* شعارهای دوم خرداد یک سلسله مشکلاتی در جامعه به وجود آورد، آیا شما این اصل را که دوم خرداد، در معرض خطر است، قبول دارید؟
** باهنر: من خطر را بیشتر در همان سوءاستفاده از آزادی و این اصطلاحات به کار بردهشده در مقوله سیاست میدانم. بالاخره مردمی دوم خرداد را خلق کردند که اصول نظام را پذیرفته بودند و پذیرفتهاند و هیچ کس هم خلاف این ادعا را ندارد.
حالا اگر قرار باشد آن آزادیها تعریف نشود، طبیعی است که همیشه یک عده زیر چتر آزادی از آن سوءاستفاده میکنند اگر جلوی سوءاستفاده گرفته نشود بزرگترین تهدید دوم خرداد، خود دوم خرداد است.
زمانی بود که بعضی از آقایان که خود را وارث دوم خرداد میدانستند اینقدر چماق دوم خرداد را بزرگ کرده بودند که خود خاتمی به میانشان رفت و به آنها تذکر و هشدار داد که از دوم خرداد چماق نسازید و مشکل ایجاد نکنید و اگر حالا همین حماسه دوم خرداد، اتفاق دوم خرداد یا حرفهای دوم خرداد قانونمند نشود و تعریف نگردد و استفاده درست از آن نشود، خود دوم خرداد میرود علیه دوم خرداد عمل کند.
واقعیت قضیه هم این است و کم هم نیستند کسانی که در دوم خرداد حتی در انتخابات هم شرکت نکردند اما حالا خودشان را وارث دوم خرداد میدانند، طبیعی است که از آن سوءاستفاده کنند. اگر کسی بخواهد با استفاده از دوم خرداد بیست سال گذشته انقلاب و عملکرد نظام، تئوریهای حضرت امام خمینی و پایههای انقلاب را که اساسا نظام بر پایه آن استوار و شکل گرفته است، زیر سئوال ببرند این حرکتی است زیر پوشش و چتر دوم خرداد، علیه دوم خرداد.
ما در جامعه مدنی امید آن داریم که با مکاتبی که حتی یک وجه مشترک و کوچکی با هم نداریم به گفتوگو بپردازیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم و بر این اساس گفتوگوی تمدنها را راه میاندازیم. حالا اگر قرار باشد در کشور خودمان تاب و تحمل رقیب را نداشته باشیم حتما به مشکل برخواهیم خورد و این روند خطرآفرین باید اصلاح شود.
** انصاری: خیر ـ من قسمت اول سئوال شما را قبول ندارم که در پرتو حماسه دوم خرداد و مطالب مطرح شده در آن مشکلات و ناهنجاریها و هرج و مرجهای زیادی در جامعه به وجود آمده است. در بعضی از اوقات حرکتها و جلوههای خشونتباری بروز کرده است که بخشی از آنها هم مشکوک بوده است، اما نمیتوان گفت که نظام به یک نقطه بحرانی اجتماعی و سیاسی رسیده است.
من فکر میکنم آنچه که امروز در جامعه به صورت ناهنجاریهای آزاردهنده به چشم میخورد، اتفاقی و ناشی از اختلاف سلیقه گروههاست و نمیتوان گفت که این اتفاقات جزئی ناشی از فضای باز سیاسی و مطبوعات است. دشمنان اصلی نظام نیز که از تحکیم دموکراسی و مشارکت مردم در عرصههای جامعه نگران هستند، برای به هرج و مرج کشاندن این فضای آزاد جامعه بیکار ننشستهاند و حتی دیدیم دست به اسلحه بردند و قتلهای مشکوک را ساماندهی کردند. من ریشه قتلهای مشکوک، برخورد با جهانگردان خارجی و یا خودیها را در داخل کشور با هر نیتی که انجام شده باشد، در نهایت در جهت تحقق اهداف و خواستههای پلید بیگانگان میدانم. این وقایع پیامدهای دوم خرداد نیست، بلکه اینها میتواند حتی نشانهای از صحت راه دولت خاتمی باشد.
