از خمسه تا خیارج
پیشتر از لابلای اسناد ساواک خواندیم که در حمله 17 دی 1352 عناصر گروه ضربت به بیت آیت الله العظمی گلپایگانی، شیخ قدرت الله علیخانی، گروهی از طلاب ترک را با خود به همراه آورده بود. گو اینکه در طراحی ساواک، تکیه بر عنصر قومیت نیز نقش داشت. همزمان با حضور طلاب ترک در این ماجرا، طلاب لر به حمایت از حضرت آیت الله برخواستند تا آسیبی به معظم له وارد نگردد. نکته قابل توجه آنکه علیخانی اهل، ناحیه تات نشین تاکستان-روستای خیارج- بود اما وفق اسناد ساواک او مدیریت تندروهای ترک را برعهده داشت.
به گزارش یکی از اهالی بوئینزهرا که آشنائی دیرینه با اجداد علیخانی دارد، خانواده او ساکنان بومی خیارج و دارای گویش تاتی نبودهاند. آنان اهل خمسه (زنجان) و دارای گویش ترکی بودهاند و بعدها به خیارج نقل مکان کردهاند. به گزارش وی، موطن اصلی تبار علیخانی، خوئینیها و شیخ محمدی (محمدی تاکندی؛ بزرگ اصلاحطلبان قزوین) نواحی خمسه از مناطق ترکنشین زنجان بودهاست.
شیخ بیقدرت!
علیخانی در جوانی راهی قم شد و به سبب خُلقیاتی که داشت، به گروه ضربت پیوست.
همشهریان علیخانی، وی را درشت گو و تندخو می دانند که در سیاست چندان مدبر و هوشمند نیست. اما همین روحیات وی موجب گردیده است تا باندهای سیاسی از وی به مثابه ابزار اعمال قدرت خود استفاده کنند. هم اکنون همشهریان علیخانی به سبب عدم توفیق در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی او را «شیخ بی قدرت» لقب داده اند. بدین سبب وی پس از 50 سال از القاب فاخری که گروه ضربت و باند سید مهدی هاشمی به او اعطا کرده بود، فاصله گرفت.
در شماره سوم این گزارش ها اشاره کردیم که به دلایلی بخشی از مباحث را پس از انتخابات خواهیم نوشت. در واقع، 9 دی به سبب آنکه علیخانی داوطلب انتخابات اخیر بود، در ایام تبلیغات انتخاباتی، نخواست مستقیماً متعرض وی شود. اما اکنون که دیگر مردم قزوین هم دست رد به سینه او زدهاند، جلوههایی از رویکردهای سیاسی وی پس از حضور در ارکان نظام، را معرفی میکنیم. از آنجا که وی از چهرههای شاخص گروه ضربت بود، معرفی وی میتواند نمونهای از پیامدهای اسبابکشی گروه ضربت به نهادهای انقلاب اسلامی باشد.
بخشی از اعترافات سیدمهدی هاشمی
پیشتر در بازخوانی اسناد ساواک در خصوص گروه ضربت، به نقش و جایگاه شیخ بی قدرت در این گروهک، اشاره کردیم. در بازخوانی اعترافات سید مهدی هاشمی که در جریان رسیدگی به پرونده وی در سال 1365 ایراد گردیده است، وی ضمن صحه گذاردن بر گزارش های ساواک و نیز اظهارات همشهریان شیخ بی قدرت، موقعیت او را در این گروهک نمایان می سازد: «... با طرح «شهید جاوید» و بروز حوادثی نظیر آن چه در منزل آیت الله گلپایگانی رخ داد که توسط آقای جواهری و شیخ حسن ابراهیمی هدایت می شد، با همدستی شیخ قدرت [که الان معاون امور شهرستانهای کمیته انقلاب اسلامی است] گروه ضربت را پایه گذاری نمود. این گروه تعدادی از طلاب مخالف شهید جاوید مانند باستانی، شیخ حیدر جعفری (فرزند آقای گلپایگانی) را مضروب و نسقی از مخالفین گرفت که آن روزها به شیخ قدرت لقب «ژنرال قدرت» داده بودند. نقش اخوی (سید هادی هاشمی؛ داماد منتظری) تأمین امور مالی گروه بود و نقش شیخ قدرت، هدایت عملیات ضربت. بدنبال یک سلسله عملیات و اینکه در سالگرد 15 خرداد با دستگیری تعدادی از طلاب فیضیه نام او در بازجویی ها بیان شده و چنین مطرح شده بود که تأمین کننده هزینه چاپ اعلامیه ها و مخارج خانواده زندانیان است. او را دستگیر و به دو سالی محکوم شد. آن زمان من در قهدریجان بودم.»
