دکتر رضا جلالی
امروزه درجهان ازمنظرجهت گیری های سیاست خارجی، میتوان کشورها را به سه گروه تقسیم کرد. بعضی کشورها درعرصه بینالمللی آرمانگراهستند، بعضی کشورها عملگرا و برخی دیگر واقعگرا محسوب میشوند. کشورما بویژه دردوره دولت آقای احمدی نژاد جزو کشورهای اول دسته بندی میشود، دراین نوع کشورها دولتی میتواند موفق باشد که اولا تعارضی بین آرمان های خود با قوانین وعرف بین المللی ایجاد نکند و ثانیا با برنامهریزی منطقی ، آرمانها را به یک رفتار بینالمللی تبدیل کند. نه اینکه بین آرمانها و رفتارهای بینالمللی دائما ایجاد تعارض کند.
متاسفانه سیاست های دولت آقای احمدی نژاد دراین مورد درچند مورد بین آرمانها و عرف بین المللی و قوانین بین المللی تعارض ایجاد کرد و مشکلاتی هم در این مورد ایجاد شد.
جهانبینی و فلسفه فکری دولت
جهانبینی در این دولت دربارۀدنیای خارج بر چهار پایه استوار است. نخستین پایه، ماهیت انقلابی آن است. سیاست خارجی ساختار فعلی نظام بینالمللی را ناعادلانه میداند و خواستار تغییر آن است.
به اعتقاد رییس دولت نظام «فاسد» کنونی جهان باید جای خود را به نظامیاسلامیدهد که در ذات خود عادلانه، منصفانه و برحقّ است.
تا تحقق «چنان جهانی» دنیای تقسیم شده به دو اردوی متضاد خیر و شر- نور و ظلمت- برقرار خواهد ماند. پایه دوم جهانبینی اسلامیویژگی تمامخواهی آن است.
در این نظام سیاسی، چون در دیگر نظامهای تمامخواه، ارائۀ تصویری از «جهان بهتر» و طرّاحی شیوههایی برای رسیدن به آن از رسالتهای عمده حکومت است.
از دیگر ویژگیهای آن، نگرانی واقعی یا صوری رهبرانش از دسیسههای دشمنان خارجی و داخلی است. ازاین نظر اوضاع و احوال کشور را هیچ گاه نباید آرام و عادی تلقی کرد و وضعیت اضطراری را دست کم گرفت.
در واقع در چنین وضعیتی به عمد اوضاع را به گونهای جلوه میدهند کهگویی همواره با تهدیدهای بزرگ روبهروست که مستلزم تحرک و آمادگی است.
از همین رو، تصمیمها و رفتارهای خود را ناشی از شرایط استثنایی قلمداد میکنند و درست به همین دلیل است که نیاز به تولید یا ادامه بحران دارند. سومین پایۀ جهان بینی دولت کنونی ایران دیدگاه فراملی آن است.
در این دیدگاه رسالت حکومت بیش از هر عامل دیگری معطوف به اسلام و امّت اسلامیدر جهان است که مهمترین هدفش تحکیم و گسترش ایمان و باورهای دینی است و نه حفاظت از کشور. چهارمین پایۀ جهانبینی دولت را میتوان بلندپروازیهای جهانجویانه آن دانست. این بلندپروازیها در کنشها و واکنشهای این دولت تجلی کرده است.
وجه واکنشی این بلندپروازی اسلامیمعرّف خشمیریشهدار از قرنها رکود و عقبماندگی است. از سوئی مسئولیت این رکود را متوجه دولتهای گسترشطلب غربی و حاکمان مسلمانِ همپیمان آنان میدانند.
از سوئی دیگر، با تکیه برموقعیت جغرافیائی ایران در منطقه، جمعیتی نزدیک به هفتاد میلیون نفر و مالکیت ذخایر عظیم گاز طبیعی و نفت، توانستهاند نقش قابل ملاحظهای در تحولات سیاسی منطقه و روابط میان کشورهای خلیج فارس ایفا کنند.
افزون براین، دولت با اتخاذ مواضعی دشمنانه نسبت به ایالات متحده آمریکا و به ویژه اسرائیل، توانسته است به محبوبیت قابل توجهی در میان تودههای کشورهای عربی خاورمیانه دست یابد.
