تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۲۷۸
تألیف: علی‌اکبر خزائی / دانشجوی دکترای مدیریت راهبردی چکیده: بحران به مثابه نقطۀ چرخش در رویدادها و جریان امور است که با پیامدهای غیر منتظره‌ای نیز همراه بوده، کارکرد یک نظام (سیاسی، اجتماعی، نظامی و...) را با عدم تعادل، بی‌نظمی و چالش مواجه می‌سازد و شرایط و الزام‌هایی را بر روابط و تعامل‌های درونی و اولویت‌های نظام وارد و فرایندهای مدیریت از جمله حوزۀ تصمیم‌گیری را وادار به واکنش در شرایط عدم تعادل و فشار روانی می‌کند. بحران‌ها در کنار ماهیت تهدیدگونگی نیز از ظرفیت فرصت‌سازی هم برخوردارند و بسته به آمادگی، مهارت و ورزیدگی مدیران بحران در قالب یک سازمان و ساختار پویا، می‌تواند ابعاد تهدیدگونگی و تخریبی بحران را به فرصتی برای به کار گرفتن فنون و ظرفیت‌های اطلاعاتی و عملیاتی مقابله با بحران تبدیل نماید. مدیریت بحران چارچوب مناسبی برای فرماندهی، کنترل، هماهنگ‌سازی و به کار گرفتن راهبردهای تحدید بحران می‌باشد که از رهگذر آن نوعی فرآیندسازی (پیشگیری و کنترل بحران) در ساختار مأموریت و وظایف بخش‌های مقابله با بحران شکل گرفته و نهادینه می‌شود. در این مقاله ابعاد مختلف شکل‌گیری و مدیریت بحران مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. مقدمه: زندگی بشر از آغاز همواره با ناملایمت‌ها و دشواری‌هایی همراه بوده و به تدریج که ابعاد اجتماعی و نظام‌یافتگی زندگی بیشتر و روابط و همکاری‌های درون اجتماعی در قالب علایق، منافع فردی و اجتماعی اشکال عینی‌تری به خود گرفته و در نتیجه مرزبندی‌هایی را در سازمان اجتماعی و در حوزۀ منافع گروهی و رقابت‌های سیاسی و اجتماعی ایجاد کرده، این ناملایمت‌ها اشکال جدید و پیچیده‌تری به خود گرفته است. در عصر جدید و شکوفایی تمدنی و همزمان با افزایش آگاهی‌های مدنی که سطح خواسته‌ها و نیازهای اجتماعی را افزایش داده، این ناملایمت‌ها در اشکال «بحران‌های» مختلف بر عرصۀ زندگی و حیات سیاسی جوامع سایه افکنده و محدودیت‌ها و الزام‌هایی را در حوزه‌های مختلف روابط اجتماعی و در ساختار نظام تصمیم‌گیری به وجود آورده است. در حقیقت، امروز هیچ نظام سیاسی و جامعه‌ای نمی‌تواند مصون از بحران و پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن باشد. بحران‌ها بخش جدانشدنی زندگی و لازمۀ توسعه سیاسی به ویژه در «جوامع در حال گذار» می‌باشند. بحران‌ها در ذات خود بستر شکل‌گیری تهدیدها و فرصت‌هایی هستند که برحسب نوع، شدت و گسترۀ محیطی بحران، می‌تواند نظام سیاسی و نخبگان حاکم را در شرایط دشوار و پرمخاطره‌ای قرار دهند. افزایش ظرفیت‌های ساختاری و کارکردی نظام سیاسی جهت پاسخ‌گویی مناسب و عادلانه به نیازها و احتیاجات مردم، عامل مؤثری برای شکل دادن به سازه‌های مقاوم و مردمیِ مقابله با بحران می‌باشد. کنترل و مهار بحران براساس یک تفکر نظام‌گرا و یکپارچه و در قالب مدیریت بحران، ضرورتی راهبردی است که مورد اتفاق نظر همۀ اندیشمندان و صاحبنظران مسائل سیاسی امنیتی و راهبردی می‌باشد و بر اهتمام دولت‌ها در سرمایه‌گذاری کلان در استقرار و توسعۀ این سامانۀ مدیریتی تأکید می‌ورزند.

بحران1
بحران از نظر لغوی معانی مختلفی را به خود اختصاص داده است؛ برخی از دانش‌پژوهان، بحران را معادل فشار، اضطراب، نقطۀ عطف، فاجعه و خشونت به کار برده‌اند. (آریان‌پور، 1383) برخی دیگر بحران را مترادف با از هم‌گسیختگی، بی‌نظمی، شکنندگی بیش از حد معمول، تهدید ارزش‌ها، بی‌ثباتی سیاسی ـ اجتماعی و مخاصمۀ نظامی تعریف کرده‌اند. (ابهری، 1386: 3)
در نظر اندیشمندان و صاحبنظران علوم مختلف از جمله مدیریت، «بحران» معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا کرده است و به همین دلیل است که امکان دستیابی به تعریف مشخص و واحد در زمینۀ بحران، دشوار و شاید غیر ممکن گردیده است.
