تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۲۷۱
گزارش خبرنگار اعزامی کیهان از جزیره ابوموسی، نگین ناشناخته خلیج‌فارس
محمد صرفی مقدمه: هفته گذشته دومین جشنواره بین المللی خلیج فارس در بندرعباس و با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد. جشنواره ای که به نظر می رسد برای بین المللی شدن و در خور نام خلیج فارس بودن، نیاز به همت و تعمقی بیش از اینها دارد و با تقدیر از مدیران کل ارشاد این استان و آن استان، نام خلیج فارس بلند آوازه نخواهد شد! چند روز پیش از جشنواره، پیشنهاد سفری دو روزه به جزیره ابوموسی داده شد و آدم هرقدر هم که اهل سیر و سفر نباشد، سفر به ابوموسی چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت و این گونه بود که من نیز به مقصد ابوموسی چمدانم را بستم. اما وقتی به فرودگاه بندرعباس رسیدیم، تازه گوشی دست من و سایر دوستان خبرنگار آمد که ظاهراً خبری از سفر به جزیره نیست و این دو روز را مهمان بندر هستیم. روز اول تقریباً به بطالت گذشت و غروب عازم سالن تالار شهید آوینی شدیم تا شاهد مراسم پایانی جشنواره باشیم. شنبه آخرین نفس هایش را می کشید که ما هم خسته و کوفته به هتل برگشتیم. دیگر آب پاکی را روی دستمان ریخته بودند که خبری از ابوموسی نیست و فردا هم باید به بطالت می گذشت تا شب که آرزو به دل و دست از پا درازتر برگردیم تهران. بچه ها به شدت شاکی بودند. گعده شبانه تا پاسی از نیمه شب ادامه یافت. ملالی نبود که فردا کاری نداشتیم و می شد تا لنگ ظهر جبران مافات کرد! به همین امید سر بر بالش گذاشتیم که ساعتی بعد در اتاق را سراسیمه زدند که 10 دقیقه دیگر پایین باشید، داریم می رویم ابوموسی! خبر، خواب از سرمان پراند. نفهمیدم چطور حاضر شدم و خودم را به ماشین رساندم. ماشینی که عجله داشت و چند نفری را هم جاگذاشت. نیم ساعت بعد فرودگاه بودیم. ساعت حدود هشت صبح بود که در هواپیمایی که عازم ابوموسی بود، نشسته بودیم و تازه آن وقت بود که متوجه شدم خیلی از خبرنگارها -از جمله دو هم اتاقی من- جامانده و به خاطر کمبود صندلی، نتوانسته اند سوار شوند. از یکی از مسافران می پرسم؛ ببخشید بلیط قیمتش چند است؟ مسافر می گوید؛ مجانی! کمربندها را می بندیم و زیر لب بسم الله می گوییم. هواپیما اوج می گیرد و بر فراز آبهای خلیج فارس به پرواز در می آید. یک لحظه یاد پرواز 24 سال پیش می افتم که از بندر عباس بلند شد و 290 مسافر آن هرگز به مقصد نرسیدند. آیا ناخدای ناو آمریکایی وینسنس شب ها کابوس نمی بیند؟ آنچه می خوانید گزارش-سفرنامه ای است از جزیره زیبای ابوموسی؛ این نگین ناشناخته خلیج فارس.

سفری استانی که جهانی شد
داستان از یک سفر آغاز شد. محمود احمدی نژاد در سفر به هرمزگان، ساعاتی را نیز مهمان مردم ابوموسی شد. سفری استانی که حالا ابعادی منطقه ای یافته بود. در حالی که این سفر، سفر مقامی ایرانی به نقطه ای از ایران بود، مقامات اماراتی در واکنش هایی عجیب و غریب مدعی شدند، احمدی نژاد به خاک امارات تجاوز کرده است! اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس نیز وارد گود شدند و هر کدام به نحوی شروع کردند به مرثیه سرایی برای این شیخ نشین.
