تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۲۷۴
«جوان» بررسی می‌کند
اشاره: یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگی جامعه ایرانی از بدو برخورد با فرهنگ غربی، تغییر شکل فرهنگی و فکری جامعه بانوان، نگاه جامعه مردان به این جنسیت و بالاخره تغییر شکل و نقش خانواده به عنوان عنصر بنیادی جامعه به خاطر تغییر نقش زن در آن بوده است. شاید مجموع اهمیت این موضوع به علاوه چشم انداز فرهنگی انقلاب اسلامی و نظام ما باعث شده بود که اولین جلسه از سلسله جلسات اندیشه های راهبردی با حضور و رهنمودهای رهبر حکیم انقلاب اسلامی به موضوع جایگاه زن و خانواده در نظام اسلام اختصاص یابد. همانطوری که در بخش های مختلف مورد اشاره نیز قرار گرفته است، موضوع بسیار مهم زن و نقش او در جامعه یکی از مهم ترین بخش های دیپلماسی عمومی غربی ها به شمار می رود و سال هاست اندیشه استفاده ابزاری از زنان در این کشورها تکامل خاصی یافته و اصول اندیشه ای غرب به نحو پیچیده تری در صدد یارگیری در زمینه موضوع زنان از کشورهای اسلامی و به ویژه کشور ما ایران است.

رابطه فرهنگ و دیپلماسی عمومی
قبل از ورود به نقش تهاجم فرهنگی به موضوع زنان در جوامع شرق باید به این موضوع دقیق پرداخت که دیپلماسی عمومی چیست و چه قرابتی با بحث های فرهنگی دارد.
درمیان اصطلاحات مختلف، اصطلاح دیپلماسی عمومی (دیپلماسی مردم محور) در مفهوم امریکایی خود به گونه ای فراگیر شامل هر دو گونه دیپلماسی فرهنگی و ارتباطی بوده است و به کاربرد ابزارهای بین فرهنگی و ارتباطات بین المللی در سیاست خارجی معطوف می شود.
کتاب فرهنگ اصطلاحات روابط بین المللی، دیپلماسی عمومی را برنامه های مورد حمایت دولت تعریف کرده است که با هدف اطلاع رسانی یا تأثیرگذاری بر افکار عمومی در کشورهای دیگر انجام و شامل انتشارات، تصاویر متحرک، مبادلات فرهنگی، رادیو و تلویزیون می شود.
سرانجام می توان به تعریف آژانس اطلاعات ایالات متحده اشاره کرد که دیپلماسی عمومی را به معنای تقویت منافع ملی از طریق شناخت، اطلاع رسانی و تأثیرگذاری بر مردم کشورهای دیگر و گسترش گفت وگو میان شهروندان و نهادهای یک کشور و همتایان خارجی آنان تعریف می کند.
بی شک ابزار اصلی این جنگ نرم که در اینجا از آن به عنوان دیپلماسی عمومی یاد شده ابزار های فرهنگی و رسانه ای است.
در دهه ۱۹۷۰ رشته علوم ارتباطات به ارتباطات میان فرهنگ ها توجه و آن را از حیطه خاص علوم رفتاری خارج کرد. مطالعات ارتباطات بین فرهنگی، در مورد روابط ارگانیک میان ارتباطات و فرهنگ، نه فقط از منظر عناصر رفتاری و بیرونی بلکه با توجه به اجزای شناختی نظیر نظام های دریافت و شیوه های استدلال نظریه پردازی کرد. این رویکرد مردم را نه فقط به عنوان ساختارهای اقتصادی - اجتماعی و توده های منفعل جامعه شناختی بلکه به مثابه نظام های فرهنگی مورد توجه قرار می دهد بنابراین می تواند شکاف های موجود میان ملت ها و فرهنگ ها را از جنبه درونی هر فرهنگ کشف کند. در واقع ارتباطات بین فرهنگی بیشتر بر ارتباطات فردی، رودر رو و مستقیم متمرکز شده و ارتباطات بین المللی بیشتر با ارتباطات جمعی، یک طرفه و غیر مستقیم سر و کار دارد.
غرب و فرهنگ جنسی آن
اندیشه وران غرب از دیرباز نگاه مثبتی به امر جنسیت زن نداشته اند و شاید به همین دلیل هم جنبش های فمنیستی نیز در غرب شکل گرفت .