این اعترافات نشان می دهد وقتی هنوز سید مهدی هاشمی در کانون اصلی گروه ضربت نبوده است، شیخ بی قدرت، موقعیتی ممتاز در این گروهک داشت.
اعضای گروه ضربت، سید مهدی و سید هادی هاشمی(داماد منتظری)، قدرت علیخانی، غلامحسین کرباسچی، حسن نارنجی(ساطع)، منوچهر زند وکیلی، فتح الله امید نجف آبادی(مرتبط با منوچهر قربانیفر؛ عضو مشترک ساواک و شبکه زیتون؛موساد)، مرتضی موسوی، ملکشیر میرهاشمی، محمد تقی اثنی عشری، محمود رحیمی، محمد (موسوی) خوئینی ها، مهدی کروبی، حسنعلی ابراهیمی، ناصرالدین قوامی (نماینده قزوین در دوره ششم و امام جماعت تحصن افراطیان در انتخابات مجلس هفتم) و... بودند. وفق اعتراف پسر علیخانی، این افراد تحت حمایت آقایان هاشمی رفسنجانی و حسین علی منتظری فعالیت میکردند و در شرایط حساسی مثل حمله به بیت حضرت آیت الله العظمی بروجردی در سال 1352 تا 200 نفر از طلاب را میتوانستند با خود همراه کنند.
چند ورق از گذشته تاریخ
در دهه 1340 هجری شمسی، پای کارگزاران صهیونیست و همزمان شبکه صهیونیستی بهائیت، به قزوین گشوده شد. تبیین چگونگی این حضور، خود نیازمند سلسله مقالات مفصلی است.
در آن ایام از میان شخصیتهای تأثیرگذار فرقه بهائیت و وابسته به دربار در قزوین افراد زیر بودند؛
- هژبراله یزدانی؛ وی از بانکداران و سرمایهداران مشهور بهائی بود. از جمله او صاحب کارخانه قند «خاکعلی» در دشت قزوین و در جنوب حصار خروان بود. این کارخانجات پس از انقلاب اسلامی مصادره گردید.
- منصور روحانی؛ وی از کارگزاران مشهور بهائی در قزوین بود که در کابینه هویدا عهده دار وزارت کشاورزی بود. وی در روند اصلاحات ارضی و کشاندن پای صهیونیستها به دشت قزوین موثر بود.
- ناصر یگانه، وی نیز از بهائیان قزوین و آخرین رئیس قوه قضائیه رژیم پهلوی بود. او سوابقی چون وزارت، عضویت در سنا و نمایندگی مردم قزوین در مجلس شورای ملی را هم در کارنامه خود داشت.
- عبدالعظیم ولیان؛ وی استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس رضوی بود که در دوره هویدا به وزارت «تعاون و امور روستاها» و سپس «وزارت اصلاحات ارضی» دست یافت. با رایزنیهای وی در دشت قزوین، اولین شهرک در ایران به نام زیباشهر(شهر محمدیه) در مجاورت حصار خروان احداث گردید.
- عابدین (نایب خان) امیر عالیخانی؛ او خان تاکستان و اشتهارد و عهدهدار املاک رضا خان در منطقه بود. وی پدر برادران عالیخانی از جمله دکتر علینقی امیر عالیخانی (وزیر اقتصاد کابینه هویدا و دانش آموخته اسرائیل) است. دیگر فرزندان عابدین نایب خان، پیوند وثیقی با ساواک و شبکه زیتون (شاخه ایرانی موساد) داشتند. (کیهان. 14 اسفند 1384. ص 8) «مهرداد (امیر) عالیخانی» مشهور به صادق مهدوی، از مدیران برجسته وزارت اطلاعات در دولت خاتمی، متهم ردیف دوم قتلهای زنجیرهای در سال 1377 از بستگان نزدیک عابدین نایب خان است!
