشی از معنویت باشد، دیگر آن قدرت مادی، قابل رقابت با این قدرتِ ناشی از معنویت نخواهد بود.
آنچه مهم است، منشأ تولید قدرت است که یا مادیگرایی است و یا معنویت است. قدرت ناشی از معنویتِ ناب، قدرتی است که قدرتهای برخاسته از مادیّت نمیتوانند با آن رقابت کنند و در جنگ با او از قبل شکست خوردهاند. حالا تصور کنید که قدرتطلبان بزرگ عالم اگر ببینند یک قدرت معنوی دارد شکل میگیرد، که دو رسالت برای خود قائل است: یکی اینکه قدرت آنها را نابود کند و دوم اینکه قدرت خود را جایگزین قدرت آنها کند، در این صورت چه کار خواهند کرد؟ طبیعتاً سعی میکنند، تمام قدرت خود را برای نابودیِ آن بهکار گیرند.
معنویت، قدرتزاست
قدرتِ ناشی از معنویتِ اسلام را اصلاً نباید دست کم بگیرید. از صدر اسلام تا کنون، قدرتطلبان عالم با همۀ امکانات خود با این قدرتِ معنوی جنگیدهاند. از جنگ احزاب گرفته تا سایر فتنههای صدر اسلام، همه برای این بود که بتوانند سرچشمۀ این منشأ تولید قدرت را خشک کنند.
واقعاً معنویت قدرتزاست. شما تصوّر نکنید کسانی که در عرصۀ معنویت حاضر شدند، حتماً باید بروند مسیری که قدرتمندان مادّی برای به دست آوردن قدرت طی کردند، طابعاً النعل بالنّعل همۀ آن مسیر را طی بکنند؛ نه! اصلاً نیازی نیست. شما نیازی ندارید به جمعآوری و تولید قدرت به سبکی که او تولید قدرت کرده. شما سبک خاص خودتان را دارید.
البته بعضی مشابهتها وجود دارد. مثلاً، علم، ثروت و تکنولوژی قدرت میآورد. در خصوص نهضت نرمافزاری مقام معظم رهبری بارها اشاره فرمودند که ابرقدرتها با تکیۀ به علم به این قدرت رسیدند. ما اینها را انکار نمیخواهیم بکنیم. ولی شما ببینید: چرا ما بدون امکانات جهانیِ قدرتمندان، سیزده برابر تمام کشورهای جهان که کشورهای قدرتمند هم جزءشان هستند، رشد علمی داریم؟ چون به روش آنها رشد علمی را که از اسباب قدرت است به دست نیاوردیم، به روش خودمان این کار را کردیم و این «به روش خودمان» باید دقیق ترجمه بشود.
بسیاری این را درک نمیکنند. همانند ماهی که توی آب است و وجود آب را درک نمیکند. میگویی «معنویت انقلاب است که این قدرت علمی را ایجاد کرده»، میگوید: «چه ربطی هست بین معنویت انقلاب و قدرت علمی که الان ایجاد شده؟» برای بعضیها باید دو واحد کلاس بگذاری همین بحث را توضیح بدهی، تا برایش جا بیفتد. دستگاه تجزیه و تحلیل ندارد.
این علمی که اینجا دارد توسعه پیدا میکند، یک مدیریت الهی بالای سرش است، به نام ولایتفقیه؛ آن علمی که آنجا دارد رشد میکند یک منفعتطلبیِ پست بالای سرش است.
به نام نظام سرمایهداری. دیدی که ما با کمترین امکانات سیزده برابر همۀ آنها زدیم جلو، حالا کی قدرت دارد؟ پس برگردیم به منشأ تولید قدرت نگاه بکنیم. من با منشأ تولید قدرت کار دارم: منشأ تولید قدرت یا «مادیگرایی و منفعتطلبی» است یا «معنویت». لذا یک دفعهای میبینی مسجد میشود مهمترین جایگاهی که برای قدرتطلبان عالم مورد مطالعه قرار میگیرد.
عاشورا، منشأ قدرت معنوی ماست
چرا موضوع اباعبدالله(ع) و حماسۀ عاشورا اینقدر برای غربیها اهمیت دارد؟ چون منشأ قدرت معنوی در میان ماست و آنها نیز این را فهمیدهاند. این را خودشان به عناوین مختلف اعتراف کردهاند. این حرف را سردبیر آن مجلۀ روسی زد که حتی اگر ایران بمب هستهای هم داشته باشد، آمریکا با بمب هستهای ایران هم مشکل ندارد، با عاشورای ایران مشکل دارد.
من رفتم تهران این عاشورا را دیدم. این یک قدرتی است که ابرقدرتها را نابود میکند. («الکساندر پروخانوف» سردبیر هفتهنامه زافترا چاپ روسیه که پس از سفری به ایران، در مقالهای تحت عنوان «ایران بمب دارد» به تشریح مشاهداتش از ایران پرداخت؛ از آنجا که ما امام حسین(ع) و امام زمان(ع) و ولایت فقیه داریم، قدرتمندترین قوم عالم هستیم.
