تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۶۸۰
علامه حجت الاسلام و المسلمین سید منیرالدین حسینی(ره) اشاره: مدرنیته، عالم ماده را «محور، مَعبد و معبود» خویش قرار داده است. در حالی که این مسئله برای بسیاری از مردم دنیا باورکردنی نیست؛ چرا که روحیات، کارآمدی علمی و هویت اجتماعی آنها با این امور گره خورده است.

1ـ دستگاه «تولید، توزیع و مصرف» در مدرنیته
1/1 ـ دستگاه تولید (نظام مفاهیم) در مدرنیته

اگر در جریان مدرنیته، برای هر یک از «تولید، توزیع و مصرف»، به طور مجزا یک «دستگاه» در نظر بگیریم، آنگاه دستگاه تولید در مدرنیته، نظام مفاهیم آن است که عمدتاً بر پایه روش علوم استوار خواهد بود؛ و از آنجا که پیش‌فرضها و راندمان روش علوم، حسی فرض می شود، پس مدرنیته با قوانین عالم محسوس در ارتباط بوده و مفاهیمش هم کاربردی است.
کارآمدی های این مفاهیم، هر چند در یک نظام منطقی، منسجم و قابل تعریف عرضه نمی شوند، ولی طبقه‌بندی نسبتاً منظمی دارند و بر یکدیگر نیز تأثیر می‌گذارند؛ به گونه ای که «علوم پایه» نقش اصول اعتقادات، «علوم تجربی»، نقش فروع و «علوم انسانی»، وظیفه طرح مسائل و همچنین حل آنها را بر عهده دارد. نظام مدرنیته، مفاهیم کارآمد را منحصر در همین مفاهیم می داند.
اما بهتر است که علوم پایه را «متناظر» و نه مطابق با اصول بگیریم؛ در این صورت، علوم تجربی متناظر با فروع و علوم انسانی نیز متناظر با «کاربرد فروع در مسائل و جزئیات» خواهد بود. به عنوان مثال اگر قرار باشد که مدرنیته تعریفی از «انسان» ارائه دهد، این تعریف، تعریفی بنابر «علوم تجربی» و از منظری کاملا مادی است.
به این تعریف دقت کنید: «انسان» موجودی است که از تعداد بسیار زیادی سلول تشکیل شده و این سلول ها برای ادامه حیات و رشد خود، به مقدار خاصی کالری نیاز دارند؛ حال اگر در رفتارهای سلولی، سیستم جذب غذا کارآمد نباشد، سبب به هم خوردن تعادل میان سلول‌ها و ایجاد ناهنجاری می گردد که آن هم به نوبه خود موجب آسیب در اندام‌هایی نظیر کلیه، معده، کبد و امثال آنها می-شود.
بنابراین ملاحظه گردید که علمِ شیمی حیات، به زندگی تنها از زاویه مادی نگریسته و آن را نوعی «حیات قابل کنترل» دانسته است.
این تعاریف تنها از نقطه نظر منطق انتزاع که برای انسان، حیث مادی قائل است، قابل پذیرش است. همچنین از دیدگاه «علوم تجربی»، پیدایش، تقویت و تضعیف جنبه های غیر مادی انسان ـ از قبیل معنویات، هوش، حافظه و تعصبات ـ نیز تعریف مادی یافته و در نهایت، نظام قاعده‌مندی در بخش «علوم انسانی» برای این امور مطرح می شود. البته این تعاریف از ابتدا بدین صورت نبوده و با رشد نرم افزاری و طی فرایندهایی به این سطح رسیده است.
همان‌گونه که گفته شد، «دستگاه تولید» در مدرنیته، نظام مفاهیم آن است که البته آموزش آن مفاهیم نیز از امور مهم در این دستگاه است؛ به عنوان مثال برای ساماندهی بازارهای تولید، توزیع، مصرف و امور دیگری از این دست، نظام آموزشی و طبقه-بندی اطلاعات در دستگاه تولید مدرنیته بنیان نهاده شده است. به این ترتیب که در این نظام، «اطلاعات عمومی»، « اطلاعات کارشناسی» و «اطلاعات تخصصی» که حاصل تلفیق اطلاعات گوناگون در مرتبه های مختلف است، معیّن و مشخص گردیده است.