این وقایع، بهای استقلال است که باید کشور برای رسیدن به توسعه سیاسی، آزادی و مشارکت مردم بپردازد.
* آیا آقای خاتمی موفق خواهد شد با توجه به محدودیتهایی که در جامعه برای وی وجود دارد به شعارهای خود عمل کند؟
** باهنر: من فکر میکنم ایده و آرمانهای انقلاب اصلا نقطه شروع و نقطه ختمی ندارد که ما فکر کنیم برای این کار باید از یک نقطه شروع کنیم و در یک نقطه آن را ختم کنیم.
مهم نقطه شروع کار است. در بعد از پایان چهار سال میشود ارزیابی کرد که از چه نقطهای به کجا رسیدهایم. در نقطهای که رسیدن به آن تعریف نهایی ندارد. دیگران باید بیایند و کار را ادامه بدهند، ما باید بپذیریم که هیچ کاری از برنامهها و اصول مطرحشده توسط خاتمی تعطیلبردار نیست.
من میخواهم بحث را یک قدم فراتر ببرم. چون زمانی بحث شد که دولت خاتمی در مسایل اقتصادی هیچ وعدهای به مردم نداده بود، بنابراین الان در برابر مسایل اقتصادی متعهد نیست. این حرف اصلا مسئولانه نیست که بگوییم چون رییسجمهور در نطقهای تبلیغاتی خود وعدههای اقتصادی به مردم نداده است وظیفهای هم در قبال کارهای اقتصادی ندارد مردم اقتصاد، رفاه و اشتغال میخواهند. البته مشکلات اقتصادی ما که الان در مملکت وجود دارد و کم هم نمیباشد، مبدا و مقصودش دولت فعلی نیست. اما این موضوع هم نباید به این گونه شود که تقصیر را بر عهده همدیگر بیندازیم و آنها بگویند مقصر اینها بودند و اینها هم بگویند آنها بودهاند. مشکل را به گردن دیگری انداختن، کار پیش نمیبرد و مشکل حل نخواهد شد.
کشور ما در سال 1377 رشد اقتصادی منفی داشته است و این برای دولت خطرناک است و نباید فراموش کنیم که به مسایل اقتصادی اهمیت بدهیم. ما به دنبال جذب سرمایه خارجی هستیم در حالی که هنوز نظر سرمایهگذاران داخلی را جلب نکردهایم. صاحبان سرمایه هنوز جرات نمیکنند در کشور ما سرمایهگذاری کنند. در عرض یک سال و نیمی که از فعالیت دولت خاتمی میگذرد چند هزار شرکت توسط سرمایهداران ایرانی، در دوبی و کانادا به ثبت رسیده است. ما موقعی که نظر صاحبان سرمایههای داخلی را جلب نکردهایم چگونه میتوانیم سرمایه خارجی جذب کنیم.
برخی معتقدند فرار سرمایهها به دلیل عدم توسعه سیاسی است. حالا که توسعه سیاسی از سالهای گذشته بهتر است و دولت خاتمی در یک سال و نیم گذشته آزادی و توسعه سیاسی را گسترش دادهاند. در زمان دولت هاشمی که توسعه سیاسی و این آزادیها هم نبود فرار سرمایهها و سرمایهداران چرا کمتر بود و چرا سرمایهداران نرفتند در خارج شرکت تشکیل بدهند. برخی دیگر میگویند آقای هاشمی از دولتهای خارجی وام دریافت کرد. حالا من میگویم قرار است آقای خاتمی هم در این چهار سال بیش از هشت سال دولت آقای هاشمی وام بگیرند و مقداری از این وامها هم گرفته شده. یعنی مطمئن باشید که آقای خاتمی در وام گرفتن از آقای هاشمی عقب نمیافتد، جلو هم میافتد هیچ نگران نباشید.
در زمان هاشمی که توسعه سیاسی عقبتر بود این قدر فرار سرمایهها نبود، اما حالا که توسعه سیاسی هم وجود دارد فرار سرمایهها بیشتر شده. البته من نمیخواهم بگویم فرار سرمایهها مربوط به توسعه سیاسی است، نه اصلا. اما حداقل این را برای کسانی میگویم که توسعه سیاسی را زیربنای توسعه اقتصادی میدانند و به هم ارتباط میدهند.