جاناتان روبرتز2 تصریح می‌کند: به راستی تعریف بحران امر ساده‌ای نیست زیرا این مفهوم از یک خلاء معنایی تکنیکی، عملیاتی و مورد اجماع به سبب ماهیت همه جا حاضری (بهره‌وری فراگیر) رنج می‌برد. (تاجیک، 1379: 48) نکتۀ حائز اهمیت اینکه هر تعریفی از «بحران» نسبی است؛ از طرفی مفهوم بحران در ارتباط و هم‌نشینی با مفاهیمی همچون امنیت، قدرت، منافع ملی، اهداف، تهدیدها و... مصداق پیدا می‌کند.
بحران وضعیتی پویاست که پیامد آن اختلال شدید در نظم و تعادل یک نظام است. در اینجا به برخی تعاریف مصطلح در زمینۀ بحران اشاره می‌شود.
1. بحران عبارت از وجود بالقوه و بالفعل وضعیتی است که بتواند در سطح داخلی یا خارجی، دولت یا کشوری را با یک خطر بزرگتر نظیر تغییر حکومت، وقوع کودتا و بروز جنگ داخلی مواجه سازد. (نوروزی، 1385: 169)
2. از منظر بین‌المللی، بحران عبارت است از وضعیتی که نظم نظام اصلی یا قسمت‌هایی از نظام‌های فرعی را مختل کرده و پایداری آن را برهم زند، به عبارت دیگر و از نگاهی نظام‌مند، «یک ضربه شدید به نظام بین‌المللی که آن را از تعادل خارج می‌کند. (کاظمی، 1366: 13)
واینر و کان3 در یک نگرش جامع، این تعاریف را از بحران ارائه کرده‌اند: (تاجیک، 1379: 53)
ـ نقطۀ چرخش در رویدادها و کنش‌ها که با پیامدهای غیر منتظره‌ای همراه است؛
ـ شرایطی که واکنش فوری شرکت‌کنندگان را طلب می‌کند؛
ـ وجود تهدید جدی نسبت به اهداف؛
ـ شرایطی که ایجاد نااطمینانی کند؛
ـ کاهش کنترل بر رویدادها؛
ـ شرایطی که همراه با افزایش فشارها و فوریت برای عمل به وجود می‌آید؛
ـ شرایطی که در آن اطلاعات در دسترس به شدت کاهش می‌یابد.
چارلز هرمان4 در توصیف بحران می‌نویسد: «موقعیت بحرانی، اهداف تراز اول نهاد تصمیم‌گیرنده را به مخاطره می‌اندازد، زمان لازم برای واکنش و اجرای تصمیم‌ها را به شدت محدود می‌کند و تحقق چنین موقعیتی به سردرگمی و غافلگیری اعضای نهاد تصمیم‌گیرنده منتهی می‌شود.(عصاریان، 1383)
شاید رساترین تعریف در زبان چینی ارائه شده است. در این زبان واژه بحران معادل فرصت خطرناک، یعنی ترکیبی از «تهدید» و «فرصت» تعریف شده است. نویسندۀ کتاب مدیریت بحران (تاجیک) بحران را به مثابه لحظۀ تصمیم در شرایط فقدان تصمیم (و یا عدم شرایط تصمیم‌گیری) تعریف کرده است که البته این تعریف کمک می‌کند تا از منظر مدیریتی (تصمیم‌سازی) به بحران نگریسته شود و خارج از اختلاف‌ها و مناقشه‌های مفهومی و گونه‌شناختی، هر بحران را به عنوان یک عرصۀ تصمیم‌گیری که ترکیبی از تهدیدها و فرصت‌ها می‌باشد، مورد بررسی و مطالعه قرار دهیم.
شاخصه‌ها و ویژگی‌های بحران
شناخت شاخصه‌ها و ویژگی‌های بحران و یا یک موقعیت بحرانی برای نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر (مدیریت بحران) یک امر ضروری است و به آنان کمک می‌کند تا حوادث و رخدادهای عادی را از بحران‌ها متمایز کرده و مسیر مدیریت بحران را ترسیم و اقدام‌های لازم جهت پیشگیری و مهار بحران را با استفاده از ابزار و فنون خاص مهار بحران به کار گیرند. با توجه به ابعاد محدودیت‌ها در شرایط بحران (زمان اندک تصمیم‌گیری و واکنش، غافلگیری و محدودیت دسترسی به اطلاعات) مدیران بحران می‌بایست در تشخیص بحران و یک موقعیت بحرانی دچار خطا و اشتباه نشوند و با استفاده از تحلیل بحران و شناخت مؤلفه‌های اساسی بحران (ماهیت بحران، سوابق و پیشینه، منابع بحران، گسترۀ بحران و...) مسیر صحیح جهت تحدید و مقابله با بحران را پی‌ریزی نمایند.
میلرو ایسکو5 خصوصیت‌های بحران‌ها را براساس مطالعه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این‌گونه بیان می‌کنند.(تاجیک، 1379: 53)
1ـ یک وضعیت بحرانی، موقعیتی کوتاه‌مدت و حاد است اگرچه طول مدت آن همواره نامشخص است.
2ـ بحران به وجودآورندۀ رفتاری است که بیشتر آسیب‌شناسانه است؛ مانند احساس بی‌کفایتی و یا به دنبال مقصر واهی گشتن.
