تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۴:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۷۸۸

مجتبی لطفی
محمد منتظری از عناصر انقلابی و تلاشگر در عرصه انقلاب 57 است که نگاه مثبت و گاه منفی در برخی زمینه‌ها به او نسبت داده شده است. هیچ شخصیت سیاسی را نمی‌توان یافت که تمام نقاط مثبت یا منفی در او یک ‌جا جمع شده باشد. او در یک نگاه، «سوپر انقلابی» آن هم از نوع «رادیکال» آن، جلوه کرده است. او را سرآمد «افشاگران» می‌خوانند، چرا که محمد معتقد به خطوط نفوذی صهیونیسم و امپریالیسم بود؛ به گونه‌ای که برخی که هنوز زنده‌اند و برخی که در قید حیات نیستند، از قضاوت‌هایش در امان نمانده‌اند.
نگارنده در پی تحلیل منفی یا مثبت در بعد شخصیتی آن «شخصیت خستگی‌ستیز» نیست، بلکه بر آن است که از منظر و چشم‌اندازی دیگر به اندیشه‌های او در حوزه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی نگاهی داشته باشد. خواهی نخواهی با طرح این اندیشه‌ها که کمتر مطرح شده است ـ آن هم در برهه‌ای از زمان که مباحثی پیرامون آزادی، انتخابات، دموکراسی و حاکم و حاکمیت و... به وفور بر سر زبان‌هاست ـ به اهمیت شخصیت او پی می‌بریم.
البته شهید منتظری سخن از «انقلاب در انقلاب» داشت و اصرار می‌کرد که به عقیده برخی، منظورش همان اندیشه رفرمیستی است که امروزه از آن دم زده و آن را راه برون‌رفت از معضلات و مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و... می‌دانند. البته او باکی نداشت که کسی او را به دگراندیشی یا دگردیسی متهم کند؛ چون خوب می‌دانست که انعطاف‌پذیری یکی از رموز موفقیت است.
تذکر بی‌پروایانه به حاکم
حاکمان «مردم‌سالار» خود را فراقانونی فرض نمی‌کنند، خط قرمز در قاموس اندیشه سیاسی آنان جایی ندارد و هر فرد از جامعه با هر درجه‌ای که باشد می‌تواند از آنان انتقاد کند، با آنان به راحتی سخن بگوید و بی‌پروا انذار و اندرز دهد. حاکمانی از این دست خود مبتکر انتقادگری در جامعه‌اند، آنان خود با آغوش باز منتقد را به انتقاد، گرچه از نوع تلخ آن، فرا می‌خوانند. رابطه شهید منتظری با امام خمینی(ره) این‌گونه بود.
محمد منتظری طی نامه‌هایی که به امام می‌نویسد بدون تعارفات معمول با صراحت مطالبش را می‌نویسد: «از جهات امنیتی و انقلابی پیشنهاد می‌کنم که...»(1) همچنین طی نامه دیگری طرح‌های خود را برای سامان بخشیدن به شرایط اوایل انقلاب این‌گونه مطرح می‌کند: «به منظور کادرسازی و عملی ساختن هرچه بیشتر و دقیق‌تر امر به معروف و نهی از منکر، ارشاد و از بین بردن روحیه فردی و فردگرایی و خودمحوربینی و اجرای هرچه بیشتر و بهتر و کامل‌تر برنامه‌های اسلامی و اجرایی حکومتی و برنامه‌ریزی و طراحی هر چه بیشتر تحقیق و تکمیل آن، هر مقام مسؤول در حکومت اسلامی لازم است در اطرافش شورایی وجود داشته باشد.»
