تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۵:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۲۶۶
گزارش «جوان» از ممنوعیت حضور واعظان مسلمان در کنفرانس اسلامی فرانسه

ممنوعیت حضور واعظان مسلمان در کنفرانس اسلامی فرانسه که اقدامی از سوی رئیس‌جمهور فرانسه نیکولا سارکوزی بود، یادآور انقلاب فرانسه و نقل قول ننگین ماکسیمیلیان روبسپیر است: «نخستین اصل از سیاست ما رهبری با دلیل بر مردم و با ترور بر دشمنان مردم است.»
ولی برای رعایت انصاف، حامیان انقلاب فرانسه و ایده‌های نوین و دولت روشنفکر جدید را بایستی برای قرن‌ها به یاد آورد، چراکه میلیون‌ها نفر رنج‌های سخت و جنگ‌های مهیبی را متحمل شدند و شاهد مرگ و میرهای فراوانی زیر پرچم رژیم محافظه‏کار بودند. برای نمونه، شاه لوئی چهاردهم باور داشت که او و دولت یکی و یکسان هستند. اغلب نقل قول معروفش، «دولت منم»، را که در میان شاهان بسیاری متداول بود، به رخ می‌کشید. تصور آن‌ها بر آن بود که سلطنت قدرتمند آنان خواست خدا و ذاتاً مبارک است.
ولی اغلب اقدامات استبدادی یک مرد، بنیادی برای مرد دیگری است. خواه بانگ دعوت به تنفر و جبر باشد (که مقدمه‌ای برای جنگ‌های امپریالیستی و در ادامه آن اشغال‌های طولانی مدت نظامی است) و خواه بانگ تعصب و تبعید، کشتارهای الهام‌بخش لیبرال و محافظه‌کار مشکل‌ساز است.
حتی اگر برای انقلاب یا انفعال هم باشد، پایه و اساس بهترین نوع یک دولت محبوب، مدارا و توکل همراه با تقوا است، نه ترور و ترس. ترور لیبرال یا محافظه‌کار به‌کار گرفته شده از سوی شاه‌لویی چهاردهم و روبسپیر هیچ‏گاه عمل باتقوایی محسوب نمی‏شد؛ هر دوی آنها تلاش می‌کردند که با تروریسم تسلیحاتی قانون و نظم را برقرار سازند. یک دنیای ایده‌آل بر پایه حقوق انسان‌ها زمانی می‌تواند بنا نهاده شود که بر پایه مدارا و فهم متقابل و گفت‌وگو و مناظره باشد. این همان معنای مردم‌سالاری و حکمرانی با تقواست.
با این حال و در روشنایی قتل‌های آنتی سمیتیستی فجیع و حزن انگیز، که بر طبق گزارش‌ها مکرراً به وسیله قاتلان تعلیم داده شده القاعده انجام می‌پذیرد، آقای سارکوزی خواهان زندانی کردن افرادی است که به وب‌سایت‌های تروریستی داخل می‌شوند.
نیت آقای سارکوزی خیر است، همان طور که نیت تروریست‌ها است! ولی باز هم، دو نوع ترور محافظه‌کار و لیبرال وجود دارد. تدبیر و تنظیم جنبش‌ها و تفکراتی که جنگ انحصاری امریکا علیه عراق و افغانستان را باعث شد نیز لیبرال ملاحظه می‌شد؛ حتی روشنفکرانه و معقول.
ولی امپریالیسم لیبرال و تروریستی جوامع آرمانی و دموکرات را شکل نمی‌دهد. همین طور تروریسم لیبرال مانند تروریسم محافظه‌کار نیز خودرأیی و یک جامعه دموکراتیک و چند حزبی را تأسیس نمی‌کند. تحمیل کردن فیزیکی ارزشها و اعتبارات خارجی بر دیگران، ترور محسوب می‌شود؛ جوهره جنگ‌های صلیبی.