3ـ بحران اهداف طرف‌های درگیر آن را با تهدید مواجه می‌سازد.
4ـ بحران امری نسبی است؛ یعنی آنچه که برای یک حزب یا یک شخص بحران به حساب می‌آید ممکن است از دید طرف دیگر بحران نباشد.
5ـ بحران موجب تنش (فیزیکی و اضطراب) در پیکره (ارگانیسم) می‌شود.
مک کارتی6 شاخصه‌های یک «موقعیت بحرانی» را عبارت می‌داند از: (تاجیک، 1389: 53).
1ـ به خطر افتادن اهداف اولویت‌دار واحد تصمیم‌گیری.
2ـ زمان موجود برای پاسخ‌دهی پیش از انتقال تصمیم را، محدود کرده و اعضای واحد تصمیم را به تعجب و حیرت وا می‌دارد.
3ـ منابع فوق‌العاده را می‌طلبد؛ (یعنی برای مهار و برخورد با بحران باید منابع فوق‌العاده‌ای پیش‌بینی، سازماندهی و به کار گرفته شوند).
4ـ نیازمند تصمیم‌گیری تحت شرایط وخیم و در زمان محدود با اتکای به اطلاعات ناقص هستند.
5ـ ماهیت و آثاری طولانی و استهلاکی دارند.
چگونگی شکل‌گیری بحران‌ها
بحران‌ها مانند هر پدیدۀ اجتماعی یک دورۀ حیات دارند و در چارچوب قواعد رشد و تکامل پدیده‌ها، مراحل مختلف تکوینی را سپری و پس از رسیدن به نقطۀ اوج، مراحل افول و پایانی خود را طی می‌کنند و ممکن است قبل از محو کامل، دچار تغییر و تبدیل شوند. به طور کلی بحران‌ها در زمان حیات خود سه مرحله را پشت سر می‌گذارند:
1. مرحلۀ تکوین
در مرحلۀ تکوین، بحران ظهور عینی و مشخص ندارد. در این دوره بسترهای اولیه بحران به صورت پنهانی در حال شکل‌گیری است و در حقیقت بحران مراحل جنینی خود را سپری می‌کند. تشخیص نشانه‌های و علائم ظهور بحران در این مرحله بسیار دشوار و از دیده‌ها پنهان است.
برای مثال، در خصوص بحران ناشی از زلزله، مرحلۀ تکوینی شامل تغییر و تحول و فعل و انفعال‌هایی می‌شود که در لایه‌های زیرین زمین صورت می‌گیرد که غیر قابل مشاهده و درک است؛ همچنین در ارتباط با بحران مشروعیت در یک نظام سیاسی، مرحلۀ تکوین، وجود زمینه‌های ضعف و ناکارآمدی در ساختار نظام اداری (به شکل دیوان‌سالاری غیر منطقی) است که پس از مدتی، ظهور و بروز آن در قالب مشکل و معضل پدیدار می‌شود.
2. مرحلۀ ظهور
بحران‌ها در مرحلۀ ظهور (که مقطع رشد و بالندگی است)، مراحل تکامل و رشد خود را که نشانه‌ها و علائم آن قابل مشاهده و درک می‌باشند، سپری می‌کنند. شروع مرحلۀ ظهور بحران به صورت بروز و به وجود آمدن یک «موضوع» است. اگر موضوع به خوبی مورد توجه و مطالعۀ کارشناسانه قرار نگیرد و اقدام‌های اولیه و مؤثر جهت رسیدگی به این موضوع به عمل نیاید، این موضوع به یک مسئله و سپس به یک مشکل تبدیل می‌شود و آثار و ابعاد این مشکل بخشی از ظرفیت‌های اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و ممکن است واکنش‌های اجتماعی و سیاسی را به دنبال داشته باشد.
برای مثال، عدم توجه و رسیدگی به مشکلات ساختاری و عملکردی نظام اداری که در اشکال عدم پاسخ‌گویی مطلوب به نیازها و درخواست‌های مردم (ناکارآمدی نظام اداری) تجلی پیدا می‌کند، منجر به بروز و گسترش نارضایتی و دامن زدن به آن می‌شود که ادامه این وضعیت به بروز یک معضل اجتماعی و اداری منجر گردیده و نارضایتی مردمی از عملکرد نظام اداری عمومیت پیدا کرده و زمینه‌های اعتراض اجتماعی را شکل داده و به تدریج مقدمه‌های بحران مشروعیت را به وجود می‌آورد.
بحران مشروعیت که حاصل ناکارآمدی نظام سیاسی در رسیدگی و پاسخ‌گویی به نیازها و مشکلات مردم است، زمینه‌ساز عدم تمکین اجتماعی و عدم پذیرش سیاست‌ها و خط مشی‌های نظام سیاسی از جانب مردم می‌شود و در نتیجۀ شکاف بین حاکمیت و مردم، «بحران مشروعیت» وارد مرحلۀ حاد خود شده و ممکن است تغییرات اجتماعی را به دنبال داشته باشد.
