تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۵۸۰
واکاوی رابطه پرفراز و نشیب احمدی‌نژاد و اصولگرایان

رضا حقیقت‌نژاد
تغییرات بزرگ در پیکره دولت دهم خود حدیثی است از تغییرات بزرگ‌تر در صحنه سیاست ایران. جدایی از چهره‌های شاخص اصولگرا در چینش کابینه را شاید باید آغاز دورانی جدید در سیاست ایران دانست.
باید برنده شد
نوع روحیه احمدی‌نژاد در چهار سال گذشته موفقیت‌ها و البته چالش‌های بسیاری برای او به ارمغان آورده است. در مسیر برنده شدن اما چینش مهره‌ها و بازی گرفتن از آنها باید به درستی انجام شود. در این میان، بازی با پدرخوانده‌ها همواره برای توده‌ها جذاب بوده است، چه علی پروین باشد، چه هاشمی رفسنجانی. احمدی‌نژاد این راز را به درستی دریافته بود و با نمادها و شعارهای خود به میدان آمد. او برنده بازی شد، اما این تازه آغاز بازی بود. چالش‌های مهمتر در انتخاب کابینه، تعامل با قوا و نهادهای کلان دیگر و اداره کشور بود. بدیهی است که در این مسیر باید تیمی قوی داشت و علاوه بر 11 بازیکن اصلی، نیمکت ذخیره‌ای هم‌تراز تدارک دید.
سابقه فعالیت اجرایی در لایه‌های میانی و حضور کمرنگ احمدی‌نژاد در مناصب سیاسی اما سبب شد که دست او در این زمینه خالی باشد، با این وصف، او خوب می‌دانست که نمی‌تواند یک تنه به جنگ همه برود. بدین سبب است که در کابینه اول احمدی‌نژاد، اگرچه او مدام تاکید می‌ورزید که هیچ وابستگی حزبی و جریانی ندارد، کوشید که دل جامعه روحانیت مبارز را به دست بیاورد، پیوندهای خویش با مصباح یزدی و جنتی را محکم کند، جامعه مدرسین را حامی تمام عیار خویش سازد و حتی از جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی غافل نماند، در حالی که اکثر این جمعیت‌ها و گروه‌ها در انتخابات ریاست جمهوری از رقبای محمود احمدی‌نژاد حمایت کردند. از این منظر است که حضور محسنی اژه‌ای، پورمحمدی، متکی، دانش جعفری و حتی جهرمی در کابینه نخست احمدی‌نژاد قابل درک می‌شود.
نکته دیگر اینکه در آغاز به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد، واکنش‌های عتاب‌آلود در برابر او همچنان در میان جناح اصولگرا در اوج بود و بدین سبب دست رئیس‌جمهور در چینش مهره‌های دوست‌داشتنی‌اش سخت بسته ماند، چه در جریان رای اعتماد مجلس هفتم، اشعری، علی‌احمدی، سعیدلو، سیدمهدی هاشمی، محصولی و... برگه کبود از بهارستان گرفتند و از راهیابی به پاستور باز ماندند. از سوی دیگر، اگرچه محمود احمدی‌نژاد از همان آغاز کوشید با چیدن معتمدانش در شهرداری تهران، حلقه پیرامونی خویش را محکم و مطمئن کند، اما همان دستان خالی سبب شد که گرد رئیس‌جمهور هر روز حلقه‌ای تازه جا خوش کند، حلقه‌هایی که همه نوبنیاد می‌نمودند.
نام‌های تازه‌ای مانند حلقه کرج در دولت نهم یا حلقه اردبیل در دولت دهم، در واقع گروهی از سیاستمداران ایرانی بودند که پیش از این در لایه‌های میانی سیاست مشغول بودند و اینک به لطف وجود یک میدان خالی و دلگیری بسیاری از استخوان خردکرده‌های اصولگرا، فرصت ترکتازی یافته بودند، مردانی چون رحیمی، کردان، مشایی، هاشمی ثمره، محصولی و... ظهور این حلقه‌های نوبنیاد، البته تلاشی هدفمند بود برای کادرسازی، مهره‌چینی و حمایت‌های آشکار و نهان در سال‌های بعد، به همین سبب است که مثلا در حلقه کرج که برگرفته از سه نام مشهور یعنی کردان، رحیمی و جهرمی بود، هر سه در دولت نهم مدارج ترقی را طی کردند و اکثر آنها در دولت دهم قدرت گرفتند.
