تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۹۵۳
محمدحسین خسروپناه مقدمه: میرجعفر پیشه‌وری از جمله شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران است که یک برهه کوتاه از زندگی او بر سراسر زندگی و آراء و عقایدش سایه انداخته است. هرگاه از پیشه‌وری یاد می‌شود، آن برهه کوتاه به ذهن متبادر می‌شود. از شهریور ماه 1324 تا آذر 1325، اگرچه هفده ماه پردغدغه و نفس‌گیر برای ایران بود، اما معرف تمام زندگی سیاسی و آراء و عقاید پیشه‌وری نیست. مقطعی تراژیک از زندگی مردی است که مبارزۀ سیاسی و اجتماعی خود را در سال 1297 شمسی / 1918 میلادی با حزب دموکرات ایران و روزنامه آذربایجان جزء لاینفک ایران آغاز کرد و از آن زمان سر در پی آرمانی نهاد که از طریق آن می‌خواست عدالت، برابری و برادری را نه تنها برای هموطنانش که برای همه مردم جهان به ارمغان آورد. یازده سال از زندگیش را با حداقل امکانات در زندان گذراند و بجز همان برهه کوتاه، سراسر زندگیش در فقر و تنگدستی به مبارزه برای تحقق آن آرمان گذشت. تراژدی زندگی پیشه‌وری در اینها نیست. آنچه تراژدی پیشه‌وری است همان هفده ماه اقتدار اوست که آنچه گفت و آنچه کرد در تناقض با هر آنچه بود که عمری برای آن مبارزه کرده بود. از این‌رو، زندگی میرجعفر پیشه‌وری را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: پیشه‌وری ما و پیشه‌وری دیگران. این مقاله به سرگذشت پیشه‌وری از مهرماه 1320 تا مرداد 1323 اختصاص دارد. دوره‌ای که او هنوز پیشه‌وری ما بود.

در بامداد 25 شهریور 1320، رضاشاه از سلطنت استعفا داد و تهران را به قصد رفتن به تبعیدگاه ترک کرد. اقدامی که پیش از هر چیز نشان از سقوط دیکتاتوری و تحول شرایط سیاسی ایران داشت. یک روز پس از استعفای رضاشاه، نمایندگان مجلس شورای ملّی خواستار «آزادی زندانیان بیگناه» شدند1 و روزنامه اطلاعات خبر داد: «برای عفو مجرمین و متهمین سیاسی که در توقیف هستند دولت مشغول اقدام می‌باشد و به زودی قرار استخلاص آنها صادر خواهد شد.»2
روز 27 شهریور ماه، «فرمان ملوکانه دایر بر عفو عمومی» صادر شد که به موجب آن براساس ماده 55 قانون مجازات عمومی، شماری از زندانیان و تبعیدیان سیاسی آزاد شدند و وزیر دادگستری موظف شد طبق ماده 54 آن قانون فوراً لایحه‌ای برای آزادی باقیماندۀ زندانیان و تبعیدیان سیاسی به مجلس شورای ملّی ارائه کند.3
یکی از زندانیان مشمول عفو عمومی جعفر پیشه‌وری بود که در آن هنگام در زندان کاشان به سر می‌برد. روز 29 شهریور 1320، پیشه‌وری «با قید التزام شدید» از زندان آزاد شد و روز اول مهر ماه کاشان را به مقصد تهران ترک کرد.4 پیشه‌وری هنگامی به تهران رسید که ایرج اسکندری و تنی چند از یارانش درصدد تشکیل حزب تودۀ ایران بودند. آنها پیشه‌وری را که بلندپایه‌ترین رهبر بر جای مانده از حزب کمونیست ایران بود به جلسه مؤسسان حزب تودۀ ایران (7 مهر 1320) دعوت کردند. در آن جلسه، پیشه‌وری به عضویت «هیئت مرکزی موقت» که وظیفه‌اش تشکیل حزب توده بود، انتخاب و علاوه‌ بر آن، به همراه ایرج اسکندری و عبدالقدیر آزاد مأمور تدوین طرح برنامه و اساسنامه این حزب شد. پیشه‌وری اساسنامه را به تنهایی و برنامه را با همفکری ایرج اسکندری نوشت.5
آنها هدف حزب توده را «به دست آوردن آزادی‌هایی که به موجب قانون اساسی برای ملت ایران شناخته شده است» و «جلوگیری از ارتجاع و استبداد با اتکاء به قدرت جمعی تودۀ ایران» تعیین کردند. طرح برنامه نیز با این هدف هماهنگ بود: «1- حفظ استقلال و تمامیت [ارضی] ایران 2- برقرار کردن رژیم دموکراسی و تأمین حقوق فردی و اجتماعی از قبیل آزادی زبان و قلم و عقیده و اجتماعات 3- مبارزه علیه هرگونه رژیم دیکتاتوری و استبداد 4- اصلاحات لازمه در طرز استفاده از زمین و زراعت و بهبودی بخشیدن به وضع زارعین و دهقانان و تودۀ زحمتکش ایران 5- اصلاحات اساسی در امور فرهنگی و بهداری و برقراری تعلیمات اجباری و مجانی عمومی و تأمین استفادۀ تودۀ ملت از کلیه مراحل فرهنگی و بهداشت 6- تعدیل مالیات‌ها با در نظر گرفتن منافع توده 7- اصلاح امور اقتصادی و بازرگانی و توسعه صنایع و معادن و وسایل حمل و نقل از قبیل ایجاد و نگاهداری راه‌های شوسه و تکمیل خطوط راه‌آهن، 8- ضبط اموال و دارایی پادشاه سابق به نفع ملت ایران.»6
برخلاف انتظار بیشتر کمونیست‌های ایرانی، این طرح برنامه نه تنها کمونیستی که حتی انقلابی هم نبود. طرح برنامه، حزب توده را حزبی مدافع قانون اساسی، آزادی‌خواه و اصلاح‌طلب معرفی می‌کرد و این دقیقاً همان بود که پیشه‌وری می‌خواست و بر بنیان تحلیل جامعه‌شناختی او از جامعه ایران قرار داشت. پیشه‌وری بر این باور بود که «در ممالک غیرمترقی مثل ایران اغلب منافع دستجات و طبقات گوناگون جامعه با هم جور می‌آید، مطابقت می‌کند». این وضعیت ناشی از ساختار اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران است که در نتیجه آن، «هنوز طبقات به شکل کلاسیک که در دنیای مترقّی مشاهده می‌شود تقریباً به نظر نمی‌آید.‍‍[...] اغلب کارگران شهری ما هنوز پیشه‌ورند، در کلبه خود با شاگردان یک‌جا کار می‌کنند.