3. مرحلۀ اقدام
با علنی و آشکار شدن نشانه‌های بحران در سطح جامعه و گسترش ظرفیت‌های بحران، باید وارد عمل شده و با استفاده از سازمان و شبکۀ اجرایی و عملیاتی مدیریت بحران، اقدام‌های لازم را جهت تحدید و مهار بحران به کار گرفته و با عوامل و منابع بحران‌ساز و تشدیدکنندۀ بحران برخورد و به تدریج بر موقعیت بحرانی تسلط پیدا کرده و ضمن جلوگیری از گسترش بحران، زمینه‌های بازگشت به وضعیت اولیه و شرایط عادی قبل از بحران را فراهم نمایند.
گفتنی است، محیط بحران هم تهدیدها و هم فرصت‌هایی را در کانون خود نهفته دارد و میزان و کیفیت استفاده از فرصت‌ها در جهت کاهش ظرفیت تهدیدها بستگی به اشراف اطلاعاتی و مهارت‌های عملیاتی مدیران بحران دارد و چنانچه از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های لازم جهت به کارگیری ابزار و تکنیک‌های مهار بحران (نظیر تکنیک‌های پیشگیری، جریان‌سازی و...) به خوبی استفاده شود، می‌توانند بر موقعیت بحران تسلط پیدا کرده و ابعاد بحران را مهار و ضمن برطرف کردن آثار کوتاه‌مدت بحران، مسیر بازگشت وضعیت بحرانی به شرایط اولیه را ترسیم و پیگیری نمایند.
مدیریت بحران
بحران‌ها اتفاق‌هایی هستند که به سرعت حادث می‌شوند و به لحاظ ماهیت «اشاعه یافتن»، در مدت زمان کوتاهی گسترش پیدا کرده و حوزه‌های مختلف (سیاسی، اجتماعی، تصمیم‌گیری و...) را تحت تأثیر قرار می‌دهند به گونه‌ای که اگر مهار نشوند بخش‌های مختلف یک نظام سیاسی را تحت تأثیر قرار داده و فعالیت‌های جاری و روزمره آن را مختل و وضعیت بحرانی را بر کارکرد آنها حاکم خواهند کرد. با توجه به اینکه بروز چنین وضعیتی با هزینه‌ها و پیامدهای منفی اجتماعی و سیاسی همراه است و آثار زیانبار ادامه وضعیت بحرانی به صلاحیت و مشروعیت نظام سیاسی لطمه‌های جبران‌ناپذیری را وارد خواهد کرد، بنابراین تدبیر بحران و برنامه‌ریزی در جهت مهار بحران، از جمله وظایف اساسی و اولویت‌دار یک واحد تصمیم‌گیری در قالب «مدیریت بحران» خواهد بود.
مدریت بحران فرآیند منطقی مواجهه با بحران به گونه‌ای که: (1) منجر به مهار بحران و برگرداندن وضعیت بحران به شرایط عادی گردد؛ (2) ارزش‌ها و منافع اساسی که در نتیجۀ بحران مورد تهدید واقع شده‌اند، حفظ و تأمین گردند.
در برخی متون، مدیریت بحران به نوعی تدبیر راهبردی اطلاق شده است که در فرآیند آن محیط‌های داخلی و خارجی یک بحران مورد تحلیل واقع شده، شناخت لازم کسب و مسیر راهبردی پایه‌گذاری و راهبردهایی خلق می‌شوند که نخبگان را برای رسیدن به اهداف تعیین شده و تدبیر شایسته و بایسته یاری رساند.(تاجیک، 1379: 83)
مدیریت بحران مجموعۀ اقدام‌های برنامه‌ریزی شده در قبل، حین و بعد از بحران است که با هدف پیشگیری و یا مهار و کنترل بحران و از بین بردن آثار آن و برگشت به شرایط قبل از بحران صورت می‌گیرد.
در ادبیات سیاسی، مدیریت بحران به دو معنی متفاوت مورد بحث قرار گرفته است. یکی بر رفتار شرکت‌کنندگان در بحران و شناسایی سازوکارهایی که دولت‌ها برای رویارویی با فشار به کار می‌گیرند اشاره دارد و دیگری مربوط به رفتار میانجیگران، به ویژه قدرت‌های بزرگ و سازمان‌های بین‌المللی برای جلوگیری از بالا رفتن بحران و یا کاهش شتاب بحران در میان دولت‌های درگیر است. (تاجیک، 1379: 83)
روند شکل‌گیری مدیریت بحران
مدیریت بحران، چارچوبی برای فرماندهی، کنترل، هماهنگ‌سازی و واکنش به یک بحران می‌باشد. در چگونگی شکل‌گیری مدیریت بحران دو رویکرد کلی وجود دارد: 1ـ یک رویکرد مبتنی بر پیشگیری از وقوع بحران می‌باشد و معتقد است که تشکیل مدیریت بحران یک ضرورت اولیه است زیرا وقوع بحران امری محتمل است و به منظور پیشگیری از وقوع آن و مقابه با عوامل بحران‌ساز و کنترل ابعاد و دامنۀ بحران می‌بایست سازمان مدیریت بحران تشکیل و مستقر شود.
