تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۵:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۰۹۷۷
مرتضی شیرودی چکیده: عملیات تروریستی تابستان 1380 در آمریکا، ترور را در صحنه‌ی جهانی به یک مسأله‌ی داغ تبدیل کرد. این عملیات در 11 سپتامبر 2002 (19 شهریور 1380) انجام شد. در ساعت 7 صبح این روز، 9 فروند هواپیما به سرقت می‌رود، و ساعت 8:45 یکی از این هواپیماها با برج بزرگ تجارت جهانی در نیویورک، و در ساعت 9:03 دومین هواپیما نیز با برجی دیگر در همین شهر برخورد می‌کند. همزمان هواپیمایی دیگر به پنتاگون اصابت می‌نماید. یک هواپیمای دیگر کاخ سفید را هدف می‌گیرد. در عملیات تروریستی آمریکا، عده‌ای کوشیدند این اقدام را به پیروان رادیکال! و یا بنیادگرای! پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله) نسبت دهند. از این رو، این سؤالات مطرح می‌شود: «آیا پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله) و آئین او با ترور موافق است یا خیر؟ آیا پیروان او اجازه دارند با استناد به سیره‌ی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و معصومین (علیهم‌السلام)، به ترور دست بزنند؟». مقاله‌ی حاضر می‌کوشد به این سؤالات پاسخ دهد. واژگان کلیدی: اسلام، ترور، فتک، ارهاب، اغتیال، امام خمینی (قدس‌سره)، انقلاب اسلامی، ایران و آمریکا. مقدمه: این مقاله در پاسخ به سؤالات فوق، نخست ترور را در فرهنگ علوم سیاسی تعریف و مؤلفه‌های آن را تعیین می‌کند. آن‌گاه به جستجوی معادل کلمه‌ی ترور در ادبیات قدیم و جدید عرب می‌پردازد. سپس به آیات و روایاتی که ترور را رد می‌کند، اشاره دارد، و تفاوت مجازات اسلامی با ترور را در قرآن، سیره‌ی پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) نشان می‌دهد. سرانجام، مقاله با استخراج منطقی نکاتی از مطالب مطرح شده به پایان می‌رسد.

تعریف ترور (terror)
در فرهنگ و عرف سیاسی، تعاریف مختلفی از ترور و تروریست (terrorist) و تروریسم (terrorism) ارائه شده که در عین تنوع، بسیار به هم شبیه‌اند. در عوض، معنای ترور در اسلام چندان از پراکندگی برخوردار نیست، و اغلب در یک گستره و فضای محدود به کار رفته است. به همین جهت، قبل از ورود به بحث، تشریح مفهوم ترور در فرهنگ علوم سیاسی که بیشتر متأثر از فرهنگ غرب است، و نیز توضیح ترور در فرهنگ اسلامی اجتناب‌ناپذیر است.
الف ـ ترور در فرهنگ علوم سیاسی
منابع و مآخذ فرهنگ علوم سیاسی، ترور و مشتقات آن را این‌گونه معنا می‌کنند:
1) تروریسم که از ریشه‌ی لاتین terror به معنای ترس و وحشت گرفته شده است، به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می‌شود که از راه ایجاد ترس و وحشت و به کار بستن زور می‌خواهد به هدف سیاسی خود برسد. همچنین، کارهای خشونت‌آمیز و غیرقانونی حکومت‌ها برای سرکوب مخالفان خود و ترساندن آنان نیز در ردیف تروریسم قرار دارد، که از آن به عنوان تروریسم دولتی یاد می‌شود (علی‌زاده، 1377، 274).
2) تروریسم فعالیت‌های عاملان دولتی یا غیردولتی است که در کوشش‌های‌شان برای دست‌یابی به اهداف سیاسی از روش‌ها و وسایل خشونت‌آمیز استفاده می‌کنند. شیوه‌های به کار برده شده از طرف تروریست‌ها عبارتند از: هواپیماربایی، گروگان‌گیری، خراب‌کاری، بمب‌گذاری، بانک‌زنی، آدم‌ربایی سیاسی و آدم‌کشی.
سازمان‌های تروریستی نوعاً سعی می‌کنند که با اقدامات‌شان توجه رسانه‌های گروهی و مردم را جلب کنند... بسیاری از دولت‌ها نیز برای نیل به اهداف سیاسی‌شان از اشکال گوناگون تروریسم از جمله ضربات هوایی، اعدام‌های وسیع و بازداشت‌های گسترده استفاده می‌کنند (پلینو و آلتون، 1375، 243).
3) به شکلی از اقدام خشونت‌بار دولتی و یا غیردولتی که با هدف دست‌یابی به یک منظور سیاسی صورت می‌گیرد، تروریسم گویند. تروریسم با انواع دیگر خشونت شباهتی ندارد. تروریسم تلاش دارد توجه بین‌المللی را به جانب یک بی‌عدالتی...، خواه واقعی، خواه خیالی، بکشاند. تروریست‌ها، شیوه‌های گوناگونی را به کار می‌گیرند که از جمله عبارتند از هواپیماربایی، بمب‌گذاری، گروگان‌گیری، ترور افراد، سرقت از بانک‌ها و خرابکاری (ام الیوت و رجینالد، 1374، 26).
4) ترور در لغت، و در زبان فرانسه، به معنای هراس و هراس‌افکنی است، و در سیاست به کارهای خشونت‌آمیز و غیرقانونی حکومت‌ها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنان ترور گویند. نیز کردار گروه‌های مبارزی که برای رسیدن به هدف‌های سیاسی خود دست به کارهای خشونت‌آمیز و هراس‌انگیز می‌زنند، ترور نامیده می‌شود. ترورگری، روش حکومت‌هایی است که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع آزارهای غیرقانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی، مخالفان را سرکوب می‌کنند (آشوری، 1366، 98).
5) تروریسم به مفهوم آدم‌کشی و تهدید و ایجاد خوف و وحشت در میان مردم برای نیل به هدف‌های سیاسی و یا براندختن حکومت و در دست گرفتن زمام امور دولت یا تفویض آن به گروه دیگری است که مورد نظر باشد... . تروریسم دولتی اصطلاحی است مشعر به دخالت یک یا چند دولت در امور داخلی یا خارجی دولت دیگر، که به منظور ایجاد رعب و وحشت، از طریق اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستی و یا حمایت از عملیات نظامی به منظور زوال، تضعیف و براندازی دولت مذکور و یا دستگاه رهبری بر آن صورت می‌گیرد (علی بابایی، 1377، 63).
6) ترور...، اصطلاحاً، به حالت وحشت فوق‌العاده‌ای اطلاق می‌شود که ناشی از دست زدن به خشونت و قتل و خون‌ریزی از سوی یک گروه، حزب و یا دولت به منظور نیل به اهداف سیاسی، کسب و یا حفظ قدرت است... . ترور شخصیت یا ترور روانی یعنی ترساندن و تهدید افراد از طریق هدف قرار دادن روحیه، حس شهامت و اعتبار آنها. رژیم ترور به رژیمی اطلاق می‌شود که از طریق ایجاد وحشت، تهدید، حبس و کشتار مخالفان خود حکومت می‌کند (آقابخشی، 1374، 336).