البته این نخستین بار نبود که این شیخ نشین کوچک درباره جزایر سه گانه -ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک- ادعاهایی را مطرح می کرد و سابقه آن به دو دهه پیش بازمی گردد و همواره نیز با پاسخ صریح و قاطع مقامات ایرانی مواجه شده است. هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 20 سال پیش، خطاب به شورای همکاری حاشیه خلیج پارس و همپیمانان غربی آنان گفت: برای جداسازی جزایر سه گانه از ایران باید از دریای خون گذشت.
دو سال پیش بود که وزیر خارجه امارات در جلسه مجلس مشورتی این کشور مدعی شد که سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، همچون سرزمینهای فلسطینی در «اشغال» دولتی غیرعربی اند و او به عنوان یک اماراتی، به «اشغال این بخش از سرزمین خود» حساسیت بیشتری نسبت به سرزمینهای فلسطینی دارد!
این اظهارات بلافاصله با به به و چه چه برخی جریان های عربی، بخصوص از سوی رژیم سعودی همراه شد تا بیش از پیش روشن شود که جزایر سه گانه تنها بهانه ای برای رقابت استراتژیک ریاض با تهران بر سر استیلا بر خلیج فارس است، مانند بازی نام خلیج فارس و تلاش برای تحمیل نام جعلی خلیج ع ر ب ی. و البته از روز روشن تر است که دیالوگ ریاض در این نقش را کاخ سفید نوشته و این بازی از واشنگتن کارگردانی می شود.
براستی اگر عربستان نگران تمامیت ارضی امارات است، چرا بیش از چهار دهه است که سکوتی خفت بار را در قبال اشغال جزایر خود -تیران و صنافیر - در پیش گرفته و حتی رسانه های این کشور نیز حق ندارند سخنی کوتاه از آنها به میان آورند؟!1
جزیره ناشناخته
جمع آوری اطلاعات درباره جزیره را پیش از سفر آغاز کردم. اما متاسفانه منابع اندکی درباره این جزیره ایرانی وجود دارد و از این رو می توان ابوموسی را جزیره ناشناخته نیز خواند. شاید بتوان با راه اندازی یک سایت چند زبانه، ابوموسی را به همه ایرانی ها و سایر مردم دنیا نیز معرفی کرد.
ایران در خلیج فارس 34 جزیره دارد که از این تعداد 16 جزیره مسکونی و بقیه غیرمسکونی هستند. ابوموسی با جمعیتی حدود 5هزار نفر یکی از این جزایر است.
در هواپیما با خانم و آقایی در یک ردیف هستیم. خانم شوهرش در اداره برق جزیره کار می کند و از زندگی در ابوموسی راضی است. آقای تیماس هم کارمند اداره آموزش و پرورش ابوموسی است و می گوید؛ آن آقایی که آن طرف نشسته شهردار جزیره است.
همسفر بودن با شهردار جزیره در حالی که هواپیما در راه ابوموسی است، بخت بزرگی است که نباید از دستش داد. علی مراد زارعی 22 سال است که در ابوموسی زندگی می کند و شورای شهر جزیره او را به سمت شهرداری برگزیده است. از او می پرسم ابوموسی امروزش با 22 سال قبل چه فرقی کرده و او می گوید؛ آن رزوها شرایط خیلی سخت بود. قطعی های چند ساعته برق، با توجه به گرمای شدید، وضعیت دشواری را برای زندگی در جزیره به وجود آورده بود اما امروز بحمدالله با چنین مشکلاتی روبه رو نیستیم.
از آقای شهردار درباره پیامدهای سفر رئیس جمهور به جزیره می پرسم و این گونه توضیح می دهد؛ این روزها تماس های خیلی زیادی برای مصاحبه و گرفتن اطلاعات درباره ابوموسی داشته ایم. سرمایه گذاران زیادی از بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در جزیره ابراز تمایل کرده اند و با توجه به جاذبه های فراوان طبیعی ابوموسی، می توان کارهای خیلی خوبی انجام داد که البته این کارها نیاز به زیر ساخت هایی دارد که شاید فراهم کردن آنها یکی دو سالی زمان نیاز داشته باشد.