این را برای افرادی میگویم که خیلی امید نداشته باشند که اگر توسعه سیاسی گسترش یافت سرمایه به داخل کشور میآید.
** انصاری: تردیدی نیست که آقای خاتمی برای دستیابی به اهداف و شعارهای اساسی که مطرح کردهاند یک سلسله محدودیتهایی دارند. اما من چشمانداز آینده دولت خاتمی را مبارک و مثبت میبینم. مشکلات و موانعی وجود دارد که رفته رفته حل خواهد شد.
باید توجه داشت که در هر انتخاباتی بعد از اعلام نتایج بلافاصله لازم است که پرونده انتخاباتی از سوی رقبا بسته شود و همه در چارچوب قانون و در جهت حفظ منافع ملی به سوی همکاری صمیمانه و در عین حال مطرح کردن دیدگاههای خودشان حرکت کنند.
البته در حال حاضر مهمترین مشکل خاتمی در عرصه اقتصاد است، اقتصاد مزمن، بیمار و وابسته به نفت که قبل از پیروزی انقلاب شکل گرفته است و کشور وارث آن است.
در شرایطی که نیازها و تقاضاها رو به فزونی گذاشت، در همین دو سال گذشته درآمدهای نفتی کشور نزدیک به نصف کاهش یافت.
در همین جا با کمال تاسف باید گفت که دستهای مشکوکی نیز هستند که نه تنها برای ساماندهی اقتصادی به دولت و رییسجمهوری کمک نمیکنند بلکه سعی دارند با آشفته کردن فضای اقتصادی کشور، سرمایهداران داخلی و خارجی را برای سرمایهگذاری فراری دهند و بر مشکلات دولت بیفزایند.
اقدامات نابخردانه بعضی از صاحبان رسانه و تریبون ظرف یک سال گذشته موجب شد که هزاران شرکت ایرانی با سرمایه ایرانی در کشورهای همجوار و به ویژه در کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس شکل بگیرد. در واقع این ثروتهای ملی است که در اثر برخوردهای نامطلوب از کشور خارج شده و فرصت شغلی جدید در کشور بیگانه ایجاد شده است.
آقای خاتمی در یک سال گذشته تلاش زیادی کردهاند تا اطمینان کامل را در عرصه بینالمللی برای سرمایهگذاری به وجود بیاورند.
به اعتقاد من همه ارگان و اجزای دولت باید برای بازگرداندن روح اعتماد سرمایهگذاران بینالمللی دست به دست هم بدهند و برخوردهای مخربی که در یک سال گذشته، حتی از سوی برخی دستگاههای نظام با مسئولین سرمایهگذار شده، اصلاح گردد.
دستگاههای اطلاعاتی هم به جای پرداختن به امور فردی و احیانا خروج از حیطه وظایف و بعضا پرداختن به کارهای مخرب باید به طور جدی وارد صحنه شوند و دستهای پنهان و ویرانگری را که در زمینه سرمایهگذاری و رشد و تولید کشور موانعی ایجاد میکنند، شناسایی و ریشهکن کنند.
* گروههای فشاری در جامعه وجود دارند که فکر میکنند حق مطلق هستند، برای نهادینه کردن فعالیت گروهها و به ویژه این گروهها چه اقداماتی باید صورت گیرد؟
** باهنر: قاعدتا قانون بهترین درمان این درد است و خشونت نیز در ایران وجود دارد. البته به نسبت دو سال گذشته خیلی کمتر شده است.
اما سطح و لایه ملی گروههای فشار با هم متفاوت است. یک سری از لایهها، لایههای کاملا بیرونی است مثلا یک نفر احساساتی میشود و اسلحه میکشد که این لایه بیرونی است. اما لایه درونی آن این است که یک سری از افراد این مساله را به صورت نظری قبول میکنند و این نوع، خطرناکتر است.
متاسفانه قبیله خشونتگرا در جناحهای مختلف کشور وجود دارد هم در جناح ما و هم در جناح مقابل.