اغلب سرمایه‌داران صنعتی ما هنوز از تجارت، حتی ملاکی بر کنار نیستند.» چون «طبقات مختلف به طور قطعی مستقل [از یکدیگر] نیستند» این طبقه‌ها «مخصوصاً دستجات پایین مثل کارگر و زارع و کسبه و پیشه‌وران در مسائل بسیار با هم منافع مشترک دارند» و در مبارزه سیاسی از یکدیگر کمک می‌گیرند. بنابراین، زمینه اجتماعی و فرهنگی برای تشکیل حزب «به تمام معنا طبقاتی» در ایران وجود ندارد و «فعلاً حزب یا احزابی می‌توانند پیشرفت کنند که حفظ منافع طبقات مشترک‌المنافع نامبرده را هدف خود قرار داده باشند.»7
پیشه‌وری که از تجربه طولانی فعالیت حزبی در شرایط علنی و مخفی برخوردار بود امید داشت که این برنامه بتواند طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی را در حزب توده متحد کند و از حمایت وسیع اجتماعی برخوردار شود تا مبارزه علیه احیای دیکتاتوری و برای برقراری آزادی‌های سیاسی و اجتماعی با قدرت هر چه تمام‌تر به پیش رود. اگرچه عده‌ای از رهبران و اعضای حزب توده با پیشه‌وری هم‌نظر بودند اما جناح قدرتمندی در این حزب و در حاشیه آن وجود داشت که تحلیل پیشه‌وری و در نتیجه، طرح برنامه او را قبول نداشتند و در سودای احیای حزب کمونیست ایران و در پیش گرفتن مشی پرولتری بودند.8
در اواخر آبان ماه 1320، آرداشس (اردشیر) آوانسیان که از زندان بندرعباس آزاد شده بود به تهران آمد و با تشکیل «مرکز مخفی کمونیستی» در حزب توده، در رأس جناح چپ‌رو این حزب قرار گرفت و در ضمن، برخی رهبران حزب مانند ایرج اسکندری، رضا رادمنش و... که مواضع متفاوتی داشتند، به این مرکز پیوستند.9 آوانسیان و یارانش تلاش می‌کردند برنامه و خط‌مشی حزب توده را مطابق نظر خود تغییر دهند و ترکیب اعضای هیئت مرکزی را به نفع خود عوض کنند. به گفته ایرج اسکندری: «آرادشس به طور کلی آدم جاه‌طلبی بود و ضمناً خودش را هم استالین ایران می‌گفت و واقعاً هم این‌طور خیال می‌کرد و دائماً چپ‌روی می‌کرد[...] در نتیجه همین چپ‌روی‌ها یواش یواش این اشخاص [دموکرات] را که ما آورده بودیم یکی بعد از دیگری رفتند.[...] پیشه‌وری هم در نتیجه آمدن اردشیر جا خالی کرد.»10
در حقیقت، پیشه‌وری به این نتیجه رسید که موقعیت قدرتمند جناح چپ‌رو و اختلافات اصولی که با آنها دارد اجازه نخواهد داد تا او بتواند خط‌مشی خود را در حزب توده به پیش ببرد. توضیح پیشه‌وری در خرداد 1322 درباره اینکه چرا عضو حزبی نیست این داوری را تأیید می‌کند. پیشه‌وری بدون آنکه از حزب توده نام ببرد، با این تذکر که «اغلب مؤسسین احزاب سیاسی را مردمان خوب و میهن‌دوستی» می‌داند، توضیح داد: «ایراد ما جای دیگر است. ما می‌گوئیم همه اشخاصی که آرمان و افکارشان به هم نزدیک است باید دور یک تشکیلات باشند یا اقلاً برای پیشرفت افکار مشترک خود به طور موقت هم باشد، سازش کنند.» به عبارت دیگر، «می‌خواستیم تمام آزادی‌خواهان و فداکاران استقلال و تعالی ایران را در اطراف یک تشکیلات واحد ببینیم». اما «اغراض شخصی، حس مریدبازی و جاه‌طلبی» اجازه نداده و نمی‌دهد.11
پس از جدایی از حزب توده ایران، پیشه‌وری درصدد برآمد برای تبلیغ و ترویج مواضع و نظریات سیاسی و اجتماعی خود و احتمالاً با چشم‌انداز تشکیل یک حزب سیاسی،12 روزنامه‌ای منتشر کند. درخواست او برای امتیاز روزنامه آژیر در جلسه 16 فروردین 1322 شورای عالی فرهنگ به تصویب رسید13 و طلیعه این روزنامه با عنوان «اخطار» در اول خرداد 1322 منتشر و از دوم خرداد انتشار روزنامه آژیر آغاز شد.
آژیر
آژیر، روزنامه صبح تهران بود که ابتدا، به جز روزهای شنبه، به طور یومیه در دو صفحه (یک برگ) منتشر می‌شد؛ اما پس از 48 شماره، از 11 مرداد 1322 نحوۀ انتشار آن به سه شماره در هفته تغییر کرد که عمدتاً ناشی از کمبود و گرانی کاغذ، محدودیت‌ها و مشکلات چاپخانه و موانعی بود که بر سر راه توزیع روزنامه قرار داشت.
پیشه‌وری روزنامه آژیر را با حداقل امکانات و به یاری کریم کشاورز منتشر کرد و اگر از نویسندگان متفرقه ـ که پر تعداد هم نبودند ـ بگذریم، تمام مطالب و مقاله‌های آژیر را این دو نفر می‌نوشتند و ترجمه می‌کردند و حتی غلط‌گیری نهایی روزنامه را نیز انجام می‌دادند.
پیشه‌وری روزنامه آژیر را به این ترتیب معرفی می‌کرد: «آژیر یک روزنامه مستقل ملّی است»14 که «به هیچ یک از دسته‌بندی‌ها بستگی ندارد [...و] ارگان هیچ تشکیلاتی نیست»15. ما «فقط برای حفظ منافع ستمدیدگان و روشنفکران قلم به دست گرفته‌ایم»16 و هدف ما از روزنامه‌نگاری «فقط مصالح عمومی و منافع مملکت است».17 این روزنامه «با تمام توانایی علیه ارتجاع و زور و جبر و تعدی مبارزه کرده، می‌خواهد ملت ایران را در مبارزه شدیدی که بر ضد دشمنان استقلال و آزادی خود در پیش گرفته است، مساعدت و یاری کند.»18
در آغاز سال دوم انتشار آژیر (2 خرداد 1323)، پیشه‌وری در توضیح کارنامه یک ساله این روزنامه به مسائل و مشکلاتی که بر سر راه آژیر قرار داشت و همچنین، به اصول اخلاقی و سیاسی روزنامه‌نگاری خود پرداخت. او نوشت: «ما در ظرف این یک سال کوشش کردیم حد اعلای فایدۀ ممکن را با وسایل ناچیز خود به خوانندگان برسانیم. آری، وسایل ما حقیر بود. پول نداشتیم. کاغذ نداشتیم. با ما مخالفت می‌شد. مبارزه می‌شد.
دسته کوچک آژیر و روزنامه ما به نظر بعضی‌ها عیب بزرگی داشت؛ ما می‌خواستیم مستقل بمانیم قائم بالذات باشیم؛ با هر که دوستیم به جای خود، به هر که تمایل داریم به جای خود، ولی می‌خواستیم حقوق مساوی داشته باشیم. برابر باشیم. به پای خود بایستیم. بالاتر از آن، این را نه تنها برای خود بلکه برای کشور و ملت خود نیز می‌خواستیم و می‌خواهیم. این چیزها به مذاق کوته‌نظران خوش نمی‌آید،... نیاید. ما راه خود را رفته و می‌رویم. از ما خرده‌گیری کردند. به زبان بی‌زبانی روش ما را تنقید می‌کردند ولی آخر، سر حرف ما آمدند.
اگر عزت نفس، استقلال رأی، عقیدۀ مشخص نداشته باشیم، قائم بالذات نباشیم هیچ‌چیز نداریم، هیچ‌چیز نیستیم. به اتکای این اصل بود که ما فقر و استقلال را ترجیح داده و می‌دهیم. قدری به خودمان فشار وارد می‌آوریم، کمی بیشتر کار می‌کنیم، در ادارۀ روزنامه با میز شکسته و در زندگی با قوت لایموت و در صحایف روزنامه با قطع کوچک و حروف ریز و بعضی نواقص دیگر می‌سازیم؛ در عوض، کلام حق را چنان که باید و شاید نشر می‌دهیم و عقیدۀ خود را می‌گوئیم.»19 آیا مواضع و عملکرد پیشه‌وری در عرصه سیاست ایران در سال‌های 1324-1322 واجد چنین مشخصاتی بود؟
پیشه‌وری چه می‌گفت و چه می‌خواست؟
پس از انتشار روزنامه آژیر، پیشه‌وری امکان آن را پیدا کرد که علاوه‌بر موضع‌گیری در قبال تحولات و رویدادهای مهم کشور و ارائه راه‌حل‌هایی برای آنها، هدف‌های سیاسی و اجتماعی خود را نیز مطرح و دنبال کند. هدف‌های او عبارت بودند از: جلوگیری از احیای دیکتاتوری، برقراری آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، اجرای اصلاحات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به منظور نوسازی کشور و حذف بقایای نظام دیکتاتوری رضاشاه، پیشه‌وری تحقق این هدف‌ها را در گرو تشکیل جبهه متحد آزادی‌خواهان، اجرای قانون اساسی و تشکیل دولت مقتدر ملّی می‌دانست.