2ـ رویکرد دیگر مبتنی بر استقرار مدیریت بحران پس از بروز حوادث منجر به بحران است. براساس این چارچوب وقتی حادثه‌ای اتفاق می‌افتد بخش‌ها و سرویس‌های امنیتی که وظیفۀ رصد کردن حوادث را بر عهده دارند، با استفاده از فیلترها و معیارهای تشخیصی می‌بایست مشخص کنند که این حادثه یک رخداد و مسئله عادی است یا توانایی و ظرفیت تبدیل شدن به یک بحران را دارد. چنانچه تشخیص بر این باشد که این حادثه یک رویداد عادی و یا به اصطلاح یک اتفاق معمولی است می‌بایست براساس روال و قواعد برخورد یا همچون حوادث عادی با آن برخورد شود و ظرفیت‌ها و منابع مورد نیاز برای رفع آن مشکل و دامنۀ پیامدهای آن به کار گرفته شوند.
اما چنانچه تشخیص و تحلیل سرویس‌های امنیتی حکم کند که این حادثه قابلیت تبدیل شدن به یک بحران را دارد، مدیران بحران با استفاده از همۀ توان و ظرفیت علمی و تجربی خود و با بهره‌گیری از کارشناسان مدیریت بحران می‌بایست به تحلیل دقیق ماهیت و حدود حادثه بپردازند و به این جمع‌بندی برسند که آیا می‌بایست با استفاده از سازوکارهای حل مسائل و رویدادهای عادی و غیر بحرانی با این حادثه برخورد کرد یا براساس به کارگیری چارچوب مدیریت بحران وارد عمل شده و با این حادثه برخورد کنند؟ اگر تحلیل و جمع‌بندی مدیران بر به کارگیری چارچوب مدیریت بحران باشد در آن صورت تیم‌های طلایی و نقره‌ای که نقش محوری در مدیریت بحران را برعهده دارند شکل گرفته و فعال می‌شوند.
تیم طلایی که وظیفۀ کنترل کلی و راهبردی بحران را بر عهده دارد، با استفاده از مدل‌های تحلیلی کلی محیط بحران، تصمیم‌های لازم جهت مقابله و تحدید بحران را اتخاذ و به تیم نقره‌ای ابلاغ و آنها را در اجرایی کردن این تصمیم‌ها و خط مشی‌ها کمک و پشتیبانی می‌نمایند. تیم طلایی کانون و محور تصمیم‌گیری جهت مقابله با بحران می‌باشد. تیم نقره‌ای وظیفه پیاده کردن و اجرای تصمیم‌ها، سیاست‌ها و خط مشی‌های تیم طلایی در مقابله و مهار بحران را بر عهده دارد و در حقیقت حلقۀ واسط و هماهنگی بین تیم طلایی و عوامل اجرایی و تیم‌های عملیاتی در صحنه بحران هستند.
اصول مدیریت بحران
مدیریت بحران در راستای اهداف خود می‌بایست از اصول و چارچوب‌هایی استفاده کند که دستیابی به اهداف اصلی (از بین بردن شرایط بحرانی و برگشت به وضعیت عادی و اولیه)، با کمترین هزینه، میسر و امکان‌پذیر گردد.
مک کارتی اصول زیر را مترتب بر مدیریت بحران می‌داند: (مک کارتی، 1381: 61)
1ـ اصل محدودیت هدف
به منظور پرهیز از تشدید و اوج‌گیری بی‌حاصل بحران (که خسارات غیر قابل جبرانی برای طرفین درگیر در بحران در بردارد) و افزایش امکان و فرصت هر یک از طرفین برای دستیابی به نتیجۀ مطلوب از موقعیت بحران، طرفین درگیر در بحران باید اهداف خود را محدود نمایند. اتخاذ اهداف نامحدود و اصرار و پافشاری در تحقق این هدف‌ها در شرایط بحران منجر به گسترش دامنۀ بحران و توسعه و فعال شدن اهداف حاشیه‌ای در محیط بحران می‌شود که ضمن افزایش مقاومت و سرسختی در طرف مقابل، امکان دستیابی به توافق و مهار بحران حداقل در کوتاه‌مدت را بسیار دشوار می‌سازد.
2ـ اصل نیاز به اطلاعات
استفاده از اطلاعات به منظور افزایش ظرفیت و توانمندی مدیران و کارگزاران بحران در درک پیچیدگی و حساسیت‌های موقعیت بحرانی و اتخاذ تصمیم‌های نافذ و اثربخش، یک ضرورت و اصل انکارناپذیر است. هدف اصلی در مدیریت بحران، مهار خسارت‌ها و حفظ و تأمین منافع و پاسداری از آنها می‌باشد که تحقق آن مستلزم شناخت نیت‌های طرف بحران و کسب اطلاع از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های او در جهت به چالش کشیدن منافع طرف دیگر است که این توانمندی از طریق اصل برخورداری از اطلاعات امکان‌پذیر است.
3ـ مهار ابزار در نیل به هدف
به منظور جلوگیری از افزایش تنش‌های حاصل از بحران، طرفین درگیر باید از ابزار زور و فشار تنها در حد ضرورت و به طور محدود استفاده کنند؛ به عبارت دیگر، در بهره‌گیری از قوۀ قهریه، محدودیت‌ها و خطوط قرمزی را برای خود قائل شوند زیرا اصرار بیش از حد در به کارگیری اهرم‌های فشار، طرف مقابل را وادار به مقاومت و واکنش بیشتری کرده و این روند، شعله‌های بحران را برافروخته‌تر و دامنۀ آن را گسترده و غیر قابل کنترل می‌نماید.