وی در همین زمینه ادامه می‌دهد: «حاکمیت چندین هزاره طاغوتی بر ایران و نقش به‌سزایی که خدایگانی شاهنشاهی بر افکار مردم بر جای می‌گذارد، اکثریت را از خود بیگانه ساخته و آنها را در جهت اتکا به شخص و اشخاص سوق می‌دهد و سرانجام انسان‌ها بدون توجه عملا به وادی طاغوت‌پرستی سقوط می‌کنند.»(2)
حاکم و حاکمیت اسلامی
محمد حکومت در اسلام را اداره صحیح زندگی می‌دانست و در این فرآیند معتقد است برترین افراد باید حق تصاحب آن را داشته باشند. او قبل از اجتهاد و تقوی، شعور سیاسی و اجتماعی و اطلاع بر کلیه امور را در مسئله حکومت بر مردم شرط لازم دانسته که از شروط اولیه است و بدون آنها حکومت میسر نیست.(3)
او ضربه زدن به انقلاب را تنها منحصر به خائنین نمی‌داند، بلکه آنان را که از درک و شعور سیاسی و اجتماعی کافی برخوردار نیستند و فاقد بینش انقلابی‌اند، نیز خائن می‌داند؛ چون بدین ترتیب امکانات را از انقلابیون سلب می‌کنند و رهبران اصیل را طرد می‌کنند یا می‌کشند.(4) او مادام‌العمر نبودن را یکی از راه‌های برون‌رفت از دیکتاتوری می‌داند؛ در این زمینه همان‌گونه که انتخاب حاکم از طریق «شورا» را یک روش عقلانی و تجربی می‌داند، اما قائل نیست که حاکم اسلامی مادام‌العمر باشد و منصب او را منصبی «انتخابی» و نه انتصابی و با زمان محدود می‌داند که پس از اتمام دوره حکومتی‌اش در صورت اقبال مجددا انتخابات برگزار خواهد شد.
پس از بررسی‌های کامل، اگر شرایط لازم را هنوز دارا باشد، برای دوره بعدی هم می‌تواند [کاندیدا و] و انتخاب شود. شهید محمد باز هم تاکید می‌کند «بهترین» و «باتضمین‌ترین» روش جهت برقراری موازین اسلامی در امر حکومت، محدودسازی است.(5)
شهید منتظری شرکت مردم در شناسایی و انتخاب حکومت را از طریق شرکت فعال همگانی در امور اجتماعی، مشاوره و همچنین اجرای عملی وظایف چهارگانه «ارشاد»، «انتقاد»، «نظارت» و «مشاوره» می‌داند که از عناصر اصلی رابطه مردم با حاکم است.(6) او در بحث انتخاب، ملاک را رای اکثریت می‌داند و از اقلیت می‌خواهد به نظر اکثریت احترام بگذارد و کناره نگرفته و در کنار اکثریت به فعالیت مشغول شود. او معتقد است گرچه ملاک و اساس نظر اکثریت است، اما حق آزادی اقلیت نباید سلب شود.(7)
شهید منتظری دو نوع کنترل را از دیدگاه اسلام برای جلوگیری از ناهنجاری‌ها در امر حکومت کارساز می‌داند: کنترل وجدانی و کنترل بیرونی. او کنترل وجدانی را رابطه با خدا و کنترل بیرونی را همان نظارت تمامی افراد جامعه بر یکدیگر می‌داند که این نظارت در حد اعلی شامل نظارت بر حاکمان خواهد بود؛ به گونه‌ای که هر فرد با احساس شخصیت و بدون ترس و واهمه پیشنهادهای خود را مطرح سازد.(8) همچنین او پایه‌های اصلی و کلی برای حکومت را علاوه بر شورا ـ که آن را با دموکراسی قابل تطبیق می‌داند ـ عدالت اجتماعی می‌داند که به عقیده او ایجاد فرصت‌های مساوری جهت رشد نیروهای فکری و مادی فرد فرد جامعه است.(9)
آزادی، حد و موانع آن