به طور مثال افلاطون معتقد است همانطوری که به مردان تعلیمات جنگی داده می شود به زنان نیز باید داده شود، همانطوری که مردان در مسابقات ورزشی شرکت می کنند، زنان نیز باید شرکت کنند.
اما دو نکته در گفته افلاطون هست: یکی اینکه اعتراف می کند زنان از مردان چه در نیروهای جسمی، چه در نیروهای روحی و دماغی ناتوان ترند، یعنی تفاوت زن و مرد را از نظر «کمی» اعتراف دارد، هر چند مخالف تفاوت کیفی آنها از لحاظ استعدادهاست.
افلاطون معتقد است استعدادهایی که در مردان و زنان وجود دارد، مثل یکدیگر است. چیزی که هست زنان در هر رشته ای از رشته ها از مردان ناتوان ترند و این جهت سبب نمی شود که هر یک از زن و مرد به کاری غیر از کار دیگری اختصاص داشته باشند.
با دمیدن صبح رنسانس در اروپا می توان به تلاش های کارل مارکس به عنوان نخستین تلاش ها برای احیای فرهنگ زنانه اشاره کرد، اما مارکس در سازمان فرهنگی خود مانند سایر چیزها درباره زنان هم به صورت طبقه ای نگاه می نمود. به عقیده وی شاخص آزادی و پیشرفت هر جامعه ای، رهایی و پیشرفت زنان در آن جامعه است و موقعیت عمومی زنان در جامعه مدرن سرمایه داری غیر انسانی است.
پیشروی زنان به سوی رهایی همواره معیار تحول و تکامل هر دوره ای از تاریخ است، چرا که درست در رابطه زنان با مردان و ضعیف نسبت به قوی است که غلبه و پیروزی طبیعت انسانی بر توحش آشکار و عیان می شود، البته در ادامه همین تفکر است که تفکر کمونیست با شعارهای حمایت از بانوان وارد عرصه نه چندان مناسب اروپای شرقی می شود.
به نظر می رسد،نفس ستمکشی و فرودستی زن اختراع سرمایه داری نیست، اما سرمایه داری این میراث نفرت انگیز تاریخ پیشین را تکامل بخشیده و به یک رکن مناسبات اقتصادی و اجتماعی معاصر بدل کرده است.
ریشه نابرابری و بی حقوقی امروز زن، نه در افکار کهنه و میراث فکری و فرهنگی نظام ها و جوامع منقرض شده و پیامبران و مذاهب عصر جاهلیت، بلکه در جامعه سرمایه داری صنعتی و مدرن امروز نهفته است؛ نظامی که به تقسیم جنسی انسان ها در قلمرو تولید به عنوان یک عامل مهم اقتصادی و سیاسی در تضمین سودآوری سرمایه می نگرد.
ایجاد انعطاف پذیری نیروی کار در اشتغال و اخراج، ایجاد شکاف و رقابت و کشمکش درونی در اردوی مردم کارگر، تضمین وجود بخش های محروم تر در خود طبقه کارگر که پایین نگاه داشتن سطح زندگی کل طبقه را مقدور می سازد و بالاخره مخدوش کردن خودآگاهی انسانی و طبقاتی بشریت کارگر و دوام بخشیدن به آرا و افکار و تعصبات کهنه و پوسیده و فلج کننده، برکات ستم کشی زن برای سرمایه داری مدرن معاصر و از ارکان انباشت سرمایه در دنیای امروز است.
اعم از اینکه سرمایه داری ذاتاً و به طور کلی با برابری زن خوانایی داشته باشد یا خیر، سرمایه داری انتهای قرن بیستم به طور مشخص خود را بر این نابرابری بنا کرده است و به سادگی و بدون مقاومت سرسختانه و قهرآمیز از آن عقب نمی نشیند.
جهان و پدیده‌ای فرهنگی به نام فمنیسم
در کنار همه سابقه فکری و فرهنگی غرب در مقابل موضوع زنان باید به نظریه ای اشاره کرد که بیش از هر چیزی پایه های تفکر غربی درباره زن را در کشورهای دیگر نیز تعمیم داد. فمنیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است.
فمنیسم مباحثه ای است که از جنبش ها، نظریه ها و فلسفه های گوناگونی تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسائل زنان مبارزه می کند.