4ـ برنامه‌ریزی شرایط اضطراری و توانمندی‌ها
این اصل بر ایجاد قدرت و توانمندی مدیریت بحران در برنامه‌ریزی برای شرایط اضطراری تأکید دارد. رمز واقعی مدیریت بحران، توانمندسازی مدیران بحران در ایجاد انعطاف و ظرفیت لازم در بخش‌های مختلف اداری جهت انتقال آسان، مطمئن و کم‌هزینه از شرایط عادی به وضعیت بحرانی است و به این منظور می‌بایست موانع و مشکلات رایج در نظام دیوان‌سالاری برداشته شود تا این آمادگی به حد قابل قبولی ارتقاء پیدا کند. در حقیقت باید این قابلیت و توانمندی در نظام‌های اجرایی و بخش‌های مقابله با بحران به وجود آید که در کوتاه‌ترین زمان ممکن خود را با شرایط محیط بحران سازگار کرده و به وظایف و اقدام‌های مربوط به مهار بحران بپردازند.
5ـ اصل ارتباط
این اصل بر اهمیت ارتباط در مدیریت بحران تأکید دارد. سبک و سیاق مدیریت بحران و رابطۀ تولیدکننده ـ مصرف‌کننده نقش مهمی در تعیین شیوۀ دستیابی به ارتباط ایفا می‌کند. بنابر اندیشۀ سنتی، دو رهیافت اساسی در قبال مدیریت بحران وجود دارد: (مک کارتی، 1381: 69)
الف) رهیافت تک‌مرکز: در این رهیافت قدرت در دست افراد معدودی متمرکز می‌شود که تیم «مدیریت بحران» نامیده می‌شوند. در این رهیافت برای تضمین پاسخی یکپارچه و منسجم و بهره‌گیری مؤثر از منابع، تمرکز قدرت الزامی می‌شود.
ب) رهیافت چندمرکز: این رهیافت تعامل میان فعالان رقیب و مخالف را در نظام‌های دیوان‌سالاری دولتی به رسمیت می‌شناسد و رقابت را وسیله‌ای برای اعمال نظارت سالم و تعدیل تمرکز بالقوه قدرت تصمیم‌گیری ترویج می‌دهد. این رهیافت، زمینۀ افزایش رقابت برای جامعۀ اطلاعاتی را فراهم می‌آورد و از طرفی در صورت بروز دیدگاه‌های متناقض، دستیابی به اجماع نظر را دشوار می‌سازد.
6ـ اصل مشروعیت
این اصل بر مشروعیت استفاده از ابزار و روش‌های مقابله با بحران تأکید دارد. براساس این اصل، مقام‌های مسئول نسبت به واکنش در مقابل تمامی وضعیت‌های بحرانی، باید برای کسب حمایت و ایجاد درکی مناسب از عملکرد خود و پاسخ‌گویی در برابر مردم و جامعه جهانی، بیشترین تلاش خود را به عمل آورند. شرط موفقیت در مواجهه و برخورد با بحران، کسب حمایت‌های مردمی از اقدام‌های مدیریت بحران می‌باشد که در صورت مشروع بودن ابزار و روش‌های برخورد با بحران حاصل می‌شود. استفاده و زیاده‌روی در بهره‌گیری از ابزار نامشروع در برخورد با موقعیت‌های بحرانی موجب زیر سؤال رفتن عملکرد مدیران بحران و عدم حمایت مردمی و افزایش مخالفت‌ها در داخل و همچنین از سوی جامعۀ جهانی خواهد شد.
مراحل مدیریت بحران
مراحل مدیریت بحران شامل طیف گسترده‌ای از اقدام‌های عادی (گفتگو و چانه‌زنی) تا اقدام‌های خشن نظامی می‌شود. صرف‌نظر از اتخاذ هر یک از راهبردهای یاد شده، تیم مدیریت بحران ناگزیر به بهره‌گیری از یک سلسله کنش‌های منطقی به منظور سازماندهی راهبرد مناسب جهت مهار بحران می‌باشد. این مراحل عبارتند از:
1ـ شناخت و تعریف مسئله
در این مرحله تدبیر بحران نیازمند یافتن پاسخی مناسب (در پرتو اطلاعات در دسترس) برای سؤالات پنج‌گانۀ زیر می‌باشد: (تاجیک، 1379: 90)
الف) تعریف ماهیت و تفسیر حدود مسئله؟
ب) آیا بحران منابع خاصی دارد؟ ریشۀ تاریخی بحران چیست؟
پ) علل ایجاد بحران چیست؟
ت) ویژگی‌ها و شاخصه‌های بحران کدامند؟
ث) عاملین و کارگزاران بحران کدامند؟
پاسخ به سؤال‌های بالا گام اساس و تعیین‌کننده جهت تعیین راهبردهای تحدید و مهار بحران می‌باشد که مدیران بحران می‌بایست براساس اطلاعات موجود، نسبت به شناخت جامع و تعریفی روشن از بحران اقدام نمایند.