در تحلیل پیشه‌وری، جامعه و سیاست ایران صحنه رویارویی دو جبهه بود: جبهه دیکتاتوری‌طلبان و جبهه آزادی‌خواهان. جبهه دیکتاتوری‌طلبان شامل شخصیت‌ها و گروه‌هایی می‌شد که علیرغم اختلافشان در یک نکته اساسی با هم وحدت‌نظر داشتند و آن، «ابقای آثار عهد دیکتاتوری و برپا نگاه داشتن دستگاه فاسدی [است] که منشاء تمام بدبختی‌ها و فلاکت‌های» جامعه ایران است. آنان با یکدیگر متحد شده و می‌خواهند دیکتاتوری را در ایران احیا کنند.20 در مقابل این جبهه، آزادی‌خواهان و ترقی‌طلبان قرار دارند که کاملاً متحد و متشکل نشده‌اند.
نیروهای این جبهه علیرغم خواست‌ها و هدف‌های مشترک دچار پراکندگی‌اند. این جبهه نه تنها با دیکتاتوری که با نظام بر جای مانده از دیکتاتوری رضاشاه نیز مخالف است و «آن را با شئون و مقتضیات جهان‌نو و اصول زندگی هماهنگ نمی‌داند و با تمام قوا با آن به مبارزه پرداخته و امیدوار است که بتواند طرحی نو درانداخته و جانشین آن اساس آکنده از پلیدی‌ها و زشتی‌ها سازد.»21 هریک از این دو جبهه، که در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رودرروی یکدیگر قرار دارند، برای تحقق هدف‌های خود از امکانات و توانایی‌هایی برخوردارند و در عین حال دچار محدودیت‌هایی هستند.
پیشه‌وری در توضیح ماهیت اجتماعی جبهه دیکتاتوری‌طلبان و عملکرد نیروهای این جبهه پس از شهریور 1320 نوشت، بعد از استعفای رضاشاه، «طبقه پارازیت» یعنی «مالک، محتکرین و مفت‌خورهای دیگر» از آینده خود هراسان شدند. آنها نگران بودند که «نهضت آزادی و دموکراسی قوت بگیرد، حکومت صالح و با هدف ملّی روی کار بیاید و بدین‌وسیله جلوی غارتگری آنها گرفته شود.»22 نیروهای این جبهه علیرغم برخورداری از قدرت و امکانات گسترده سیاسی و اقتصادی، یک ضعف اساسی داشتند و آن، فقدان رهبر و هماهنگ‌کننده بود.
از این‌رو، هرگاه گروهی از آنها دست به عمل می‌زدند به دلیل همان ضعف اساسی، «جنبش آزادی‌خواهانه و ترقی‌طلبانه ضعیفی که در کشور به حال غیرمنظم دیده می‌شد از عهدۀ خنثی کردن آنها برمی‌آمد و فرصت نمو به آنها نمی‌داد.»23 مثلاً، واقعه 17 آذر 1321، که به تلاش دربار برای ساقط کردن کابینه قوام‌السلطنه تعبیر شد، یکی از این اقدامات بود که طی آن، عمال و دست‌پروردگان رژیم رضاشاهی با «سوءاستفاده از مقامات عالیه کشور» درصدد برآمدند تا به دست محمدرضاشاه دیکتاتوری را در ایران برقرار کنند. اما به دلیل ناهماهنگی آنها و مقاومت و مقابله جنبش آزادی‌خواهانه ناکام ماندند.
پیشه‌وری در تیرماه 1322 هنگامی که پروندۀ واقعه 17 آذر در صدر اخبار جراید کشور قرار گرفته استفاده کرد و خطاب به شاه نوشت: بدانید که «شاه مشروطه اداره نمی‌کند، سلطنت می‌کند. شاه ایران اگر می‌خواهد مقام خود را نگهدارد باید در کارهای جاری دخالت ننماید.»24 ایران نیاز به امنیت و آرامش دارد «نباید به هرج‌ومرج و جنگ داخلی کشیده شود.» بنابراین، «صلاح شاه و کشور در این است که نگذارند کاسه لیسان و متملقین پای ایشان را به لجن‌زار مبارزه و هوچیگری بکشانند.»25
در غیر این صورت، اگر شاه بخواهد در اداره امور کشور مداخله کند و وقایعی مانند 17 آذر 1321 بار دیگر اتفاق بیفتد، سرانجام «کار را به جایی می‌کشاند که ایشان برای حفظ مقام خود ناچار خواهند شد مانند شاه سابق با ملت به جنگ و نبرد برخاسته، یک شاه ظالم و خودخواه و مستبدی از آب در بیایند.» او همچنین خاطرنشان ساخت که البته باید توجه کنند که امروز برخلاف بیست سال پیش که رضاشاه توانست به دیکتاتوری برسد، اوضاع و احوال بین‌المللی اجازۀ ظهور دیکتاتور را نمی‌دهد.26
به نظر پیشه‌وری، ناکامی اقداماتی مانند واقعه 17 آذر موجب شد تا «طبقه پارازیت» برای برطرف کردن ضعف اساسی خود چاره‌اندیشی کند و برای جلوگیری از شکست‌های بیشتر و در نتیجه تضعیف موقعیت خود به دنبال سیدضیاءالدین طباطبایی برود، او را به عنوان «منجی» به ایران بیاورد و «نقش رابط و پیشوا» را به او واگذار کند تا «عناصر پراکندۀ قهقرا و ارتجاع» را با همدیگر مرتبط و هماهنگ کند.27
پیشه‌وری انتخاب سیدضیاء را انتخابی سنجیده و حساب شده می‌دانست و معتقد بود کسانی که او را انتخاب کردند می‌خواستند از طریق سیدضیا با یک تیر چند نشان بزنند: «اولاً خیال می‌کردند [چون] سید مدتی در خارج بوده و از دست پهلوی کتک خورده، ممکن است مخالفین پهلوی دور او گرد آیند و عنان اختیار خود را به دست او بسپارند. ثانیاً، تصور می‌کردند که نظر به سوابقی که [سیدضیا] دارد مأمورین دیپلماسی انگلیس را ممکن است اغفال کرده به حمایت او برانگیزند، از کمک آنها استفاده کرده با سرعت زمام امور را به دست بگیرند.