همین نظام مفاهیم است که علاوه بر پذیرش آن توسط کشورهای مختلف جهان، مبنای تصمیم گیری برای اعطای مدارج علمی مختلف (مانند لیسانس، فوق لیسانس و ...) قرار گرفته است. پر واضح است که مرجع رتبه‌بندی علمی مراکز آموزشی و دانشگاهی در اکثر نقاط دنیا، و نیز تعاریف، ارزشیابی ها و شاخصه های آنها، همین سیستمِ دستگاه تولید در مدرنیته خواهد بود. به گونه ای که میزان کارآمدی دانش‌آموختگان دانشگاه های مختلف جهان، براساس مدرک و رتبه علمی دانشگاهشان شناخته می‌شود.
2/1 ـ دستگاه توزیع (ساختارهای اجتماعی) در مدرنیته
یکی دیگر از زیرساختهای مدرنیته، «دستگاه توزیع» است که به عنوان «ساختار اجتماعی» نیز شناخته می شود. در این دستگاه، افراد بر اساس مرتبه «اطلاع» خود، اختیارات متفاوتی در جهت «تصمیم سازی»، «تصمیم‌گیری» و هماهنگی ارتباطات انسانی دارا هستند.
به تعبیر بهتر، تنظیم رفتار انسان‌ها در شؤون مختلف، تشخیص نوع رفتار آنها، تعیین اختیار و نیز تصمیم-گیری درباره آنها از وظایف این دستگاه است. البته این تنظیم و سازمان‌دهی رفتار، به معنی عدم امکان تخلف از آنها نیست؛ به طور واضح تر، این‌گونه باید گفت که قواعد دنیای مدرنیته، رفتارهای شخصی افراد ـ از قبیل اعمال دینی و غیر آن ـ را در بر نگرفته و تنها شامل رفتارهای اجتماعی آنان ـ مانند نحوه برخورد با ارباب رجوع و مشتری در یک سازمان و یا پرداخت به موقع هزینه های خدمات افراد ـ می شود. هماهنگی اینگونه رفتارهاست که در قالب ساختارهای اجتماعی قرار می گیرد.
3/1 ـ دستگاه مصرف (نظام نیاز و ارضاء) در مدرنیته
تولید انسان‌های کارآمد در دستگاه تولید و نیز سازماندهی رفتار اجتماعی در دستگاه توزیع، خود، زمینه‌ساز ایجاد نظام دیگری (نظام ارضاء) است که با عنوان «دستگاه مصرف» معرفی می شود.
اگرچه این نظام در ابتدا تخلف‌زاست؛ اما به تدریج تخلف از آن دشوار و حتی ناممکن می شود؛ به اندازه ای که برای گرایش غالب (بیش از هفتاد درصد افراد جامعه) ضرورت و امتناع عینی ایجاد کرده، به عبارت ساده‌تر، مورد استقبال عموم قرار می گیرد. مثلاً امروزه عدم استفاده از لوازم و صنایع برقی و یا ارتباطی که در ابتدای پیدایش آنها، مورد مخالفت واقع می شد، تقریباً غیرممکن گشته است؛ به گونه ای که مجبور به استفاده از آنها هستیم.
با هجوم این ابزارها به بازار مصرف جامعه، ادبیات ارتباطی افراد و به تبع آن، مفاهیم مجازی «حس» و «سنجش» هم در معرض تهدید و تغییر واقع شد، در نتیجه امور عاطفی و اخلاقی، در بستری قرار گرفتند که تمامی تحریکات، سنجش‌ها و محاسبات آن مادی است. البته این به معنای مسخ مطلق انسان نیست؛ بلکه تنها دایره اختیارات اجتماعی اش تنگ تر می شود و اختیارات فردی او ـ آن هم بالنسبه ـ می تواند الهی باقی بماند.
2 ـ حکومت نسبیت‌گرایی مادی بر مدرنیته
هر چند با نگاهی جامع می توان دریافت که مدرنیته تکامل‌گرا بوده، «وحدت وکثرت»، «موضوعات»، «روابط» و در نهایت «حالات، ادبیات و آثار» جدیدی را می طلبد، اما نکته اساسی پاسخ به این پرسش است که آیا نسبیت‌گرایی مادی بر مدرنیته حاکم است، یا نسبیت‌گرایی الهی؟
نسبیت‌گرایی مادی، «ماده» را حاکم مطلق بر هر حرکتی معرفی می کند. اگرچه تنوع و تکثر در هر حرکتی نسبی است، لکن پیوسته نو شده و پایگاهش مطلق بودن ماده است. به طور کلی می توان گفت که، «اصل بقای ماده و انرژی»، بر حرکت حاکم است.