به هرحال نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که فمنیسم به معنای برابری حقوق زن و مرد است و همان طور که مشخص است هرکدام تفاوت ها و برتری هایی نسبت به یکدیگر دارند.
برابر ذکر دانشنامه های معتبر فمنیسم مجموعه گسترده ای از نظریات اجتماعی، جنبش های سیاسی و بینش های فلسفی است که عمدتاً به وسیله زنان برانگیخته شده یا از زنان الهام گرفته شده، مخصوصاً در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها.
به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمنیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تهدید نابرابری های جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسائل زنان کرده است. فمنیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می شوند.
فمنیسم از سال های شکل گیری تاکنون سه موج اصلی و جریان های فرعی فرهنگی سیاسی را تجربه نموده است و نه تنها در سپهر فرهنگ غربی بلکه در سراسر جهان روی بسیاری از تغییرات، شامل حق رأی و شرکت در انتخابات زنان، استخدام وسیع زنان با دستمزدهای مساوی، حق آغاز کردن طلاق، عایدی ها و معرفی گناه نبودن طلاق، فراهم کردن وسایل جلوگیری از بارداری و سقط جنین های سالم و حق تحصیلات دانشگاهی تأثیر گذاشته است.
برخی از نحله های فمنیستی گرچه تلاش کرده اند که در دل تعالیم دینی برای خود چه در اسلام و چه در سایر ادیان - محملی بیافرینند، اما واقعیت این است که فمنیست با وجود گزاره هایی چون حق آزادی جنسی برای زنان، به رسمیت شناختن چیزی به نام حق تن فروشی، بر اساس مالکیت زن بر خود و همچنین نقشی که در انهدام مسئولیت های خانوادگی زن و در نتیجه گسترش همجنس گرایی زنانه بازی کرده هیچ گاه نتوانسته خود را در پس واژه های فریبنده و منافقانه برای مدت زیادی پنهان نگه دارد.
دیپلماسی عمومی زنانه بر محوریت افکار فمنیستی دارای چند کارکرد بسیار مهم برای غرب در داخل و خارج از مروزهای خود بوده است که مهم ترین آنها بهبود روانی رویه تلخ، نظامی و تجاوزکارانه غرب در سال های نیمه دوم قرن بیستم بوده است، به نحوی که همواره در رأس سیاستمداران کشورهای متجاوزی چون ایالات متحده و بریتانیا از سیاستمدارانی چون مارگارت تاچر، مادلین آلبرایت، هیلاری کلینتون و... بهره گرفته شده است.
همچنین روسای سازمان های جهانی فرهنگی و سیاسی نیز در سال های اخیر از زنان انتخاب می شوند و حضور رئیس و دستیاران زن در یونسکو، جانشینی خانم اشتون به جای خاویرسولانا و... نشان دهنده یک پیام خاص برای جامعه جهانی است.
اسلام و ۱۰۰ سال کشاکش فرهنگی
هجوم عقاید نوین غرب به سرزمین های اسلامی دارای واکنش های مثبت و منفی بود. یکی از مهم ترین واکنش های مثبت استقبال از آگاهی زنان بود.
عبدو شاگرد سید جمال اسد آبادی معتقد بود که یکی از دلایل اصلی ضعف و انفعال مردم عرب، عقب ماندگی زنان است که برخلاف تعالیم قرآن دیواری به دور آنها کشیده شده و مانع استفاده از انرژی و توان آنها شده است.
او در یکی از سخنرانی هایش گفت: ما امیدواریم که دخترانمان آموزش ببینند چرا که خداوند قادر متعال آن را لازم شمرده و بسیاری از آیات مقدس قرآن این ایده را مکرراً طرح و تصریح کرده اند که آموزش برای زنان و مردان لازم است تا بتوانند وظایف خود را در زندگی و نسبت به مذهب به جا بیاورند. رها کردن دخترانمان در جهل و حماقت واقعاً گناه بزرگی است.
عبدو نگران رفتار زنان و آزادی بیشتر آنها و حضورشان در مجامع عمومی بود. رشید ریدا و عبدالله ندیم از همفکران عبدو، این پدیده را تقلید از غرب و مضر می دانستند. رشید ریدا این تمایل را در همه جا چه در بین طبقات بالای جامعه و چه زنان معمولی مشاهده می کرد. وی حتی دقت کرد که حجاب به درجاتی شل شده است. ریدا ضمن اظهار اینکه اروپایی شدن حتی تا درون حرمسراهای شیوخ و مردان مسلمان در قالب لباس و پوشش زنان آنها پیش رفته، می گفت «خدا می داند که این مسئله تا کجا پیش خواهد رفت»!