ثالثاً می‌خواستند با دستیاری او، با نقشه‌های اهریمنی او مخالفین شاه حاضر را جلب کرده با برانداختن او رژیم مشروطه را به هم زده زیر عنوان جمهوری یا نام دیگری رژیم فاشیستی و دیکتاتوری از نو برپا ساخته جلو نهضت ملّی و اجتماعی را که بعد از شهریور آغاز گردید، بگیرند.»28
پیشه‌وری دربارۀ این سه هدف و نتایج آن نوشت: در مورد هدف اول، سیدضیاء و یارانش در ابتدا موفق شدند عده‌ای از آزادی‌خواهان مانند خلیلی (مدیر روزنامه اقدام) و... را که به علت «اوضاع خراب مملکت و خیانت‌های خانمان‌سوز زمامداران به تنگ آمده» بودند و در ضمن، ماهیت واقعی سیدضیا را هم نمی‌شناختند به طرفداری و تبلیغ سیدضیا جلب کنند. اما این وضع چندان دوام نداشت. هنگامی که سیدضیاء هدف‌ها و مقاصدش را اعلام کرد و توضیح داد و همچنین، در نتیجه افشاگری‌های جبهه آزادی‌خواهان، آنها به ماهیت واقعی سیدضیاء و خطراتی که برای ایران داشت پی بردند و از او جدا شدند و به جبهه آزادی‌خواهان پیوستند.29
در مورد هدف دوم، اگرچه پیشه‌وری بنا به ملاحظات دوستی با متفقین، حمایت دولت انگلستان را از سیدضیا بعید می‌دانست، اما از اشاره به این نکته هم خودداری نمی‌کرد که «دیپلمات‌های بریتانیا» در پشت سر سیدضیا قرار دارند و سید و یارانش به یاری آنها می‌خواهند در ایران «بساط دیکتاتوری» را به راه اندازند.30 پیشه‌وری این اقدام سیدضیا و جبهه دیکتاتوری‌طلبان را بسیار خطرناک می‌دانست و تأکید می‌کرد: «در نظر ما پای همسایگان را در مبارزۀ اجتماعی و داخلی به میان کشیدن، از اسم آنها سوءاستفاده کردن خیانت است.»31
مخاطرات ملّی
در مورد هدف سوم، پیشه‌وری تردیدی نداشت که سیدضیا و متحدانش به دنبال «توطئه بر علیه حکومت مشروطه و آزادی» هستند و مبارزه با آنان را وظیفه ملّی ایرانیان می‌دانست و در چند زمینه مخاطراتی را که سیدضیا برای ایران داشت، افشا می‌کرد. بزرگترین خطر سیدضیا را متوجه استقلال و تمامیت ارضی ایران می‌دانست. در این باره می‌نوشت: سیدضیا از یکسو، ایلات و عشایر را که در دورۀ دیکتاتوری رضاشاه آسیب‌های جدّی متحمل شدند، تحریک و تجهیز می‌کند تا آنان علیه مشروطیت قیام کنند و با برقراری ملوک الطوایفی، «مرکزیت ایران» را از بین ببرند.32
از سوی دیگر با ارائه طرح‌ها و شعارهایی مانند «اتحادیه ایلات و عشایر» و ممالک متحدۀ ایران می‌خواهد به اقدام آنان مشروعیت دهد و پشتوانه نظری برای آنها فراهم کند. در کنار آن هم، برای ایجاد تفرقه در بین ملت ایران و سرگرم کردن آنها می‌خواهد اختلافات قومی به راه اندازد.
پیشه‌وری در مورد این اقدامات و طرح‌ها می‌نوشت: «موضوع بسیار جدّی و بسیار مهم تأسیس ممالک متحدۀ ایران» یک «شعار تاریک» است.33
این ممالک متحده‌ای که سیدضیا «نفهمیده تبلیغ می‌کند، در شرایط امروزه برای کشور ما مهلک‌ترین سم‌ها است.» زیرا، نه تنها نفعی برای کشور ایران ندارد بلکه از این شعار و تبلیغات مربوط به آن «فقط عناصر ملوک‌الطوایفی سوءاستفاده خواهد کرد و در نتیجه، مرکزیت بلکه وحدت و یگانگی ملّی متزلزل خواهد گردید.»34 حال آنکه یکی از معضلات اساسی امروز ما «عدم توانایی حکومت مرکزی» در ایران است و ما باید دولت مرکزی را تقویت و تحکیم کنیم.35
جدای از این، آیا سیدضیا و مبلّغان این شعار به تأثیر خارجی شعار خود فکر کرده‌اند؟ آیا «می‌دانند که بعد از تجزیه‌ای که ایشان امروز ترویج می‌کنند، فردا ایجاد اتحاد را می‌شود عملی کرد؟»36 پیشه‌وری خطاب به سیدضیا و یارانش می‌نوشت: از این قبیل شعارها و توطئه‌ها دست بردارید؛ «ایرانی فقط یک اتحادیه بزرگ باید داشته باشد که آن هم اتحادیه ملت ایران است که در شکل حکومت قانونی مرکزی ظاهر می‌شود. تمام نیرو، تمام توانایی ملت ایران باید در قوای سه‌گانه مجریه، مقننه، قضائیه مرکزی تمرکز پیدا کند.»37
در مورد به راه‌انداختن اختلافات قومی که شبعه حزب وطن در مازندران به راه انداخته بود، پیشه‌وری به شدّت به سیدضیا و حزب وطن او اعتراض می‌کرد که چرا برای پیشبرد مقاصد خود وحدت و یگانگی ملّی را به خطر می‌اندازید و به آنها هشدار می‌داد: «نزاع ترک و فارس بسیار خطرناک است. تمامیّت و استقلالی را که این همه در اطراف ‌آن هیاهو می‌کنیم [در] معرض بزرگ‌ترین خطرها قرار می‌دهد. این چه حزب «وطنی» است که تیشه به ریشه ملیّت ما می‌زند. چرا این کلمات مقدس وطن و میهن باید تا این اندازه مورد سوءاستفاده شارلاتان‌ها و دشمنان خلق واقع بشود.
دعوای ترک و فارس و نظریه نژادی هیتلر ـ روزنبرگ هر و از یک ریشه، یعنی ارتجاع آب می‌آورد. این حرف‌ها به هیچ‌وجه به صرفه میهن ما نیست. محرّکین و مبلّغین آن دشمن ایران و استقلال آن هستند. باید دهان اینها را با مشت محکمی بست که دیگر یارای سخن گفتن نداشته باشند.»38 و بر همین اساس، از دولت می‌خواست برای مقابله با این اقدام تفرقه‌افکنانه اقدام جدّی به عمل بیاورد و خطاب به ملت ایران می‌نوشت: «ما باید ثابت کنیم که یک ملت زندۀ شایسته استقلال هستیم و تمام ترک‌زبانان و ارمنیان و آسوریان و زرتشتیان و کلیمی‌ها را که در این سرزمین با ما زندگی کرده و در سرنوشت آن با ما شریکند از خود می‌دانیم.»39
نکته حائز اهمیت در این تأکید پیشه‌وری آن است که او به حدّی از طرح مسائل قومی در ایران بیم و هراس داشت که حتی در هنگامی که می‌خواست به اجزاء ملت ایران اشاره کند از اقلیت‌های دینی نام می‌برد و اگر از ترک‌زبانان یاد می‌کند آن هم بنا به ضرورت مقاله است. زیرا به اعتقاد پیشه‌وری سال 1323، «تهران و تبریز از نقطه‌نظر ایرانی توفیر ندارد.»40 این نحوۀ برخورد از مشخصه‌های بارز روزنامه آژیر و مقاله‌های پیشه‌وری، دست کم تا پایان اردیبهشت 1324، است.
این روزنامه در موارد متعدد بدون تفکیک مردم ایران به اقوام مختلف، همه جا از ملت ایران یاد می‌کند و آنچه می‌خواهد برای ملت ایران است. مثلاً، در 21 آذر 1323 پیشه‌وری در پاسخ به تبلیغات گسترده سیدضیاء و یارانش نوشت: «ایران باید یک دولت مستقل ملّی به تمام معنی داشته باشد و سعی بکند طایفه‌بازی و ایل‌بازی را از بین ببرد. تمام افراد ملت را در زیر یک بیرق و یک قانون تمرکز بدهد. هرکسی برخلاف این رفتار بکند خائن است.»
دلیل خیانتش هم در این است که «مردان میهن‌پرست هرگز به تضعیف کشور خود اقدام نمی‌کنند و هیچ وقت راضی نمی‌شوند برخلاف قوانین کشور خود رفتار نموده و هم‌میهنان خود را آزار بدهند و مرکزیت مملکت خود را متزلزل سازند.» پیشه‌وری تأکید می‌کرد: «مردان شرافتمند [...] از بالای سر کشور خود با بیگانگان رابطه به هم نمی‌زنند. در خطرناک‌ترین موقع‌ها برعلیه دولت مرکزی برنمی‌خیزند و برای احقاق حقوق مشروع و یا ادعای نامشروع خود از راه دزدی و غارتگری و شورش و بلوا اقدام نمی‌کنند»، زیرا، آنها می‌دانند که «ارتجاع بین‌المللی از وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید و سعی می‌کند در پیکر ایران دولت‌های کوچک کوچک به وجود بیاورد» تا از این طریق راحت‌تر به مقاصدش دست یابد.41
مخاطرات فرهنگی
پیشه‌وری، سیدضیا و نظریات او را از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز برای جامعه ایران خطرناک می‌دانست و در این زمینه هم او را افشا می‌کرد. خطر را در این می‌دید که سیدضیا از طریق عوام فریبی بتواند بخش قابل توجهی از نیروهای سنت‌گرا و با نفوذ جامعه را به طرف خود جلب کند و از آنها برای مقابله با مشروطیت و جبهه آزادی‌خواهان استفاده کند. در این باره می‌نوشت: سیدضیا با آنکه «لامذهب» است اما «صرفاً برای گول زدن مردم و سوءاستفاده از احساسات مذهبی عوام»، «رژیم دموکراسی اسلامی» را تبلیغ می‌کند.