زارعی درباره عرب هایی که طبق توافقنامه سال 1971 در جزیره ساکن هستند این طور می گوید: آنها چند صد نفرند و در منطقه ای که حدوداً یک هشتم مساحت جزیره است، ساکن اند. مردم با آنها مشکلی ندارند و آنها هم همین طور.
شهردار ابوموسی درباره مشکلات جزیره می گوید؛ بیشترین مشکل ابوموسی بحث تردد آن است. امروز هواپیما 150 نفره است و الا روزهای دیگر ظریفت تنها 50 نفر است و این برای جمعیت ابوموسی خیلی کم است. بخصوص در روزهای خاص و تعطیلات این مشکل نمود خیلی بیشتری پیدا می کند.
آقای زارعی از صمیمیت مردم ابوموسی می گوید و اینکه همه همدیگر را می شناسند و مثل یک خانواده هستند که بلندگوی هواپیما خبر از آماده شدن برای فرود می دهد. چقدر زود گذشت. ابوموسی حدود 220 کیلومتر با بندرعباس فاصله دارد و سفر هوایی به آن کمتر از نیم ساعت طول می کشد. عقربه های ساعت هشت و 39 دقیقه را نشان می دهد که درهای هواپیما باز می شود. از آقای شهردار خداحافظی می کنم و قدم بر خاک جزیره می گذاریم.
فرودگاه ابوموسی کوچک است و در گوشه ای از آن چند هواپیمای جنگی نیز جاخوش کرده اند. هواپیماهایی که به گفته مردم این روزها پروازشان بر فراز جزیره و اطراف آن بیشتر شده است. در فاصله ای چند صد متری چهار چترباز نظامی مشغول جمع کردن چترهایشان هستند. به سراغشان می روم و سلام و علیکی می کنم. تشخیص غریبه ها در جزیره کار آسانی است. از ظاهرشان برمی آید تفنگدار دریایی باشند. با خوشرویی می گویند نمی توانند مصاحبه کنند و البته چیز عجیبی هم نیست.
وارد سالن فرودگاه می شویم. هواپیمایی که هر روز صبح مسافرین را از بندر عباس به ابوموسی می آورد، کمتر از یک ساعت بعد جزیره را به مقصد بندر ترک می کند. این روزها تردد خبرنگارها به ابوموسی زیاد شده و مردم از دیدن بیست و چند خبرنگار و این همه دوربین تعجب نمی کنند.
مردی نسبتاً جوان دنبال مسئول خبرنگارها می گردد. مسئولی درکار نیست و رضوی که هماهنگ کننده سفر بود، خودش در بندرعباس جامانده است. می گویند لیست اسامی افراد را بدهید برای هماهنگی های لازم برای برگشت. لیستی هم در کار نیست! همه یک جا جمع می شویم و شروع می کنیم تند و تند نوشتن اسم ها.
از اوضاع کاملاً برمی آید که سفر ما به ابوموسی خیلی کوتاه است و جای هیچگونه اتلاف وقت نیست. لیست را می دهیم و همراه حاج آقا حسنی -رئیس اداره ارشاد ابوموسی- سریع سوار دو مینی بوسی می شویم که بیرون ایستاده اند. از بلوار شهید دارا وارد شهر می شویم. حاج آقا توضیحاتی کلی درباره جزیره می دهد و اصرار شدیدی دارد که همه پیشرفت های ابوموسی در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده است.
اولین توقف مقابل بیمارستان پارس است. بیمارستانی 24تخت خوابی که سال 88 ساخته شده و خدماتش به مردم نیز رایگان است. رئیس بیمارستان اهل تهران است و می گوید عشق به ایران و خدمت به مردم او را به این جزیره در خلیج فارس کشانده است.