این اظهارات در جایی رخ می دهد که روشنفکر های غرب زده ای چون قاسم امین در مصر در همین زمان دم از آزادی زنان از حجاب اسلامی می زنند و به شدت بنیان های حجاب و فرهنگ اسلامی را مورد تاخت و تاز قرار می دهند.
تهاجم اندیشه فمنیستی در دیدگاه فرهنگی ایران
گرچه در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سخن گفتن درباره فمنیسم به معنای رایج آن به دلیل گرایش گسترده آحاد مردم به موضوع دین و مبارزه اقشار مردم با موضوعات ضد دین به نحو آشکارا امکان پذیر نبوده اما بی تردید نمی توان از نقش شعارهای فمنیسم، شخصیت های مختلف آن و بالاخره ارزش های آن در سال های پیش و پس از انقلاب در حوزه فرهنگی به راحتی گذشت.
مبارزات فمنیستی به عنوان بخشی از پروژه دیپلماسی عمومی غرب، باهدف ایجاد تقابل بین جامعه زنان به عنوان نیمی از جامعه فعال کشور با سنت و دین رسمی از صدر مشروطه در دستور کار دولت های خارجی قرار گرفته بوده است.
در واقع جریان کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ و تکامل آن در قالب اصلاحات قانون های مدنی و حمایت از خانواده در دهه ۴۰برای غربی کردن ساختار قانونی خانواده ها و بالاخره جریان صوری اعطای حق رأی به زنان ایرانی در دهه ۶۰ میلادی را می توان در پوسته یک تلاش هماهنگ برای جلو بردن یک پروژه تلقی کرد. پروژه ای که با ظهور انقلاب اسلامی اندکی در حرکت آن خلل ایجاد شد اما پیاده نظام آن همچنان با عنوان حمایت از حقوق بشر و خانواده ( در الگوی غربی اش) به معارضه و تحدید نظام خانواده اسلامی پرداخته و درصدد وضع قوانینی به نفع زن آرمانی جامعه فمنیستی است.
چه در قبل و چه در بعد انقلاب عقبه فرهنگی این جریان با ساختن فیلم، تئاتر، انتشار رمان و کتاب و همچنین تشکیل گروه های پوششی در صدد حرکت به سمت جامعه فمنیستی غربی بوده و همچنان هم هستند.
یکی از مهم ترین شقوق دیپلماسی عمومی در مسئله زنان تسلط و بازار اقتصادی است. ملک حفنا نصیف مصری معلم و نویسنده زنی بود که علیه تعدد زوجات و اسارت زنان در حرمسراها می نوشت اما طرفدار حجاب بود،می گفت بی حجابی زنان مرفه نه به خاطر آزادیخواهی و کسب حقوق زنان بلکه برای زیبایی و مد بود.
دیپلماسی عمومی توجه به موضوعات زن مدارانه در دل خود بازار بزرگ مصرفی به وجود آورده و از کرانه خاور دور تا خاور نزدیک زنانی که نه احتیاج به خود آرایی داشتند و نه مصرف خاصی به مصرف کننده بزرگ لباس، لوازم آرایشی، وسایل نقلیه، فرآورده های نفتی، فست فود و لوازم آن، تحصیل و لوازم آن و... تبدیل شده اند.
به نظر می رسد در ادامه تهاجم فکری و فرهنگی غرب با ادعاهای بشر دوستانه و بر گسل جنسیت گرایی فرهنگی حرکت تبلیغاتی غرب بر محور بالا رفتن وزنه چانه زنی و تأثیر گذاری در حکومت به مدد تشکل های جنسیت گرای زنانه، سهولت نفوذ در سازمان رأی به لحاظ روانشناسی خاص بانوان،از بین رفتن لبه تیز سیاست های استعماری در افکار عمومی، نمایش ثمرات سیاست های حامی زن در افکار عمومی، فرهنگی اجتماعی، تنظیم زاد و ولد اجتماعات بر اساس سیاست های کلان قدرت های بزرگ، پذیرش ارزش های فرهنگی و انتقال آن به نسل ها توسط مادران، کنترل اجتماعی مردان با برنامه های جنسی و...همچنان متمرکز باشد.