ما با تکیه بر این قدرتی که داریم، نیاز نیست کار خاصی انجام دهیم تا قدرتها را در هم بشکنیم. اصلاً وجود ما تولید قدرت میکند. ما قلّههایی هستیم که دامنههایمان این اتفاقاتی است که در منطقه افتاده است و همین دامنهها جهان را خواهد گرفت.
معنویت ناب اسلامی، قدرتزاست و مرکزیت این معنویتِ ناب هم «ولایت» است. اصلاً هر وقت از معنویت ناب سخن میگوییم، منظورمان ولایت است و الّا نمازخواندن و عبادتِ صرف که به تنهایی نمیتواند معنویت ناب باشد.
باور کنیم که قدرت در تقواست. قدرت در ایمان است. قدرت در ولایتمداری است. قدرت در نور معنویتِ ناب است. قدرت اینجاست، بقیه قدرت ندارند. اصلاً قدرت ندارند، دروغ میگویند، خالی میبندند. میگوید من قدرت هستم، خب او بگوید. او که بگوید که قدرت برایش تولید نمیشود.
اینجوری حضرت امام قدرتهای عالم را به خاک سیاه مینشاند. امام از کوچکترین سرانگشت قدرت خودش هم استفاده نکرد. اگر میخواست استفاده بکند وضع عالم را بههم ریخته بود؛ نه فقط امام، بلکه اولیاء خدا عموماً همینطور هستند.
برخی هنوز منطق امام را نفهمیدهاند که آمریکا قدرتی نیست
«اخیراً از طرف برخی از خواص مطرح میشود که چون آمریکا ابرقدرت است ما باید با او تعامل داشته باشیم و نمیتوانیم با یک ابرقدرت در حال قطع ارتباط باشیم! اما وقتی در مکتب حضرت امام عمیق میشویم، میبینیم که اصلاً امام برای آمریکا و امثال آمریکا قدرتی قائل نبودند.
شما ابتدا باید برای آمریکا قدرت قائل باشید، تا بعد در مورد ابرقدرت بودنش صحبت بکنیم. کسانی که میگویند: ما چرا نباید با این ابرقدرت ارتباط داشته باشیم، اینها از جهت مبنایی دچار یک اشتباه فاحشی هستند که او را دارای قدرت میدانند.
از جهت نظری این مسئله برایشان حل نشده که اصلاً قدرت کجا هست؟ چه چیزی تولید کننده قدرت است برای یک جامعه، برای یک نظام و برای یک حاکمیت؟ خب شاید بعضیها تصور کنند اعتبار یک دولت در میان مردمش منشأ قدرت میشود، تا یک حدّی هم همینطور هست، آمریکا همین منشأ قدرت را هم از دست داده است.
آخرین تیری که به این قدرت پوشالی مقام معظم رهبری زدند در همین صحبت اخیر بود که دولت امریکا اعتبار خودش را پیش مردم خودش هم از دست داده چه برسد به اعتبار جهانی.
لذا ما با کشور یا حاکمیتی که اساساً از قدرت حقیقی برخوردار نیست و یا قدرت پوشالی او و دروغین او رو به اضمحلال است ضرورتی ندارد اینگونه سخن بگوییم که: «او ابرقدرت است، اگر ما باید با ابرقدرت ارتباط داشته باشیم فلان طور میشود، اگر نداشته باشیم بهمان طور میشود.» کسانی که میگویند ما چرا نباید با این ابرقدرت (آمریکا) ارتباط داشته باشیم، اینها اساساً دچار یک اشتباه فاحش هستند که او را دارای قدرت میدانند. ما با کدام قدرت باید مذاکره کنیم، همان قدرتی که وجود ما دلیل نابودیِ اوست؟! آیا این کار عاقلانه است؟
البته این حرفها تاریخ مصرفش در مملکت ما گذشته است و دیگر خطری ندارد. تنها مصرف این حرفها، این است که خوراک برای رسانههای بیگانه بشود.
مصرفش این است که به ملّتهای منطقه، و به خودشان دلداری بدهند که «بابا! هنوز یک امیدی به ما -به عنوان ابرقدرت - هست. دیدید از توی ایران یک نفر ما را نشان داد به عنوان ابرقدرت؟ پس ما حتماً یک قدرتی داریم. تو را به خدا باور کنید ما ابرقدرت هستیم.» همینقدر مصرف دارد.
یک ابرقدرتی که یال و کوپالش ریخته، حنجره ندارد عربده بکشد، به قول مقام معظم رهبری پیش مردم خودش دیگر از اعتبار ساقط شده است، چه برسد پیش مردم دنیا، این میخواهد استناد بکند به حرف یکی دو نفر و بگوید هنوز بعضیها به ما به عنوان ابرقدرت اشاره میکنند. مصرف چنین سخنانی در همین حد است.
ببینید سی سال پیش آمریکا چقدر قدرت داشت و امروز چقدر قدرت دارد؟ این یک واقعیت روشن است که آمریکا سی سال است که از جهات مختلف سیاسی، علمی، اقتصادی و ...متوقف شده یا رشد منفی داشته است.