خشونتگرایان هم نیتشان فرق میکند. بعضی واقعا با نیت خالص این کار را میکنند و عصبی میشود و فکر میکنند که همه چیز دارد از دست میرود که این افراد را باید نصیحت کرد و به آنان اطمینان داد راههای قانونی اعتراض وجود دارد. اما یک عده هستند که سوءاستفاده میکنند و از این طریق میخواهند به نظام ضربه بزنند، در واقع با یک تیر دو نشان میزنند هم ضربه به دولت و هم این که بالاخره در رسانهها این خشونتها به یک جناح منتسب میشود که آن جناح هم ضربه میخورد.
در جناح مقابل هم خشونت وجود دارد، به طوری که یکی از تئوریسینهای معروف جناح چپ که مدعی دوم خرداد نیز است در اوایل سال 77 در روزنامه سلام گفت: ما استراتژیمان فعلا فشار از پایین و چانهزنی از بالا است. یعنی ما شلوغ کنیم و فشار بیاوریم، داد و بیداد راه بیندازیم و مسئولین بالا را با این فشارها وادار به عقبنشینی کنیم که این فکر اصلا سمبل استراتژیک خشونت است. اگر از نظر تئوریپردازی خشونت را تعریف کنند میشود فشار از پایین و چانهزنی از بالا.
وی مدعی شد ما در جریان آزادی غلامحسین کرباسچی از همین استراتژی استفاده کردیم و موقعی هم که کرباسچی بازداشت بود همه مسئولین نظام به اتفاق به این نتیجه رسیدند که طبق قانون دیگر نمیشود وی را از آزاد کرد.
اما کار به جایی رسید که آقای خاتمی که این همه خودشان بحث قانونمندی و قانونگرایی را مطرح میکنند مجبور شدند از مقام معظم رهبری درخواست کنند که فرای قانون عمل کرده و کرباسچی آزاد شود. با این که خاتمی گفته بود هیچ راه قانونی برای آزادی کرباسچی وجود ندارد اما وضع طوری شد که خاتمی احساس تکلیف کرد تا یکی از شعارهای محوری خودش را زیر پا بگذارد تا کرباسچی آزاد شود.
من میخواهم بگویم اصولی در نظام وجود دارد که هیچ اشکالی ندارد که به طور نمونه باهنر برای آن فدا شود حالا بحث فدا هم در کار نبود. حداکثر این بود که ایشان بیست روز در زندان میماند بیشتر که نبود. حتی بعد هم آقایان آمدند تقدیر کردند و در روزنامه نوشتند که به حمدالله استراتژی فشار از پایین و چانهزنی از بالا جواب داد، خوب این چیست؟ ما به این میگوییم خشونت است، به آن مساله هم که یک وزیری را در نماز جمعه میزنند نیز خشونت میگوییم.
اما فکر میکنیم که آن خشونت را تئوریپردازی میکند خطرناکتر است تا آن که یک جوانی که احساساتی میشود و یک نفر را میزند. البته او هم کار خلافی میکند باید او را هم بگیرند شلاقش بزنند اما آن که مینشیند از نظر فکری تئوریپردازی میکند خطرناکتر است.
ما هم از نظر تئوری مخالف خشونت هستیم و هم خشونت را برای حفظ ارزشهای اسلام و انقلاب رد میکنیم.
حتی یک سال قبل هم رهبر معظم انقلاب رسما اعلام کردند که برخورد و خشونت فیزیکی حرام شرعی است. پس حتی کسانی هم که فکر میکنند به خاطر دفاع از ولایت باید بروند یک نفر را بزنند اشتباه فکر میکنند و اگر این کار را انجام بدهند خوب معلوم میشود یا عقل ندارند و یا این که عاقلانه و عالمانه علیه نظام کار میکنند. ما نه از نظر تئوریک این کار را قبول داریم و نه از نظر اجرایی.
اما نمیتوان در مورد تکرار خشونت خیلی ایدهآلیست فکر کرد. چرا که هر جرمی میتواند تکرار شود قتل، جنایت، دزدی و خیانت مگر تکرار نمیشود اما مهم این است که نظام از نظر اجرایی یک راه برخورد معقول و بازدارنده با این پدیده پیدا کند.