با تکیه بر چنین محبوبیتی، دولت احمدی نژاد، به تصریح و تلویح، ادعای رهبری جهان اسلام و حتی رسیدن به مقام «قدرت اول جهان» را به یکی از شعارهای تبلیغاتی خویش تبدیل کرده است.
نقش ایدئولوژی در سیاست خارجی ایران
سیاست امروز ما تحت تاثیر ایدئولوژی غرب ستیزی صدر انقلاب وجود دارد که گفته میشود ما : “ به دنبال برقراری رابطه با ملتهای جهان هستیم و دول آنان از اهمیت خاصی برخوردار نخواهند بود”! این از آن تزهائی است که در عرصه جهانی نه تنها مرسوم نیست بلکه توهینی است برای آنان.
اکثر کشورهائی که ما عامدا به آنان به دید دشمن مینگریم منتخب مردم خویشند و این تز هیچگونه قدرت اجرائی نداشته و در جهان امروز نوظهور است و نمونه ای از آن وجود ندارد وبه هیچ وجه جنبه دیپلماتیک ندارد. روابط دیپلماتیک را نمیتوان با رابطه توریستی بین الملل اشتباه کرد.
بخش مهمیاز دستگاه سیاسی (خارجی و داخلی ) ایران تحت تاثیر ایدئولوژی اصولا در بوجود آوردن تنش در جامعه نقش بازی میکنند وآگاهانه ازسیاست تنش زدائی فاصله میگیرند. این یکی از مواردی است که ایران در منظر جهانی از موقعیت مناسبی برخوردار نیست.
به زبان دیگر با اتخاذ این سیاست از مردم دنیا حق طلبی میکنیم و فرصت ها را آگاهانه از دست میدهیم. ادعا هائی میشود که توان اجرائی آن در شرایط کنونی وجود ندارد.
برای مثال چندی پیش نغمه توان مدیریت جهانی سرداده شد در حالیکه به عنوان مثال ایران دارای رتبه 69 در اقتصاد جهانی است. حتی بدون پشتیبانی فکری آن از دول دنیا توقع میشود که ما در این مورد نقش آفرینی کنیم.
برخی مسوولین سیاسی کشور گویا با آمار و ارقام بین المللی در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی و... بیگانهاند.توجه داشته باشیم که حضور در مدیریت جهانی به توان نظامیارتباطی ندارد بلکه در توان دانش ، توسعه اقتصادی و تکنولوژی... است.
رفتارهای سیاسی دولت در نظام بینالملل
سیاست خارجی ایران در دولت نهم و دهم عامدا میکوشد این مورد را در جهان ثابت کند که پای آرمانها و مبانی فکری و ایدئولوژیک خود ایستادگی میکند در صورتی که این مسئله در سطح شعارهای سیاسی باقیمانده و هیچ تکیه گاه واقعی در سیاست خارجی دولت ندارد.
دولت بخوبی میداند که اگر بخواهد در عرصه جهانی حضور یابد ، ناچار است دست از ماجراجویی برداشته و با واقعیت جهانی دلمشغول شود.
الفبای دیپلماسی ظریف وآموختنی است و به همین دلیل از ماجراجویی باید پرهیز کرد. نمونه آخرین سیاست ماجراجوئی در راستای فرار از معضلات ریز و کلان جامعه، هجوم به سفارت انگلستان است که وزیر خارجه با تاسف این عمل را تقبیح کرد اما سایر مسوولین سکوت اختیار کردند.
دیپلماسی خارجی ایران متاثراز سیاست داخلی است که آینه گفتار و کردار و پندار مسوولان کشور است که نتیجه اش را در دیپلماسی منفعل وزارت امور خارجه میبینیم و این ارگان ناچار است خود را در این راستا تعریف کند.کشورهای جهان بر اساس شرایط و نیازها و وابستگی های فرهنگی خود تصمیم می گیرند و این نیازهادر هر زمان میتواند تغییرکند.ما بعد از آخرین جنگ شاهدیم که چگونه روابط کشور های جهان متغیر بوده است.
نمونه جنگ ویتنام و آمریکا باید درسی باشد که چگونه پس از روابط خصمانه و خسارات بسیار، این دو کشور دست دوستی بهم داده و روابط فرهنگی و اقتصادی خویش با یکدیگر را ادامه میدهند.
