تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۲۸۱

محمد ایمانی
ماراتن یک ساله انتخابات با نو شدن دو سوم نمایندگان و راهیابی 196 چهره جدید به مجلس نهم پایان یافت. معمولا پرونده هر انتخابات یک سال پیش از روز اخذ رأی گشوده می شود و مباحث و مجادلات مربوط به آن دست کم تا یک سال بعد امتداد پیدا می کند؛ از تحلیل های عمیق جامعه شناسانه بگیرید تا کری خوانی رقبا و مصادره به مطلوب نتایج. حالا هم احتمالا بدن رقبا از عرق رقابت اخیر خشک نشده، پرونده انتخابات ریاست جمهوری خرداد 92 گشوده خواهد شد. این اتفاق که تقریبا هر سال رخ می دهد، منطقا حس دوگانه نشاط/دلزدگی را برمی انگیزد. رقابت سالم در کنار نو شدن صاحبان مناصب با رأی مردم، طبیعتا نشاط برانگیز است همچنان که آمیختن این رقابت پویا به مجادلات فرساینده و بداخلاقی ها و فرصت سوزی ها، برای مردم ما ملال آور می شود.
هر چند که اصل انتخابات در کشور ما جشن مردم سالاری و مانور قدرت ملی است، غلبه حواشی گاه چنان فزونی می گیرد که فضای مجادلات و منازعات سیاسی را به حد اشباع می رساند و به موازات این اتفاق، گوهر خدمت و آرامش بخشی و الفت کمیاب می شود. اینجاست که جبهه ها و رجال سیاسی نقض غرض می کنند، زحمت افزای زیست شهروندان می شوند و به اصطلاح، روی اعصاب مردم راه می روند. پرسش مهم این است که آیا نمی توان با غربالگری مجادلات و منازعات سیاسی، هزینه های رقابت را که نوعا از جیب مردم پرداخت می شود، سامان داد و هدفمند کرد؟ به عبارت دیگر و به عنوان مثال آیا می توان در همین یک سال باقی مانده تا انتخابات آتی ریاست جمهوری، به نحوی سیاست ورزی کرد که هزینه های گزاف چند سال اخیر به کشور تحمیل نشود و توقعات به حق مردم به حاشیه نیفتد؟
سیاست را صرفا «بازی قدرت» پنداشتن و غرق این بازی «اعتیادآور» و «مصلحت سوز» شدن، بارها باعث شده تا رجال صاحب آوازه در چنین بحر بی کرانه ای از دست بروند هیچ، که مجموعه ای از مصالح ملی را نیز قربانی کنند. چنین اعتیادهایی بلای خانماسوز است اما در مقیاس ملی بلکه در مقیاس جهانی. گاه ریل حرکت تاریخ با یک عمل از سر بیداری یا خواب زدگی عوض می شود و امروز، یکی از بزنگاه های کم نظیر تاریخ است.
این واقعیت که مقامات امنیتی و سیاسی در رژیم پنهانکار صهیونیستی-پایتخت سیطره طلبی امپراطوری غرب- با صدای بلند به جان هم افتاده اند و یکدیگر را سگ هایی خطاب می کنند که زیادی پارس می کنند اما از عهده جمهوری اسلامی ایران برنمی آیند، اتفاق کوچکی نیست. اینکه مقامات رژیم صهیونیستی به عنوان اسطوره قدرت امپراطوری غرب علی الدوام بگویند «اسرائیل بر لبه پرتگاه ایستاده و حاکمیت آن کفایتی برای اتخاذ تدابیر نجات بخش ندارد»، «ما بر دهانه آتشفشان ایستاده ایم و نابودی در انتظار اسرائیل است»، «تل آویو با زلزله 9 ریشتری مواجه شده»، «انقلاب ایران از عراق و افغانستان تا بحرین و یمن و عربستان و لبنان و مصر و تونس ریشه دوانده است» و... را نباید دست کم گرفت. از نگاه آنها، بدون چاره جویی برای چالش راهبردی ایران، مرگ اسرائیل و زوال قدرت آمریکا تردیدناپذیر است.
اگر از چشم مدیران اتاق های فکر و عملیات آمریکا و انگلیس و اسرائیل به جبهه ایران نگاه کنیم، تنها راه محتمل برای زدن ضربه کاری به ایران یا دست کم، کشیدن ترمز حرکت شتابان و الهام بخش آن، بی ثبات سازی داخلی و ضربه از درون به واسطه نیروهای داخلی است. یا به تعبیر شیمون پرز جنگ با ایران، از درون مرزهای این کشور آغاز می شود. منطق هر مبارزه ای می گوید برای ضربه زدن به حریف مخصوصا اگر قدرتمند باشد، از انرژی خود وی استفاده کنید و نیروی نهفته در پیکره وی را علیه خود او مدیریت نمایید.