این افراد از طریق خوانینی چون خان حصار خروان، زمینه حضور صهیونیستها را در دشت قزوین، مهیا کردند. پیشتر 9 دی (شماره 19 آذر 1390) در گزارش «پول از هژبر یزدانی و...» به پیوندهای این چهره بهائی با خوانین منطقه اشاره کرده بود. یزدانی با اینکه یک عنصر مشهور بهائی بود، برای تثبیت خوانین وابسته به خود از تشبه به مقولات مذهبی هم بهره میبرد. به همین منظور در برپائی مراسم تعزیه برای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نیز هزینه میکرد.
اوج فعالیت صهیونیستها «شرکت عمران دشت قزوین» بود که تحت نظارت صهیونیستها تاسیس شد. فعالیتی که از طریق برخی شرکتهای مشترکالمنافع همچون میکده و بعدها نستله جای پای صهیونیستها را در منطقه میگشود.
در دوره هویدا، چندبار محمدرضا پهلوی (از جمله 3 خرداد 1345) و مقامات وقت رژیم صهیونیستی از پروژه شرکت عمران کشاورزی در شهرک حصار خروان دیدن کردند. در این دیدارها، آنان مهمان خوانین محلی میشدند.
حتی موشه دایان، وزیر جنگ سابق اسرائیل، وزیر وقت کشاورزی که بعدها به وزارت خارجه اسرائیل رسید، دو بار (1341 و 1343) از پروژه شرکت عمران بازدید کرد. گزارش این دیدارها در اسناد تاریخی، اسناد ساواک و کتاب «یادداشتهای اسدالله علم» موجود است. صادق صدریه، رئیس هیئت نمایندگی ایران در اسرائیل، به نقل از کارشناسان اسرائیلی، مینویسد: «... برنامه دشت قزوین بزرگترین برنامه آنان در خارج از اسرائیل است... کاری که در دشت قزوین در دست اجرا است از لحاظ اقتصاد کشاورزی تقریبا معادل کاری است که دولت اسرائیل در بدو تأسیس با آن مواجه بوده است.» (محمدتقی تقیپور. کتاب «تکاپوی صهیونی در ایران معاصر». 1381. صص 427-428)
شکوائیه روستائیان دشت قزوین به نجف
فعالیت صهیونیستها در دشت قزوین از چشم مردم با بصیرت و مومن منطقه دور نمیماند. برخی از آنان، مهاجرت به سوی تهران، کرج و... را در پیش گرفتند و برخی، همزمان به مراجع عظام و حضرت امام خمینی(ره) گزارش میدادند.
حضرت امام (ره) چندین بار نسبت به این امر واکنش نشان دادند. از جمله در خرداد 1357 فرمودند: «اینها را از دهات بیرون کردهاند و اراضى دهات را گرفتند براى خودشان، و اینها آمدهاند در تهران... اینها از چادرنشینها و زاغه نشینهایى که با فلاکت، با زحمت دارند زندگى مىکنند... خدا میداند الان که من این جا(نجف) نشستهام و برای شما صحبت می کنم, مزارع خوب ایران دست اسرائیل است. دشت عمران که اطراف قزوین است, میگویند بهترین جا برای زراعت است. تمام مردم آن جا را از آن جا کوچ دادند و آوردند بیرون, سپس آنجا را دادند به دست یهودیها, آنها الان دارند آن جا استفاده میکنند, شرکتهای آمریکایی و صهیونیستی دارند در آن جا بهره برداری می کنند و این زمین ها که بهترین زمینهاست از برای کشت و زرع, در دست آن هاست.» (صحیفه امام. ج3. صص 293 تا 411)
پیروزی انقلاب اسلامی و امید روستائیان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امید روستائیان به پایان یافتن ظلم و ستم خوانین وابسته به دربار دو چندان شد. اما با کمال تعجب میدیدند برخی از شخصیتها که مصادر انقلاب را در قزوین عهدهدار شدهاند در صدد احیای خوانین وابسته به دربار هستند.