7) حکومت‌های تروریستی به رژیم‌هایی اطلاق می‌شود که با شیوه‌های فاشیستی و از طریق ایجاد رعب و وحشت و کشتار بی‌رحمانه‌ی مخالفان خود حکومت می‌کنند. ترور در اصطلاح عام، بیشتر به قتل‌های سیاسی گفته می‌شود که البته معنای واقعی این کلمه نیست، ولی کاملاً رواج یافته و اصطلاح عملیات تروریستی، غالباً، به جای قتل‌های سیاسی به کار گرفته می‌شود. ... تروریسم بین‌المللی اصطلاحی است... که به منظور تأمین مقاصد سیاسی در سطح بین‌المللی انجام می‌شود (طلوعی، 1372، 356).
8) در قانون داماتو اصطلاح اقدام تروریسم بین‌المللی به عملی گفته می‌شود که: الف ـ برای جان انسان خشونت‌آمیز یا خطرناک باشد یا این که ارتکاب آن در حوزه‌ی صلاحیت ایالات متحده یا هر کشور دیگر، جرم جنایی محسوب شود. ب ـ ظاهراً با اهداف زیر صورت گیرد: 1) ایجاد ارعاب و وحشت و فشار بر اشخاص غیرنظامی؛ 2) حکومت از طریق ارعاب و فشار؛ 3) تأثیرگذاری بر رفتار حکومت از طریق سوء قصد یا آدم‌ربایی (فرزین‌نیا، 1376، 118).
در یک جمع‌بندی کلی درباره‌ی ترور می‌توان به سخنان والتر لاکونیور رئیس شورای پژوهش بین‌المللی مرکز مطالعات راه‌بردی و بین‌المللی آمریکا استناد کرد. به عقیده وی تروریسم به عنوان کاربرد زور یا تهدید به زور در داخل یک کشور، به منظور ایجاد ترس و وحشت در جامعه، تضعیف و حتی سرنگونی نهادهای موجود و ایجاد تغییرات سیاسی تعریف شده است. او می‌افزاید بزرگ‌ترین تحولی که طی سال‌های اخیر صورت گرفته، این است که تروریسم، دیگر فقط جنبه‌ی نظامی ندارد و فعالیت‌های تروریستی از حمله علیه اهداف ویژه، همچون مقامات سیاسی به سمت کشتارهای عمومی و کور در حال حرکت است. البته تاریخ نشان می‌دهد که تروریسم غالباً تأثیر سیاسی اندکی داشته است و گروه‌های تروریستی پس از سال‌ها مبارزه‌ی مسلحانه و از دست دادن تعداد زیادی از نیروهای خود، شاهد پیشرفتی در کارشان نیستند. تروریسم مایه‌ی تشدید خصومت و جنگ و مانع از برقراری صلح است. بنابراین، به خلاف انتظار، عملیات تروریستی نتایج معکوس در افکار عمومی به وجود آورده است. به این دلیل که تصمیم به استفاده از خشونت تروریستی، همیشه یک تصمیم عقلانی نیست، زیرا اگر این طور بود، باید میزان تروریسم در جهان بسیار اندک می‌بود. تلاش تروریستی، در 99 درصد محکوم به شکست است، اما همان یک موردی که شانس موفقیت دارد، می‌تواند قربانیان زیادی برجا گذارد؛ خسارات مادی بسیاری به بار آورد و وحشت و هراس بزرگ‌تر از هر چیزی که جهان تاکنون تجربه کرده است، ایجاد کند (لاکوئیدر، Version of Tehran Persias Daily Hamshahri).
ب ـ ترور در ادبیات عرب
معادلی که برای واژه‌ی ترور در ادبیات قدیم و جدید عرب به کار می‌رود با هم متفاوت است، اما در معنا تفاوتی بین آن دو به چشم نمی‌خورد. در مجموع، در زبان عربی برای کلمه‌ی ترور سه معادل وجود دارد:
1) فتک: در کتاب فرهنگ اصطلاحات معاصر، فتک به معنای ترور کرد، کشت، از میان برد، و به قتل رساند آمده است (میرزایی، 1376، ذیل کلمه‌ی فتک). در لسان العرب، الفتک یعنی هر شخصی که فردی را بی‌خبر و از روی غفلت بکشد، و نیز به معنای شخصی است که از غفلت فرد دیگری استفاده می‌کند و او را می‌کشد یا مجروح می‌سازد (لسان العرب، ذیل کلمه فتک). در لغت نامه‌ی دهخدا، این واژه به معنی به ناگاه گرفتن، ناگاه کسی را کشتن و یا کشتن غافل‌گیرانه‌ی مقتول است (لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه‌ی فتک).
2) ارهاب: کلمه‌ی ارهاب و مشتقات آن در ادبیات قدیم عرب به معنای ترس، ترسانیدن و دچار هراس کردن بود. قرآن هم بر همین معنا تأکید دارد. به عنوان نمونه به این آیه بنگرید: إِیّایَ فَارْهَبُونِ (بقره، 40)؛ و در راه انجام وظیفه و عمل به پیمان‌ها تنها از من بترسید.
الأرهابی یعنی کسی که برای برپاداشتن قدرت و سلطه‌ی خود به ترساندن متوسل می‌شود. الحکم الأرهابی، نوعی حکومت است که بر ارعاب و زور قرار دارد (ترجمه‌ی المنجد، 1377، ذیل کلمه‌ی رهب). در کتاب فرهنگ اصطلاحات معاصر، ارهاب به مفهوم ترساندن، ایجاد ترس و وحشت، تهدید نمودن، ترور، هشدار مسلحانه، خشونت، ارعاب و تروریسم به کار می‌رود. ارهاب دُُوَلی به تروریسم دولتی یا بین‌المللی، ارهابی به تروریست و تروریستی و شبکه ارهاب به باند ترور و شبکه‌ی ترور ترجمه می‌شود (میرزایی، همان، ذیل کلمه ارهاب).
بنابراین، می‌توان گفت ارهاب در ادبیات قدیم و در قرآن به معنای ترور به کار نرفته است، ولی در دوره‌ی معاصر به معنای ترور به کار می‌رود.
3) اغتیال: اغتیالاً یا قتله غیلتاً، یعنی پنهانی و به شکلی که مقتول باخبر نشود او را از پای درآوردن (جمعی از نویسندگان، همان، ص 584). در المنجد، الغیلة به معنی فریب دادن و به ناگاه کشتن و قتله غیلة به معنی به او نیرنگ زد و به ناگاه او را کشت، آمده است (ترجمه‌ی المنجد، همان، ذیل کلمه‌ی غیله). به معنای دیگر، اغتیال به معنای ترور و سوء قصد و محاولة الاغتیال به معنای طرح ترور و توطئه‌ی ترور به کار می‌رود (سیاح، 1365، ذیل کلمه‌ی اغتیال). در فرهنگ بزرگ، اغتیال به آدم‌کشی و غیلة به حیله، مکر و فریب ترجمه شده است (همان). در مجموع هلاک کردن، به ناگاه کشتن، با خدعه کشتن، در پنهان کشتن، ناگاه کشتن و گرفتن، فریب دادن و به خلوت بردن و سپس کشتن از معنای اغتیال است (لغت‌نامه دهخدا، همان، ذیل کلمه‌ی اغتیال). غیله به معنای علی غفلة منه یا کسی را به غفلت و غافل‌گیرانه کشتن است (همان).