حتی زمانی ممکن است به خاطر مصالح نظام بگویند هر کسی این نوع خشونت سیاسی را انجام داد این باید فرضا به اعدام محکوم شود و چهبسا ممکن است زمانی هم برسد که پنج نفر را ما به خاطر اعمال یک خشونت سیاسی اعدام کنیم. خوب این کار خشونتها را کمتر میکند اما معنایش این نیست که دیگر کسی به گوش کسی نزند. حالا ممکن است یک نفر بگوید میروم به گوش کسی میزنم و زمانی هم اگر اعدامم کردند شهید شدهام.
اما من معتقدم ظرف این مدت اخیر خشونت خیلی کم شده است و پیشگیریهای لازم انجام شده است اما باز هم پیش خواهد آمد. در هر صورت من معتقدم هر دو طرف هم مسئولین و هم آنهایی که فکر میکنند برای رضای خدا، نظام و انقلاب حق دارند دست به خشونت فیزیکی بزنند باید از خشونت پرهیز کنند، چرا که خشونت از نظر قانونی و شرعی جرم تلقی میشود.
** انصاری: گروههای فشار چون گروههای شناختهشدهای نیستند نمیتوان درباره آنها قضاوت درستی داشت.
برخی از اقداماتی که توسط گروههای فشار و یک سری افراد خودی صورت میگیرد ناشی از اطلاعات غلط، باورهای محدود و نادرست این گروهها و افراد از ارزشهاست. این گروهها و افراد در خصوص مسایل و اقدامات اجتماعی و فرهنگی غالبا تصور میکنند مقابله با هر کسی که غیر از آنها فکر میکند واجب است آن هم مقابله قهرآمیز و خشمآلود.
اما به نظر میرسد بعضی از افراد نیز مساله فرهنگ و ارزشها را بهانه کردهاند و در حقیقت با باز کردن مغازهای به این نامها تلاش دارند تا به نان و آبی دست یابند.
چهبسا خیلی از این گروهها و افراد ابدا به فرهنگ و ارزشها پایبند نبوده و آن را رعایت نمیکنند. مثلا وقتی اعمال ناشایست آنها را بررسی میکنیم میبینیم که اتفاقا با خانوادههای شهدا و ارزشهای آنها برخورد کردهاند و ضربه مهلکی هم به آن ارزشها زدهاند چه ضربهای بالاتر از این میتوان تصور کرد که کسانی به نام دین، اسلام و حمایت از ولایت فقیه، چهرهای از خشونت و برخورد ارائه دهند که موجب تنفر مردم از دین شود. من مطمئن هستم که ضربه مخالفین به ولایت فقیه به مراتب کمتر از ضربه کسانی است که به دفاع از ولایت فقیه با مردم برخورد خشونتبار میکنند و حتی دیگران را نیز تشویق میکنند که به اجتماعات مردمی حمله کرده و گاهی پا را از این هم فراتر گذاشته به چهرههای مقدس مردم و مسئولین کشور که استوانههای انقلاب هستند حمله و هتاکی کرده و اسم آن را هم دفاع از ارزشها مینامند.
معتقدم که انقلاب هیچگونه نیازی به این دفاعهای احمقانه ندارد و ما اگر خوشبین باشیم این اقدامات شبیه به همان داستان معروف خاله خرسه است که برای رفع مزاحمت مگس از ارباب، با سنگ بر سر او کوبیده است.
نتیجه نهایی این خشونتها، قتلها و فجایعی است که اخیرا اتفاق افتاد.
من واقعا باید هشدار بدهم اگر مسئولین کشور با این پدیده شوم که در حقیقت پیدایش قبیله خشونتگر است، مقابله نکنند فاجعه ظهور خوارج نهروان، یک بار دیگر در تاریخ اسلام تکرار خواهد شد. خوارج نهروان دقیقا در یک چنین بستری شکل گرفت یعنی استفاده از یک سری افراد با انگیزههای دینی ولی سادهلوحانه که در نهایت اینها در برابر علیابنابیطالب میایستند و سعی میکنند برداشت خود را از اسلام و قرآن بر علی تحمیل کنند و وقتی دیدند امیرالمومنین زیر بار تحلیلهای احمقانه آنها و برداشتهای نادرست آنها از قرآن نمیرود بر روی او تیغ کشیدند و امیرالمومنین را به نام دین و شرع ترور کردند. لذا من فکر میکنم گروههای فشار خواسته یا ناخواسته در جهت منافع دشمنان در حرکت هستند و به منافع ملی و حیثیت روحانیت ضربه میزنند.