در مقابل نیز، نسبیت گرایی الهی، خداوند را عامل مطلق هر گونه حرکتی در دنیا می داند. اما تحلیل سومی هم وجود دارد که توقف در برابر تکامل را نه مطلوب می داند و نه ممکن؛ چرا که اوّلاً: به واسطه عجب (غرور) و دلخوش بودن مؤمنان به وضعیت موجود، رشدشان متوقف می گردد و ثانیاً: وابستگی به یک حالت (ادبیات اجتماعی، حساسیت، گمانه و رفتار) جدید را در پی خواهد داشت.
1/2 ـ تنزل اخلاق در نسبیت‌گرایی مادی
در نسبیت گرایی مادی، تعریف «شرافت» تابع میزان توانایی در ارضای نیازهای مادی و یا شهوات است. به عبارت دیگر، در نظام «مادی‌گرایی»، هر چه میزان این توانایی افزایش یابد، شرافت انسان نیز افزایش خواهد یافت. این، نهایتِ «معنویت» در انسان مادی است و اساسا این چنین انسانی به معنویتی بالاتر از این نیز نخواهد رسید. با این تفسیر چه سرنوشتی در انتظار «اخلاق» خواهد بود؟
در نظام ماده محور به اخلاق، شرافت و معنویت به عنوان ابزار نگریسته می شود؛ ابزاری برای رسیدن به آرامش از طریق «مطلق‌سازی»؛ آن هم به هر روشی که امکان‌پذیر باشد و بدون در نظر گرفتن کرامت و اخلاق انسانی. به طور مثال شعر و موسیقی یکی از راه های دستیابی به آرامش در نظام مادّی است؛ چراکه هارمونی خاص آنها سبب تمدد اعصاب انسان می‌گردد و نه آرامش روحی و معنوی! با این اوصاف، دستگاه نسبیت‌گرایی مادی، یک نوع سیستم اقامه کفر و سوق دادن انسان ها به سمت آن است که این البته با کافر بودن او بسیار متفاوت است.
اگر جامعه ای که خود را با قوانین مدرنیته هماهنگ می کند، به این سطح از اخلاق و معنویت رسید، دیگر این «حیات مادی» است که به اساس و موضوع تمام مباحث و مذاکرات آن جامعه تبدیل می شود. اگرچه پیام این گونه جوامع به دیگر جوامع بشری، دعوت به سازش، آشتی و گفتگو با یکدیگر است، اما مقصود آنان از این امر، سازش به خاطر تمتع بیشتر از لذایذ دنیوی است؛ یعنی، نه انسان‌های مدرن مزاحم دینداران شوند تا به عبادت خدای خویش بپردازند و نه دینداران مزاحم آنان، تا به راحتی به دنیاپرستی خویش ادامه دهند.
تفسیر مدرن از آیه شریفه «لکم دینکم ولی دین» نیز بر همین اساس است؛ یعنی هر چند ما را با دینداران کاری نیست اما متعرض یکدیگر هم نشویم! پیام مدرنیته این مطلب است که: «اگرچه جنگ و خونریزی را وا می نهیم و از مسائل تفرقه‌انگیز دوری می کنیم، اما موسیقی دانان با یکدیگر بنوازند و فیلسوفان گفت و گو کنند و صنعگتران نیز، سازندگی. چرا که این نیاز مشترک همه ماست».