ج ـ ترور در زبان فارسی
در فرهنگ فارسی عمید می‌خوانیم: ترور (terror) معنی ترس زیاد، بیم، هراس، خوف و وحشت است، و در اصطلاح سیاست، یعنی کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم. تروریست (terrorist) به عامل ترور، طرفدار ترور، آدم‌کش، آن که برای رسیدن به هدف خود کسی را به طور غافل‌گیرانه بکشد و یا ایجاد وحشت و هراس کند. تروریسم (terrorism) روش کسانی است که آدم‌کشی و تهدید مردم و ایجاد خوف و وحشت را به هر طریق که باشد، برای رسیدن به هدف‌های سیاسی خود، از قبیل تغییر حکومت یا در دست گرفتن زمام امور لازم و مباح می‌دانند (فرهنگ فارسی عمید، ذیل کلمه‌ی ترور).
در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده است: ترور مأخذ از فرانسه و به معنی قتل سیاسی به وسیله‌ی اسلحه است و در فارسی متداول شده است. تازیان معاصر اهراق را به جای ترور به کار می‌برند، و این کلمه در فرانسه به معنی وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی بود که پس از سقوط ژیروندن‌ها (از 31 مه 1793 تا 1794) در فرانسه مستقر گردید و اعدام‌های سیاسی فراوانی را به دنبال داشت. ترور کردن نیز به معنای قتل سیاسی با اسلحه، و تروریست به معنی کسی است که طرفدار اصول تشدد، حامی شدت عمل و ایجاد رعب و ترس می‌باشد. این کلمه در زبان فارسی به شخصی اطلاق می‌شود که با اسلحه مرتکب قتل سیاسی شود. تروریسم در زبان فارسی به اصلی گفته می‌شود که در آن از قتل‌های سیاسی و ترور دفاع گردد (لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه‌ی ترور).
بنابراین، شاخص‌های ترور بر پایه‌ی بیش‌تر تعاریف و معانی فوق عبارتند از:
1) هر اقدامی که با هدف برانداختن حکومت یا به منظور در دست گرفتن امور یا به جهت ضعیف کردن حاکمیت و دستگاه رهبری و یا با هدف تأثیر بر رفتار مخالفان صورت می‌گیرد.
2) اقدام مذکور توأم با قتل پنهانی، ناگهانی و غافل‌گیرانه است و آن نیز با خدعه و فریب و مکر و حیله همراه است.
در مجموع و به طور خلاصه می‌توان گفت ترور در لغت به معنای ترس، هراس، خوف و وحشت است و در اصطلاح سیاسی به معنای کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت میان مردم می‌باشد. تروریست به عامل ترور، آدم‌کشی، و به طور کلی به کسی اطلاق می‌گردد که برای رسیدن به هدف خود، کسی را غافل‌گیرانه بکشد و یا ایجاد وحشت و هراس نماید.
تروریسم روش کسانی است که آدم‌کشی و تهدید مردم و ایجاد خوف و وحشت را به هر طریقی که باشد برای رسیدن به هدف‌های خود لازم و درست می‌دانند. در نتیجه، علاوه بر شیوه و روش اقدام، انگیزه‌ی افراد یا گروه‌ها، ملاک تروریستی بودن یا تروریستی نبودن عمل را مشخص می‌کند. یعنی اگر فرد یا گروهی با هدف سرقت یا کسب منفعت اقتصادی اقدام به آدم‌کشی نماید، به این عمل، عمل تروریستی اطلاق نمی‌گردد، چرا که باید انگیزه‌ی فرد یا گروهی که دست به آدم‌کشی یا ایجاد رعب و وحشت می‌زنند، سیاسی باشد. به عنوان مثال، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برخی از گروه‌های سیاسی، با قتل، آدم‌کشی و ایجاد رعب و وحشت، قصد ساقط نمودن انقلاب اسلامی و به دست گرفتن امور را داشتند. یعنی برای وصول به اهداف سیاسی، اقدام به قتل و خون‌ریزی می‌کردند، لذا اقدام آنها دقیقاً یک اقدام تروریستی بود.
علاوه بر افراد یا گروه‌های سیاسی که ممکن است برای وصول به اهداف سیاسی اقدام به عملیات تروریستی نمایند، گاهی اوقات اتفاق می‌افتد که دولت‌ها در داخل مرزهای جغرافیایی و حتی در ورای مرزهای جغرافیایی خود دست به ترور می‌زنند و برای دست‌یابی به اهداف سیاسی، مخالفین خود را با عملیات تروریستی به قتل می‌رسانند. به این‌گونه اعمال، «تروریسم دولتی» اطلاق می‌گردد. به عنوان نمونه می‌توان از عملیات سازمان C.I.A ایالات متحده‌ی آمریکا نام برد که براساس آن چه توسط اعضای سازمان تحت عنوان خاطرات منتشر شده و یا اطلاعاتی که سازمان رأساً به چاپ رسانده است، در پنجاه سال اخیر این سازمان ده‌ها عملیات تروریستی را در ورای مرزهای جغرافیایی خود، از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا، آسیا، خاورمیانه و خاور دور انجام داده است؛ مانند کودتای 28 مرداد 1332 در ایران.
البته همان طور که یورگن هابرماس گفته است:
تروریسم به رغم بیان و زبان مذهبی آن، پدیده‌ای مدرن و غیرمذهبی است (http://www.iran_emrooz.delworld/haberm800723.html).
حرمت شرعی ترور
آیات و روایات متعدد و فراوانی در حرمت و منع ترور و قتل پنهانی وجود دارد که هیچ‌گونه تردیدی را درباره‌ی حرمت ترور از دیدگاه اسلام باقی نمی‌گذارد.
در قرآن
1) قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إلّا بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (انعام)؛ بگو: بیایید آن چه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم. این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید! و فرزندان‌تان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم، و نزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار و چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر به حق و (از روی استحقاق)، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!
2) فَانْطَلَقا حَتّی إِذا لَقِیا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً (کهف، 74)؛ باز به راه خود ادامه دادند، تا این که نوجوانی را دیدند، و او آن نوجوان را کشت. (موسی) گفت: آیا انسان پاکی را بی‌آن که قتلی کرده باشد کشتی؟! به راستی کار زشتی انجام داده‌ای!
3) مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (مائده، 33)؛ به همین جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه‌ی مردم را کشته است و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آورده‌اند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدی و اسراف کردند.
4) وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیَّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً (اسراء، 33)؛ و کسی را که خداوند خونش را حرام کرده، نکشید، جز به حق! و آن کس که مظلوم، کشته شده، برای ولی‌اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم، اما در قتل اسراف نکنید، چرا که او مورد حمایت است.
بنابراین، در آیات قرآن، از کلمه‌ی فتک، اغتیال یا ارهاب به معنای ترور، استفاده نشده است، بلکه در آن کلمه‌ی قتل، که اعم از کشتن پنهانی است، آمده است. بنابراین، دیگر می‌توان دریافت که قرآن با کشتن انسان‌ها به غیر حق مخالف است. به عنوان مثال، خداوند در آیه‌ی 178 سوره‌ی بقره، اگرچه قصاص را حق اولیای دم می‌داند، ولی از آنان می‌خواهد که قاتل را مورد عفو قرار دهند و یا این که فقط از او دیه دریافت نمایند و نیز توصیه می‌کند طرفین در دریافت و پرداخت دیه انصاف را رعایت کنند.
