تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۷۲

گروه سیاسی ـ مسعود بصیری: این که در ایران نتایج انتخابات‌ها غیرقابل پیش‌بینی است، قابل کتمان نیست دستکم این روند از زمان دوم خرداد 76 تاکنون کاملاً اثبات شده است.

شاید بسیاری از رأی‌دهندگان به سیدمحمد خاتمی هم نمی‌توانستند باور کنند رئیس‌جمهور مورد نظرشان در برابر یک رقیب قدرتمند با 21 میلیون رأی در دوره اول ریاست جمهوری خود به پیروزی دست یابد، همچنین رأی بیش از 22 میلیونی او در دوره دوم نیز کمتر قابل تصور بود.

سیدمحمد خاتمی در حالی دوران ریاست جمهوری خود را در سال 76 آغاز کرد که شاید هرگز تصور نمی‌کرد بیش از 20 میلیون رأی را با خود همراه داشته باشد، اما همین غیرقابل پیش‌بینی بودن انتخابات سبب شد اصلاح‌طلبان ناگهان خود را در یک موقعیت غیرقابل پیش‌بینی احساس کنند که با وجود پشتوانه رأی حداکثری از برنامه‌ریزی و استراتژی حداقلی برخوردار بود.

ماجرا آنقدر با سرعت شروع شد و ادامه یافت که برخی اصلاح‌طلبان از آن عقب ماندند و گروهی دیگر از آنها نیز به تصور عقب ماندن، سرعت خود را افزایش داده و از آن جلوتر حرکت کردند. کار آن قدر بالا گرفت که حتی برخی پروژه عبور از خاتمی را مطرح و اعلام کردند که مشی و منش خاتمی دیگر به خواسته‌ها و آرمانهای آنها پاسخ نمی‌دهد.

اکنون به مناسبت دهمین سالگرد دوم خرداد گفت‌و‌گویی را با محمدرضا تابش، همشهری و از نزدیکان سیدمحمد خاتمی (نماینده مردم اردکان یزد) و رئیس فراکسیون اقلیت در مجلس انجام داده‌ایم که گزیده آن هم اینک پیش روی شما قرار دارد.

* آقای تابش! بگذارید نخستین پرسش خود را در خصوص چگونگی آغاز جریان دوم خرداد بپرسم به نظر شما چه روندی سبب شکل‌گیری جریان اصلاح‌طلبی و به تشکیل یک دولت منجر شد؟ در همان زمان گفته می‌شد، حتی اصلاح‌طلبان هم پیروزی را باور نداشتند و قرار بود جریان پشت سر خاتمی فقط یک حزب و گروه جدید را تشکیل دهند و گامهای بلند خود را برای آینده بردارند.

** ببینید ما برای برقراری عدالت، قسط، آزادی و استقرار اسلام، انقلاب کردیم.

قصد ما از انقلاب تشکیل یک جامعه بدون تبعیض با محوریت حضرت امام(ره) بود. وعده‌هایی هم در این رابطه داده شد که بسیاری از آنها محقق شد و برخی نیز تحقق نیافت.

مردم ما در 18 سال منتهی به دوم خرداد احساس می‌کردند برخی از وعده‌ها محقق نشده و باید طرح نو و حرکت جدیدی صورت گیرد.

پیش از دوم خرداد رقابتها خیلی گسترده‌ نبود و دایره آنها تنگ بود و تقریباً همه گروهها یک حرف را می‌زدند، به همین خاطر وقتی شعارهای خاتمی مطرح شد، مردم احساس کردند حرفهای جدیدی مطرح شده، حرفهایی درباره دموکراسی و احیای هویت ایرانی و اسلامی.

مردم در نفی برخی از کاندیداها به خاتمی و شعارهایش رأی دادند. این رخدادی بود که در حقیقت ما خودمان هم باور نداشتیم و تصور نمی‌کردیم سیدمحمد خاتمی با این رأی بالا انتخاب شود.

* اما این رأی بالا و ارزشمند، متأسفانه بعدها در دست‌اندازهایی افتاد که به معضلی برای جریان دوم خرداد تبدیل شد. فکر می‌کنید چه دلیلی جریان اصلاحات را از اهداف و شعارهایش دور کرد؟

** واقعیت این است که ورود به عرصه‌ای به آن بزرگی با استراتژی و راهبرد مشخص انجام نشد و شعارها و آرا بیشتر در خود خاتمی خلاصه می‌شد.