لیکن این چگونه خدا پرستی ای است که در نزاع خود با کفار، پس از عقب نشستن از مواضعمان، با آنها همنوا شویم که: «دو خدا داریم؛ پس نه ما متعرض خدای شما می شویم و نه شما متعرض خدای ما و در واقع ما را با شما کاری نیست.» معنای این سخن آن است که اگرچه ما عاشقیم، ولی فعلا در عشق خود کفار را نیز به رسمیت می شناسیم و از آنان برائت نمی جوئیم! گرایش تدریجی دینداران به همکاری با کفار نیز بر اساس برداشت مادی دینداران از همین نیاز مشترک است و همین است اشتباه بنیادین آنان. ریشه گفت و گوی تمدن ها، یا بر اساس نفی برائت است که دینداران خدای خود و کفار نیز دنیای خود را بپرستند و یا بر پایه پرستش مشترک و نیاز مادی مشترک است. بنابراین در صورت همکاری با کفار، ملاک، «پرستش مشترک» است و در صورت سازش و تفاهم، «انکار برائت».
برخی از دینداران، برائت از کفار را محدود و منحصر در امور معنوی دانسته ـ و می گویند: «وقتی دشمنان خدا را لعن می کنی و در مقابل بر اولیای الهی درود می فرستی، این کار را به خوبی به انجام برسان؛ چرا که این امر، نوعی ارتباط معنوی است و با امور مادی دنیا متفاوت است!» ـ و در برابر، همکاری و سازش با کفار را به دلیل نیاز مشترک معنوی صحیح می دانند. سخن طرفداران این باور این است :«در مباحات مطلق نه جای خداپرستی است و نه جای دنیا پرستی». شاید بتوان این گونه اعتقاد را شبیه همان منطقه‌الفراغ در فقه دانست که برخی از قائل به آن هستند.[1]
در پاسخ به این سخن باید گفت که در موضوع برپایی و تبلیغ دین، مدیریت بر اموری همچون «اطلاع‌رسانی» و «توسعه ادبیات و اختیارات اجتماعی» مسئله‌ای بسیار ضروری است؛ چرا که در غیر این صورت، موضوعات اصلی مورد اهتمام (برپایی و تبلیغ دین و ولایت) رو به اضمحلال و نابودی خواهند رفت. از سوی دیگر نیز بر این باوریم که اگر این مدیریت در فقه «فردی» باشد، سبب سلب اختیار دیگران خواهد شد.
3 ـ طرح نسبیت‌گرایی الهی در مقابل نسبیت‌گرایی مادی
در مقابل نسبیت‌گرایی مادی، نسبیت گرایی الهی قرار دارد که محور آن توسعه اخلاق الهی وابزارش نیز، توسعه حضور و آزادی ـ که البته آن هم با قید الهی است ـ می باشد. توسعه آزادی را می توان به سه گونه معنا کرد:
1ـ آزادی فردی
2ـ آزادی کلان در نظام موازنه
3ـ آزادی مکتب یا آرمان و حضور در تکامل جریان آن آرمان
«آزادی مکتب»، به معنای افزایش اختیاراتِ جامعة الهی در برابر مکاتب مادی است. همین نکته، عیناً باید در باب «اطلاع» هم رعایت شود؛ به این معنا که، همچنان‌که توسعة فرهنگی امری ضروری بوده و توجه ویژه ای نیز باید به آن مبذول شود، توسعه ادبیات جامعه الهی و کارآمدتر کردن آن نسبت به ادبیات جامعه کفار نیز باید در کنار آن انجام شود. علاوه بر آن همگان نیز باید در تولید اجتماعی ادبیات الهی حضور داشته و سهیم باشند.
شاید بتوان توسعه اقتصادی را نیز در همین چارچوب تفسیر وم عنا کرد؛ به این معنا که، در جامعه الهی اگرچه ممکن است ارضای شهوات ـ به معنای پاسخ‌گویی و ارضای روزافزون نیازهای مادی ـ وجود نداشته باشد، اما قطعا در کنار آن و به طور مرتب، ابزار تأثیر تولی و ولایت اجتماعی نیز توسعه می یابد.
به عبارت دیگر، به موازات افزایش امکان ریسک و خطرپذیری در سیستم توسعه اقتصادی الهی، تاثیر ابزار آن نیز افزایش می یابد. به عنوان مثال، هنگامی که جامعة کفار دست به ساخت و تولید انواع بمب و سلاح های کشتار جمعی می زند، جامعه الهی نیز دست به کار تولید ابزاری می شود که سلاح های آنان را نابود و خنثی کند. یعنی همواره به دنبال قوی تر و مؤثّر تر کردن ابزار خود است؛ به گونه ای که دشمن از حمله به جامعه الهی واهمه داشته باشد. [2]
در غرب به دلیل حاکمیت نسبیت گرایی مادی، تعریف متفاوتی از اخلاق و معنویت نسبت به جامعه الهی توسط تئوریسین های آنان ارائه می گردد. آنها در پاسخ انتقاد به افول اخلاق و معنویت در غرب، نظم بسیار دقیق خود را پیش می کشند. همچنین پاسخشان در برابر اتهام «دوست نداشتن هیچ چیزی توسط غربی‌ها»، متفاوت بودن نوع دوست داشتن آنها به خاطر متفاوت بودن نوع لذایذ و ابتهاجاتشان است.