با تاکید بر نمونه های بسیاری دیگر نباید متوقع بود که مناسبات و روابط بین المللی کشور ها با یکدیگر تا ابد ادامه خواهد یافت.
اینکه همسایه شمالی ما روسیه و چین عضو شورای امنیت سازمان ملل هستند، حلال مشکل ایران در سطح بین المللی نیست.
این مطلق انگاری در روابط بین المللی که مسئولین (متاثر از سیاست گذاری داخلی) به پیش میبرند ، جز خدشه دار کردن منافع ملی ایران نتیجه ای نداشته و نخواهد داشت.
اینکه تصور میکنیم روسیه و چین چون در هرحال (به دلیل امتیاز گیری از غرب وکسب منافع تجاری و...) با ما روابط خوبی دارند بنابراین این مستمسکی است برای هرگونه ماجراجوئی ما در سطح بین الملل وبه زبان دیگر این دول - حامیان ما - در هر شرایطی پشتیبان ماخواهند بود! خیالی است باطل و خطرناک! باید فرا گرفت” درخت را از روی میوه آن میشناسند”.
ارتباط با آمریکا نیزهمه مشکلات ما را در عرصه بینالملل حل نخواهد کرد. هر ارتباطی در عرصه جهانی مستلزم پیش زمینه هائی است که بدون توجه بدان، نتیجه مثبتی از آن حاصل نخواهد شد.
روابط کشورها در عرصه جهانی بر مبنای قراردادهای معین و تعریف شده بنا شده است. بخشی از این رابطه در سطح سازمان ملل تعریف میشود و بخشی از آن مربوط به روابط فرهنگی مابین کشورهااست که آنهم تعریف خود را دارد.
نه میشود رابطه دشمنانه را تا ابد ادامه داد و نه دوستی را. کشور ما بعد از تاسیس دولت جمهوری اسلامیمعیارهائی را برای رابطه با کشورهای جهان مشخص کرد که هنوز بعد از سه دهه رابطه استراتژیک نبوده است.
حتی ارتباط نزدیک با کشورهائی نظیر روسیه ، چین و ترکیه شامل تمام پیش زمینه های رابطه استراتژیک (اقتصادی ، سیاسی ، نظامی، فرهنگی ، امنیتی) نیست و دائما در نوسان است.
به علت همجواری و مرز مشترک و رابطه غیرخصمانه نمیشود از آن به عنوان رابطه استراتژیک نام برد. در شرایط امروز میشود رابطه ایران و سوریه را رابطه استراتژیک بین دول نام برد.
در بدو انقلاب و شرایط ویژه آن دوران طبعا اشتباهاتی صورت میپذیرفت.اما اکنون با گذشت سه دهه از انقلاب تصور آن نادرست است که سیاست خارجی را کودکی بی تجربه فرض کرد.
بلکه سیاست گذاری ایران خصوصا سیاستهای کلان دیپلماسی در شورای عالی امنیت ملی بررسی و تصمیمگیری می شود و دولتها باید آنرا اجرائی کنند.
از زمان انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران، سیاست خارجی ایران به شدت تحت تأثیر مساله هستهای ایران بوده است.
در رویکرد دولت جدید برخی از سیاست های دولت آقای خاتمی، به ویژه محوریت در روابط با غرب، به خصوص رابطه با اروپا مورد تجدید نظر قرار گرفت و از طرف دیگر، گرایش جدیدی در سیاست خارجی ایران تحت عنوان سیاست نگاه به شرق مورد توجه قرار گرفت.
تأکید بر سیاست نگاه به شرق در شرایطی صورت پذیرفته که تلاش ها برای حلّ اختلافات با غرب تاکنون نتیجه مطلوبی در بر نداشته است.
بر اساس دیدگاه دولت نهم در سیاست نگاه به شرق، باید توجه ویژهای به روسیه و چین داشت؛ زیرا این دو کشور میتوانند نقش مهمّی در مبادلات منطقهای، ایجاد موازنه بین المللی و تعدیل نظام تک قطبی داشته باشند.