فتنه 3 سال پیش، ماجراجویی های حلقه انحرافی از جیب دولت و بالاخره منازعات درون جبهه اصولگرایی- کم یا بیش- متاثر از همین فرمول «ضربه از درون» پدید آمد همچنان که عقده ها و نفسانیات یا ضعف بصیرت برخی رجال سیاسی نقش مکملی در این زمینه داشت. دشمن در این میان مایل بود اختلاف های غالبا غیرموجه و ناشایست در سطح سیاستمداران را به حوزه اجتماعی وسعت دهد و توانست هزینه هایی را هم به کشور ما تحمیل کند. اما این پروژه خطرناک سر بزنگاه ها شکست خورد چون دشمنان هرگز نتوانسته اند حساب یک واقعیت مهم را بکنند و آن ایمان مردم و پیوند عمیق آنها با نقطه ثقل تعادل نظام یعنی ولایت و رهبری است.
پروژه های بی ثبات سازی به اعتبار همین پیوند راهنما و راهگشا یکی پس از دیگری ناکام ماند اما دریغ از فرصت های مهمی که خدشه دار شد و هزینه هایی که دادیم و می شد ندهیم. و شد آنچه نباید. نخست وزیر دوره دفاع مقدس، هم جبهه سلطنت طلبان و سازمان منافقین و انبوه فرقه های لامذهبی شد که به خون مسلمانان و مومنان به انقلاب تشنه بودند. رئیس دولت اصلاح طلب به گفته نزدیکترین دوستانش تا پای خودکشی برای گروهک های فاشیستی پیش رفت آن یکی چهره سیاسی برای کسانی انتحار کرد که او را- به ناجوانمردی- سردسته قاتلان زنجیره ای معرفی می کردند و چهارمی فریب جوانکی را خورد که پس از فرار از ایران معلوم شد مهره استخدام شده فرقه استعماری و ضد اسلامی بهائیت است.
پنجمی در حالی که بر سر ناهار و شام روزانه یا حقوق ماهیانه اش احتیاط و وسواس داشت، در تعصب تا آنجا پیش رفت که سپر بلای مشتی رند فرصت طلب آلوده به مفاسد کلان اقتصادی شود یا در حوزه نفوذ ششمی، برای اختصاصی سازی! یک دانشگاه غیردولتی 300 هزار میلیارد تومانی خیز برداشتند یا در قلمرو مدیریت هفتمین رجل سیاسی، میلیاردها تومان سکه خریدند و در التهاب کاذب بازار دمیدند و از قبل او، انواع سایت ها و روزنامه هایی را راه انداختند که جز دمیدن بر تفرقه و نزاع- با توجیه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری!- کار ویژه دیگری نداشتند و... قس علی هذا.
ضعف های شخصیتی برخی رجال سیاسی که بیرون زد، فضا برای غواصی بدخواهان و مغرضان در انبوه سوژه هایی که آنان فراهم می کردند- یا فراهم شدن آن سوژه ها باب طبع این سیاستمداران قرار می گرفت- مساعد شد. شدند دشمن شادکن و اسباب شماتت ملت و حاکمیت. بدین ترتیب بستر انواعی از عفونت ها و مفاسد فراهم گردید و هر دزد و خائنی، زیر قبای رجل صاحب وجهه ای پنهان شد. تا کجا باید از امنیت ملت و اقتضائات برش حساس تاریخی فعلی کم گذاشت و آخرت خود را خرج کیسه دوزی و فسادطلبی انواع حلقه های سیاسی کرد؟!
سال پیش رو به دلایل مختلف، سال خطیر و پراهمیتی است. 1- تداوم فروپاشی نظم جهانی فرسوده و تکوین نظم جدید با نشانه های اقتدار ایران اسلامی در خاورمیانه 2- رسیدن مذاکرات چند ساله هسته ای به نقطه ای تعیین کننده در کنار سنگینی کفه قدرت جمهوری اسلامی 3-نیمه کاره ماندن هدفمندسازی توزیع یارانه به مثابه یک جراحی اقتصادی ضروری و مورد اتفاق همه کارشناسان و طیف های سیاسی 4- چالش تحریم اقتصادی و فشار «تورم مصنوعی- انتظاری» 5- سال تدارکات طیف های سیاسی برای انتخابات ریاست جمهوری که می تواند متضمن برخی چالش ها باشد یا نباشد. دشمن زخم خورده در چنین موقعیت خطیری، دو پروژه مهم را به مثابه دو لبه یک قیچی در دست اجرا دارد.