بیمارستان خلوت و ساکت است. به قسمت اورژانس می رویم. شکر خدا تخت ها خالی است. خانم فیضی متخصص بیهوشی است. از او می پرسم سال 90 چند نوزاد در ابوموسی متولد شدند؟ می گوید؛ در این بیمارستان هشت تولد داشتیم که دو تایش مال اعراب بود. با تعجب می پرسم مگر شما عرب های جزیره را هم پذیرش می کنید؟! می گوید؛ بله! درمان آنها هم مثل بقیه اهالی جزیره رایگان است.
این را که می شنوم یاد حرف یکی از مقامات ایرانی که نامش یادم نیست می افتم. در اوج گستاخی های امارات درباره جزایر ایرانی، یکی از مقامات گفته بود؛ ادعاهای آنها به دلیل بی اطلاعی شان است. اگر یک بار به ابوموسی سفر کنند و وضعیت جزیره را ببینند، از این حرف ها نمی زنند.
وقتی این اظهارنظر را خوانده بودم، خیلی درکش نکردم اما حالا که در ابوموسی بودم، خیلی خوب عمق این حرف را لمس می کردم. راستش را بخواهید من نسبت به جاهای جدید نوعی حس غریبگی دارم و طول می کشد تا احساس راحتی کنم و شاید هم اصلاً نکنم! اما آن روز در ابوموسی همان حسی را داشتم که انگار از کوچه های لاله زار دارم می روم طرف دفتر روزنامه. به همین راحتی! انگار سالهاست این خاک را بشناسی و هیچ احساس غریبگی نکنی.
خانم فیضی توضیحاتش را اینطور تکمیل می کند؛ البته تعداد زاد و ولد بیشتر است و سال 90 حدود 20 تولد داشته ایم اما بعضی خانم ها برای مراقبت های بیشتر و در اختیار بودن امکاناتی که ممکن است هنگام وضع حمل لازم شود، به بندرعباس می روند.
نگاهی به اطراف می کنم. همه رفته اند. سریع خودم را به مینی بوس می رسانم. از مقابل کوه حلوا -بزرگ ترین ارتفاع جزیره- می گذریم. و همچنین از کنار دانشگاه پیام نور که 300 دانشجو دارد. خیابان های ابوموسی به طرز محسوسی تمیز و زیبا هستند. از راننده می پرسم؛ همه کوچه ها و خیابان ها اینطورند یا ما را فقط از خیابان های تمیز می برید؟! راننده می خندد و می گوید؛ نه! همه جای ابوموسی همینطور است. در برخی خیابان ها نیز کارگران مشغول کارهای ساختمانی هستند و برایمان دست تکان می دهند و ما هم خسته نباشیدی می گوییم و می گذریم و من در دلم حسرت می خورم که حیف نمی شود ایستاد و با این کارگران عزیز گپی زد.
مقصد بعدی ساحل جزیره است. ساحلی آرام و بسیار دیدنی که مشابهش را شاید تنها بتوان در مستندهای دریایی دید. در ساحل نیمکت هایی به موازات هم چیده شده اند که غروب ها میزبان اهالی ابوموسی می شوند تا چشم به افق بدوزند و خستگی های یک روز پرکار را از تن به در کنند. پشت نیمکت ها نیز شهربازی کوچکی است که شب ها پر از فریادهای شادی کودکان جزیره می شود.
از ساحل راهی تنها بازار جزیره می شویم. یک حیاط که چهار طرف آن را حجره ها احاطه کرده اند و تقریباً همه آنها نیز بسته اند. قدمی مسئول بازار است و می گوید اینجا 40 مغازه دارد که اغلب صاحبان آنها کارمند هستند و رونق بازار در بعدازظهر و شبهاست.
اما نانوایی باز است. شاطر لطیف تنها شاطر جزیره است و نان مردم دست اوست. همه جور نانی در نانوایی ابوموسی پخت می شود. لواش 100 تومانی و بربری و سنگک و ... شاطر که مشغول تعمیر یکی از دستگاه های پخت است، می گوید؛ شیرینی هم می پزیم.