در واقع اگر ایران، چین و روسیه بتوانند به رهیافت مشترکی در زمینه امنیت بین المللی و منطقهای دست یابند، میتوان شاهد برقراری همکاری مؤثر و سازندهای بود، اما برای تحقق چنین هدفی، ایران باید علاوه بر در نظر گرفتن محدودیت های چین و روسیه در صحنه بینالمللی، مقامات این دو کشور را در کسب منافع اقتصادی و استراتژیک در همکاری با ایران تشویق کند که یکی از ابزارهای موثّر در این زمینه، سازمان های منطقهای برجستهای همچون سازمان همکاری های شانگهای است که میتواند در نظام مند کردن همکاری های چندجانبه کارآمد باشد.
مقامات و مسئولان دولتهای نهم و دهم با تاکید بر سیاست نگاه به شرق به عنوان رویکرد اصلی سیاست خارجی ایران، معتقدند که این سیاست در واقع سیاست تنش زدایی با رویکردی جدید است که حول محور تعامل سازنده دور میزند. در این دیدگاه، تعامل سازنده در سیاست خارجی حتّی مرحله ای پیشرفتهتر از سیاست تنش زدایی و نیازمند پویایی، تاثیرگذاری و جهت دار بودن بر اساس شناخت دقیق معادلات سیاسی است.
برخی معتقدند سیاست جدید، این فرصت را به ایران میدهد که در صحنه روابط بینالملل در جایگاه مدّعی قرار گیرد و بر این اساس اتهامات مطرح شده علیه جمهوری اسلامیایران، به تعاملی فعّال و سازنده با کشورهای دیگر تبدیل میشود.
بنابراین چنین سیاستی باعث خواهد شد تا ایران ارتباط خود را با دیگر کشورها، به خصوص کشورهای منطقه افزایش داده و در صحنهها و جوامع بین المللی حضوری فعّال و سازنده داشته باشد.
از طرف دیگر اولویت سیاست جدید، تعمیق مناسبات با کشورهای همسایه بر اساس سیاست تعامل سازنده است.البته در سیاست جدید به جای تعبیر گرایش به شرق بیشتر از مفهوم گسترش ظرفیت در دیپلماسی جمهوری اسلامیایران استفاده میشود.
ناخشنودی دولت از روند تعامل با غرب باعث شده تا نوعی دگرگونی ظرفیت صورت گیرد.در عرصه سیاست خارجی، آقای احمدی نژاد بعد از رسیدن به ریاست جمهوری ایران ، تمام دستاوردهای تنش زدایی سالهای دوره ریاست جمهوری قبلی را تماماً کنارگذاشت.
در سیاست نگاه به شرق ایران، همچنین میتوان دیدگاه هایی را مشاهده کرد که در آن اتحاد با کشورهای آسیایی بر محور ضدّیت با آمریکا مورد توجه است که از جمله میتوان به طرح اتحاد میان ایران، هند و پاکستان یا میان ایران، هند، چین و روسیه اشاره کرد.
طرفداران چنین سیاست هایی معتقدند ایران باید بکوشد تا با اتحادی از کشورهای قدرتمند در شرق، آثار سیاست تهدیدآمیز آمریکا را در قبال خویش زایل سازد.
از دید برخی مسوولان، گرایش ایران به شرق از آن جهت که یک کشور شرقی محسوب میشود، اساسا گرایش قویتری نسبت به سایر گرایش هاست.
آنان معتقدند کشورهای شرقی عملکرد قابل دفاع تری در روابط بینالملل داشته اند، لذا در این دیدگاه به تجارب تاریخی توجه زیادی میشود که در آن کشوری، همچون چین هیچ سابقه قابل ذکری از استعمارگری ندارد و مجموعا کشوری غیر مهاجم تلقّی میشود.
در این دیدگاه مقامات ایرانی تاکید دارند که در مقابل شرقی ها، غربی ها سابقه ای 500 ساله در استعمارگری دارند که نمونه امروزی آن عراق است.
از این رو برخی صاحب نظران با نقد سیاست نگاه به شرقِ دولت احمدی نژاد، آن را رویکرد مناسبی نمیدانند، زیرا کشورهایی همچون هند و چین به هیچ وجه مایل به رودر رویی با آمریکا نیستند و حتی روسیه که در سیاست نگاه به شرق توجه خاصی به آن دارد، در واقع به دنبال منافع خویش است و فقط با کارت ایران بازی میکند.