این در حالی است که نسبیت‌گرایی الهی در برابر نسبیت‌گرایی مادی غربی‌ها، مدعی برتری تمامی فاکتورهای خود در برابر گزینه های آنان است؛ چرا که انگیزش جامعه الهی، دادن وعده سَیر انسانها، به سوی جهانی است که در آن تنازع و نابودی راهی ندارد؛ افزون بر آن که ایثار نیز این انگیزش را رشد می دهد. به عبارت دیگر، «آزادی، آگاهی و ایثار» در جامعه الهی و اسلامی غیر از خودکامگی ای است که در جامعه مادی وجود دارد.
ممکن است پذیرش اینگونه تحلیل‌ها از مدرنیته بسیار سخت باشد. اما به هرحال اگر بخواهیم تحلیلمان را از مدرنیته، خلاصه و جمع‌بندی کنیم، باید گفت که در نظام مدرنیته، تولید مفاهیم حسی آن بر عهده دستگاه تولید بوده، توزیع «اختیار و وظیفه» برای به کارگیری این مفاهیم حسی بر عهدة دستگاه توزیع و فرهنگ‌سازیِ محصولات و رشد و ارتقاء سیستم نیاز و ارضاء نیز بر عهدة دستگاه مصرف می‌باشد.
یعنی محصولات مدرنیته هم مصرف سازی و هم ارضای آن را متکفلند. پس از زمینه‌سازی این امور است که مدرنیته بر ادبیات (که مجاری ذهن و حس را به دست دارد)، هنر، منطق و رسانه های جمعی (به عنوان ابزار مدرنیته) تأثیر گذاشته، تحقیر و تجلیل را به گونه ای در دست می گیرد که عواطف انسانی و اخلاقی نیز تنها برای توسعة مادی مصرف شود.
از این روست که مدرنیته، عالم ماده را «محور، مَعبد و معبود» خویش قرار داده است. در حالی که این مسئله برای بسیاری از مردم دنیا باورکردنی نیست؛ چرا که روحیات، کارآمدی علمی و هویت اجتماعی آنها با این امور گره خورده است. با پذیرفته شدن مدرنیته و ایجاد بستر توسط آن برای انسان‌ها، گویی آدمیان به نوعی «تبدل» دچارگشته و در همان مدرنیته به مصرف می رسند. ایجاد این شرایط است که مردم دنیا را به این باور می رساند که: «اصل اعتقاد به خدا ناشی از واژگونی اقتصادی و یا جهالت است»!
اگرچه الگوی مطلوب در نسبیت‌گرایی الهی، هیچ نقطه مشترکی با نسبیت گرایی مادی ندارد و نیز جامعه الهی برای تحقق این الگوی مطلوب خود در تنگناست، اما عده ای بر این باورند که برای برون‌رفت از این تنگنا، می توان از عناصر الگوهای دیگر نیز بهره برد.
به عنوان نمونه در حوزه معیشت، الگوی جامعه الهی و جامعه مادی بسیار نزدیک به هم هستند و تنها در معنویت است که این الگوها از هم جدا می شوند. لذا می توان این الگوی معنوی را با الگوی اقتصادی غرب ترکیب کرده تا مدرنیته اسلامی ایجاد گردد. به طور مثال، در مدرنیته اسلامی، «ساعت» از آن جهت که زمان نماز و عبادت را نشان می دهد قابل پذیرش است و همین مسئله می تواند، الگوی توسعه ساعت قرار بگیرد!
اما این گونه راه‌حلها در دراز مدت نه جامعه اسلامی را به الگوی مطلوب رهنمون است و نه می تواند راه برون رفت از تنگنا و اضطرار باشد.