از شاطر ابوموسی درباره پاسخ گستاخی های اخیر درباره مالکیت جزیره می پرسم و او فقط به خنده ای تمسخرآمیز که از هزار جواب گویاتر است بسنده می کند. دوربین ها می آیند سراغش. با او خداحافظی می کنم.
یکی مغازه هم در گوشه بازار باز است. مغازه محصولات فرهنگی. کریم بخش مغازه را می چرخاند. وقتی صحبت از جزایر سه گانه و مالکیت آنها می شود، تن صدای او هم عوض می شود و با غروری خاص می گوید؛ ابوموسی قلب ایران است.
ابوموسی دو شهید دارد؛ اسدالله رئیسی و اسحاق دارا، یادمانی برای آنها در حال ساخت است. اینترنت پرسرعت به راحتی در دسترس است و روزنامه هم با یک روز تاخیر به جزیره می رسد و به همین خاطر مردم اخبار روزنامه ها را از طریق اینترنت دنبال می کنند.
یکی از میادین اصلی شهر میدان ناخداست که مثل خیلی از میادین شهرهای ایران هر از گاهی نامی بر آن می گذارند. ناخدا بر ستونی ایستاده و مشغول جمع کردن تور ماهیگیری خود از دریاست. مسجد جامع شهر در مجاورت همین میدان است. مسجدی بسیار زیبا که نخل های حیاطش، زیبایی و چشم نوازی آن را دوچندان کرده است.
زمین فوتبالی هم در مجاورت میدان است. همان زمینی که روی چمنش نوشته شده PERSIAN GULF (خلیج فارس) و به همین نام -پرشین گلف- نیز معروف است و عکسش هم جزو معدود عکس هایی است که از ابوموسی در فضای مجازی وجود دارد.
نیروگاه ابوموسی گازوئیلی است و سه موتور آن، برق جزیره را بطور 24 ساعته تامین می کنند. سینمای روباز جزیره، متروکه شده و فیلم های سینمایی در سالن آمفی تئاتر به نمایش در می آیند.
در ابوموسی طوطی هم پیدا می شود و بیش از 20 شتر هم هست که صاحب دارند. یکی از ساکنین می گوید نکته عجیب اینجاست که در این جزیره سگ و الاغ زنده نمی مانند و زود می میرند! موضوع خوبی برای تحقیق و پژوهش است!
مقصد بعدی فرمانداری شهرستان ابوموسی است. شهرستان ابوموسی بر اساس تقسیمات کشوری شامل شش جزیره تنب بزرگ و کوچک، فارور بزرگ و کوچک، جزیره سیری و ابوموسی است. فرماندار شهرستان همان جوان خوشرویی است که در فرودگاه ملاقاتش کردیم؛ سید طالب موسوی.
اتاق کار موسوی ساده است. یک سوی آن میز کارش است که پشت آن نقشه ای مسطح از خلیج فارس بر دیوار نقش بسته و طرف دیگر چند میز که به هم چسبیده اند و حدود 20 صندلی که کیپ تا کیپ کنار هم چیده شده اند. روی میز فرماندار دسته ای قطور از اخبار خبرگزاری هاست که همگی درباره ابوموسی هستند.
خبرنگارها دوربین ها و میکروفن هایشان را تنظیم می کنند و موسوی به سوالات آنها پاسخ می دهد. از پتانسیل های جزیره می گوید. از سواحل زیبای مرجانی و آبزیان ارزشمند آن. فرماندار ابوموسی از آمادگی جزیره برای پذیرش سرمایه گذاری در این شهر خبر می دهد. به گفته موسوی، ابوموسی کمترین نرخ بیکاری را در کشور دارد.
از فرمانداری راهی اسکله می شویم. دو کشتی در اسکله پهلو گرفته اند. یکی باری است و دیگری که برای حمل سوخت است، نوح4 نام دارد. ناخدا امید و شش ملوان با نوح4 سوخت را از بندرعباس به ابوموسی می آورند. چند قایق توپ دار هم در اسکله پهلو گرفته اند.