روایات
روایات متعددی که در منع ترور وجود دارد، به چند مورد اشاره می‌شود:
1) پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: وقتی در معراج بودم، چیزها و مواردی را دیدم. پرسیدم این‌ها چیست؟ فرمودند: این‌ها نشانه‌های آخرالزمان است. پرسیدم:
الهی فمتی یکون ذلک؟ فأوحی الی عزوجل: یکون ذلک اذا رفع العم و ظهر الجهل و کثر القراء و قل العمل و کثر الفتک و قل الفقهاء الهادون و کثر فقهاء الضلالة الخونه و کثر الشعراء (جمعی از نویسندگان، همان، ص 586 و بحارالانوار، ج 52، ص 277)؛ چه زمانی آخرالزمان است؟ خداوند عزوجل فرمود: آخرالزمان وقتی است که علم محو شود و جهل ظاهر گردد، قاریان قرآن زیاد شوند و عمل کاهش یابد، ترور بالا رود، فقهای هدایت‌گر اندک و فقهای گمراه و خیانت‌کار زیاد و شعر فراوان شود.
2) در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید آمده است:
لما قبض رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) و اشتغل علی (علیه‌السلام) بغسله و دفنه، و بویع ابوبکر، خلا الزبیر و ابوسفیان و جماعة من المهاجرین بعباس و علی (صلی‌الله علیه و آله) لا جاله الرأی، و تکلموا بکلام یقتضی الاستنهاض و التهییج، فقال العباس:
قد سمعنا قولکم فقا لقله نستعین بکم، و لا لظنه نترک آرائکم، فأمهلونا نراجع الفکر، فان یکن لنا الاثم مخرج یصربنا و بهم الحق صریر الجدجد، و نبسط الی المجدأکفا لا نقبضها او نبلغ المدی، و ان تکن الاخری، فلا لقله فی العدد و لا لوهن فی الاید، والله لو لا ان الاسلام قید الفتک، لتدکرکت جنادل صخر یسمع اصطلاکها من المحل العلی؛ هنگامی که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) رحلت فرمود و علی (علیه‌السلام) به غسل و دفن آن حضرت مشغول بود، با ابوبکر به خلافت بیعت شد. در این هنگام زبیر و ابوسفیان و گروهی از مهاجران با عباس و علی (علیه‌السلام) برای تبادل‌نظر و گفت‌وگو خلوت کردند. آنان سخنانی گفتند که لازمه‌ی تهییج مردم و قیام بود. عباس (که خدایش از او خشنود باد) گفت: سخنان شما را شنیدم و چنین نیست که به سبب اندک بودن یاران خود از شما یاری بخواهیم و چنین نیست که به سبب بدگمانی، آراء شما را رها کنیم. ما را مهلت دهید تا بیندیشیم. اگر برای ما راه بیرون شدن از گناه فراهم شد، حق میان ما و ایشان بانگ برخواهد داشت؛ بانگی چون زمین سخت و دشوار، و در آن صورت دست‌هایی را برای رسیدن به مجد و بزرگی فرا خواهیم گشود که تا رسیدن به هدف، آنها را جمع نخواهیم کرد. و اگر چنان باشد که به گناه درافتیم، خودداری خواهیم کرد و این خودداری هم به سبب کمی شمار و کمی قدرت نخواهد بود. به خدا سوگند اگر نه این است که اسلام مانع از هرگونه غافل‌گیری (فتک و ترور) است، چنان سنگ‌های بزرگ را بر هم فرو می‌ریختیم که صدای برخورد و ریزش آن از جایگاه‌های بلند به گوش رسد (ابن ابی الحدید، 1285 هـ، 219).
3) علی (علیه‌السلام) در فرمانش به مالک اشتر نوشت:
ثم اکثر تعاهد قضائه و افسح له فی البذل ما یزیل علته، و تقل معه حاجته الی الناس، و اعطه من المنزلة لدیک ما لا یطمع فیه غیره من خاصیتک لیأمن بذلک اغتیال الرجال عندک؛ سپس (قاضی را به حال خود مگذار) و در کار او بررسی و تحقیق فراوان انجام بده و در بذل حقوق برای قاضی، وسعت بده که نیاز او را برطرف نماید و احتیاجش به مردم از بین برود، و آن مقام را در نزد خود برای قاضی منظور مدار که کسانی دیگر از خواص کارگردانان تو در آن طمع نکنند، و تا بدین جهت از غافل‌گیر کردن (ترور) و دستبرد دیگر مردانی که در دستگاه تو هستند، در امان بماند (بحارالانوار، ج 47، ص 137).
4) ابو صباح کنانی به امام جعفر صادق (علیه‌السلام) می‌گوید:
ان لنا جاراً من همدان یقال له الجعد بن عبدالله یسب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) افتأذن لی ان اقتله؟ قال: ان الاسلام قید الفتک، و لکن دعه فستکفی بغیرک قال: فانصرفت الی الکوفة فصلیت الفجر فی المسجد و اذا انا بقائل یقول: وحد الجعد بن عبدالله علی فراشه مثل الزق المنفوح میتاً، فذهبوا یحملونه اذا لحمه سقط عن عظمه، فجمعوه علی نطع و اذا تحته أسود فدفنوه یکی از همسایه‌هایم که از قبیله‌ی همدان و نامش جعد بن عبدالله است، به علی (علیه‌السلام) دشنام می‌دهد. آیا اجازه می‌دهی که او را بکشم؟ فرمود: اسلام ترور را منع کرده است. او را رها کن، زیرا به زودی فرد دیگر این کار را انجام می‌دهد. ابو صباح کنانی می‌گوید: به سوی کوفه رفته و در مسجد مشغول نماز صبح شدم. در این حال گوینده‌ای می‌گفت: جعد بن عبدالله مانند مرده‌ای که باد کرده بود، در رختخوابش پیدا شد. سپس گروهی رفتند و او را حمل کردند. در این حال گوشتش از استخوانش جدا می‌شد. از این رو، جسد او را بر روی پوستی حمل کردند. در این شرایط دیدم که زیر جسد سیاه بود. سپس او را دفن و به خاک سپردم.
نتیجه‌ای که از این روایات می‌توان گرفت آن است که: «الایمان قید الفتک، المؤمن ای الایمان، یمنع من الفتک کما یمنع القید عن التصرف» (مائده، 32)؛ ایمان مانع ترور است و مؤمن ترور نمی‌کند. یعنی ایمان ترور را منع می‌کند، همانند کسی که دستش بسته است و قادر نیست کاری انجام دهد (مائده، 32). بنابراین، از روایات استفاده می‌شود که هرگونه کشتن به صورت پنهانی (ترور) شرعاً حرام و ممنوع است. اسلام حتی خدعه و نیرنگ در جبهه‌ی اسلامی و خودی را جایز نمی‌داند.
ترور یا مجازات اسلامی
در برخی از آیات و روایات، به ظاهر منعی بر کشتن برخی از انسان‌ها وجود ندارد، اما بررسی عمیق این آیات و روایات، نتیجه‌ی دیگری به دنبال دارد.
الف ـ قرآن مجید
در آیات ذیل کشتن برخی از انسان‌ها مجاز شمرده شده است:
1) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی (جمعی از نویسندگان، 1368، ج 1، ص 602 ـ 601؛ طباطبایی، 1365، ج 1، ص 664 و خرمشاهی، 1374، ص 27)؛ ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است.
2) مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً (جمعی از نویسندگان، همان، ج 4، ص 255؛ طباطبایی، همان، ج 5، ص 520؛ خرمشاهی، همان، ص 113 و طبرسی، 1350، ج 7، ص 13)؛
3) إِنَّما جَزاءُُ الَّذِینَ یُحاِربُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا (جمعی از نویسندگان، همان، ج 4، ص 360؛ طباطبایی، همان، ج 5، ص 533)؛ کیفر آن که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند) فقط این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند.