پیشه‌وری که با مداخله مذهب «در سیاست روزانه» مخالف بود، تبلیغات سیدضیا را در این زمینه «خطرناک‌ترین تبلیغات» می‌دانست و دربارۀ عواقب آن برای استقلال کشور هشدار می‌داد. همچنین، تبلیغات سیدضیا برای برگرداندن «لباس و آداب و رسوم عهد دقیانوس»، مخالفت با حق رأی زنان و مشارکت آنها در حیات سیاسی و اجتماعی و... را دارای «جبنه ارتجاعی بسیار شدید» و مخالف ترقی مردم ایران و الزامات جهانی ارزیابی می‌کرد.42
پیشه‌وری شیوۀ اصولی و کارساز مقابله با سیدضیا از نظر اجتماعی و فرهنگی را در این می‌دانست که «از یک طرف به دعاوی حقه توده‌های وسیع خلق ترتیب اثر داده شود و وضعیت آنان را بهبود بخشید و از طرف دیگر، به مردم فهماند که چگونه ارتجاع بیست ساله اخیر، امروز دوباره از زیر نقاب کلمات عوام‌فریبانه سید و همراهان او خودنمایی می‌کند و دست به فعالیت زده است.»
تظاهرات دین‌خواهانه او را افشا و مردم را متوجه کرد که سیدضیاء «هیچ‌وقت خادم این کشور نبوده و امروز هم نیست»43 باید آن‌قدر توضیح داد و افشاگری کرد تا مردم متوجه شوند که «سیدضیا و اطرافیان او برای آزادی کشور ما حال همان غارتگران و دزدان را دارند که همه افراد کشور به هر وسیله‌ای که باشد باید متحد شده جلوی شورش و بلوایی را که آنها آغاز کرده‌اند، بگیرند.»44
قاعدۀ بازی
پیشه‌وری جبهه آزادی‌خواهان را محور مبارزۀ ملت ایران با سیدضیا و دیگر مخالفان آزادی و مشروطیت می‌دانست. معتقد بود که این جبهه از یکسو باید توطئه‌ها و اقدامات آنان را افشا و بی‌اثر کند و از سوی دیگر با مشارکت همه جانبه در حیات سیاسی و اجتماعی کشور زمینه و امکان تحول و نوسازی جامعه ایران را براساس برنامه‌ای سنجیده و اصلاح‌طلبانه فراهم سازد. در مورد شیوۀ مبارزه و نحوۀ فعالیت جبهه آزادی‌خواهان و هریک از نیروهای آن، پیشه‌وری برخلاف برخی احزاب و جراید که دم از «انقلاب» و «انقلاب خونین» می‌زدند45 پیشه‌وری بر این باور بود که جامعه ایران برای انقلاب آماده نیست46 و شیوۀ اصولی مبارزه در ایران، مبارزۀ مسالمت‌آمیز در چارچوب دموکراسی پارلمانی است.
وی توضیح می‌داد که در دموکراسی پارلمانی همه احزاب و شخصیت‌های سیاسی برای اینکه به هدف‌های خود دست یابند ناگزیرند به قواعد و مقررات این شیوه از مبارزه گردن بگذارند و بر روی یک پایه و بنیان با یکدیگر توافق کنند و آن را به عنوان «قاعدۀ بازی» سیاسی بپذیرند و از آن تخطی نکنند. پیشه‌وری قاعده بازی سیاسی در ایران را قانون اساسی مشروطیت می‌دانست و تأکید می‌کرد: «اگر ما به قانون اساسی خودمان پایبندیم، ناگزیریم قاعدۀ بازی را مراعات بکنیم.»
رعایت قاعدۀ بازی «نه تنها در عمل بلکه در الفاظ هم» لازم است. پیشه‌وری به آزادی‌خواهان کشور متذکر می‌شد که اگرچه «برای ما قانون اساسی مشروطیت واجب‌الرعایه است» و «ما به بازی دموکراسی ایمان داریم و به طور کلی آن را قبول می‌کنیم» اما ارتجاع و جبهه دیکتاتوری‌طلبان اهمیتی به آن نمی‌دهند و برای اینکه به هدف‌هایشان برسند همیشه قاعدۀ بازی را نقض می‌کنند.47
بنابراین، یکی از وظایف عاجل جبهه آزادی‌خواهان باید تحمیل قاعدۀ بازی سیاسی به طرفداران دیکتاتوری و اجرای قانون اساسی باشد. علاوه‌بر این، نباید اجازه بدهیم «عناصر منفعت‌جو و مرتجع» از طریق قانونگذاری به روح قانون اساسی خدشه وارد کنند.48 «امروز کشور ما باید کاملاً یک کشور قانونی باشد. سرنوشت ملت را قانون تعیین بکند. قوه سه‌گانه مقننه و مجریه و قضایی از هم به طور جدّی و قطعی سوا و مجزا باشد.[...] هیچ‌کس حق نداشته باشد یک دینار برخلاف قانون از هزینه دولت به مصرف برساند و هیچ‌کس قادر نباشد حق قانونی کوچک‌ترین و ضعیف‌ترین افراد ملّت را تضییع نماید.»49
پیشه‌وری دولت‌هایی را که پس از شهریور 1320 در ایران تشکیل شده بودند مطلوب نمی‌دانست و از آنها به عنوان دولت‌های «دیمی» یاد می‌کرد که «بدون اتکای حزبی روی کار می‌آیند» و در نتیجه، برنامه مشخص و معینی برای اداره و پیشرفت کشور ندارند و تجربه نشان داده است که از این قبیل دولت‌ها نباید زیاد انتظاری داشت.50
با این حال، پیشه‌وری نحوۀ برخورد با دولت را در چارچوب قاعدۀ بازی سیاسی تعریف می‌کرد و شیوۀ صحیح را شیوه حمایت و انتقاد می‌دانست و آن را چنین توضیح می‌داد: «امروز وظیفه ما است که از هر قدم مترقی، از هر تدبیری که برای منافع مادی و معنوی توده با کمک هرکسی برداشته شود حمایت بکنیم. ولی این را به حمایت و طرفداری که در میان مردم مرسوم است نباید تعبیر کرد. این طرفداری‌ها و مخالفت‌های مغرضانه را مذموم، زشت بلکه خیانت می‌پنداریم. ما به عمل و کار نگاه می‌کنیم؛ مثلاً، اگر دولت بخواهد علاوه‌بر اجرای لایحه تعلیم اجباری یک لایحه دیگری برای تعمیم وسایل بهداشت تهیه کرده به جلوگیری از امراض گوناگونی که اکثریت توده را احاطه کرده است قیام بکند ما از این قبیل اقدامات جداً طرفداری خواهیم نمود.»51
پیشه‌وری حل مشکلات کشور را در گرو تشکیل دولت مقتدر ملّی و مشارکت آگاهانه مردم در امور سیاسی و اجتماعی می‌دانست. منظور وی از دولت مقتدر ملّی، دولت مبتنی‌بر قانون بود که وظیفه داشت قانون را بر کشور حاکم کند تا حقوق هریک از افراد ملت محفوظ بماند و «ناامنی و بی‌عدالتی و زورگویی از میان افراد ملت برچیده شود» و همه ایرانیان در برابر قانون مسئول باشند.52 دموکرات و حزبی بودن دو ویژگی دیگر دولت مقتدر ملّی بود.53
این دولت باید نه تنها به «عدم امنیت» و «عدم توانایی حکومت مرکزی» که مهم‌ترین موانع اصلاح و پیشرفت کشور محسوب می‌شود خاتمه دهد بلکه برنامه اصلاح و نوسازی را با اقتدار کافی در کشور اجرا کند.54 چون در دموکراسی پارلمانی تعیین دولت با نظر و رأی مجلس شورای ملّی است، بنابراین، برای تشکیل دولت مقتدر ملّی، باید نمایندگان جبهه آزادی‌خواهان و ترقی‌طلبان به مجلس شورا راه یابند تا ضمن پاسداری از قانون اساسی و تصویب قوانین به نفع مردم، بتوانند دولت مقتدر ملّی را تشکیل دهند.