در پناه همین حمایتها بود که این خوانین نیز میکوشیدند با آشوب و فتنه، تسلط نسبی خود را در منطقه حفظ کنند. آنان در بحبوحه انقلاب اسلامی، مشی سیاسی حضرت امام خمینی(ره) را تندروی و جنگطلبانه قلمداد میکردند و مردم را به تبعیت از مرجعیت سید کاظم شریعتمداری تشویق میکردند و حتی در اجتماعات عمومی مردم، به حضرت امام(ره) ناسزا می گفتند. با این همه مستظهر به پشتیبانی عوامل کمیته انقلاب اسلامی! هم بودند. همین امر آنان را جریتر میساخت و فتنهانگیزی آنها را دو چندان میکرد. فتنههائی که به آتش زدن خانهها و مزارع نیز کشیده میشد تا اساس کشاورزی را از بین ببرد. البته روستائیان انقلابی اجازه نمی دادند این امور در منطقه محدود بماند و از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی با عزیمت به قم گزارش این تحرکات و همگرائیها را به حضرت امام خمینی(ره) ارائه میدادند. در اسفندماه 1357 و پس از عزیمت حضرت امام خمینی(ره) به قم، جمعی از اهالی حصار خروان، خود را به معظم له رساندند و از وی یاری خواستند. در پی همین گزارشها بود که در اسفند 1357 آیت الله مهدوی کنی، مسئول وقت کمیته انقلاب اسلامی، طی حکمی دستور بازداشت خان حصار خروان را صادر کرد.
در شماره پیشین 9 دی، نتیجه شکوائیه روستائیان به حضرت امام خمینی(ره) در خصوص احیای خوانین را در نقل بیانات معظم له در جمع مسئولان عالی کمیته انقلاب اسلامی در روز 29 فروردین 1358 آوردیم: «... تصفیه لازم دارد این کمیتهها... اشخاص یا هیأتهایى بروند یکى، یکى این کمیتهها را ملاحظه کنند و از اشخاص مطلع اعمال اینها را بپرسند و ببینند چه کارهایى کردهاند و... آن شخصى که مُفسد است، یا کنار بگذارند و یا اگر مجازات مىخواهد مجازات بکنند و به جاى او یک شخص صالح بگذارند... اشخاصى که مفسد هستند، آنها را کنار بگذارید... خوب، قضیه کشاورزى برخلاف مصلحت ملت است کشاورزى؟! چرا مىروند نمى گذارند کشاورزى بشود؟ و چرا مىروند تحریک مىکنند این کشاورزها را که شلوغ بکنند و مانع بشوند از اینکه کشاورزى بشود؟... همه این مسائل به ما این مطلب را نشان مىدهد که یک عدهاى مأمورند از طرف خارجیها- و من بیشتر احتمال مىدهم امریکا باشد- مأمورند از طرف اینها که نگذارند ایران سالم باشد، نگذارند آرام باشد...»
مرا نجات بده؛ ضرر نمیکنی!
به رغم حکم صریح آیت الله مهدوی کنی و اقدام آیت الله خلخالی در بازداشت خوانین از جمله خان حصار خروان، وی مجدداً آزاد گردید.
از اقاریر نامبرده نزد آیت الله حسین امامی نیا از علمای معزز قم: «با پیگیری بستگانم، شیخ... در زندان به دیدن من آمد. من دیدم اگر او به داد من نرسد با اصرار خلخالی اعدام میشوم. به پای او افتادم و گفتم مرا به این حال و روز نبین. من به شاه هم احترام نمیگذاشتم! اگر مرا نجات بدهی ضرر نمیکنی. بیشتر از 30 خان و ارباب در قزوین نوکر من هستند! شیخ با اشاره سه انگشت خود گفت «کار مشکل است!» من فهمیدم که 3 میلیون پول میخواهد. بستگانم فوراً این مبلغ را جور کردند. او وقتی پول را دید گفت؛ کم است 2 میلیون دیگر هم دادند و من فوراً آزاد شدم!»