1- ائتلاف و انسجام همه احزاب و طوایف ضدانقلاب با انواع توقعات در نقطه «بازگشت به انتخابات» به عنوان پوششی برای بازسازی فتنه سه سال قبل 2- دامن زدن به اختلاف و تجزیه و تقابل در میان گروه های حامل انقلاب تا مرز انحلال قدرت آنان. به عبارت دیگر دشمن می کوشد هر چه قدر سطح توقعات گروه های اپوزیسیون و نفاق را برای تبدیل کلیت آنها به یک «جبهه» پایین آورد، به فضای سوءظن و بدگمانی و تقابل در میان جبهه انقلاب دامن زند. دشمن در آخرین برآورد، به چند مرحله عملیاتی می اندیشد. 1- پمپاژ ناامیدی در کشور و جنباندن محورهای اعتراض (تبدیل نارضایتی به اعتراض) در دو سطح سیاسی و اجتماعی 2- اتصال این نقاط و محورها به یکدیگر و تبدیل آن به یک جبهه 3- الحاق دو جبهه فشار خارجی و داخلی به هم و تقاطع دادن این دو برای عملیات گازانبری 4- پکاندن پیشاپیش انسجام و اقتدار جبهه انقلاب به واسطه تعمیق مجادلات و دلخوری ها.
پیشنهادی که به طیف های سیاسی وفادار انقلاب می توان داد، کاستن از فضای سوءظن و کار کردن روی «اشتراکات» فراوان است نه تمرکز- ریز شدن- روی محورهای اختلاف. طیف های سیاسی بد می فهمند اگر خیال می کنند با متهم کردن یکدیگر و انباشتن فضای سیاسی از انبوه اتهامات، نزد افکار عمومی احترام و اعتبار پیدا می کنند. تا جایی که به اصول اسلام و انقلاب برنمی گردد، باید با یکدیگر از سر اغماض و مدارا و رفق و الفت رفتار کرد. هم باید از موضع تهمت اجتناب کرد- غوطه خوردن در مواضع اتهام که جای خود دارد! - و هم در قضاوت ها، حسن ظن و سعه صدر بیشتری داشت. اگر نه، مثلاً مقابل هم قرار دادن دولت و مجلس و دستگاه قضایی و مجمع تشخیص یا اوتادی چون آیت الله مصباح یزدی و آیت الله مهدوی کنی- حفظهماالله تعالی-، هیچ خیر و برکتی عاید جمهوری اسلامی نخواهد کرد. در وسعت تعاملات سیاسی، نه لجاجت بر خطا پذیرفته است و نه اصرار به ملامت گری و سرزنش مداوم، نتیجه مثبتی دارد. خودکامگی ها و تعصبات باطل بود که در فتنه های همین چند سال گذشته، هزینه های سنگینی را به کشور و به خود طیف ها و رجال سیاسی وارد کرد.
می شود از هزینه های ملی در سیاست کاست اگر عنایت داشته باشیم که حیات انگلی برخی رسانه ها و حلقه ها اساساً به بحران سازی و هزینه تراشی و حاشیه پردازی وابسته است. آنها نان اختلاف را می خورند و برای همین کار ویژه راه افتاده اند. طیف های سیاسی می توانند پیش از کلید زدن دور تازه رقابت ها، شجاعانه و عاقلانه عملکرد خود را نقد کنند که آیا با مشی خود به میدان مانور قدرت جمهوری اسلامی وسعت داده یا ایجاد مضیقه کرده اند؟ آیا از سر حکمت و درایت و مصلحت سنجی و مآل اندیشی رفتار کرده اند یا رفتار آنان معطوف به لجاجت و هیجان بوده است؟ با محافل فسادانگیز فاصله گذاری کرده اند یا آنها را شریک و مؤتلف خود پنداشته اند؟ مردم را شاد کرده اند یا باعث ملال و نگرانی آنان شده اند؟ چه قدر به خاطر مصالح بزرگ تر اهل گذشت بوده اند؟ مسئولیت پذیر بوده اند یا مسئولیت گریز؟
دست کم باید اصولگرایان را مورد خطاب قرار داد و تصریح کرد که دوگانه هایی نظیر «جبهه متحد» و «جبهه پایداری» تا آنجا که معنای تکثر و رقابت سالم را با خود دارد، پذیرفتنی است اما اگر این قبیل تمایزها تبدیل به جبهه بندی اصلی شد، نباید در انحرافی بودن آن تردید داشت.