مراد از قصاص قاتل و مجازات فاسد محارب چیست؟ و این‌ها چه کسانی هستند؟ پاسخ به این سؤالات را پی می‌جوییم.
قصاص در اصطلاح قرآن، نوعی قانون کیفری برای مجازات قاتل است. بنابراین، قصاص در آیه‌ی 178 بقره، تنها به معنای کشتن نیست، بلکه کشتن آشکار قاتل، یکی از اقسام آن است. قاتلی که به عمد مرتکب قتل شده است، هم می‌توان او را به قتل رساند و هم اولیای دم می‌توانند او را ببخشند، و تنها وی را با پرداخت دیه، مجازات نمایند. بدین سان، قصاص تنها راهی برای از بین بردن افراد مزاحم و زمینه‌های جرم و دریچه‌ای به سوی حیات اجتماعی و نیز ضامن آن است، زیرا قصاص در مقابل این شعار «زیاد بکشید تا کشتار کم شود»، و نیز در مقابل شعار «عفو قاتل ممنوع است» قرار دارد (جمعی از نویسندگان، همان، ج 1، ص 602 ـ 601و طباطبایی، همان، ج 1، ص 664 و خرمشاهی، همان، ص 27).
آیه‌ی 32 مائده، کشتن قاتل و مفسد را جایز شمرده است. از کشتن قاتلی که مرتکب قتل عمد شده است و آن از موارد قصاص است، در آیه‌ی 178 بقره سخن گفته شد. فاسد نیز کسی است که به جنگ خدا و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برخیزد، و یا این که در میان مردم ایجاد ترس و ناامنی کند. نکته‌ی مهم دیگر این آیه، مقام انسان در نزد خداوند است. از این رو، از پای درآوردن این صاحب مقام، همانند کشتن همه‌ی مردم دانسته شده است. شاید به آن علت که اگر کسی دست به خون انسان بی‌گناهی بیالاید، آمادگی آن را پیدا می‌کند که انسان‌های بی‌گناه دیگری را به قتل برساند (جمعی از نویسندگان، همان، ج 4، ص 255؛ طباطبایی، همان، ج 5، ص 520 و خرمشاهی، همان، ص 113 و طبرسی، همان، ص 13).
در آیه‌ی 33 مائده، که تنها به عصر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اختصاص ندارد، مراد از محاربین، افرادی هستند که اسلحه بر روی مسلمانان می‌کشند، و با تهدید به مرگ، و حتی کشتن، اموال آنها را به غارت می‌برند. به بیان دیگر، منظور از محارب کسی است که با تهدید و یا به کارگیری اسلحه، به جان و یا مال مردم تجاوز می‌کند، اعم از این که دزد سر گردنه باشد و یا در داخل شهر به این اقدام دست بزند. البته محارب با کلمه‌ی فساد آمده است. جزای چنین کسی، اگر مرتکب قتل شده باشد، قتل است و اگر تنها دزدی کرده باشد، قطع دست و پای مخالف است و اگر فقط به ارعاب پرداخته است، نفی بلد است (جمعی از نویسندگان، همان، ج 4، ص 360 و طباطبایی، همان، ج 5، ص 533).
نتیجه‌ای که از آیات فوق و تفسیر آن به دست می‌آید، آن است که اعدام قاتل، مفسد و محارب، در صورت تحقق شرایط لازم، صرفاً به اذن امام عادل یا نایب خاص او و یا رهبر و حاکم اسلامی به شکل آشکار، بدون پرده‌پوشی و به منظور بازگرداندن امنیت عمومی انجام می‌گیرد. در حالی که ترور علیه مخالفان سیاسی و نیل به اهداف سیاسی انجام می‌شود. در آن اذن امام عادل و... وجود ندارد و اغلب در پنهانی و برای ضربه زدن و اخلال در نظم عمومی صورت می‌پذیرد (همان).
ب ـ روایات
پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در چند مورد به ظاهر دستور کشتن افرادی را صادر کرده است. از جمله:
1) جابر بن عبدالله می‌گوید: پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: چه کسی به سراغ کعب بن الاشراف می‌رود؟ او خدا و پیامبرش را آزرده است. محمد بن مسلمة عرض کرد: یا رسول‌الله دوست داری او را بکشم؟ حضرت (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: بله. محمد بن مسلمة به نزد کعب رفت و گفت: این مرد (صلی‌الله علیه و آله) از ما درخواست زکات می‌کند و ما را به زحمت می‌اندازد، خدا او را محزون کند. ما الان از او پیروی می‌کنیم و دوست نداریم او را رها کنیم تا این که ببینیم وضع او چه می‌شود؟ او همین طور صحبت می‌کرد تا این که بر کعب غالب شد (دعموش عاملی، 1379، 280).
کعب بن الاشراف که بود؟ او شاعر جاهلی و از یهودیان بنی نضیر بود. وی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و یارانش را هجو و مشرکان را علیه مسلمانان تحریک و کمک می‌کرد. کعب متعرض زنان مسلمان می‌شد (مراد مزاحمت برای زنان مسلمانان بود) و به سلب امنیت عمومی می‌پرداخت. کعب در شعرهایش به بدی از زنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نام می‌برد و نیز اشعاری را درباره‌ی زنان مسلمان می‌سرود و در آنها مسائل پنهانی آنها را در قالب شعر عرضه می‌کرد، و در واقع یک عیش زبانی را پدید می‌آورد. بنابراین، او خطری در برابر پیش‌روی اسلام، امنیت مسلمانان و استقرار حکومت اسلامی بود (همان، 283). در حالی که بنی نضیر و یهودیانش، با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) پیمان صلح بسته بودند که به دشمنان هم کمک نکنند، مجازات هر کس که از این پیمان چه به صورت انفرادی و چه جمعی سرپیچی می‌کرد، جنگ و مرگ بود (همان). البته خدعه در جنگ جایز است (الحرب خدعه) ولی جنگ همیشه جنگ مادی و نظامی نیست، بلکه جنگ گاه فکری و عقیدتی و یا به اصطلاح جنگ سرد است. به همین جهت بود که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من رأیتم بالرجال یهود تقتلوهم؛ یعنی هر کجا مردان یهود را دیدید، آنها را بکشید.
2) واقدی می‌گوید: پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مطلع شد که سفیان بن خالد بن نبیح الهذلی اللحیانی... در نزدیکی مدینه فرود آمده و مردمی از قوم خودش و دیگر اقوام را به منظور رویارویی با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) گرد آورده است. ... پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عبدالله بن انیس را احضار کرد و او را به منظور کشتن سفیان، شبانه روانه کرد (انیس می‌گوید او را یافتم و به نزدش رفتم). سپس به همراه او راه افتادم، با وی صحبت می‌کردم و او از سخن من خرسند بود... در کنار او نشستم، تا این که مردم آرام گرفتند و خوابیدند. او هم آرام گرفت. آنگاه او را غافل‌گیر کردم و به قتل رساندم (همان، 292).
سفیان بن خالد از دشمنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، و در تدارک جنگ علیه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بود. وی در اطراف مدینه، یعنی در اطراف محل اصلی حکومت نوپای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مستقر شده و درصدد تهیه‌ی سرباز و آذوقه بود. وی امنیت راه‌ها را سلب و در واقع به مسلمانان اعلام جنگ کرده بود. بنابراین، هیچ راهی جز کشتن او و بازگرداندن آرامش به منطقه نبود.