پیشه‌وری در زمانی ضرورت تشکیل چنین دولتی را مطرح می‌کرد که انتخابات دورۀ چهاردهم مجلس شورا رو به پایان بود و نمایندگان اکثر مناطق کشور انتخاب شده بودند. با اینکه در مورد این نمایندگان می‌نوشت «وکیلانی که تا به حال انتخاب شده‌اند به استثنای دو یا سه نفر، از عناصری هستند که برای منافع خصوصی خود را به بهارستان انداخته‌اند [و] اینها هدف و آرمان سرشان نمی‌شود»
اما ناامید هم نبود و خطاب به جبهه آزادی‌خواهان می‌گفت در این دور «از اکثریت نباید حرف زد ولی تهران می‌تواند یک اقلیت ملّی، یک عدۀ بسیار محدود و کوچک میهن‌پرست و آزادی‌خواه را به مجلس بفرستد تا بدین واسطه اقلاً بتواند حرف‌های حسابی خود را به گوش ملت برساند و نیات سوء خائنین را در نظر مردم مجسم کنند.»55 در حقیقت، پیشه‌وری انتظار نداشت جبهه آزادی‌خواهان در آیندۀ نزدیک بتوانند در مجلس اکثریت پیدا کنند و دولت مقتدر ملّی را تشکیل دهند و از این‌رو، آن را به عنوان یک «آرمان و هدف» مطرح می‌کرد.56
علاوه‌بر مداخله دولت و ملاکین در انتخابات به منظور تحمیل نمایندۀ موردنظر خود به مردم، پیشه‌وری معضل اساسی را در این می‌دانست که جبهه آزادی‌خواهان و ترقی‌طلبان پیوند منظم و سازمان‌یافته‌ای با تودۀ مردم، به ویژه با روستائیان و اهالی شهرهای کوچک ندارند. این وضعیت موجب شده است تا از یکسو: «ما امروز هرچه داد بزنیم، هرچه فریاد بکشیم حرفمان به گوش کسی فرو نمی‌رود. مابین ملت و طبقه منور[الفکر] سد بسیار ضخیمی کشیده شده است» و آن، سد «جهل و بیسوادی» است.
نود درصد مردم ایران سواد ندارند و نمی‌توانند روزنامه بخوانند و در نتیجه، «نوشته‌ها و افکار بالا بلند ما از محیط محدود و تنگ طبقه منور[الفکر] تجاوز نمی‌کند و این بزرگترین بدبختی ما است.»57 از سوی دیگر، ضعف ارتباط با تودۀ مردم موجب شده است تا «ماها که مدعی هدایت جامعه هستیم آن را به خوبی نشناخته به احتیاجات و آمال و آرزوهای او پی نبرده‌ایم.[...] آری، از اوضاع خارج از تهران اطلاع نداریم.
ساکنین خارج از تهران نیز ما را نمی‌توانند بشناسند. مثل اینکه ما در یک کره مخصوص زندگی می‌کنیم و مردم واقعی ایران هم در کرۀ مخصوص. نه ناله‌ای که از دل آنان بیرون می‌آید به ما می‌رسد و نه ما می‌توانیم حرف‌های خود را به گوش آنها برسانیم.[...] گفته‌ها و نوشته‌های ما همه بی‌مورد است. همه بی‌ربط می‌نویسیم. همه مصنوعی و غیرطبیعی سخن می‌گوئیم.[...] مردم ایران گوششان به این حرف‌ها بدهکار نیست.
او نه برنامه می‌خواند نه از پروگرام‌های عریض و طویل دستجات سر در می‌آورد. او در احتیاجات و زندگی روزمرۀ خود گم شده است.[...] شاید محرک اصلی بیشتر از ما قوۀ ایمان و عقیده باشد. این قابل انکار نیست ولی بدبختانه به طور کلی از مرحله بسیار پرت هستیم. گفته‌ها و نوشته‌های ما با حقایق زندگی مردم وفق نمی‌دهد.[...] اصول کارها، طرز تفکرها، روش مبارزۀ روزانه ما پایه و اساس محکمی ندارد.
ما در واقع بالای جامعه قرار گرفته و از مردم حقیقی کشور طوری مجزا شده‌ایم که [...]ملت حقیقی خود را نسبت به ما بیگانه تصور می‌کند.»58 پیشه‌وری نتایج انتخابات دورۀ چهاردهم مجلس شورای ملّی و ناکامی احزاب سیاسی را حاصل و گواه این وضعیت می‌دانست و رهبران احزاب را به بازنگری در عملکرد و استراتژی و تاکتیک‌های خود فرامی‌خواند. خطاب به رهبران احزاب (البته بدون نام بردن از حزب یا اشخاص) می‌نوشت: «اگر قدری تعصب حزبی را کنار گذاشته، دفاتر حزب را با آرایی که به دست آورده‌اند مقایسه بکنند ناچار این حقیقت را تصدیق خواهند» کرد که شکست خورده‌اند.59
اگر عملکرد خود را از سال 1320 به بعد بررسی کنند متوجه می‌شوند «از میدان سیاست دور افتاده، دارند کارهای مجامع بی‌طرف مانند باشگاه‌ها و سازمان‌های تعلیم و تربیتی را انجام می‌دهند.»60 حال آنکه وظیفه حزب سیاسی تأثیر گذاشتن بر سیاست روزانه و بلندمدت کشور، در سرنوشت جامعه، دستیابی به قدرت و مشارکت در کارهای دولت است.61
پیشه‌وری از بدو انتشار روزنامه آژیر، همواره بر ضرورت آگاهی مردم از اختیارات و وظایف قانونی خویش و سازماندهی آنها در یک «تشکیلات ملّی» تأکید می‌کرد و به اشکال مختلف می‌نوشت: «ملت را باید طوری تربیت کرد که به میهن و آزادی و حق و ارادۀ خود علاقمند شده بتواند از نزدیک در کارهای کشور رأی داشته باشد.»62
در این زمینه، نه تنها از احزاب و جراید بلکه از دولت و مجلس شورا نیز می‌خواست برای آگاه کردن مردم اقدام کنند و هر عملی را که انجام می‌دهند، هر تصمیمی که می‌گیرند، هر قانونی را که تصویب می‌کنند به اطلاع مردم برسانند. دلایل خود را برای اتخاذ یا اجرای آن تصمیم یا اقدام به صراحت توضیح دهند و تأثیرات آن را در زندگی مردم و سرنوشت کشور به طور مشروح و به زبان ساده و همه فهم بیان کنند تا زمینه برای مشارکت مردم و نظارت آنها بر امور کشور فراهم شود.63 پیشه‌وری طریقه اصولی مشارکت دادن مردم در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور را در اجرای قانون اساسی و تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی می‌دانست و از دولت و مجلس شورا می‌خواست در این زمینه اقدام کنند.64
از نظر پیشه‌وری، ضرورت مشارکت مردم در امور کشور تنها به عرصه سیاست محدود نمی‌شد و همه امور جامعه را در بر می‌گرفت. بر این اساس، تأکید می‌کرد که «همه‌چیز را از دولت نباید انتظار داشت.»65 باید مردم در تشکل‌های مختلف گردهم بیایند و برای حل معضلات و نابسامانی‌های اجتماعی اقدام کنند. مثلاً در زمینه مبارزه با مفاسد اجتماعی توضیح می‌داد که دو روش وجود دارد؛ روش دیکتاتوری و روش دموکراتیک.