شجاعت افزون می‌شود
حمایت بازیگران تازه، کادرسازی، ظهور جریانات تازه سیاسی و قدرتمندتر شدن محمود احمدی‌نژاد در عرصه سیاست، مولفه‌هایی بودند که سبب شد رئیس‌جمهور از لاک احتیاط خارج شود و در ادامه مسیر، چه در کابینه، چه در یاران همراه و چه در نوع برخورد با منتقدان و مخالفان جسارت بیشتری یابد. به همین سبب است که در کابینه احمدی‌نژاد، محمود فرشیدی که به موتلفه نزدیکی بیشتری داشت، برکنار می‌شود و جای او را علی‌احمدی می‌گیرد؛ مردی که زمانی برای وزارت تعاون معرفی شده بود ولی از مجلس رای منفی گرفته بود. کثرت دوران اصطکاک بین مجلس و دولت و مصلحت‌اندیشی‌های اصولگرایان سنتی نیز مولفه‌های مکملی هستند که به خروج این اصولگرای سنتی از کابینه و جایگزینی یکی از نزدیکان احمدی‌نژاد کمک می‌کنند. در همین کابینه، قرعه فال به نام داوود دانش جعفری نیز می‌خورد؛ مردی که از سوی احمدی‌نژاد متهم بود از جاهای دیگر مشورت و خط می‌گیرد.
دانش جعفری اگرچه از جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی آمده بود، ولی همواره رابطه نزدیکی با محسن رضایی و دیگر اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت. برکناری پورمحمدی از وزارت کشور که در برابر فرمان تغییرات مقاومت نشان می‌داد، محسنی اژه‌ای از وزارت اطلاعات که گویا استقلال فراوانی در مدیریت داشت و صفار هرندی و باقری لنکرانی که در ماجرای مشایی موضع گرفتند، اگرچه به روال معمول بدان تعبیر شد که رئیس‌جمهور مدیر همراستا می‌خواهد، اما این واقعیت را نیز نشان می‌داد که پس از گذشت مدتی از قدرت یافتن محمود احمدی‌نژاد، او شجاعت حذف لایه‌های اصیل اصولگرا را بی‌آنکه نگران پیامدها و تبعاتش باشد، یافته است. کما اینکه رای 24 میلیونی او در انتخابات دور دوم نیز این مولفه را به حداکثر رساند و اینک احمدی‌نژاد، رساتر از همیشه بی‌نیازی خویش از همراهی حزب و جریانی، ولو اصولگرا را فریاد می‌زند.
میزان هماهنگی با رئیس‌جمهور
در میان دلایل برکناری یا عدم همکاری مدیران باسابقه اصولگرا با احمدی‌نژاد، مطیع بودن یا نبودن، همواره به عنوان مهمترین دلیل برشمرده شده است. در واقع صورت مساله این است که او مدیرانی می‌خواهد که کاملا با او هماهنگ باشند. کما اینکه در زمان حضور علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و قضایای پرونده هسته‌ای نیز احمدی‌نژاد نتوانست لاریجانی را بربتابد و در نهایت او را برکنار و یکی از دوستان نزدیک، یعنی سعید جلیلی را جایگزین کرد تا خیالش از این معبر مهم مطمئن شود. در داستان پورمحمدی نیز گفته شد که ارائه گزارشی از سوی وزیر کشور به مقامات ارشد سبب توبیخ وزیر شد. ساده‌تر اینکه هر چه وزرای احمدی‌نژاد مستقل‌تر می‌نمودند، به روال معمول سیاست‌ورزی به مشورت و همدلی با سایر اجزای نظام در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی بیشتر راغب بودند؛ امری که به مذاق رئیس‌جمهور خوش نمی‌آمد، ولو اینکه وزیر اصولگرا باشد و با اصولگرایان مشورت کند. در چنین فضایی مسلم است که مردان و وزرایی که سابقه کمتری داشتند، وابستگی بیشتری به رئیس نشان می‌دادند و هماهنگی را بر مشورت مقدم می‌دانستند، احتمال بقایشان فزون‌تر می‌نمود و کسانی که خلاف این عمل می‌کردند، توسط مربی تیم اخراج می‌شدند؛ امری که احمدی‌نژاد آن را بارها حق طبیعی خود دانست و بر تداومش پای فشرد.
در این باره یک شاهد دیگر نیز وجود دارد. در میان مردان انتخاب شده از سوی محمود احمدی‌نژاد، بسیاری چون نه پشتوانه سیاسی قوی داشتند و نه تجربه اجرایی چشمگیری، پس از برکناری محو شدند. علی‌اکبر اشعری، محمود فرشیدی و سوسن اسکندری در آموزش و پرورش، محمد سلیمانی در وزارت ارتباطات و فناوری، مسعود میرکاظمی در بازرگانی، باقری لنکرانی در بهداشت و درمان، ناظمی اردکانی در تعاون، پرویز کاظمی در وزارت رفاه و تامین اجتماعی و... از چهره‌هایی هستند که پس از بیرون رفتن از هیات دولت، یا به کلی حاشیه‌نشین شدند یا اینکه چون ناظمی اردکانی، کاظمی و اسکندری به سمت‌هایی پایین‌تر اکتفا کردند. چنین سرنوشتی که در واقع فقدان وزن سیاسی و تجربه اجرایی چشمگیر مهره‌های انتخاب شده از سوی رئیس‌جمهور را نشان می‌دهد، امری است که علاوه بر پیامدهای بیرونی، یکی از مولفه‌های موثر در تغییرات پیاپی کابینه نیز شد و چیزی نمانده بود که کل کابینه از اعتبار بیفتد.