در مجموع اقدام پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در صدور حکم قتل آن دو را نمی‌توان ترور نامید. زیرا نشانه‌های ترور را نداشت. به بیان دیگر، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) حاکم اسلامی است، و یکی از شؤون حاکم اسلامی قضاوت است. بنابراین، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، براساس این شأن و بر پایه‌ی احراز مجرم بودن آن دو، حکم قتل آنان را آشکارا و نه مخفیانه صادر و نحوه‌ی اجرای آن را نیز مشخص نمود. چون آنها در خارج از حاکمیت اسلامی زندگی می‌کردند و حاضر نبودند به میل خود برای محاکمه و اجرای حکم به دارالحکومة پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مراجعه نمایند همچنین به علت آن که با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و مسلمانان در جنگ بودند، دسترسی به آنان آسان نبود. بنابراین، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دستور اجرای حکم را به این صورت صادر کرد. مسأله‌ی مهم دیگری که در این جا وجود دارد، آن است که هر کس نمی‌تواند به تشخیص خود به ترور دست بزند، بلکه نخست باید یک مرجع صلاحیت‌دار، که صلاحیت آن از نظر عقل، شرع و افکار عمومی پذیرفته شده است، مجرم بودن وی را تأیید و سپس فرد یا افرادی واجد شرایط، حکم آن مرجع صلاحیت‌دار که می‌تواند پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) باشد را به مرحله‌ی اجرا درآورند (سخنرانی شهید آیت‌الله سعیدی پیرامون ترور در اسلام، در سال 1343). چرا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دستور قتل آن دو را صادر نمود؟ پاسخ این است که مجرم بوده‌اند، اما جرم آنان چه بود؟
پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و مسلمانان با یهودیان، پیمان عدم تجاوز و همزیستی مسالمت‌آمیز داشتند، در حالی که آن دو، (کعب و یهودیان) پیمان شکستند و به یاری دشمنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) شتافتند، به آنها کمک مالی و روانی کردند و سرباز دادند، آنان را تشویق به حمله به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) کردند و به مسلمانان اعلام جنگ نمودند (دعموش عاملی، همان).
کعب متعرض زنان مسلمان می‌شد، آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌داد. خالد به شکل دیگری به سلب امنیت عمومی می‌پرداخت. به آن صورت که در حوالی مدینه فرود آمد و مستقر شد و به جمع‌آوری سرباز و تدارکات لازم برای جنگ علیه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و مسلمانان مبادرت ورزید (همان). کعب بعد از جنگ بدر و شکست مشرکان، به مکه رفت و در خانه‌ی کشته‌شدگان جنگ، زنان و مردان قریش را جمع کرد و اشعاری در وصف کشته‌های آنان سرود، و به تحریک احساسات آنان پرداخت، تا آنان را علیه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بشوراند و بسیج کند. به این وسیله، زمینه‌ی جنگ‌های بعدی قریش علیه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را پدید آورد. او همچنین، علیه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) یاوه‌سرایی و شایعه‌پراکنی می‌کرد، و اصل اسلام را زیر سؤال می‌برد.
ج ـ ائمه اطهار (علیهم‌السلام)
در سیره‌ی ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) نیز مواردی از تجویز قتل دیگران دیده می‌شود. مثلاً محمد بن عمر الکشی با چند واسطه نقل می‌کند که امام هادی (علیه‌السلام) فرمان قتل فارس بن حاتم قزوینی را صادر کرد و بهشت را برای کسی که او را به قتل برساند، ضمانت کرد. جنید نیز فارس را به قتل رساند. فارس شخص حیله‌گری بود که مردم را می‌فریفت و آنها را به بدعت دعوت می‌کرد. امام هادی (علیه‌السلام) درباره‌ی او فرمود: فارس که خدا او را لعنت کند با استفاده از نام من مردم را می‌فریبد و به بدعت فرامی‌خواند، قتل او بر هر کسی که او را بکشد، جایز است. هر کس مرا شاد و آسوده کند و او را به قتل برساند، من ضمانت می‌کنم که خدا او را به بهشت می‌برد (همان، 296).
اسحاق انباری می‌گوید: امام جواد (علیه‌السلام) به من فرمود: این چه کاری است که ابوالسمهری، که خدا لعنتش کند، انجام می‌دهد، و ما را تکذیب می‌کند و ادعا می‌کند که خودش و ابن ابی زرقا برای ما تبلیغ می‌کنند؟ من شما را شاهد می‌گیرم که من از آنها به سوی خدا تبری می‌جویم. آن دو فریب‌کار و ملعونند. ای اسحاق، ما را از شر آنها راحت کن! خدای عزوجل با بردن تو به بهشت به تو آرامش می‌دهد. عرض کردم: فدای تو شوم، کشتن آنها بر من حلال است؟ فرمود: آن دو فریب‌کارند و مردم را فریب می‌دهند و زندگی من و دوستانم را در معرض خطر قرار می‌دهند، لذا خون آنها بر مسلمین حلال است. او را نباید در ملأ عام به قتل برسانی، زیرا اسلام آدم‌کشی را در ملأ عام نمی‌پذیرد و اگر او را به صورت آشکارا بکشی، ترحم و دلسوزی ایجاد می‌شود، و از تو سؤال می‌کنند چرا او را کشتی و تو نمی‌توانی دلیل موجهی ارائه کنی و قادر نیستی حجتی بیاوری تا از خود دفاع کنی، و خون مؤمنی از دوستان ما به خاطر یک فرد کافر ریخته می‌شود. پس باید مخفیانه به ترور اقدام کنید (همان، 303).
اقدام امام هادی (علیه‌السلام) و امام جواد (علیه‌السلام) و سایر ائمه (علیهم‌السلام)، که مبادرت به امور مشابه می‌کردند، را نیز نمی‌توان ترور نامید. به آن دلیل که، اگرچه ائمه (علیهم‌السلام) حاکمیت نداشتند، ولی در کنار شأنیت افتاء دارای شأنیت قضاوت هم بوده‌اند. بنابراین آنها هم، همانند پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و در مقام قضاوت، پس از احراز مجرم بودن، دستور به کشتن آنها دادند. منتهی این حکم به صورت پنهانی به اجرا درآمد، همانند شلاقی که به دلایلی، به صورت پنهانی بر مجرم نواخته می‌شود (همان). این جا هم این سؤال مطرح است که چرا امام هادی (علیه‌السلام) دستور کشتن فارس بن حاتم و امام جواد (علیه‌السلام) دستور کشتن ابوالسمهری را صادر کردند؟
اولاً، حاتم به دروغ خود را نماینده‌ی امام هادی (علیه‌السلام) معرفی، و به نام امام (علیه‌السلام) از مردم خمس و زکات دریافت می‌کرد، و آن را خود استفاده می‌نمود، در حالی که نه نماینده‌ی امام (علیه‌السلام) بود و نه حق استفاده از وجوه شرعیه را داشت. علاوه بر آن، اخبار جعلی را به عنوان عقاید شیعیان ترویج می‌کرد، و در این راه، با بهره‌برداری از نام امام (علیه‌السلام) مردم را فریب می‌داد، هیچ راهی برای آگاه ساختن مردم و دور کردن آنها از وی وجود نداشت (همان).
ثانیاً، او به غلو درباره‌ی امام هادی (علیه‌السلام) پرداخت، و بدعت‌های تازه‌ای را در شیعه پدید آورد؛ آن هم به نام امام هادی (علیه‌السلام). بدین سان، عقاید شیعیان را تباه کرد. از این رو، وجود او خطری بزرگ و جدی برای جامعه‌ی شیعه به شمار می‌آمد (همان).