البته نمی‌توان نقش برخی افراد در به وجود آمدن دوم خرداد و جلب نظر مردم را نادیده گرفت، اما حقیقت آن است که این شخص آقای خاتمی بود که بیشترین تأثیر را در مردم ایجاد کرد و اسباب پیروزی اصلاح‌طلبان را فراهم آورد.

* آیا همین موضوع برخی‌ها را از طرف َآقای خاتمی پراکنده کرد و جریهانهای افراطی و آسیب‌آفرین به وجود آورد؟

** بطور خلاصه باید آسیبهای دوم خرداد را در چند مورد زیر خلاصه کنیم.

اول، به وجود آمدن تز عبور از خاتمی که متاسفانه از سوی برخی دوستان پیگیری شد. برخی افراد که با اصلاحات وارد عرصه شده بودند، نتوانستند در دایره حرکت اصلاح‌طلبانه خاتمی بگنجند بنابراین بر شتاب خود افزودند و از پیرامون ایشان دور شدند، هر چند علاوه بر سرعت، در جهت‌گیریهای جنبش اصلاحات نیز تغییراتی پدید آمد.

آسیب دوم اصلاح‌طلبان، استفاده نکردن از همه نیروهای توانمند در درون جبهه دوم خرداد بود. باید از همه نیروهای علاقه‌مند و توانا استفاده می‌شد، اما متأسفانه در مدیریت این موضوع در جاهایی تنگ‌نظری و محدودنگری حاکم شد و همه نیروهای علاقه‌مند نتوانستند، وارد شوند.

این موضوع یعنی استفاده نکردن از توان بالقوه نیروهای اصلاح‌طلب موجب صدمه دیدن این جریان شد.

عامل سوم نیز مقاومت برخی از نیروهای رقیب در برابر اصلاح‌طلبان بود.

در واقع آنهایی که نتوانسته بودند در انتخابات پیروز شوند و در اقلیت بودند به شدت در مقابل جریان اصلاحات، مقاومت و کارشکنی می کردند که این موضوع، روند حرکت را در بسیاری از موقعیتها دچار کندی و رخوت کرد.

* آقای تابش! رقابت همیشه وجود داشته و شاید چندان درست نباشد که ضعف عملکرد خود را به گردن رقیبان بیندازیم به هر حال، رقیب همواره مخالفت می‌کند که ممکن است بعضی جاها تندتر و در مواردی هم کندتر شود.

** بله! رقابت وجود دارد، اما آیا پروژه قتلهای زنجیره‌ای و نفوذ در وزارت اطلاعات را باید جزو رقابت‌ حساب کرد؟ متأسفانه برخی نمی‌خواستند رأی مردم را قبول و به دولت کمک کنند.

* بسیاری از مخالفتها و تندرویها هم درون جبهه دوم خرداد انجام شد و حتی بحثهایی مانند ارزش‌زدایی‌ها نیز توسط برخی از افراد جریان اصلاحات انجام شد که ضربه زیادی به این جریان وارد کرد.

** خب، بله! من پیشتر هم گفتم که بسیاری از افراد پشت سر آقای خاتمی قرار نگرفته و پروژه عبور از وی را هم مطرح کردند.

* در دولت آقای احمدی‌نژاد هم منتقدانی وجود دارند و کارهای او را زیر سؤال می‌برند، آیا باید...

** زمان خاتمی با احمدی‌نژاد کاملاً متفاوت است و مخالفتها تفاوت می‌کند در دولت احمدی‌نژاد مخالفتها ساماندهی شده و از حد و حدودی فراتر نمی‌رود.

* اما انتقادها خیلی شدید است!

** ببینید! من در مقام مقایسه دو دولت نیستم، اما شما هم تأیید کنید که مخالفتها با آن زمان تفاوت دارد

* «اصلاحات رهبر واحد نداشت» آیا این گزاره را تأیید می‌کنید؟

** این ایراد شما درست است. آقای خاتمی همیشه به عنوان یک رئیس‌جمهوری عمل کرد که وظایف قانونی و روابط حقوقی مشخص دارد نه به عنوان یک رهبر اصلاحات البته از نظر خودشان این روش درستی بود و به آن هم پایبند بودند. آقای خاتمی وظایف مشخصی را در مقام ریاست جمهوری برای خود تعریف می‌کرد اما مردمی که به اصلاحات و خاتمی رأی داده بودند و شاید از ایشان توقع سکانداری این جریان را داشتند.