از اظهارات آیت الله خلخالی نزد همان عالم معزز: «من هیچ تردیدی نداشتم که باید خان حصار خروان اعدام شود. اما نیمه شب، شیخ... مدعی شد که سوء تفاهم پیش آمده است. او را مردم حصار خروان دوست دارند! او برای امام حسین(ع) تعزیه برپا میکند. بعد هم تهدید کرد اگر تا صبح او آزاد نشود، 5 هزار نفر! از روستائیان قزوین خانهات را سرت خراب میکنند!»
در پی پیگیریهای اهالی منطقه بخش وسیعی از املاک خوانین دشت قزوین و باغات شرکت عمران که تحت نظارت صهیوینستها اداره میشد به روستائیان اعطا شد. البته این اقدام بی هزینه هم نبود. در جریان واگذاری این املاک، عوامل و چماقداران خوانین که خود را تحت حمایت کمیته انقلاب اسلامی! می دیدند جمعی از مردم رامضروب و مجروح ساختند. وقتی در پی این امر قم شاهد حضور دوباره روستائیان در دفتر امام خمینی(ره) بود، رفقای شیخ قدرت علیخانی در دفتر معظم له، به بهانههای مختلف اجازه دسترسی روستائیان به حضرت امام(ره) را نمیدادند.
وی نیز صریحاً به روستائیان میگفت: «راه حل خواباندن غائله حصار خروان این است که صد نفر از این مردم را بگذارند پای سینه دیوار!»
در راستای سیاست «خواباندن صد نفر پای سینه دیوار!» و به جای پایان دادن به مساله خان و خان بازی، دهها نفر از اهالی منطقه طی سالهای 1364 و 1370 به صورت فلهای بازداشت و بدون محاکمه به زندان افتادند. در مرحله نخست برخی از بازداشت شدگان، از جبهههای نور علیه ظلمت آمده بودند و جالب اینکه پس از آزادی مجدداً برای دفاع از سرزمین خود به جبهه شتافتند وبرخی ازآنان به فیض شهادت نیز نائل شدند.
باند ما!
روستائیان که دیگر دسترسی به حضرت امام خمینی (ره) نداشتند با مراجعه به دادستان کل کشور، خواستار پایان بخشیدن به ستمگری خوانین شدند. موسوی خوئینیها، به آنان گفت: «شما، مخالف باند ما هستید! علیخانی و دوستانش باند ما در قزوین هستند. او یکی از باندهای ماست!» یکی از روستائیان که پدر دو شهید بود، با اشاره به جانفشانیهای اهالی منطقه برای اسلام و انقلاب اسلامی گفت: «آقا! باند چیست؟ ما به تظلم خواهی اینجا آمدهایم. تو باید عدالت علوی را اجرا کنی. اگر از اینجا هم ناامید شویم به درگاه خدا شکایت میبریم!»
حاصل این باندبازیهای گروه ضربت چه میتوانست باشد؟! بسیاری از بزرگان در قزوین، رویکرد انزواطلبی و سکوت یا هجرت به شهرهای دیگر مانند قم، مشهد و تهران را در پیش گرفتند! در روزهای نخست انقلاب، کافی بود پای هر یک از آنها به بهانهای واهی به کمیته انقلاب اسلامی یا دادگاه انقلاب کشیده شود و حسب ظاهر با یک عذرخواهی ساده او را بدرقه کنند. در همین کوتاه مدت در جامعه شایعاتی چون وابستگی او به رژیم ستمشاهی و ساواک منتشر میشد. آنها همین اتفاق را حتی برای برخی از نزدیکان حضرت آیت الله سید حسن موسوی شالی(ره) تدارک دیدند. آنها در حالی که میخواستند در جامعه کسی به عنوان انقلابی و منتسب به انقلاب اسلامی باقی نماند، همزمان حاضر بودند برای حفظ خود در قدرت با پلیدترین عناصر وابسته به رژیم ستمشاهی و ساواک همکاری کنند.
در ادامه ضمن بازگشت مجددی به اسناد ساواک و منابع تاریخی، پیوندهای وثیق عناصر نزدیک به گروه ضربت را با رژیم پهلوی معرفی خواهیم کرد. انشالله