ثالثاً، او فردی هرزه و منحرف هم بود (همان). البته فریب‌کاری و هرزگی به تنهایی شخصی را شایسته‌ی مرگ نمی‌سازد، بلکه فریب‌کاری و هرزگی و بدعت‌گذاری توأم با حکم و تشخیص امام معصوم (علیه‌السلام) می‌تواند او را شایسته‌ی مرگ آشکار یا پنهانی سازد، زیرا وجود چنین شخصی موجب سلب امنیت است، در حالی که در ترور امنیت سلب می‌شود.
باری تقریباً همین استدلال‌ها و یا مشابه آن در مورد ابوالسمهری نیز صادق است.
از سیره‌ی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) می‌آموزیم که آنها، در مقام حاکم اسلامی و یا قاضی، به صدور حکم قتل افرادی دست زده‌اند که وجودشان جرثومه‌ی فساد و تباهی و موجب گمراهی و ضلالت جامعه‌ی اسلامی می‌شد. به رغم این، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) حاضر نشدند در خفا حکم به قتل آنان صادر نمایند، و یا کشندگان آنها را از بازگو کردن واقعه بازدارند، و یا به قصد دست‌یابی به هدف‌های سیاسی، نه دینی به آن مبادرت کنند، و یا برای ایجاد رعب و وحشت در مردم، که از شاخص‌های عملیات تروریستی است، به آن دست بزنند. البته به این نکته‌ی اساسی هم باید توجه کرد که ترور مخالفان شرور در صدر اسلام و در میان غیرمسلمانان، یک امر عادی بود. در حالی که در زمان ما، چون دولت‌ها تعهدات حقوقی در قبال هم دارند، و نیز در دنیای مدرن امروزی زندگی می‌کنند، ترورر منتفی است. قطعاً اگر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و سایر معصومین (علیهم‌السلام) در دنیای امروزی می‌زیستند، نسبت به تعهدات حقوقی فیمابین دولت‌ها، که ترور را نفی می‌کند، پای‌بند بودند. اما یک استثنا در متون دینی وجود دارد که انجام مجازات فرد گناهکار فوریت پیدا می‌کند و در آن رجوع به قاضی هم لازم نیست. هر کس، در صورت مواجهه و مشاهده‌ی آن، فوراً باید خاطی را از پای درآورد و آن سب‌النبی است. سب‌النبی یعنی این که فرد نعوذ بالله به ساحت مقدس پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، و ائمه هدی (علیهم‌السلام) و یا زهرای مرضیه (علیهاالسلام) توهین و اسائه‌ی ادب کند. اما همین مسأله هم در جامعه‌ای که در آن حاکمیت دینی وجود دارد، باید از سوی حکومت صورت گیرد؛ آن هم آشکار، نه مخفی (مثل سلمان رشدی که امام (قدس‌سره) به عنوان قاضی و حاکم شرع وارد میدان شدند و با صدور حکمی علنی تکلیف رشدی را معلوم کردند) (جمعی از نویسندگان، 1379، 35).
اسلام و نمونه‌هایی از نفی ترور
در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب اسلامی، نمونه‌های فراوانی از نفی ترور وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره می‌شود.
1) مسلم بن عقیل از ترور عبدالله بن زیاد خودداری کرد: به پیشنهاد شریک، تصمیم بر آن شد که مسلم در پستوی خانه و پشت پرده کمین کرده و در وقت حضور ابن زیاد، با علامتی که به مسلم می‌دهند (آب خواستن شریک) بیرون آمده و او را به قتل برساند... ابن زیاد آمد و نشست و صحبت‌هایی کردند. ولی وقتی شریک، آب طلبید، مسلم برای اجرای طرح، بیرون نیامد و با تکرار علامت، باز هم از مسلم خبری نشد. ابن زیاد که احتمال خطر می‌داد، از هانی پرسید: او چه می‌گوید؟ گفتند: تب کرده و هذیان می‌گوید. اما عبیدالله زیاد، زود از آن جا رفت. پس از رفتن او، از مسلم پرسیدند چرا نقشه را عملی نکردی؟ گفت: به خاطر سخنی که علی (علیه‌السلام) از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده که: ایمان، مانع کشتن غافل‌گیرانه (ترور) است (محدثی، 1375، 25).
2) در حدیث معتبر نقل شده که ابوصباح کنانی به امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید: همسایه‌ای داریم که نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بدگویی می‌کند. اجازه عملی (ترور) را نسبت به او می‌دهید؟ حضرت (علیه‌السلام) فرمودند: آیا تو اهل کار هستی؟ گفتم: به خدا قسم اگر اجازه دهید، در کمین او می‌نشینم. هنگامی که به دام افتاد با شمشیر او را می‌کشم. حضرت (علیه‌السلام) فرمود: یا اباالصباح هذا الفتک و قد نهی رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) عن الفتک یا اباالصباح ان الاسلام قید الفتک؛ ای ابوصباح این کار ترور است و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از ترور نهی فرمودند. ای ابوصباح اسلام تحقیقاً قید و مانع ترور است (کلینی، بی‌تا، 7/375).
3) عمار سجستانی می‌گوید: در مسیر سجستان تا مکه با ابابحیر عبدالله نجاشی همراه بودیم. او بر عقیده‌ی زیدیه بود. هنگامی که به مدینه رسیدیم من نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتم و او به نزد عبدالله بن حسن رفت. هنگامی که بازگشت او را محزون و بسیار ناراحت و نالان یافتم. به او گفتم: تو را چه می‌شود ابابحیر؟ گفت: برای من از امام صادق (علیه‌السلام) اجازه بگیر که انشاءالله فردا صبح به نزد او برویم. فردا صبح به نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتیم. ابابحیر عرض کرد: فدای تو شوم، من پیوسته از بازگوکنندگان فضل شما می‌باشم. حق را نزد شما می‌بینم نه کس دیگری. من سیزده نفر از خوارج را به قتل رسانده‌ام، زیرا شنیده‌ام که همه‌ی آنها از حضرت علی (علیه‌السلام) تبری می‌جستند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: ای ابابحیر اگر آنها را به امر امام (علیه‌السلام) کشته بودی، ایرادی نداشت. علامه‌ی مجلسی (قدس‌سره) در مرآة العقول در شرح این خبر می‌گوید: قتل این چنین افرادی واجب نمی‌باشد (دعموش عاملی، همان، 306).
4) امام خمینی (قدس‌سره) حاضر نشدند حکم ترور حسن علی منصور، عاقد و طراح کاپیتولاسیون را صادر کنند.
در قضیه‌ی ترور حسن علی منصور با این که... نماینده‌ای (را گروه مؤتلفه اسلامی) خدمت ایشان به نجف جهت استیذان فرستاد، آن حضرت (قدس‌سره) از صدور چنین حکمی استنکاف ورزیدند و این (گروه) ناچار شد، به سراغ بعضی دیگر... برود (جمعی از نویسندگان، همان).