آب به طرز شگفتی زلال است و حتی تا عمق چند متری به راحتی قابل مشاهده است. کنار ساحل فیروزه ای و هر قدر جلوتر را نگاه می کنی، رنگ آبی پررنگ تر می شود. ماهی های رنگارنگ و زیبایی در ساحل فیروزه ای رنگ دیده می شوند. یکی از اهالی می گوید اینها که چیزی نیست! باید غروب بیایید و ببینید. الان هوا گرم است و ماهی ها رفته اند در سایه سنگ ها و قایق ها. غروب یک تکه نان بینداز تا ببینی چه خبر می شود! اینجا کوسه هم دارد اما از بس ماهی زیاد و شکمشان سیر است، با آدم ها کاری ندارند.
از داخل جزیره صدای تیراندازی می آید. چیز عجیبی نیست. نیروهای نظامی مستقر در جزیره مشغول تمرین تیراندازی هستند. حاج آقای حسنی توضیحاتی هم درباره وضعیت فرهنگی جزیره می دهد و می گوید؛ مردم شرکت فعالی در برنامه های فرهنگی دارند. او که خود امام جماعت مسجد جامع نیز هست، حضور مردم در مسجد را خوب توصیف می کند و وقتی سخن از مباحث جنجالی اخیر به میان می آید، به گفتن یک جمله اکتفا می کند؛ جمعیت ابوموسی 75 میلیون نفر است.
دوباره سوار مینی بوس ها می شویم و راه می افتیم. چند دقیقه بعد جلوی فرودگاه هستیم و این یعنی؛ سفر تمام!
مثل یک لحظه کوتاه بود. کوتاه تر از آنچه فکرش را بکنی. ساعت یک ربع به 11 را نشان می داد و هواپیما تا حالایش هم فقط منتظر ما بوده وگرنه تا حالا رسیده بود بندرعباس. تا مقدمات پرواز انجام شود با بعضی از اهالی سر صحبت را باز می کنم. آقای نظری 60 سال دارد و بازنشسته شهرداری است. از زندگی در جزیره و مسئولین آن رضایت دارد و می گوید؛ امان از گرانی! آقا از گرانی ها بنویس! کولر جنرال قیمتش شده یک میلیون تومان! می گویم چشم!
می گوید مردم از سفر رئیس جمهور خیلی خوشحال شدند. او هم نامه ای به رئیس جمهور داده و در آن تقاضای وام کرده است.
از ادعای اماراتی ها می پرسم. می خندد و می گوید، اینها شکمشان سیر است و از روی شکم سیری یک حرفی می زنند. ولشان کنید!
سراغ جوانی می روم که فرزند خردسالش را در بغل دارد و با دوستش حرف می زند. پدر عرشیا کوچولو، کارمند بانک است. می گوید؛ سه بانک در ابوموسی شعبه دارند. وقتی از ادعاهای اخیر می پرسم، او هم می خندد و می گوید مردم جزیره عین خیالشان نیست، زندگی خودشان را می کنند و هیچ اعتنایی به این حرف های مفت ندارند. دوباره می خندد و ادامه می دهد؛ خدا را چه دیدی! شاید این ادعاها باعث شد مسئولین توجه بیشتری به جزیره کنند و ابوموسی هم رونقی بگیرد.
محسن کارمند بیمارستان جزیره است. می گوید؛ مردم ابوموسی مثل اعضای یک خانواده اند. تفریح جوانان، ماهیگیری، شنا و فوتبال است. محسن طرحی هم برای تاسیس کارخانه یخ به مسئولین داده اما تا کنون جوابی نگرفته و از این بابت گله دارد.
حالا دیگر سوار هوایپما شده ایم و در حال اوج گرفتن است. دلم می خواهد بروم به خلبان بگویم چرخی برفراز جزیره بزند اما در چشم برهم زدنی جزیره از قاب پنجره کوچک هواپیما محو می شود و جای خود را به آبی خلیج فارس می دهد. نیم ساعت بعد در فرودگاه بندر عباس هستیم.