پیامدهای بیرونی
داستان استقلال احمدی‌نژاد از اصولگرایان سنتی تنها به کابینه نهم و به خصوص دهم خلاصه نمی‌شود. او در انتخابات هم زمانی که جامعه روحانیت مبارز از حمایتش پرهیز کرد، خم به ابرو نیاورد، در دیدار با سایر احزاب اصولگرا هم درخواستی برای حمایت نکرد و حتی در چالش‌هایش با مراجع تقلید هم مشی متفاوت دنبال کرد، کما اینکه در انتصاب نزدیک‌ترین دوستانش در کلیدی‌ترین سمت‌ها، توجهی به انتقادات بسیار لایه‌های سنتی و حتی جدید نکرد و در برابر مجلس هم که ترکیبی متمایل به اصولگرایان سنتی داشت، نرمش چندانی نشان نداد، ولو اینکه پیامد این مشی، عدم رای اعتماد به افرادی چون علی‌آبادی باشد. در این مسیر البته که احمدی‌نژاد این مسیر را طی خواهد کرد، چه همین چند هفته پیش، حامیانش در مجلس کوشیدند که در پیوند با گروه‌هایی چون جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، علی لاریجانی را از صندلی ریاست فراکسیون اصولگرایان پایین بکشانند، هر چند موفق نشدند. در مجلس، تیم حامی احمدی‌نژاد بازی ظریف دیگری را نیز دنبال می‌کند. آنها با جلب‌نظر و ترغیب نمایندگان تازه وارد و فاقد سابقه سیاسی، در تلاش برای کسب مخالفت و اجماع علیه چهره‌های موثر مجلس یا شکل‌دهی جریان‌های تازه‌ای در قوه مقننه هستند؛ امری که در نهایت به کاهش قدرت مجلس در برابر دولت خواهد انجامید و چندی پیش نیز مورد اشاره و اعتراض احمد توکلی قرار گرفت.
راه تاره، نهاد تازه
نمایش بی‌نیازی و بی‌تفاوتی محمود احمدی‌نژاد در برابر اصولگرایان را اما آیا پایانی هست؟ چنین به نظر نمی‌رسد. در خردادماه سال جاری، در کشاکش روزهای داغ تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، برخی حامیان احمدی‌نژاد چون سقای بی‌ریا مدام توصیه کردند که در کنار احمدی‌نژاد چهره‌ای دیگر معرفی شود تا اعتبار عمومی و سیاسی کسب نماید و راه محمود احمدی‌نژاد را در دولت یازدهم ادامه دهد. با چنین نداهایی مسلم است که برای احمدی‌نژاد و یارانش بازی قدرت تازه آغاز شده است. به علاوه اینکه در این میانه، مردانی چون محمدعلی رامین یا حمید مولانا هستند که «مشایی»وار، لزوم جهانی شدن احمدی‌نژادیسم را سر می‌دهند و ادامه این راه را نه محصور به ایران که در چهار سوی عالم زمزمه می‌کنند.
داستانی چنین مبهم و پیچیده، به همان اندازه که پایانی نامعلوم دارد، نشان از تداوم روزهای پر از چالش در عرصه سیاسی دارد. انتخابات مجلس در راه است و فعال شدن فراکسیون انقلاب اسلامی در مجلس نشان از آن دارد که انشقاق محمود احمدی‌نژاد و یارانش از برخی لایه‌های اصولگرا مسیری جدی‌تری یافته است. در انتخابات شورای شهر و روستاها هم بدون شک شاهد دور تازه این رویارویی و انشعاب خواهیم بود.
نه تنها محمود احمدی‌نژاد که هر فعال سیاسی که سرکی به درون لایه‌های نظام سیاسی کشیده است، نیک می‌داند که میزان اعتبار و بقای یک بازیگر سیاسی به میزان وابستگی‌اش به مهره‌های ریشه‌دار ارتباط دارد، چه اگر چند سال پیش، حمایت شیخ احمد جنتی و ناطق‌نوری نبود معادلات به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. بدین سبب است که می‌توان چرایی تغییرات برای گرد هم آوردن تیمی همراه، برون راندن چهره‌های ریشه‌دار سیاسی از میان کابینه و یاران خویش، برنامه‌ریزی برای ریشه دواندن در ساختارهای مختلف سیاسی و اجرایی و... را نه تنها درک نمود، بلکه چنین مسیری را فرجام ناگزیر سیاست‌ورزی در فضای کنونی دانست.