5) محسن رضایی در مصاحبه‌ای با کیهان گفت: ایشان (قدس‌سره) خط مشی مسلحانه را نفی می‌کردند، یعنی به عنوان استراتژی، کار مسلحانه را قبول نداشتند. (تا) جایی که ایشان اجازه‌ی اعدام خسروداد (فرمانده نیروی هوایی رژیم پهلوی) را ندادند. یعنی آن دوستی که واسطه‌ی ما با حضرت امام (قدس‌سره) بود، گفت که حضرت امام (قدس‌سره) سکوت کردند و ما از سکوت، برداشت مخالفت کردیم. حضرت امام (قدس‌سره) کار مسلحانه را به عنوان یک خط مشی و استراتژی قبول نداشتند. ایشان اصل مبارزه را در توده‌های مردم می‌دیدند و لذا بر آگاهی مردم تأکید داشتند (مصاحبه‌ی محسن رضایی با روزنامه‌ی کیهان، 19 بهمن 1378، ص 8) در واقع امام (قدس‌سره) با هر اقدام نظامی مخالف بود. روش امام (قدس‌سره) برای تأثیرگذاری و تحول اجتماعی، یک روش فرهنگی بود.
6) آقای سیدحمید روحانی، مورخ انقلاب اسلامی در این باره می‌گوید:
ما در نجف خدمت امام (قدس‌سره) رفتیم، فکر می‌کردیم سیدمهدی هاشمی واقعاً مبارز است و ساواک تهمت قتل آیت‌الله شمس‌آبادی را بی‌خودی به او زده‌اند. به امام (قدس‌سره) گفتیم: سیدمهدی هاشمی، در زندان است، ممکن است اعدامش کنند. اجازه می‌دهید عده‌ای از روحانیون برویم در یکی از کلیساهای پاریس متحصن شویم، بلکه سیدمهدی هاشمی را آزاد کنند؟ امام (قدس‌سره) با یک نگاه غضب‌آلود به ما فرمود: شما می‌خواهید برای یک قاتل اعتصاب کنید و تحصن کنید؟ (روزنامه کیهان، 5 خرداد 1368، ص 8) آقای روحانی در پاسخ به سؤالی راجع به نظر حضرت امام (قدس‌سره) درباره‌ی ترور حسنعلی منصور گفت: امام (قدس‌سره) اصولاً با ترور مخالف بود، به دلیل آن که ممکن بود پس از آن فرد یا افرادی روی کار بیایند که بدتر باشند و دیگر این که ممکن بود در ترور، افراد بی‌گناه کشته شوند و جراحت و وحشت ایجاد شود.
7) در سیره‌ی حضرت امام (قدس‌سره)، بعد از انقلاب اسلامی هم موردی از دستور ارهابی از سوی ایشان دیده نمی‌شود. بلکه آن را از ناحیه‌ی هر کسی که بخواهد انجام بگیرد، محکوم می‌کند:
گمان نکنید که این‌ها از روی قدرت یک همچو کارهایی انجام می‌دهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه‌ی دوازده ساله هم می‌تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر شود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ملجم را از این‌ها مردتر می‌دانم، برای این که او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند. این‌ها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می‌دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمی‌کنند. من آن عباس آقا را که صدر اعظم ایران (امین‌السلطان) را در نزدیک مجلس با هفت تیر زد، در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار می‌شود، کشت او را مرد می‌دانم و این‌ها را نامرد. این‌هایی که از این جا فرار کردند و از خارج دستور می‌دهند که مردم را اغتیال کنند، و به طور دزدکی بکشند، این‌ها تز نامردهاست (امام خمینی، 1378، 139).
پس در سیره‌ی عملی مردانی که مجسمه‌ی اسلام‌اند، ترور جایی ندارد، زیرا ترور با ایمان و اسلام در تضاد است.
فرجام سخن
ترور اقدامی ترس‌آفرین، وحشت‌آمیز، غیرقانونی، پنهانی، غافل‌گیرانه، رعب‌انگیز و... است که با کشتن افراد مخالف (مخالفان سیاسی) و تخریب اماکن متعلق به آنها از طریق روش‌های زورمدارانه، با وسایل و ابزار خشن صورت می‌گیرد. آیات مختلف قرآن، ترور پنهانی را مردود می‌داند، کشتن انسان پاک را رد می‌کند، قتل انسان غیرقاتل و غیرفاسد را نمی‌پذیرد و نیز ریختن خون انسانی که خونش محترم است را منع کرده است. روایات اسلامی هم ترور را به عنوان نشانه‌ای از علائم ظهور امام زمان (علیه‌السلام) مخالف ایمان و اسلام و... ذکر کرده و آن را باطل می‌داند. البته قرآن در قصاص، افساد در زمین و محاربه با خدا و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)، دستور کشتن داده است. ولی در هیچ یک از موارد، برخلاف ترور، قتل به صورت پنهانی، بدون اذن امام معصوم (علیه‌السلام) یا نایب ایشان، یا رهبری و حاکم اسلامی صورت نمی‌گیرد، و نیز به خلاف ترور، این اقدام منجر به بازگشت آرامش به جامعه و بازگرداندن امنیت عمومی می‌گردد.
پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در مواردی، دستور کشتن افرادی را صادر کرده‌اند؛ افرادی که به هجو مسلمانان پرداخته‌اند، به دشمنان مدد رسانده‌اند، به سلب امنیت عمومی دست زده‌اند، به ناموس مسلمانان تعدی کرده‌اند، به پیمان صلح با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) پای‌بند نمانده‌اند. بنابراین، فرمان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) برای کشتن آنها، ترور نبود. زیرا ترور مخفیانه صورت می‌گیرد، وحشت می‌آفریند و ترورشونده بدون محاکمه ترور می‌شود، امام و پیامبر (علیهم‌السلام) در مقام حاکم اسلامی، که شأن قضاوت را نیز دارند، آشکارا دستور کشتن این افراد را صادر کرده‌اند. این اقدام‌ها، آرامش را برای جامعه‌ی اسلامی به ارمغان می‌آورد. از این رو، در سیره‌ی نبوی نشانی از ترور به مفهوم امروزین وجود ندارد. حتی در برخی از احادیث برجای مانده از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ترور نهی شده است.
در سیره‌ی امامان معصوم (علیهم‌السلام) هم نمونه‌هایی از کشتن افراد دیده می‌شود که حیله‌گر، بدعت‌آور، فریب‌کار، غارت‌گر، جعل‌کننده‌ی احادیث، غلوکننده‌ی امام معصوم (علیه‌السلام)، بهتان‌زننده به شیعیان، تباه‌کننده‌ی عقاید مسلمانان، هرزه، منحرف، شرور، جرثومه‌ی فساد و تباهی، گمراه‌کننده‌ی مردم و... بوده‌اند.
مخالفت امام جعفر صادق (علیه‌السلام)، حداقل در دو حدیثی که از ایشان نقل کردیم، و نیز مخالفت مسلم بن عقیل و امام خمینی (قدس‌سره) با ترور مخالفان اسلام، جای هیچ‌گونه تردیدی را باقی نمی‌گذارد که در سیره‌ی امامان معصوم (علیهم‌السلام) و یاران و پیروان راستین و صدیق آنان، ترور مخالف ایمان و اسلام است. بنابراین، اسلام با کشتن پنهانی افراد که مشخصه‌ی اصلی ترور است، مخالفت است، مگر در موارد نادری که شرایط برای ترور آشکار فراهم و یا انجام آشکار ترور به مصلحت نباشد. در این حالت، فقط عمل کشتن، مخفیانه انجام می‌گیرد، ولی حکم آن آشکارا صادر می‌شود و پس از عمل کشتن هم تلاشی برای مخفی کردن آن صورت نمی‌گیرد. البته همان طوری که اشاره شد، این‌گونه موارد، بسیار نادر اتفاق می‌افتد، و یک حکم کلی و قطعی به شمار نمی‌رود، و قابل تعمیم به دیگر موارد مشابه نیست.