شهید منتظری هر فرد را باارزش می‌داند که واجد مجموعه‌ای از استعدادها و نیروی اختیار و اراده است که باید استعدادهایش به فعلیت برسد و در این راه با برخورداری از آزادی فطری است که می‌تواند طی طریق کند. او احترام به حق آزادی هر فردی را منوط به رعایت مصالح شخصی و عدم تزاحم با آزادی‌های دیگران و مصالح جامعه می‌داند و پذیرش برخی محدودیت‌ها را از سوی ابنای بشر برای همگانی شدن برخورداری از این نعمت خدادادی [آزادی] مهم می‌داند.(10)
او همچنین، در عین اینکه اظهارنظر هر فرد جامعه اسلامی در سرنوشت خویش و در امور سیاسی و اجتماعی را حق می‌داند، موانع اظهارنظر آزادانه را وابستگی سیاسی و اقتصادی می‌داند که آلودگی به این دو، مانع استفاده صحیح و بجا از حق آزادی است.(11) او گرچه اظهارنظر آزادانه را حقی می‌داند که هر کس می‌تواند از آن بهره‌برد، اما معتقد است خائن تنها آن کسی نیست که به بشریت می‌تازد و ارکان حق را در هم می‌شکند، بلکه آنکه می‌فهمد ولی فهم خویش را به کار نبرده سکوت روا می‌دارد او نیز خائن است.(12)
انقلاب و انقلابیون
«آیا انقلاب است که فرزندان خود را می‌خورد؟» این سوالی است که در اندیشه شهید منتظری به آن به روشنی جواب داده شده است. او معتقد است رسوب تفکرات فرعونی (زور)، قارونی (زر)، بلعم با عورایی (تزویر) و نفوذ آنها در صفوف انقلابیون پیروزمند و قبولاندن قحط‌الرجالی در جامعه است که انقلابیون حقیقی با هزاران توطئه از صحنه به در شده و موضوع «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد» اینجا مطرح می‌شود.
حال آن که این انقلاب نیست که فرزندانش را می‌خورد، بلکه مثلث زر و زور و تزویر است که انقلابیون را از صحنه خارج می‌کند. [می‌خورد].(13) او در برخی اظهاراتش اصطلاحاتی را مطرح می‌سازد که به نوبه خود تازه‌اند، یکی از آنها «سیاست هیس‌هیس!» است. در این رابطه این‌گونه توضیح می‌دهد: «پس از پیروزی هر انقلابی ضد انقلابیون که لباس انقلابیون را به تن کرده‌اند و موقعیت‌هایی کسب کرده‌اند، سفارش می‌کنند که در مقابل مشکلات وحدتی نفاق‌آلود [و یکسویه] داشته باشیم و بدین ترتیب مواضع خود را مستحکم‌تر می‌کنند.»(14)
او شعارهای اصیل انقلاب را استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی می‌داند. می‌پذیرد و اصرار هم دارد که این شعار سه واحد جدای از هم نیست، بلکه در کنار هم و با تلفیق و تاثیرپذیری از یکدیگر حقیقت یگانه‌ای را تشکیل می‌دهند. به اعتقاد او، یکی از عوامل استحکام مواضع منافقین و کادرهای فاسد مشغول ساختن رهبران مخلص انقلاب به کارهای فرعی و حاشیه است که در نتیجه از فعالیت‌های اصولی باز می‌مانند و آنانی که لحظه‌ای برای انقلاب تلاش نکرده‌اند آماده بر سر سفره انقلاب خواهند نشست.(15)
معصوم جلوه دادن رهبران
یکی از منش‌های دیگر منافقان و فرصت‌طلبان افراطی‌تر شدن از انقلابیون اصیل است. شهید منتظری آنان را «کاتولیک‌تر از پاپ» توصیف کرده و می‌گوید: «اگر قبلا به رهبران کشور اشکال می‌گرفتید، حال که خود در زیر سایه آن به موقعیتی رسیده‌اید، آنها را معصوم‌گونه جلوه می‌دهید.»(16) مجددا در همین خصوص او از آن جهت که رهبران انسانند و در شرایط حساس و هنگام پیروزی پرمشغله‌اند، معصوم از خطا ندانسته است.(17)