بر این اساس تنها در جایی میتوان به سیاست نگاه به شرق تمایل یافت که ایران به صورت محدود مسائل اقتصادی و فرهنگی را مدّ نظر قرار دهد.
کارنامه سیاست خارجی دولت احمدینژاد
این روزها از سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد به عنوان یک سیاست تهاجمیو موفق یاد میشود.نمادهای این موفقیت نیز سفر احمدی نژاد به آمریکای لاتین و نیز عدم امتیاز دهی در مذاکرات هسته ای و ایستادگی در مقابل آمریکا و غرب عنوان میشود.
با وجود این ازمنظر جایگاه و موقعیت جمهوری اسلامیدر سازمانها ، نهادها و گروه بندی های منطقه ای ، بین المللی و جهانی نشانگر آن است که سیاست خارجی ایران در وضعیت مطلوبی به سر نمیبرد.
سازمان ها و نهادهای بین المللی و نیز گروه بندی های منطقه ای امروزه در کنار بازیگرانی چون دولت ها و قدرت های بین المللی و منطقه ای از مهمترین بازیگران نظام بین الملل هستند و هیچ بازیگر هوشمندی برای دفاع از منافع ملی و امنیت ملی خویش قادر به نادیده گرفتن نقش آنها و رابطه با آنها بر اساس منافع و امنیت ملی خویش نیست.
حتی اگر به نیات و اغراض این نهادها و بازیگران بین المللی شک و تردید داشته باشد. با این وجود بررسی موقعیت کنونی ایران در برخی نهادها و سازمان های بین المللی نظیر سازمان ملل و سازمان های تخصصی زیر مجموعه آنها و نیز رابطه ایران با قدرت های بزرگ نشان میدهد که دولت نه تنها نتوانسته توانایی ها و امکانات بالقوه این نهادها و گروه بندی ها را در خدمت دفاع از منافع ملی ایران بکار گیرد بلکه در عمل باعث تجمیع تمامیانرژی و توان این نهادها و بازیگرانش علیه امنیت و منافع ملی ایران شده است. به عنوان مثال اکنون از شورای امنیت سازمان ملل به عنوان ذی نفوذ ترین نهاد بین المللی یاد میشود.
این در حالی است که دولت فعلی طی دوران فعالیت خود باعث صدور چهار قطعنامه شدیداللحن این شورا علیه ایران شده است.
از سوی دیگر آژانس بین المللی انرژی اتمیبه عنوان یکی از زیر مجموعههای سازمانملل نیز حدود 7 سال است که از موضعی توام با انتقاد و بی اطمینانی با ایران سخن میگوید و در حالی که دولت اصلاحات و تیم هسته ای ایران موفق شده بود که این مساله را تا حدودی کنترل و مدیریت کند ولی حالا رابطه آژانس بین المللی انرژی اتمیبا ایران به جایی رسیده که هم خود این آژانس نگرش منفی تری به ایران یافته است و هم عامل و بانی ارسال پرونده ایران به شورای امنیت شده است.
ممکن است استدلال شود که سازمانملل، شورای امنیت و آژانس بین المللی انرژی اتمیتحت سلطه کشورهای مخالف جمهوری اسلامیهستند ولی مقایسه نگرش سازمان ملل به ایران در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمیو دوره آقای احمدی نژاد نشان میدهد که همین سازمان در دو دوره متفاوت نگرشهای متفاوتی به ایران داشته است.
از احترام به ایران به عنوان واضع نظریه گفتوگوی تمدن ها و ثبت این پیشنهاد به نام ایران، تا در دوره آقای احمدی نژاد که چهار قطعنامه در شورای امنیت علیه آن تصویب شده است و جالب آنکه این راه دراز در زمانی اندک طی شده است.
از طرف دیگر امروزه کمتر کسی تردید دارد که یکی از بزرگترین و موثر ترین نهاد های بین المللی اتحادیه اروپا است. اتحادیه ای با عضویت 27 کشور اروپایی که امروز یکی از بازیگران اصلی معادلات بین المللی است.
نگاهی به رابطه کنونی ایران با اتحادیه اروپا نیز نشان میدهد که در این حوزه نیز سیاست خارجی کشور در چه شرایط سختی به سر میبرد.