2ـ درک آسیب‌پذیری و تهدید
به اعتقاد باری بوزان، در صورتی که فرد به درک معقولی از ماهیت تهدیدها و آسیب‌پذیری‌های مربوطه دست پیدا کند، می‌تواند موضوع امنیت ملی را به درستی به عنوان یک مسئلۀ سیاسی بشناسد. تفکیک حوزۀ آسیب‌پذیری (که معطوف به شرایط و حوزۀ داخلی است) از حوزۀ تهدیدها (که مرتبط با حوزۀ خارجی است) یک ضرورت و تصمیم عقلایی است؛ زیرا زمینه‌ها و سازوکارهای برخورد با این دو مقوله متفاوت و مبتنی بر رویکردهای خاص خود می‌باشد. آسیب‌پذیری به موقعیت و شرایطی اطلاق می‌گردد که یک هویت فردی یا جمعی را مستعد خسارت، تخریب و یا شکست نماید.(تاجیک، 1379: 91)
تهدید به معنای توانایی‌ها، نیت‌ها و اقدام‌های بالقوه و بالفعل دشمنان برای ممانعت از دستیابی موفقیت‌آمیز خودی به علایق و مقاصد امنیت ملی می‌باشد.(تاجیک، 1379: 93) بنابراین شناخت و درک جایگاه و ویژگی‌ها و کارکردهای این دو حوزه، نقش مؤثری در اتخاذ راهبردها و فنون مناسب جهت جلوگیری از ارتباط و اتصال این دو حوزه و تشدید شرایط بحران و فشار بر مدیران بحران دارد.
3ـ تحلیل خطرپذیری (ریسک)
طبیعت یک بحران همواره غیر قابل پیش‌بینی و غیر قابل کنترل کامل می‌باشد؛ بنابراین هر اقدامی به منظور تحدید و کنترل بحران توأم با خطرپذیری خواهد بود. خطرپذیری واقعیتی انکارناپذیر است و مدیران بحران می‌بایست در برآوردهای خود آن را مدنظر داشته و مجموعه اقدام‌های خود را با درصدی از خطرپذیری به مرحلۀ عمل درآورند. در فرآیند یک بحران تقبل خطر حالتی رقابت‌آمیز دارد از یکسو عناصر بحران‌زا برای تحقق سناریو و اهداف خود و منفعل کردن مدیران بحران، پذیرای میزانی از خطر هستند و از دیگر سو مدیران بحران برای مهار بحران به انواع خطر تن درمی‌دهند. بدیهی است اگر هر دو طرف رفتار بی‌منطقی را پیشه سازند، بحران سیر تصاعدی پیدا خواهد کرد بنابراین در پذیرش خطر هم باید جوانب احتیاط را در نظر گرفت.
4ـ تدوین گزینه‌های راهبردی ممکن در مهار بحران
در این مرحله گزینه‌های راهبردی مؤثر در کنترل بحران تدوین و مورد ارزیابی کلی قرار می‌گیرد. مدیران بحران با تحلیل محیط بحران و بررسی ظرفیت‌ها و عوامل قدرت بحران، راهبردهای ممکن و قابل اجرا به منظور تحدید و مهار بحران را تدوین و در دستور کار ارزیابی و گزینش راهبردهای برتر قرار می‌دهند. در تدوین راهبردهای مهار بحران، دو جهت کلی مدنظر قرار می‌گیرد. یکی راهبرد مستقیم است که قدرت در آن عامل اصلی و ضروری برشمرده می‌شود و دیگری راهبرد غیر مستقیم است که در آن قدرت در حاشیه قرار می‌گیرد و بیشتر روی عملیات روانی و سایر طرح‌های مبتنی بر قدرت نرم تأکید می‌گردد.
5ـ سنجش و احصاء بازخوردهای مثبت و منفی هر راهبرد
احصاء تقریبی بازخوردهای مثبت و منفی یک گزینۀ راهبردی از ضروری‌ترین و حساس‌ترین مراحل تدبیر بحران می‌باشد. مدیران بحران می‌بایست قبل از به کارگیری هر راهبرد به دقت نتایج حاصل از اجرای آن را بررسی و تحلیل نمایند. برای این منظور موارد زیر باید در نظر گرفته شود: (تاجیک، 1379: 102)
الف) چه نوع حرکتی استعداد تبدیل شدن به یک بحران بزرگ را دارد؟
ب) امکان و چگونگی مهار امواج حاصل از حرکت‌های محتمل از سوی کانون‌های مختلف مقاومت و بحران‌زا.
پ) بحران مورد بحث چه تهدیدها و فرصت‌هایی را در اختیار نیروهای خودی و غیر خودی قرار می‌دهد؟
ت) آسیب‌پذیری‌ها و تعارض‌های درونی و بیرونی جامعه که ممکن است بر تداوم، تشدید و گسترش بحران تأثیر بگذارند، کدامند و چگونه باید مهار شوند؟
ث) بحران کدام لایۀ اجتماعی را در برگرفته و کدامین مؤلفه قدرت را به چالش می‌کشد؟
ج) بیشتر جمعیت خاموش و ناشناخته مردم تا چه حد استعداد و انگیزۀ تبدیل شدن به لایه‌ای از بحران را دارند؟
6ـ تقلیل گزینه‌های مختلف به یک گزینه و انتخاب راهبرد برتر
در این مرحله راهبردهایی که از بازخوردهای مثبت بیشتر و بازخوردهای منفی کمتری برخوردارند، انتخاب می‌شوند.