وحدت منافقانه، که ناشی از یکسویه‌نگری و انحصارطلبی است، از دیگر شگردهای منافقان فرصت‌طلب است. آنان این شعار را سر می‌دهند تا کسی علیه آنان انتقاد نکند و آنان در جو وحدت تحمیلی و نفاق‌آمیز و زیر سپر وحدت از خود حفاظت و مواضع خود را مستحکم کنند. در حالی که باید همیشه تضاد میان نیروهای انقلاب و ضد انقلابی علنی باشد تا توده‌های مردم فریب منافقین را نخورند.(18)
انقلاب در انقلاب
تبدیل انقلاب به نهاد و موسسه که نشان از حالت ایستایی عارض شده به یک انقلاب است، از مسائل خطرناکی است که او چه در نامه‌هایش به امام خمینی(ره) و چه در مابقی اظهارنظراتش، گوشزد می‌کند و برای مصون ماندن از این انحراف و خطر، «انقلاب در انقلاب» را توصیه می‌کند. چون به عقیده او فلسفه تشیع حاکی از آن است که هر گاه به ضوابط عمل نمی‌شود راه چاره انقلاب است. او به گونه دیگری استدلال می‌کند: «در هر شرایط مطلوب شرایط مطلوب‌تر و بهتری وجود دارد، بنابراین ما در هر شرایطی نباید قانع شویم.» در همین راستا از امام علی(ع) نقل می‌کند که می‌فرماید: «من ساوی یوماه فهو مغبون» ـ کسی که دو روزش مانند هم باشد زیانکار است.(19)
مبرهن است که سخن او مبنی بر لزوم «انقلاب در انقلاب» به معنی براندازی و تغییر بنیادین وضع موجود نیست، بلکه نظرش به مفهوم رفرم و اصلاح و بازگشت به اهداف اولیه است. جمله‌ای از شهید به یادگار مانده که نشان از دیدگاه او دارد: «آقایان کمونیست‌ها بعد از رسیدن به مرحله کمونیسم هیچ طرح دیگری ندارند. در صورتی که ما داریم و همواره تکامل و انقلاب اندر انقلاب وجود دارد. حتی گاهی باید در عمل انقلابی، انقلاب کرد. مثلا طرحی برای دو روز آینده تصویب می‌شود، در صورتی که ممکن است در این دو روز تحولاتی پیش بیاید، بنابراین برای تغییر برنامه‌ها باید انعطاف داشت؛ چون ممکن است شرایطی پیش آید که اصرار یا انجام کار تصویب شده ضربه بزند.»(20)
عناصر پشت‌پرده و ایجاد اختلاف
یکی از عوامل ایجاد اختلاف میان انقلابیون عناصر پشت‌پرده‌ای هستند که اختلاف می‌افکنند و بر همین اساس اختلاف میان دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی را ارزیابی می‌کند.(21) او در همین زمینه می‌گوید: «مصدق، کاشانی و فدائیان آدم‌های خوبی بودند، ولی تمام خطوط جاسوسی آنها را به جان هم انداختند و الان هم همه فحش می‌خورند، در صورتی که دکتر بقایی که آمریکایی بود، حساسیت‌ها را به وجود می‌آورد، اما فحش نمی‌خورد(...) در زمان مصدق برای اینکه او را شکست دهند و حساسیت ایجاد شود پشت در منزل آیت‌الله بروجردی می‌نویسند مرگ بر (...) بنابراین چنین کارهایی یا به وسیله نفوذی‌ها است یا احمق‌ها.»(22)
او درباره دکتر شریعتی می‌گوید: «کوشش‌ها شد که نابودش کنند، حتی وقتی ما در عراق بودیم، می‌خواستند کتاب‌های او از رادیو بغداد هم خوانده نشود. در قم مساله وهابیت را مطرح کردند و به حسینیه ارشاد ضربه می‌زدند و... بالاخره به دکتر [شریعتی] در خارج ضربه می‌زنند، چون می‌توانست بسیاری از نیروهای چپی را جمع کند و بعد هم گفتند چون زیاد سیگار می‌کشید سکته کرد و مرد.»(23)
فرار مغزها
آنچه امروز به عنوان «فرار مغزها» مطرح می‌شود، در آن بحبوحه اولیه انقلاب قابل توجه و دقت نبود و کمتر کسی با آینده‌نگری و تیزبینی آن را درک می‌کرد و متذکر می‌شد.