اتحادیه اروپا برخلاف گذشته که از همراهی با آمریکا در اعمال تحریم های یکجانبه علیه ایران خودداری میکرد در شرایط کنونی ،هم خود از طرفداران تشدید تحریم ها در سازمان ملل علیه ایران بوده است و هم اولین نهاد و اتحادیه بین المللی بود که درصدد اعمال تحریمهایی فراتر از تحریمهای سازمان ملل علیه ایران برآمد.
اهمیت چنین موقعیت تاسف باری در این است که در دوران ریاست جمهوری خاتمی، اتحادیه اروپا از آمد و شد سیاسی در بالاترین سطوح با ایران استقبال میکرد و هرگز سخن از تحریم های یکجانبه علیه ایران نمیگفت.
ضمن اینکه اتحادیه اروپا در آن دوران مخالف تحریمها علیه ایران بود، نه درخواست کننده تحریمهای بیشتر علیه ایران.در حالی که ترکیه و عربستان به اجلاس گروه بیست دعوت میشوند و ایران برخلاف برخی همسایگان خود حتی به عنوان ناظر هم به چنین اجلاس هایی دعوت نمیشود.
البته حامیان دولت مستقر در برابر همه این رخدادها و ناکامیهای ناشی از سیاستهای اشتباه میگویند که امریکا و اتحادیه اروپا از ابتدا با جمهوری اسلامیایران مخالف بوده و با آن دشمنی دیرینه دارند و با این توجیه خیال خود را راحت کنند بدون آنکه به عواقب این سیاست ها و هزینه های سنگین آن بر روی مردم و نظام اندیشه کنند.
اما نگاهی به سیاست خارجی کنونی دولت کنونی در دیگر سطوح بین المللی نیز نشان میدهد که مشکل سیاست خارجی ایران فقط با امریکا و اتحادیه اروپا نیست. روابط با روسیه و چین و هند و ژاپن نیز مصداق دیگری از این ناکارآمدی است.
پس از سال ها تاکید بر روابط استراتژیک با روسیه و تمرکز بر روابط نظامیو دفاعی با این کشور ، حالا سیاست خارجی کشور به جایی رسیده که از خرید یک سیستم موشکی اس 300 از روسیه ناتوان است و این در حالی است که امروزه دیگر سیستم و سامانه موشکی اس 300 منحصر به فرد نیست.
زیرا روس ها سامانه اس 400 را در نمایشگاه نظامیامارات برای فروش عرضه کرده اند و خود نیز در حال آماده شدن برای نصب سامانه موشکی اس 500 در اطراف مسکو هستند.
در واقع در حالی که از سیاست نگاه به شرق و گسترش روابط با روسیه و چین به عنوان نماد توازن بخش در مقابل اتحادیه اروپا و امریکا یاد میشد ، حالا معلوم شده که روس ها نیز کارت ایران را با امریکا معامله کرده اند و در شورای امنیت علیه ایران رای میدهند.
چین نیز نه تنها با سایر اعضای شورای امنیت در صدور قطعنامه های تحریمیعلیه ایران همراه شده بلکه حتی در افتتاحیه بازی های آسیایی گوانگ جو نیز حاضر به استفاده از نام خلیج فارس نبود و هنگامیهم که از واژه مجعول خلیج عربی استفاده کرد حاضر به عذرخواهی رسمیاز ایران نشد.
از این دو که بگذریم به ژاپن میرسیم که دولت احمدی نژاد روزگاری برای توسعه میدان های نفتی خود که شرکت های امریکایی و اروپایی حاضر به سرمایه گذاری در آنها نبودند از ژاپنیها به عنوان سرمایه گذار در حوزه هایی مانند حوزه نفتی آزادگان نام میبرد.اما ژاپنیها نیز دیگر حاضر به سرمایه گذاری درحوزه هایی چون آزادگان نیستند و شرکت های خود را یکی پس از دیگری از سرمایه گذاری در ایران پس میکشند.
هند نیز سرانجام مشکلات هسته ای چند دهه ای خود با امریکا را با استفاده از پرونده هسته ای ایران حل کرد. هند در آژانس بین المللی انرژی اتمیعلیه ایران رای داد و آمریکا نیز اتمیبودن هند را پس از سی سال به رسمیت شناخت و حتی با آن توافقنامه هسته ای امضا کرد.