* به اعتقاد شما گروه یا فرد وابسته به جناح راست چه ویژگیهایی دارد که میتواند از جناح چپ تشخیص داده شود؟
** باهنر: اولا راست و چپی که در ایران مطرح است اصلا هیچ تطابقی با راست و چپ سیاسی دنیا ندارد و اصلا اصطلاح چپ و راست از مجلس فرانسه شکل گرفت.
از نظر فکری در دنیا هم معمولا چپ به گروههای رادیکال و راست هم به گروههای محافظهکار گفته میشود که این هم باز در کشور ما اصلا تطبیق ندارد.
گروههای چپ و راست را باید در ابعاد مختلف نگریست یک زمانی در کشور ما از روی مسایل اقتصادی چپ و راست مطرح میشود، آنهایی که دنبال تمرکز اقتصادی بودند به گروه چپ معروف بودند و آنهایی هم که به خصوصیسازی و توسعه اقتصادی معتقد بودند راستی بودند و این تقسیمبندی هم از زمان نخستوزیری مهندس موسوی شکل گرفت اما علیرغم این که خیلی از مشکلات اقتصادی در آن زمان حل شد اما باز آن اسامی روی گروهها مانده است.
اگر الان هم بخواهیم روی گروهها بحث کنیم باید تکتک گروهها و جناحها را بررسی کنیم.
مثلا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که را نگاه میکنیم نه راست است نه چپ. چون ممکن است در اقتصادش چپ باشد و در فرهنگش راست و در سیاستش هم چپ و یا در بعضی مقولهها هم میانهرو باشد.
اگر به جناح راست سنتی هم نگاه کنیم باز نمیتوان آن را راستی دانست چرا که فرهنگش ممکن است راست باشد، اقتصادش طور دیگری باشد در مقولههای دیگرش هم چپ و راست باشد.
اگر بخواهیم چپ و راست را از نظر تئوریک تعریف کنیم و آن را با جناحهای موجود کشور تطبیق دهیم باید برای هر کدامشان یک پرونده و کارنامه جداگانه باز کنیم و ببینیم چپ در مقولههای مختلف و راست هم در مقولههای مختلف چه تعریفی دارند.
به اعتقاد من یک عده یا گروهی هستند که به حاکمیت دینی و قانون اساسی و خط امام و حفظ ارزشها معتقدند و اینها را شرط اصلی استقرار حکومت میدانند یک عده هم میگویند اینها قابل تجدیدنظر است. اما الان هم در قبیله چپ بعضیها راست شدهاند و در راستها هم کسانی به چپ گرایش پیدا کردهاند.
من معتقدم تقسیمبندیهای سیاسی باید در جامعه ما عوض شود که در حال تعویض هم است. ما این امید را هم داریم و خیلی از افراد هم بودند که در مسایل سیاسی با هم توافق کردهاند. مثال آقای مهاجرانی با بهزاد نبوی در اوایل خیلی اختلافنظر داشتند، اما الان دارند با هم کار میکنند مثلا روزنامه رسالت با کیهان خیلی وقتها اختلاف داشتند، اما الان به هم نزدیک شدهاند. بنابراین ما نمیتوانیم بگوییم گروهی ارزشی است و گروه دیگر ضد ارزشی.
من معتقدم باید یک جبهه تشکیل داد طرفداران حکومت دینی و قانون اساسی و پایبندان به خط امام و عدهای دیگر هم تجدیدنظرطلب و یا فرصتطلب.