7ـ پاسخ به بحران
پس از انتخاب راهبرد برتر، می‌بایست به ابعاد بحران پاسخ و واکنش مناسب داده شود. مدیران و عوامل درگیری در بحران ضمن بهره‌گیری از همۀ قدرت و ظرفیت‌های خود جهت مهار بحران می‌بایست تلاش کنند با خویشتن‌داری و پرهیز از تحریک طرف مقابل بر اوضاع بحرانی مسلط شده و به طور مدبرانه و با کمترین هزینه و خسارت، وضعیت بحرانی را به سمت عادی و بازگشت به شرایط اولیه سوق دهند.
نتیجه‌گیری
بحران وضعیت ناخوشایندی است که همۀ نظام‌های سیاسی و حکومتی و جوامع به نوعی آن را تجربه کرده و ناگزیر می‌بایست با کارکردها و پیامدهای آن دست و پنجه نرم کنند. امروزه بحران جزء جدانشدنی زندگی همۀ نظام‌ها و جوامع به ویژه جوامع در حال توسعه می‌باشد و همۀ دولت‌ها به ضرورت در مسیر اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های خود، خواسته یا ناخواسته با بحران‌های مختلفی مواجه می‌شوند که هرکدام می‌تواند بخشی از ظرفیت‌ها، منابع و سرمایه‌های اجتماعی را از چرخۀ فعالیت‌های مولد خارج ساخته و مشکلات و موانعی را در دستیابی به هدف‌های توسعه به وجود آورد.
هنر و شایستگی نظام‌های سیاسی در مواجهه و کنترل کم‌هزینۀ بحران‌هاست؛ به گونه‌ای که این روند، مقاوم‌سازی حوزه‌های اجرایی و عملیاتی مقابله با بحران را افزایش داده و ظرفیت عمومی و آستانۀ تحمل جامعه در مواجهه با بحران‌ها و مدیریت بر آنها را ارتقاء بخشد.
مدیریت بحران مستلزم طراحی و کارآمدسازی ساختارهای ستادی و عملیاتی مقابله با بحران، ارتقای مهارت‌های اطلاعاتی و عملیاتی مدیران بحران، استفاده از ابزار و تکنیک‌های نوین و اثربخش پیشگیری و مقابله با بحران و مهم‌تر از همه بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی و سرمایه‌های اجتماعی در مواجهه و کنترل بحران می‌باشد. برای دستیابی به این قابلیت و توانمندی می‌بایست:
1ـ سازمان مدیریت بحران در دو سطح مدیریت بحران‌های طبیعی و مدیریت بحران‌های امنیتی و سیاسی تشکیل و مأموریت و وظایف این سازمان‌ها تدوین و رسمیت نهادی پیدا کنند.
2ـ مدیران مورد نیاز سطوح عالی و عملیاتی سازمان مدیریت بحران گزینش و تحت تربیت و آموزش‌های ویژه و مداوم قرار گرفته و تمرین‌های متنوع مقابله با بحران براساس سناریوهای واقعی به مرحله اجرا درآید تا مهارت و قدرت عمل آنان در پیشگیری و مهار بحران ارتقاء یابد.
3ـ سامانۀ اطلاعات راهبردی و تاکتیکی مدیریت بحران راه‌اندازی، تجهیز و شبکه‌سازی شود و راهبردهای امنیت شبکۀ اطلاعاتی (سخت و نرم‌افزاری) تدوین و ابزار فنی امنیت‌ساز شبکه تهیه و به کار گرفته شوند.
4ـ ابزار و تجهیزات نوین و کارآمد پیشگیری و مقابله با بحران تهیه و در اختیار مدیران، تیم‌های عملیاتی و بخش‌های مختلف مقابله با بحران قرار گیرد. آموزش و مهارت ترکیب و به کارگیری این تجهیزات در صحنۀ عمل و پشتیبانی از اقدام‌ها و تکنیک‌های مهار بحران، به توسعۀ ظرفیت‌های عملیاتی مقابله با بحران کمک مؤثری خواهد کرد.
5ـ امکانات و تجهیزات شبیه‌سازی صحنۀ بحران به منظور تمرین و بالا بردن آمادگی و قدرت عمل مدیران و عناصر عملیاتی مقابله با بحران تهیه و در اختیار حوزه‌های مختلف مدیریت بحران قرار گیرد.
6ـ برنامه‌ریزی عملیاتی به منظور بالا بردن قابلیت و ظرفیت چرخش و انتقال بخش‌های اداری و اجرایی از وضعیت و فضای کار عادی به شرایط و موقعیت بحرانی.
7ـ تدوین راهبردهای بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و کارکردهای رسانه‌ای در مسیر تحقق اهداف مدیریت بحران.
8ـ برنامه‌‌ریزی راهبردی استفاده از ظرفیت‌های مردمی جهت پیشگیری و مقابله با بحران.