حتی اگرتوجیه حامیان دولت پذیرفته شود که سیاست خارجی دولت نه بر پایه روابطه با سازمان ملل ،آمریکا ، اتحادیه اروپا، ژاپن و چین وروسیه بلکه بر پایه سیاست منطقه ای متمرکز است و باید از این منظر آن را بررسی کرد بازهم نگاهی به موقعیت منطقه ای ایران در این دوره نشان میدهد که در این حوزه نیز بیش از موفقیت، ناکامیبه چشم میخورد.
عربستان با فراموش کردن روابط رو به اوج دوران ریاست جمهوری قبلی با ایران ، سخن از ضرورت برخورد با جاه طلبی های منطقه ای ایران میگوید.
دربین سایر همسایگان نیزمثلا در حوزه دریای خزر بدون حضور ایران و در عمل این دریا بین قزاقستان ، روسیه ، جمهوری آذربایجان و ترکمنستان تقسیم شده است.
در چنین شرایطی در حالی که ایران با بازیگران مهم بین المللی و منطقه ای فاقد رابطه موثر و مفید است و تقریبا با بخش عمده ای از بازیگران بین المللی و منطقه ای دارای تنش است ، چگونه میتوان از سیاست خارجی موفق یاد کرد ؟
در جهان امروز معادلات و تعاملات سیاسی، ضمن پیچیدگی ویژه خویش با دوران جنگ سرد تفاوت های ماهوی دارد. روابط جهانی را نمیتوان تنها با داده های خویش سنجش و نهایتا تغییر داد.
باید سطح توقع خویش را زمینی کرد و بدانیم و آگاه باشیم که نمیتوان (نباید) مواضع سیاسی خارجی و داخلی خویش را تا ابد با کشورهای دیگر به همان صورت حفظ کرد.
در مجموع میتوان علل و عوامل ضعف های سیاست خارجی دولت کنونی را به شرح ذیل دسته بندی کرد:
1 - عدم تعامل دولت با کشورها و دولت های تأثیر گذار دنیا و منطقه.
2 - عدم استفاده دولت از نیروهای کارآمد و ماهر در عرصه سیاست خارجی و عدم بهره برداری از مشاوره سیاست مداران مجرب.
3 – عدم توازن دولت در اتخاذ سیاست های مؤثر خارجی.
4 – کم اعتقادی دولت به دیپلماسی فعال در سطح بین الملل.
5 – محدود کردن سطح روابط ایران با کشورهای دیگر و نبود سفرهای دو جانبه رسمیبه کشورهای مهم منطقه و جهان.
در سیاست خارجی همچون سایر حوزهها باید حفظ منافع ملی حرف آخر را بزند. جهت تامین و حفظ آن باید دوستان خود را بشناسیم و از یکسونگری بپرهیزیم و آماده مذاکره باشیم .
تامین منافع ملی در شرایطی ایجاد میشود که آماده گذشت بوده و طرف مذاکره کننده را به رسمیت شناسیم .نکته مهم دراین باره آن است که یک دولت موفق چگونه میتواند سیاستهای کلی را بطور صحیح به اجرا درآورد.
در پاسخ به این سوال میتوان از سه اصل عزت، حکمت و مصلحت نظام به عنوان معیارهای اصلی سیاست خارجی نام برد که باید با شرایط روز بین المللی کاملا تبیین شوند تا مسوولین دولت تفسیرهای متفاوتی از این معیارهای دقیق نداشته باشند.دربحث عزت کشور ایران باید هم دربین ملتها عزیز باشد و هم در بین دولتها؛ حذف هرکدام ازاین دوشاخص دربحث عزت برای ما ایجاد مشکل میکند.
دربحث حکمت دردرجه اول باید مناسبات بینالمللی را خوب بشناسیم، معادلات را خوب استخراج کنیم و راهکارهای مناسب را طراحی کنیم .
دربخش مصلحت هم باید هدف اصلی تامین منافع ملی کشور درکنار احترام به ارزشهای دیگران باشد. اگر معیار شناخت ما از مصلحت در سیاست خارجی منافع ملی باشد بطورطبیعی از برداشت های غلط ازمصلحت نظام وتفسیرناصحیح ازرفتارهای بین المللی که موجب چندگانگی رفتارما درصحنه عمل میشود، اجتناب میگردد.