** انصاری: این هم سئوال مشکلی است و هم پاسخش طولانی است. البته همانطوری که مقام معظم رهبری هم فرمودند شاید خیلی از این تقسیمبندیها تحت عنوان چپ و راست در جامعه کنونی ما مصداق نداشته باشد. شما میدانید که اوایل انقلاب اصطلاح «راست» عنوانی بود که به گروههای سلطنتطلب ساواکیها و حامیان رژیم گذشته اطلاق میشد و چپ نیز به گروههای مارکسیستی اختصاص داشت عمدتا حامی هواداران فکری و سیاسی اتحاد جماهیر شوروی بودند و در حقیقت چپ و راست طرفداران شرق و غرب بودند که امام راحل نیز تاکید فرمودند «نه شرقی، نه غربی» و مردم نیز در شعارهایشان نه شرقی، نه غربی را مطرح کردند که به معنای نفی چپ و راست بود و بعدها نیز به غلط این عنوان به گروههای خودی با اندیشههای اقتصادی خاص، اطلاق شد.
در دوران نخستوزیری میرحسین موسوی، جنگ ایجاب میکرد که دولت کنترل اقتصاد کشور را عهدهدار شود و در قالب کالابرگ و یارانه، مشکلات مردم را کاهش دهد و در همان زمان نیز عدهای بودند که به اقتصاد سنتی و بازار آزاد تمایل داشتند و با دخالت دولت در اقتصاد مقابله میکردند و هرچند یک بار نیز از دولت شدیدا انتقاد میکردند. در آن دوران طرفداران سیاست مهندس موسوی بیشتر با نام جناح چپ مشهور بودند و جناح مقابل این سیاست که از بازار آزاد و سنتی حمایت میکرد به جناح راست مشهور بود.
اکنون نیز در خصوص سیاستهای اقتصادی گرچه هنوز اختلافنظرهایی وجود دارد اما به صورت گذشته نیست یعنی امروز نه تنها در چپ دیگر کسی معتقد به آن اقتصاد دوران جنگ نیست بلکه در جناح راست هم کسی معتقد به اقتصاد باز و غربی نیست. آنچه که امروز مشخصه جدید جناح راست و چپ داشته است نوع برخورد با سیاستهای توسعه و مقوله آزادی است.
آقای خاتمی در تبلیغات انتخاباتی خود در دوم خرداد شعارهایی را مطرح کردند که گروههای مختلف دانشجویی، جمعیتها و گروههای سیاسی از آن دفاع و حمایت کردند.
حمایت آنها از خاتمی حمایت از اندیشه و تفکری است که عمدتا در مقوله اقتصاد خواهان یک تعادل اقتصادی، در روابط بینالملل خواهان یک تعادل دیپلماسی و در داخل نیز خواهان توسعه سیاسی، توسعه مشارکت مردم، توسعه آزادیهای فردی و مردمی و مطبوعاتی هستند.
اما جناح راست عملا در انتخابات دوم خرداد در عرصه اقتصادی بیشتر بر همان شیوه سنتی و بازار اصرار ورزیدند و در مسایل سیاسی هم به نوعی بر همان شیوههای خاص اعمال سلسله محدودیتهای بیشتر در مقوله آزادی و کم کردن حق حاکمیت مردم و محدود کردن مشارکت مردم اتکاء کردند.
اما در مجموع در کشور ما گروههای سیاسی شفاف و روشن مواضع خود را در عرصهها و موضوعات مختلف تدوین نکرده و آن را اعلام نمیکنند.
ترسیم کردن عناوین راست و چپ کار دشواری است چرا که وقتی سر یک میز مینشینند، به نظر میرسد همه یک حرف میزنند اما در میدان عمل مشاهده میکنیم که گاهی اینجوری نیست و ما معتقدیم که گروههای سیاسی باید خیلی شفاف و روشن مواضع خود را برای مردم مشخص کنند. چهبسا برخی از جریاناتی که امروز در تقسیمبندیهایمان در ردیف جناح راست تصور میکنیم نزدیکتر به موازین چپ باشند و حتی برخی از کسانی که در مجموعه جناح چپ ارزیابی میشوند در اندیشه، به موازین راست نزدیکتر باشند و اینها مواردی است که در آینده با توجه به فضای خوبی که به وجود آمده و مردم هم بیشتر نسبت به آن حساس شدهاند، روشن و شفاف شود.