شهید محمد، طی نامه‌ای که خطاب به امام نگاشته، پس از آنکه متذکر می‌شود، اکثر دانشجویان و محققین ما در کشورهای خارجی با هزاران امید به فرموده‌های شما عمل کردند و تنها در عاشورای گذشته نزدیک هزار نفر از ایالات متحده به ایران آمده‌اند، نوشته است: «اما اکنون پس از گذشت هشت ماه از پیروزی انقلاب، اوضاع دانشگاهی روز به روز بدتر از بد شده است و آنچنان بی‌توجهی و اهانت به کادرهای علمی به وطن بازگشته صورت می‌گیرد که با حالت زدگی و سرخوردگی گروه گروه به جایگاه اصلی برمی‌گردند که گریه‌آور است و امان از فرار مغزها و عقل‌ها.»(24)
حق‌طلب واقعی
او کسی را حق‌طلب واقعی و انقلابی می‌داند که خود را از اسارت آنچه مربوط به زندگی مادی است رها ساخته و قید و بندهایی که برای او مانع است به یکباره گسسته و به دور اندازد: به گونه‌ای که در راه حق و فضیلت و عدالت از هستی، ثروت و زن و فرزند بگذرد و راحتی و خوشگذرانی را به خود حرام سازد و از وطن و زادگاهش آواره شود و تا جان دارد عاشقانه بجنگد یا کشته شود.(25)
محمد منتظری، که به اعتراف دوستان و مخالفانش اسوه بزرگ خستگی‌ناپذیر بود و واژه «استقامت» بر قامتش می‌برازید، درباره فداکاری در راه هدف بر این باور است که: «انسان‌های فداکار زندگی خود را براساس خدمت به خلق پایه‌گذاری کرده‌اند و از هستی و هر آنچه از آن بهره‌مند هستند چشم می‌پوشند و با عشق به آرمان‌های مقدس انسانی و اسلامی در مسیر نبرد و پیروزی حق بر باطل به پیش می‌تازند تا جان ببازند.»(26)
همانگونه که خود باور داشت، در طی طریق حق‌طلبی از همه آنچه به وی تعلق می‌دهد، گذشت، پس از سال‌ها شکنجه و آوارگی عاشقانه تلاش کرد که در دوران اولیه انقلاب ـ با تلاش چند برابر دوران مبارزه ـ نگذارد خون‌های ریخته‌ شده، به هدر رفته و راحت‌طلبانی که حمایتی از انقلاب نداشتند بخواهند به یکباره همه چیز را به تاراج ببرند... امام خمینی او را فردی باانگیزه و تعهد می‌دانست که حساب‌شده وارد میدان مبارزه شد.
او محمد را فردی با دید وسیع توصیف کرد که خود را وقف هدف کرد و زجرهای جسمی و روحی فراوانی را تحمل کرد. آیت‌الله‌العظمی منتظری، پدرش در پیامی رادیویی که پس از شهادت فرزندش ارسال می‌کند، به هواداران گروهک‌ها دوستانه و پدرانه تذکر می‌دهد که آلت دست عمال سیاست شرق و غرب نشوند و نگذارند احساسات پاک آنها ملعبه قرار گیرد و از آنان می‌خواهد حداقل ملاحظه کنند که به چه کسانی سوءقصد می‌کنند.