«زمامداران دیکتاتوری که همه مسائل اجتماعی را خیال می‌کردند با زور و فشار و حبس و زجر و زندان و اعدام می‌شود حل کرد، در سیاست خود کوچکترین پیشرفتی ننموده غیر از پر کردن زندان‌ها حاصلی به دست نیاوردند.» برخلاف روش دیکتاتوری، در روش دموکراتیک اصل بر آگاه کردن، تربیت و از بین بردن شرایط محیطی بروز نابسامانی قرار دارد. «در عمل هم ثابت شده که تا اقدامات اساسی و علمی و تربیتی در بین نباشد، تا ریشه فساد از بین نرود اعمال زور و سایر تدابیر مندرس فایده‌ای ندارد»66 و باید «از نیروی علم و تبلیغ و تشویق» استفاده کرد.
علاوه‌ بر دولت که وظایف خاص خودش را دارد و باید آنها را انجام دهد، افراد آگاه و دلسوز باید «انجمن‌های عمومی» تشکیل دهند و در عرصه‌های مشخص شروع به فعالیت کنند. مثلاً برای مبارزه با اعتیاد می‌نوشت: «به عقیدۀ ما در این کار پزشکان و آنهایی که با بهداشت و تندرستی مردم سروکار دارند باید پیشقدم شوند. مخصوصاً بانوانی که شوهران و برادرانشان گرفتار این مصیبت هستند می‌توانند اقدامات مؤثر و کمک‌های مفیدی نمایند. این مساعدت و کمک باید به واسطه یک تشکیلات وسیع و منظم انجام بگیرد. به عبارت مختصر، باید هرچه زودتر انجمن ضد تریاک تشکیل بشود[...] تمام اشخاص خوب و بصیر و خیرخواه علاقمند را به دور خود جمع کرد از روی یک نقشه صحیح به مبارزۀ جدّی قدم بگذارند.»67
معیار صلاحیت
روز 22 تیر 1323، اعتبارنامه پیشه‌وری نمایندۀ تبریز در دستور کار مجلس شورای ملّی قرار گرفت. حاصل رأی یکصد نمایندۀ حاضر چنین بود: 50 رأی مخالف، 47 رأی موافق و سه رأی ممتنع.68 علیرغم تأکید دکتر معظمی که می‌گفت طبق اصل هفتم قانون اساسی «برای اعتبارنامه باید بیش از نصف حضار رأی موافق یا مخالف بدهند» پس اعتبارنامه پیشه‌وری تایید شده است،69 اکثریت مجلس اعتبارنامه پیشه‌وری را رد شده تلقی کرد و اعتراض و پیگیری‌های بعدی تشکل‌ها و جراید آزادی‌خواه به نتیجه نرسید.70
پیشه‌وری که اقدام جناح راست مجلس را به عنوان نقض قاعدۀ بازی تلقی می‌کرد، برآشفته از رد اعتبارنامه خود، با حروف درشت در صفحه اول روزنامه آژیر نوشت: «ما افتخار می‌کنیم که نمایندگان زور، پول و نیرنگ و تزویر ما را از خود ندانستند، برعلیه ما مهرۀ سیاه دادند. ما این عمل خائنانه را یکی از تظاهرات گوناگون مبارزۀ اجتماعی می‌دانیم. قضاوت ما در حق مخالفین خود بیطرفانه ولی قضاوت ملّت نسبت به آنها شدید و بیرحمانه و مرگبار خواهد بود.[...] این شکست ظاهری که پیروزی واقعی است ما را از جهاد مقدس که بر علیه ارتجاع آغاز کرده‌ایم باز نخواهد داشت.
یأس و ناامیدی کار مردمان عاجز است. ما به نیروی توانای اتحاد عناصر آزادی‌خواه ملّی و روزنامه‌های متین و میهن‌پرست کاخ ظلم و زور و استبداد و خیانت و دورویی را برانداخته جای آن بیرق مشروطیت و آزادی واقعی ملت ایران را مستقر خواهیم نمود. ما بیدی نیستیم [که] از این بادها بلرزیم. ما امتحان خود را داده‌ایم. هدف و آرمان ما ریشه‌کن نمودن ظلم و بیدادگری است.»71
پیشه‌وری تا هفته اول مرداد ماه 1323 تمام همّ و غم خود و صفحه‌های روزنامه آژیر را به اعتراض و انتقادهای تند و گاه اهانت‌‌آمیز از نمایندگان جناح راست مجلس اختصاص داد و به گفته خودش، به شیوۀ «کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است» عمل می‌کرد.72 با این حال از پنجم مرداد ماه تا حدودی آرام گرفت و روزنامه آژیر تقریباً به روال سابق خود بازگشت.
چنانکه در روز 8 مرداد ماه در صفحه اول روزنامه آژیر این اطلاعیه با حروف درشت به چاپ رسید: «اظهار تسلیت[.] روزنامه‌های تهران خبر دادند که رضاشاه پهلوی در اثر یک نوع بیماری جلدی در روز چهارشنبه چهارم مرداد ساعت 9 صبح 1323 در یوهانسبورگ فوت نموده است. ما قضاوت اعمال نیک و بد و افکار زشت و زیبای این مرد مرموز فوق‌العاده را به قلم موشکاف و بی‌طرف مورخین واگذار کرده، اعلیحضرت شاه را به مناسبت این حادثه اندوهناک تسلیت می‌گوئیم. انجمن نویسندگان آژیر.»73
این عمل پیشه‌وری اقدامی بیسابقه در تاریخ چپ است. تا آن زمان یک شخصیت موجه و معتبر چپ چنین عملی انجام نداده بود و پس از او هم‌چنین اقدامی صورت نگرفت. پیشه‌وری موقعی این «اظهار تسلیت» را منتشر کرد که کمتر روزنامه‌ای جسارت چنین اقدامی داشت و حتی روزنامه‌های غیرتوده‌ای «جبهه آزادی» هم به کمتر از «دیو مهیب» و «عفریت خونخوار» نامیدن رضاشاه رضایت نمی‌دادند؛ می‌نوشتند جز لعنت و نفرین بازماندگان کشتگان او چیزی بدرقه راهش نیست74 و اعتراض می‌کردند که چرا دربار سه روز عزای عمومی اعلام کرده، پرچم ایران نیمه افراشته شده و...75 .
کنگرۀ اول حزب تودۀ ایران در 10 مرداد 1323 رسماً کار خود را آغاز کرد. پیشه‌وری نیز یکی از نمایندگان کنگره بود. در مورد اینکه پیشه‌وری از چه موقع دوباره عضو حزب توده شد، اطلاع موثقی در دست نیست. مطمئناً او در زمستان 1323 عضو این حزب نبوده است؛ زیرا، در تبلیغات انتخابات مجلس شورا پیشه‌وری تنها به عنوان مدیر روزنامه آژیر معرفی شده است و اگر عضو حزب توده بود کمیته ایالتی آذربایجان حزب توده از ذکر آن خودداری نمی‌کرد.76 احتمالاً پیشه‌وری پس از اینکه به نمایندگی مجلس انتخاب شد مجدداً به عضویت حزب توده درآمد.
مقاله «حزب درست و حسابی کدام است؟» که در خرداد ماه 1323 در پنج شمارۀ آژیر منتشر شد، مشخص می‌کند که در آن موقع او عضو حزب توده بوده و خود را برای حضور فعال و تأثیرگذار در کنگرۀ اول این حزب آماده می‌کرد. در هرحال، پیشه‌وری نتوانست به کنگرۀ حزب توده راه یابد و اعتبانامه او در کمیسیون اعتبارنامه‌ها رد شد. بهانه رد اعتبارنامه پیشه‌وری همان «اظهار تسلیت» بود. در کمتر از بیست روز این دومین بار بود که صلاحیت پیشه‌وری رد می‌شد. بار اول در مجلس شورا و از سوی جناح راست فاقد صلاحیت شناخته شد و اینکه جناح چپ بود که او را بی‌صلاحیت اعلام می‌کرد و عملاً بر تصمیم جناح راست مهر تأیید می‌زد.