دلم می خواست بیشتر با مردم جزیره هم کلام می شدم، غروب جزیره را نیز تجربه می کردم. سری به پایگاه های نظامی می زدم و با رزمندگان دلیر ارتش و سپاه و مرزبانی که حفاظت از این پهنه زیبا را برعهده دارند، گپی می زدم و خسته نباشیدی می گفتم. با سرنشینان قایق های تندرویی که ناوهای آمریکایی را به همه عظمت ظاهری شان به لرزه افکنده اند می نشستم و سخنی می گفتم، اما حیف که سفر کوتاه بود و حتی اگر اجازه اش هم بود، مجال این همه نبود.
مرز ما؛ ناموس ما
فردای سفر با ارشد نظامی جزیره تماس می گیرم و خودم را معرفی می کنم. نظامی است و تیز! می گوید از کجا بدانم خبرنگاری؟ آن هم خبرنگار کیهان؟! چند نشانی از سفر می دهم که مو لای درزش نمی رود و حاضر می شود به برخی سوالاتم جواب بدهد.
او که از بچه های سپاه است اهمیت استراتژیک ابوموسی را یادآوری می کند و می گوید؛ تسلط بر این جزایر به معنی تسلط بر خلیج فارس و کشتی رانی در آن است.
ارشد نظامی جزیره اینگونه ادامه می دهد؛ به تعبیر حضرت آقا مرز مانند ناموس ماست و ما جانمان را هم برای حراست از آن می دهیم. این برای ما حجت است و نیروها هم با همین روحیه از جزایر و آب های ساحلی حفاظت می کنند.
از او درباره شیطنت ها و ادعاهای اخیر می پرسم و او می گوید؛ اینها بازیچه دست استکبار می شوند و باید در اتخاذ مواضعشان عاقلانه تر رفتار کنند. ما هرگز هیچ کشوری را بخصوص کشورهای اسلامی و همسایه را تهدید نکرده ایم و نمی کنیم. این حرف هایی هم که زده می شود، حرف ملت هایشان نیست. ما حتی امنیت مهمانان عربمان را در جزیره ابوموسی تامین می کنیم.
این مقام نظامی به ماجرای تاسف برانگیز جدایی بحرین از ایران اشاره می کند و می گوید؛ به همه مردم ایران این اطمینان را می دهم که فرزندان شما از آمادگی و توانمندی بالایی برخوردارند و دشمن خودش این را خوب می داند. ما به یاری خداوند حافظ این مملکت و آب و خاکش هستیم.
سفر به ابوموسی ذهنیت و نگاه آدم به موضوع گستاخی های اخیر درباره جزایر سه گانه را عوض می کند. تلاطم جایش را به آرامشی عمیق می دهد و عصبانیت جایش را به خنده! از همان خنده هایی که مردم ابوموسی در واکنش به این ادعاها می کردند.
می گویند خدایا شری برسان که خیر ما در آن باشد! شاید این شر همان ادعاها و گستاخی های اخیر باشد و خیرش؛ از صدف گمنامی درآمدن این نگین ناشناخته خلیج فارس و آبادانی و رفاه بیشتر برای مردمان جزیره. این روزها حرف و حدیث بسیار است. سرمایه گذاری، تحقیق و پژوهش، سفر خبرنگاران و مسئولان، تاسیس استان خلیج فارس، همایش و سخنرانی و هزار و یک وعده و وعید دیگر.
ابوموسی جزیره کوچکی است و رسیدن به آن نه نیاز به بودجه های آنچنانی دارد و نه طرح های چندین و چند ساله. کمی همت می خواهد و اندکی وفای به عهد.
و سخن آخر آنکه روزی که صدام به ایران حمله کرد، یکی از ادعاهایش بازپس گیری جزایر سه گانه بود. فرجام رقت انگیز سردار خود خوانده قادسیه بر سر دار، باید برای آنانکه خیالات خام در سر می پرورند درس عبرت باشد.