مقامات رسمی اسرائیل اعتراضات فلسطینی‌ها را «ادامه تروریسم سیاسی» لقب داده‌اند. ولی ادعای اینکه رئیس‌جمهور فلسطین از چنین حقوقی برای موضع‌گیری اتحادیه جهانی علیه اسرائیل استفاده می‌کند یک ترور روانی است.
از سال ۱۹۶۷ تاکنون، مردم فلسطین علیه سیاست‌های تبعیض‌آمیز زمینی اسرائیل همچون تخریب منازل، ویرانی باغ‌ها و محل‌های کشاورزی و یورش‌های غیرقانونی اعتراض کرده‌اند. تظاهرات آنان برای حقوق سرزمین‌شان و اشغال‌های نظامی است.
متأسفانه، آنها با خشونت‌های نظامی رژیم صهیونیستی روبه‌رو شدند. اقدامات مؤثر علیه هرگونه تروریسم، بنیادی یا آزادیخواه، باید با اتحاد دولت‌ها و حمایت تمامی احزاب صورت بپذیرد. ‌مصیبت اخیر کشته شدن سه کودک فلسطینی در آتش به راه افتاده در اتاق‌شان، به دلیل استفاده از شمع به جای الکتریسیته که ناشی از قطع تنها نیروگاه برق غزه به‌دلیل تحریم‌ها بود، آدمی را به حیرت وامی‌دارد که آیا بین تروریسم استبدادی و انقلابی تفاوتی وجود دارد یا خیر. حتی ما را به فکر فرو می‌برد که آیا تروریسم می‌تواند پشت نهاد‌ها نهفته شود یا در دولت‌های ستم‌پیشه و اشغال‌های غیرقانونی نظامی تعبیه شود؟
برای ملاقات و گفت‌وگو و مناظره اشخاص، برای تلاش جهت تشکیل پل ارتباطی با فضیلت و همراه با دلیل و منطق میان تقسیمات فرهنگی و ایدئولوژیکی و مبارزه علیه شمشیر و نفرت، باید مانع از استبداد بنیادی و روشنفکرانه شد. آن دسته که همانند شاه‌لویی چهاردهم و روبسپیر شرایط طاقت‌فرسا و ترور را زودگذر، شدید و عدالت غیرقابل اجرا اظهار کرده‌اند ممکن است بشر‏دوست و نوع‏پرست به نظر بیایند.
اما همان طور که جورج سانتایانا می‏گفت: «کسی که نوع‌پرستی را کیش خود می‌داند، همانند یک فرستاده و مبلِغ، اغلب دشمن غیر قابل انکار مردمی است که دست دوستی به سویشان دراز می‌کند، به دلیل اینکه وی تخیل لازم برای همدردی با نیاز‌های آنان یا فروتنی کافی برای احترام به آنان به گونه‌ای که ایشان را از خودش بداند ندارد.»
سانتایانا همچنین اخطار می‌دهد که «تکبر، تعصب و امپریالیسم ممکن است پس از آن به بالماسکه‌ای برای نوع‌دوستی مبدل گردد.» پس تروریسم لیبرال و محافظه‌کار آن طور هم که باید با فضیلت نیستند.
پندار و رفتار مسالمت‌آمیز و با دوام اولین اصل هر فرد یا گروه متعلق به هرگونه دولت و رهبر سیاسی هست و باید باشد که خواستار خلق و حمایت از یک حکومت محبوب و باتقواست.
با این حال، باز هم نقاط تاریک میان استبدادگری و انقلاب‌خواهی وجود دارد. استبدادگران باید با پذیرش آزادی تفکر و تکلم و حق فعالیت برای پلورالیسم و شفاف‌سازی تلاش کنند.
انقلاب خواهان باید با دوری از خشونت، بی‌عدالتی‏ها را تعقیب کنند. از این رو، دولت همان مردمند. هیچ نیازی به تروریسم لیبرال یا محافظه‌کار وجود ندارد.