در حالیکه در این مدت، کشورهای عالم را هم غارت میکرده است. ولی ما سی سال پیش کجا بودیم و امروز کجا هستیم؟ درحالی که حتی یک کشور را هم غارت نکردهایم.
با این حساب ایران یک ابرقدرت است و آمریکا یک موجود بیقدرت. حالا چرا ما باید با یک موجود بیقدرت همانند یک ابرقدرت برخورد کنیم؟ مگر ما در آن روزهای اول جنگ با عراق، برای چند روز جنگیدن اسلحه و مهمات داشتیم؟ اگر با اتکاء به سلاح و مهماتِ موجود در آن روزها که نخبگان جامعه و بسیاری از عموم جامعه از آن اطلاع داشتند، قرار بود بجنگیم، تقریباً باید میگفتیم که مملکت از دست رفته است! ولی حضرت امام فرمود «این یک دیوانهاى بود که یک اقدامى کرد و یک سنگى را در چاه انداخت و موجب زحمت ملت خودش، ملت ما و سایر ملتها گردید» (صحیفۀ امام/ج16/ص88)
چرا ابهت امام(ره) و مقام معظم رهبری همۀ عالم را گرفته است؟ و چرا بعضیها اینقدر از قدرتهای پوشالی میترسند؟ امام صادق (ع) میفرمایند: کسی که از خدا بترسد، خدا همۀ اشیاء عالم را از او میترساند. و هر کسی از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز میترساند؛ مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ کُلَ شَیْءٍ وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ شَیْء»(کافی/ج2/ص61) بیایمانی موجب ضعف میشود و ایمان موجب قوّت میشود.
ایمان نه فقط موجب میشود که تو قوّت پیدا کنی بلکه موجب میشود همه در مقابلت ضعیف شوند. چرا کسانی که میروند در عرصۀ سیاست با اینکه انتظار داریم بعد از گذشت سالها، تجربه و آگاهیشان بیشتر شده و بهتر عمل کنند، اما باز هم دچار خطا میشوند؟»
آن زمانی که امام فرمود «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» خیلیها این حرف را اغراق آمیز و احساسی تلقی میکردند اما به مرور زمان واقعیت خود را نشان میدهد. متاسفانه این منطق امام که آمریکا اصلاً قدرت به حساب نمیآید هنوز از سوی همۀ سیاسیونِ ما درک نشده است.
فقط یک یا دو جریان سیاسی هم نیستند که این منطق را درک نکردهاند، بلکه از همه نوعش کسانی را داریم که این منطق را درک نکردهاند. گاهی دو گروهِ سیاسی بهظاهر (یا به واقع) مخالف در این موضوع با هم وجه مشترک دارند که آمریکا را ابرقدرت میدانند و قدرت پوشالی او را باور کردهاند و همچنین در باور نداشتنِ اینکه معنویت ناب اسلامیِ ما میتواند تولید قدرت برترِ جهانی نماید، با هم مشترک هستند.
ما ابرقدرت هستیم
اینکه جامعۀ ما هنوز به این حقیقت پینبرده است که «ما ابرقدرت هستیم»، یک نقیصه است. آن هم قدرتی که بر آمده از معنویت ناب دینی ماست نه از موقعیت سوقالجیشی سرزمینمان، نه از دیگر داراییهای طبیعی مثل معادن و ذخائر نفت و چیزهای دیگر، اینها هم البته مؤثر هستند ولی قدرت اصلی ناشی از معنویت نابِ ماست.
این احساس «اعتماد به نفس ملی» که چندی پیش مقام معظم رهبری مطرح فرمودند، باید در ما تقویت شود.
ما الان یکی از قدرتهای برتر جهان هستیم، ما باید جوانهای خودمان را نسبت به ابرقدرت شدن مطّلع کنیم و آنها را آماده کنیم که آداب زندگی کردن در یک جامعهای که ابرقدرت است را بدانند، نخبهگان جامعه خودمان را باید خبردار کنیم تا بفهمند و از شعور زندگی، سیاستورزی و مدیریت در کشوری که ابرقدرت است خبردار باشند، این همان حرف بیپرده است که شاید به این سادگیها کسی بر زبان جاری نکند.
اینکه ما از امریکا قویتر هستیم را چند درصد مردم ما میفهمند؟ و این اشتباه ماست، در این تصور غلط که «کسی تصور کند که ما از امریکا قویتر نیستیم»، کمی در این موضوع بیایمانی به چشم میخورد، نادانی در معارف دینی به چشم میخورد.
اقتضاء کمترین نگاه عارفانه به حیات اجتماعی یک جامعۀ مسلمان این است که این جامعه خود را دارای قویترین قدرت بداند. آیههای قرآن مگر در این جهت نیستند؟ خیلی روشن. هر یک نفر شما باید مقابل ده نفر آنها بایستید.
(انفال/65) خداوند متعال رقم میدهد، عدد میدهد. بعد در روایت میفرماید در زمان ظهور هر یک نفر اینها مقابل چهل مرد قوی هستند. چرا اینها گفته میشود؟ اسلام این اثر را دارد، و ما ما هم همان اسلام را داریم، پس چرا نمیفهمیم که قوی هستیم؟ این یک نقص فرهنگی است.