پیشه‌وری که از سوی توده‌ای‌ها به «ارتجاعی شدن» و «خیانت» متهم شده بود،77 در واکنش به رد صلاحیتش ـ که ضربه‌ای سنگین بر حیثیت سیاسی او بود ـ بدون آنکه از حزب توده نام ببرد، با حروف درشت در صفحه اول روزنامه آژیر نوشت: «؟ وقتی که در اثر تلقین دیگران بر ضد دوستان خود عصبانی شدید از خود پرسیدید آیا آلت دست غیرمستقیم ارتجاع واقع نشده‌اید؟ وقتی که در اثر احساسات آنی بر ضد یکی از مبارزین راه آزادی اقدام می‌نمائید آیا تصور نمی‌کنید که عملاً به ارتجاع خدمت کرده‌اید؟»78
در همین شمارۀ روزنامه آژیر بدون نام بردن از افراد یا حزب توده به اتهاماتی که توده‌ای‌ها به او زده بودند، پاسخ داد، پیشه‌وری ضمن توضیح سوابق خود در مبارزه با رضاشاه، نوشت: «شاید در نظر بعضی‌ها لحن تسلیتی که ما به شاه گفتیم یکی از اشتباهات ما باشد یا حتی از نقطه‌نظر بعضی‌ها لازم نبود این تسلیت گفته شود.» اما این تنها یک «سوءتفاهم ساده» است. توضیح داد که در «اظهار تسلیت» کلمات «فوق‌العاده» و «مرموز» جابجا شده و این ناشی از خطای چاپخانه است، که البته چنین نبود و پس از غلطگیری نهایی آن را تغییر داده بودند.79
البته پیشه‌وری با مطرح کردن غلط چاپخانه‌ای نمی‌خواست مشکل به وجود آمده را به گردن چاپخانه بیندازد. گو اینکه جابجایی آن دو کلمه تغییری در نفس امر نمی‌داد. در حقیقت اظهار تسلیت به شاه در چارچوب همان چیزی بود که پیشه‌وری به عنوان قاعدۀ بازی سیاسی مطرح می‌کرد؛ آنچه که نه جناح راست ارزشی برای آن قائل شده بود و نه جناح چپ آن را درست دانسته و حاضر به پذیرفتنش بود. با این حال، پیشه‌وری توضیح داد: «امروز کشور ما در مرحله‌ای از مراحل اجتماعی تمدن بشری است که عقلاً برای آن رژیم مشروطیت و اجرای قانون اساسی موجود را لازم دانسته‌اند.»
این رژیم و قانون اساسی آن مشخصاتی دارد. «طبق قانون اساسی مقام سلطنت باید باشد و ما تا بر علیه قانون اساسی قیام نکرده‌ایم در این اصل هم لازم نمی‌دانیم کاری بکنیم و سوءتفاهمی پیش بیاید؛ یعنی ما نمی‌خواهیم مانند دسته ماجراجویان از قبیل سیدضیاءالدین و همکاران او با نیرنگ و حقه‌بازی روی اغراض خصوصی خود قاعدۀ بازی را به هم بزنیم.
علاوه‌بر این ما از مرگ دشمن خصوصی یا عمومی آن‌وقت اظهار بشاشت می‌کنیم که خودمان او را در نبرد از بین برده باشیم. متأسفانه از شاه سابق، پیشامدها به ما اجازه نداد انتقام یاران خود و ملت ایران را بکشیم و او با اجل طبیعی فوت کرد. بنابراین، در مرگ او ما کاری نکرده‌ایم که برای کسب افتخار آن اظهار شادمانی» کنیم. «علاوه‌بر این، یکی از اخلاق ستودۀ ایرانی این است که از دوست و دشمن، اشخاص مصیبت‌زده را هنگام عزاداری آزار نمی‌دهند و مخصوصاً در مرگ طبیعی که سرزنش و بدگویی موضوع ندارد.
وانگهی، اگر ما بخواهیم فرزند را مسئول جنایت پدر بدانیم که از شاه سابق هم در بیدادگری جلوتر رفته‌ایم.» پیشه‌وری از کسانی که او را به «ارتجاعی شدن» متهم می‌کردند، می‌پرسید: «مبارزه و هدف اجتماعی ما در جای خود محفوظ است. آن را هیچ‌کس نمی‌تواند تغییر بدهد ولی اگر بدون نظر خاص و منظور سیاسی معین، برای حفظ نزاکت و آداب مرسوم، یک روزنامه ملّی به شاه مشروطه تسلیت گفته باشد، چه جنایت بزرگی کرده است؟»80
روز 12 شهریور 1324 فرقه دموکرات آذربایجان با انتشار بیانیه‌ای مشتمل بر یک مقدمه و 12 ماده (به فارسی و ترکی) موجودیت و هدف‌هایش را اعلام کرد. رهبر این فرقه، میرجعفر پیشه‌وری بود. در مقدمه بیانیه، هدف فرقه را خودمختاری آذربایجان در چارچوب کشور ایران مطرح می‌کرد و در قطعنامه کنفرانس 29 شهریور 1324 فرقه دموکرات تصریح شده بود: «می‌خواهیم که ضمن برقراری اصول دموکراسی در سراسر ایران به مردم آذربایجان آزادی داخلی و خودمختاری ملّی داده شود تا بتواند سرنوشت خود را به دست خود تعیین نمایند.»81
علیرغم این، در همان زمان نغمه‌های دیگری نیز از فرقه دموکرات آذربایجان شنیده می‌شد: «شعار، آذربایجان مال آذربایجانی‌ها است باید عملی شود. ما تحت قیمومیت ملّت دیگری نخواهیم رفت.» «آذربایجان ترجیح می‌دهد به جای اینکه با بقیه ایران به شکل هندوستانِ اسیر درآید، برای خود ایرلندی آزاد باشد». «چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند، خداحافظ. راه در پیش. بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد. اینست آخرین حرف ما»82؛ و...
گوینده این سخنان کسی نبود جز میرجعفر پیشه‌وری. همان که یک سال قبل به میان کشیدن «...پای همسایگان را در مبارزۀ اجتماعی و داخلی...، از اسم آنها سوءاستفاده کردن...» را خیانت دانسته و به سیدضیا حمله می‌کرد که چرا می‌خواهد با «شعارهای تاریک»، «وحدت و یگانگی ملّی» را متزلزل کند. از ضرورت تشکیل دولت مقتدر ملّی سخن می‌گفت و می‌خواست «با مشت محکم» دهان کسانی را که به دنبال راه انداختن «نزاع ترک و فارس» بودند، ببندد.
از «ارتجاع بین‌المللی» می‌گفت که از «وحدت ملت ایران خوشش نمی‌آید و سعی می‌کند در پیکر ایران دولت‌های کوچک کوچک به وجود بیاورد» و بر این اعتقاد بود که «مردان شرافتمند از بالای سر کشور خود با بیگانگان رابطه به هم نمی‌زنند. در خطرناک‌ترین موقع‌ها برعلیه دولت مرکزی برنمی‌خیزند و برای احقاق حقوق مشروع یا ادعای نامشروع خود از راه دزدی و غارتگری و شورش و بلوا اقدام نمی‌کنند.»
روز 21 آذر 1324، «حکومت ملّی آذربایجان» با حمایت ارتش شوروی، در تبریز اعلام موجودیت کرد به نخست‌وزیری پیشه‌وری؛ در این پیشه‌وری دیگر هیچ نشانی از آن پیشه‌وری مهر ماه 1320 تا مرداد ماه 1323 باقی نمانده بود.